مرسي باران جون
راستش خيلي پرتوقع نيستم، ميدونم كه بايد از رو منطق انتخاب كنم، تا حالا نذاشتم احساسات تو مراحل اوليه خواستگاري جولون بده...
يكي پولش از پارو بالا ميره (خوب بره ، براي من اين مهم نيست، مهم اينه كه ظرفيت موفقيت و استعدادها و توانايي ها رو داشته باشه، هدفمند باشه، بتونه يه زندگي معمولي رو اداره كنه)، خانواده اش خوبند ، ... ولي ديپلم داره، يه بار حتي جدي به اين موضوع فكر كردم، ولي ديدم با اين اختلاف تحصيلات اشتباهه
يكي دكتره، ولي مي بيني سطح فكري خودش اصلاً با تو جور نيست، شرايط زندگيش جالب نيست، خانواده اش با تو از زمين تا اسمون از لحاظ فكري فرهنگي اقتصادي فاصله دارند...
يكي ديگه مي بيني همه چيش خوبه(در حد عالي) 10 سال اختلاف سن داره، آدم درستي نيست، روابط خوبي نداره، مثلاً در اينكه اهل مشروبه شكي نيست و همه هم ميدونند
منظورم اينه كه هميشه بيش از يك آيتم مهم و اساسي هست كه طرف توش براي من صفره(مطمئناً براي يكي ديگه ممكنه ارزش محسوب بشه)، بنا براين از همون اول كار آدم فكر مي كنه اصلاً ارزش نداره كه بخواي باهاشون صحبت كني وقت بذاري و در گير بشي
هر روزم كه عاقل تر مي شم و مكافات ها بيشتر، قبلاً فكر مي كردم سطح مالي خانواده ي طرف مهم نيست، به يه نفر كه اي، شرايطش بد نبود يه فرصت دادم، باهاش آشنا شدم، باران جون ، افتضاح بود!!! من كه هميشه داشتم هيچ وقت حسرت نمي خورم كه چرا فلان ماشين رو نداريم، چرا الان خونمون فلان جاست!!! ولي اون خيلي ديد حقيرانه اي نسبت به زندگي داشت، خوشبختي رو تو پول ميديد ، با وجودي كه مي تونست با همين درآمد يه زندگي خوب داشته باشه، لارج زندگي نميكرد، همش هم نااميدي از سر و روش ميباريد، و خودش رو بداقبالترين موجود روي كره ي زمين ميديد!!!!! و كلي مشكلات ديگه هم داشت ...
بعد از اين جريان(هرچند خيلي كوتاه بود) برام مهم شد كه طرف حداقل در حسرت بزرگ نشده باشه...
جديداً هم كه اگه كسي شغل درست درمون يا آينده ي خوبي پيش روش نباشه، حس اينو دارم كه اون نميتونه مرد زندگي من باشه ، به اين ضعيفي، ببين حتي نتونسته نصف موقعيت شغلي و اجتماعي تو رو بدست بياره!!!!! خود به خود جذابيتش رو برام از دست ميده...
شايد طرف الان بدلايل سربازي و ... شغلش ثابت نباشه، ولي مي خوام حتماً آينده ي شغلي خوبي داشته باشه و استعداد و توانايي هاي خوب...
اخلاق و شخصيت و خانواده كه ديگه از اركانه، جاي خود دارد...







دوست من من هم مشكل تو رو دارم با اين تفاوت كه من دوستي هاي زيادي رو تجربه كردم اينقد اين رفتن و امدنها برام عادي شده كه هر رفتني ديگه مثه رفتن سابق ازارم نميده. اشتباه نكنين من خيلي از حريمها رو زير پا نميذارم . حتي به خاطر اينكه يه سري از حرمتها داشت از بين ميرفت دوستي مو كلا كات كردم. فقط يه چيزي رو فهميد كه اگه يه مردي توي يه رابطه اشنايي قصد ازدواج با دختر رو داشته باشه و از دختر خوشش اومده باشه معطل نميكنه و اين تصميم رو بر ملا ميكنه
حالا درسته بعضي ها شرايط رو ندارن و موكول ميكنن به بعد ولي مطرح كردنش رو انجام ميدن.اين اشتباه رو نكن به يه رابطه طولاني هيچوقت نه تن بده نه اطمينان كن
. يعني براي شرايط سني من و تو اين مساله اصلا منطقي نيست( شايد خودم به اين حرفا كم عمل كنم ولي بازم بهشون اعتقاد دارم و سعي ميكنم بهشون عمل كنم)

علاقه مندی ها (Bookmarks)