ممنون از راهنماییتون. این مشکلات بالا هم مد نظر بگیرید! از نظر منم عادیه! چه طور رفتن، چطور گفتن و ... مهمه.نوشته اصلی توسط slimslim
تشکرشده 6 در 5 پست
ممنون از راهنماییتون. این مشکلات بالا هم مد نظر بگیرید! از نظر منم عادیه! چه طور رفتن، چطور گفتن و ... مهمه.نوشته اصلی توسط slimslim
تشکرشده 139 در 78 پست
چه طور رفتن::اولا بايد ايشون خبر داشته باشن تا يه دفعه كه شما رو ديدن شوكه نشن دوما:خارج دانشگاه همو ببيين بهتره براي اين كار سعي كنين بتونين برنامه ي كاراشونو با هر زحمتي كه هست بدست بيارين و يه جا ي خوب ايشون ببينين مثلا اگر كلاس بيرون ميرن اگه اونجا ببينين بهتره
چطور گفتن::خيلي صريح بهشون بگين كه شما آمادگي ازدواج رو داريد(البته اگر داريد بگيدا)و با توجه به شناختي كه از ايشون داريد اولين گزينه انتخابتون ايشون هستش و ازشون بخاين نظرشونو در اين رابطه بگن[b]همين:D
به هر حال هر چي اتفاق بيفته حتما خيري توشه پس به هيچ عنوان ارامشتونو را از دست ندين
موفق باشين![]()
تشکرشده 1,123 در 399 پست
سلام
اوضاع رو واسه خودتون بيجيده نكنين
يعني بعد از 5 سال دوستي شما نميتونين ايشونو غير از امتحانا جاي ديكه بيىا كنين؟
شماره اي ادرسي
فكر كنم بشه ها
lvlahtab (پنجشنبه 13 خرداد 89)
تشکرشده 139 در 78 پست
منم با نظر مهتاب جون موافقم حتما جايي ديگه غير دانشگاه ميتونين اونو ببينين
نعمت يعني ما (پنجشنبه 13 خرداد 89)
تشکرشده 6 در 5 پست
سلام. ممنون از راهنمایی ها... شماره ی خودش قطعه. خواهرشم قطعه! خونه شونم عوض کردن. جایی که بودن دیگه نیستن... اینو می دونم. حالا کجا رفتن نمی دونم! کلاس خاصی هم نمی رفت اون موقع. الانشو بازم نمی دونم! دیگه شماره ای ندارم ازش. مغازه ی داییشو می دونم کجاس.نوشته اصلی توسط lvlahtab
-شماره ی باباشو دارم!!!!!! 2-محل کار باباشو می دونم! 3-خونه ی مادربزرگشو بلدم!
4- می دونم کدوم دانشگاه میره و چه رشته ایه!!!! همین!
تشکرشده 574 در 212 پست
سلام!
چرا دوباره مي خواين ببينيدش؟اصلا خودتون ميدونيد اگه ببينيدش چي ميخواين بهش بگين!اگه اونو واقعا ميخواين و محل كار و شماره پدرشو داريد و شرايط ازدواجو!!!(اين خيلي مهمه!)برين سنگاتونو باهاشون وا بكنيد.اگه اون قضيه اي كه ميگيد يه دوستي ساده است (برفرض واقعي بودن)كه نميتونه پايه و اساسي براي تشكيل زندگيش باشه مگر اينكه نخواهد به هر دليلي ديگه شما رو تو زندگيش ببينه.
به يه شيوه كاملا سنتي اقدام كنيد .آيا پدرش از قبل در جريان برنامه شما بوده؟يه معتمدي را معرفي كنيد و به اقدامتون صورت جدي بديد اگه اعتماد به نفس و آمادگي كامل براي تشكيل زندگي داريد!اين كاري كه داريد شما ميكنيد اسمش ميشه يكسري خيالبافي و بايد و نبايد و ميشه و نميشه و پيچوندن خودتون و ديگران!
كمي مصممتر وو قاطع تر باشيد!
موفق باشيد!
niloofar 25 (جمعه 14 خرداد 89)
تشکرشده 1,123 در 399 پست
سلام
ببینید با این اوصاف شما هروقت خواستین میتونین پیداش کنین
کار سختی نیست پیدا کردن خونشون.
اما درمورد نیلوفر جان
عزیزم من با همه پیشنهادات شما موافقم جز یکی
اینطور متوجه شدم که میگین قبل از صحبت مستقیم با طرف مقابل به شیوه سنتی اقدام کنن
اگه اینطوره باید بگم
از دید من بهتره اول خود اون خانم رو در جریان بذارن تا ایشون بصورت غیرمنتظره با خواستگاری رسمی بهم نریزه
وبتونه عکس العمل مناسبی نشون بده در مراحل بعدی
موفق باشید![]()
lvlahtab (جمعه 14 خرداد 89)
تشکرشده 167 در 63 پست
"slimslim" عزیز سلام
من از همون اول جریان تاپیک و مشکلت رو دنبال کرده ام و نظرات و کمک هایی که دوستان برات نوشتن رو خوندم و به نظرم خیلی راهگشا و تقریباً واضح بودن ، من هم در این شرایط چیزی برای گفتن نداشتم ، اما بعد این مدت نمیدونم چرا به یه جمع بندی نمیرسی؟ چرا نتیجه نمیگیری؟ چرا اینقدر موضوع رو بزرگ و پیچیده جلوه میدی؟ نمیگم موضوع کوچک ، ساده یا کم اهمیتیه! نه نیست! ولی نه اینقدر!
به نظر من اگه یه بار دیگه پست های قبلی رو بخونی حتماً به یه نتیجه ، تصمیم و اقدام درست میرسی.
اگه نظرت روی ایشون خیلی جدیه ؛ اگه به ازدواج فکر میکنی ؛ اگه به قول خودت دغدغه ت فقط " چه طور رفتن، چطور گفتن و ... مهمه " هست / به نظر من:
1. خودتون با ایشون صحبت کنید ؛ واسطه اعم از دوست خودتون یا ایشون رو نفرستین (از این مورد توی دوستام نتایج بدی دیدم)
صرف نظر از اینکه برای چی میخواین دوباره با ایشون صحبت کنین ؛ معذرت خواهی؟ حل کردن مشکل قدیمی؟ اینکه از احساس ایشون بعد از این مدت با خبر بشین؟ و یا به قول خودتون "می خوام اگه کسی نیست تو زندگیش یه فرصت دیگه..." این رو بدونین این حق شماست که از ایشون خیلی محترمانه وقتی برای صحبت کردن درخواست کنید ؛ تحت هر شرایطی و صرف نظر از هر چه که بین شما بوده(که خودتون گفتین خدا رو شکر یه لج بازی ساده بوده و نه مشکل ِ حاد) واقعاً این حق شماست که ایشون برای صحبت ها و احساسات شما وقت بذارن
2. خیلی رسمی رفتار کنید ؛ اولاً که خودتون از قبل پیش خودتون تصمیم بگیرید و توی دلتون به درستی کارتون ایمان داشته باشین و مصمم و با اراده و بدون هیچ تزلزل و ترسی از خراب کردن یا هر چیزی اقدام کنید
بر اساس گفته های خودتون شما ایشون رو برای امر خیر در نظر گرفتین ، پس از هر کاری که شما و قصدتون رو چیزی جز این نشون بده اجتناب کنید ، در کل جدی و رسمی رفتار کنید (شما گفتین قصدتون ازدواجه ، ازدواج هم جدیه دیگه!)
3. نامه ننویسن (از این مورد هم نتایج بدی بین دوستام دیدم) نامه از رسمیت رفتار و جلوه ی جدیّت شما کم میکنه
به نظر ِخیلی از دوستام نامه حتی در بهترین حالتش هم آدمو یاد دوستی های دبیرستانی میندازه!
4. تلاش دوستان در پست های ابتدایی تاپیک انتقال دادن یک "آمادگی" به شما بود ، برای مواجهه با هرگونه برخورد احتمالی ( چه خوب و چه بد / البته احتمالاً بد! چون مسلماً توی ذهن ایشون این خواهد بود که پسری که 2سال پیداش نبوده قطعاً تونسته موضوع رو فراموش کنه و یا شاید خوابی دیده باشه و...)
خودتون رو برای جواب منفی آماده کنید ، جواب منفی نباید چه از حالا که هیچ اقدامی نکردین و چه در حین صحبت شما رو متزلزل و بی ثبات کنه ، خلاصه اگه به کارتون و درستی اون ایمان داشته باشید همه چی حله! و ایشالا هیچ مشکلی نخواهید داشت
جواب منفی هم فقط یه جوابه! همین! باور کن!
اعتقاد داشته باش که قلبی که حقیقتاً برای تو نمی تپه یا حداقل دیگه نمی تپه رو نمیشه و نباید صاحب شد
با اهمیت ترین چیز اینه که دست رو دست نذاشتی که فرد مورد علاقه ت رو از دست بدی ، و فرداروزی اگه دلت ازت ایراد گرفت دفاعیه ای از خودت براش داشته باشی!
اگه صحبت کردن حق شماست و وقت گذاشتن هم ، وظیفه ی ایشون ؛ اینو هم بدون دادن هر جوابی حق ِ ایشون و پذیرفتنش وظیفه ی شماست!
5. به هیچ وجه از پیش جملاتی رو برای گفتن آماده نکن! اما حتماً حتماً محورهای صحبتت رو مشخص کن!!
یعنی بدونی درباره ی چند موضوع و چه موضوعاتی بر حسب اهمیت باید صحبت کنی ؛ و چه موضوعاتی به صلاحه که مطرح بشه یا نه؟ (برای مثال فقط خودت میتونی با توجه به شخصیت ها و شرایط تصمیم بگیری که آیا درباره ی مشکلات گذشته صحبت بشه یا نه؟) یا از چه طریقی موضوع رو مطرح کنی؟
اما باز هم میگم جمله ای از پیش آماده نکنی ها! چون محورهای موضوع با توجه به شرایط(چون ما نمیدونیم چه برخوردی پیش خواهد آمد) انعطاف خواهند داشت ، اما جملات ِ پیش آماده چنین انعطافی ندارند!
گذشته از این ها ساختن جملات ِ پیش آماده مستلزم پیش بینی برخورد ، احساس و جملات ایشونه که ما بی خبریم!
راستی روی این موضوع فکر کن که توی این ملاقات چقدر از احساسی که به ایشون داری صحبت بکنی؟ اصلاً مطرح بکنی یا نه؟ راستش من نظری در این باره ندارم! (من که خودم توی صحبت خودم به هیچ وجه احساسی صحبت نکردم!)
6. در مورد دوران امتحانات ، پیش از این توی پست6# هشدار داده بودم ؛ اما واقعا نمیتونم بدون آگاهی و در نظر گرفتن شرایط قطعاً بگم که بری یا نه؟
راستی شما در جواب من گفتین که: " والا فکر کردم موقع امتحانا چون همیشه خیلی شلوغه، موقع بهتریه که جلب توجه هم کمتر میشه تا یه روز معمولی که تابلو تره... " چرا اینقدر برای شما توجه اطرافیان مهمه! خب داداشم شما قصدت ازدواجه و میخوای با ایشون صحبت کنی از چی واهمه داری؟
شاید اگه من جای شما بودم میرفتم خیلی کوتاه فقط از ایشون وقت گفتگو برای روزهای آینده میخواستم و توی اونروز که مکان و زمان مناسب تری برای صحبت هست حرفهامو میزدم (البته احتمال یه برخورد هست که ایشون بگن با شما هیچ حرفی ندارند! / این اتفاق برای یکی از دوستام افتاده!)
شما گفتین: " نمی دونم. موافقم که موقع امتحانا نرم. شایدم اصلاً نرم. نمی دونم والا. اینجوری که شما میگین امیدی نیست! " و " مثه اینکه تنهایی بعضی وقتا گزینه ی بهتریه! "
ای حرفا یعنی چی؟!!!کی همچین حرفی زده؟!! این چه نتیجه گیری و تصمیم و اراده ای؟!!!!
7. شما گفتی که آمار گرفتی و . . . ؛ کلاً آمار گرفتن کار نادرستی نیست ؛ اما در شرایط شما استناد به یه گمان اصلاً پذیرفتنی نیست!
به نظرم بر فرض که کسی هم باشه ، جلو رفتن شما به هم ریختن آرامش محسوب نمیشه
اگه نامزد داشته باشند یا به هر دلیلی شما رو نخواستن خب خیلی راحت به شما میگن دیگه.
گذشته از این فکر نمیکنم که نیازی به تکرار چندباره باشه که: آخه داداش ِ من صحبت ِ با ایشون و مطرح و تثبیت کردن خودتون به صورت رسمی و محترمانه به عنوان یه خواستگار در کنار هر چند تا رقیب دیگه حق مسلم شماست
شما گفتین:
" من فقط می خواستم بدونم هنوز تنها هست یا با کسیه! اگه با کسی هست، احتمالا تا حالا هزار بار در ذهن خودش مقایسه کرده... حالا من به نظرتون برم جلو بگم، شما نیومدی، من اومدم، اونو ول کن! یا بگم راجع به منم فکر کن؟ ایشون که هنوز درسش تموم نشده و به گفته ی خودش تا آخر درس به فکر این چیزا نیست! حالا من الان برم بگم بیا با من ازدواج کن! خوب به من بر می گرده میگه، من که گفتم فعلا قصد ازدواج ندارم، دیگه چی میگی! برم بگم فرصت دوباره، تجدید نظر؟ پس اونی که باهاش دوباره شروع کرده چی؟ اگه بد باشه طرف، خوب خودش شاید بیاد، شایدم نه! اگه اون بهتر باشه، خوب باهاش می مونه! من میگم که اصلاً رفتن من الان معنی داره یا نه؟! "
اولاً با این اوصاف جلو رفتن شما اصلاً بی معنی نیست خیلی هم خوبه ؛ این دست رو دست گذاشتنه که بی معنی ، بی نتیجه و بی اهمیتیه!!
دوماً پا پیش گذاشتن ایشون رو کلاً فراموش کن ؛ چون محاله!
سوماً میل خودته! میخوای تا زمان فارغ التحصیلی صبر کن و ایشون رو از دست بده! چون ایشون یه بار گفتند که فعلاً قصد ازدواج ندارند و بعد بشین افسوس بخور / باز هم میگم خب دوست عزیزم اگه باز هم قصد ازدواج نداشته باشه بهت میگه ، چرا خودت به جای ایشون به خودت جواب میدی؟!(این بار چندمه این تذکر رو میدم ها!)
چهارماً شما قرار نیست جای شخص خاصی یا خواستگاری رو بگیرین!!! شما یه خواستگار با جای مشخص هستین
پنجماً قرار نیست شما به جای ایشون خودتون رو با خواستگارهای دیگه مقایسه کنین ؛ مقایسه و تصمیم حق ایشونه / کار اصلی ِشما اینه که خودت رو به خوبی مطرح و تثبیت کن ، تنها کار باقی مونده ی شما ، پذیرفتن نظر ایشون خواهد بود.
8. خیال بافی نکنید
9. قبل از اقدام پیش خودتون مراحل آینده ی بعدی رو متصور بشین ، یعنی پیش خودتون بگین: "خب بعد از این چی؟"
10. در مراحل پیش روی خودتون حتماً حتماً مرحله ی دخالت خانواده ها رو لحاظ کنید که از چه مرحله ای کار به خانواده ها واگذار بشه (به نظرم این گفتگو باید یه محک و تلاش برای فهمیدن احساس طرفین باشه و نه بیشتر ؛ چون اگه قصد ازدواجه ، از این جا به بعدش کار باید به کاردان سپرده بشه!)
11. در تمام مراحل و لحظه لحظه ها فقط و فقط یه عامل رو هرگز فراموش نکن : خدا
__________________________________________________ ___________
فعلاً چیز دیگه ای به ذهنم نمیرسه!
من هم مثل دوستان دیگه ای که کمک کردند برای موفقیتت نهایت تلاشم رو میکنم ، اینو بدون که تنها نیستی
ایشالا موفق باشی![]()
خیلی تنها (جمعه 14 خرداد 89)
تشکرشده 1,123 در 399 پست
سلام خیلی تنها
این من بودم که نامه نوشتن رو به ایشون پیشنهاد کردم
اما منظورم نامه عاشقانه و این جنگولک بازیها نبود
من احتمال دادم طرف مقابلشون حاضر نشه باهاشون صحبت کنه
پس اونموقع بهتره خلاصه حرفاشو مکتوب بهش بنویسه و نیتشو بگه
اگه هم کار خوبی نیست حداقل باید بگه که بهش ایمیل میده تا اونم متوجه بشه و چک کنه
خیلی تنها
اگه حتی 1% اون خانم حاضر به صحبت نشد (بعلت غیر مترقبه بودن دیدن ایشون، جلب نظر اطرافیان یا هر چی)
پیشنهاد شما چیه؟
دوستمون چطور بتونن در ارامش حرفشونو بهش بزنن و ایشون درست برداشت کنن
نظر من اینه که اگه واقعا دادن نامه بده
حداقل بهش بگن از طریق ایمیل باهاش در ارتباط خواهند بود تا بلکه بعدا طرف مقابلشون بتدریج امادگی ملاقات حضوری رو پیدا کنن و با یه عکس العمل احساسی هردوشون بهم نریزن
تشکرشده 167 در 63 پست
"lvlahtab" خانم سلامسلام خیلی تنها
این من بودم که نامه نوشتن رو به ایشون پیشنهاد کردم
اما منظورم نامه عاشقانه و این جنگولک بازیها نبود
من احتمال دادم طرف مقابلشون حاضر نشه باهاشون صحبت کنه
پس اونموقع بهتره خلاصه حرفاشو مکتوب بهش بنویسه و نیتشو بگه
اگه هم کار خوبی نیست حداقل باید بگه که بهش ایمیل میده تا اونم متوجه بشه و چک کنه
خیلی تنها
اگه حتی 1% اون خانم حاضر به صحبت نشد (بعلت غیر مترقبه بودن دیدن ایشون، جلب نظر اطرافیان یا هر چی)
پیشنهاد شما چیه؟
دوستمون چطور بتونن در ارامش حرفشونو بهش بزنن و ایشون درست برداشت کنن
نظر من اینه که اگه واقعا دادن نامه بده
حداقل بهش بگن از طریق ایمیل باهاش در ارتباط خواهند بود تا بلکه بعدا طرف مقابلشون بتدریج امادگی ملاقات حضوری رو پیدا کنن و با یه عکس العمل احساسی هردوشون بهم نریزن
اگه نامه نوشتن رو درست ندونستم و نوشتن نامه نظر بوده ، من خدای ناکرده قصدی نداشتم / ببخشید
من با گفتن ایمیل مشکلی ندارم و یه راه اضطراری خوب محسوب میشه ؛ این که slimslim عزیز به گوش ایشون برسونن که ایمیل زده اند یا خواهند زد مطمئناً باعث میشه که ایشون Check Mail بکنند!
اما من شخصاً نامه دادن رو درست نمی دونم و مطمئنم دلیل این بدبینی ام به نامه! اتفاقاتیه که از این بابت برای دوستام افتاده!
ببینید ؛ من به نامه بدبینم! اصلاً نامه یه حالت خاصی دارههرچی فکر میکنم نمیتونم صفت خاصی براش پیدا کنم
، چه جوری بگم توی سن 26 سالگی چندان دلچسب و شایسته نیست ؛ ناخودآگاه همه به یاد دوستی های توی راه مدرسه توی دوران دبیرستان میوفتن!
اینطور نیست؟!
ایشون باید هرطور شده خودش رو به عنوان یه خواستگار ، با جایگاهی مشخص و شرایطی قابل تأمل و... برای خانم مورد نظر ، مطرح بکنه!
ایشون با تمام احساس جلو میره و اون خانم (در شرایط Normal & General ) بایستی برای تمامی و تک تک احساسات ایشون پاسخ داشته باشند
و نامه چنین Function نداره!
نامه ، یعنی من نمیتونم رو در رو حرفامو بزنم! خب این یعنی چی؟ احساس ضعف؟ پس خانم باید به کسی تکیه کنه که دور از جون slimslim حرف زدن رو در رو بلد نیست
در هر صورت با توجه به دلایلی که شما آوردین (هر چند ایراداتی بسیار بزرگی بهش وارده) اندکی متقاعد شدم که نامه هم مثل ایمیل میتونه به عنوان یه راه اضطراری آخر به کار گرفته باشه ؛ اما قرارمون این شد که عشقولانه و... نباشه ها!
هیچ چیز مثل نوشتن راحت نیست / اما تأثیری که صحبت رو در رو داره هیچ نامه ای نداره
ولی پیش بینی نمی کنم که اون خانم خیلی مطلق و رادیکالی و بدون هیچ دلیلی از صحبت با ایشون سر باز بزنه ؛ و حتماً وقت صحبت به ایشون خواهد داد (ایشالا که اینطور میشه)
خیلی تنها (جمعه 14 خرداد 89)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)