من از بازوی خود دارم بسی شکر
که زور مردم آزاری ندارم![]()
تشکرشده 59 در 29 پست
من از بازوی خود دارم بسی شکر
که زور مردم آزاری ندارم![]()
تشکرشده 239 در 119 پست
محراب ابروان بنما تا سحر گهی
دست دعا بر آرم و در گردن آرمت
تشکرشده 3,584 در 906 پست
توهمچو صبحی ومن شمع خلوت سحرم
تبسمی کن و جان بین که چون همی سپرم
تشکرشده 2,234 در 570 پست
مکن سرگشته آن دل را که دست آموز غم کردی
به زیر پای هجرانش لگدکوب ستم کردی
تشکرشده 926 در 486 پست
یا چون شراب جانفزا هر جزو را دادی طرب
یا همچون باران کرم با خاکدان آمیختی
تشکرشده 715 در 251 پست
یارب به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
تشکرشده 303 در 128 پست
هنوز در سفرم.
خیال می کنم
در آب های جهان قایقی هست
و من_مسافر قایق_ هزارها سال است
سرود زنده ی دریا نوردهای کهن را
به گوش روزنه های فصول می خوانم...
**سهراب**
تشکرشده 715 در 251 پست
پیدا کنید قافیه شعر بالا را:
من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غمها
تشکرشده 303 در 128 پست
ای که دور از من و در یاد منی
با خبر باش که دنیای منی
تشکرشده 3,584 در 906 پست
سلام
چو با منی گر یمنی پیش منی
چو بی منی در یمنی
ببخششششید !!!!اشتباه لپی بود :P
پس درستش می کنم:D
یوسف گم گشته باز اید به کنعان کنعام غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور![]()
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)