فاطيما جان ديروز يه دفعه اومد شركت منم داشتم با يكي ار اين كارگرهاي معذرت ميخوام زبون نفهم حساب كتاب ميكردم اومد و همكارم در رو باز كرد و مثل هميشه با همكارم خانم غفاري احوالپرسي كرد و منم فقط سلام كردم وقتي ديد اون كارگره با من بد حرف ميزنه و مدير عاملمون بد جور بهم زل زده قاطي كرد و به من گفت توبرو بيرون خانم غفاري كارت رو انجام ميده.آخيش بالاخره لجش در اومد
بعد از 10 دقيقه گفت من ميرم پايين تو ماشين زود بيا و به خان غفاري هم گفت كه پايين منتظرشه.
توضيح:خانم غفاري دوست صميمي منه كه اينجا با هم همكاريم و برام از خواهرم عزيزتره و رفت و آمد خانوادگي داريم و با شايان خيلي راحته.
بعد هم كه كارمون تموم رفتيم تو ماشين و به خانم غفاري گفت به اين بگو وقتي با مرد حرف ميزنه قر و قميش نياد
داشت ميتركيد و منم خونسرد داشتم گوش ميدادم و اصلا حرف نزدم.خانم غفاري رو تا مترو رسونيدم و توي راه داشت منو شايان رو نصيحت ميكرد و منم گفتم فقط طلاق ميخوام و تموم حرفاهم رو تو دادگاه ميزنم.شايان هيچي نميگفت اما رنگش شده بود مثل گچ ديوار!!! خلاصه رفتيم خونه و بدون كوچكترين حرفي تا امروز صبح...صبح منو آرياشهر پياده كرد و رفت سر كارش.
فقط امروز ام اس داد فكر نكني رسوندمت خبريه من تصميمم جدايه.
سعي ميكنم خودم رو با اينترنت و دوستهام و كار مشغول كنم كه بهش زنگ نزنم چون ميدونم جواب نميده و جريح تر ميشه.





آخيش بالاخره لجش در اومد

علاقه مندی ها (Bookmarks)