به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 49
  1. #31
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط reihaneh


    من به شدت احساس می کنم این که آدم از یه زمانی به بعد، تمام زندگیش با یک نفر دیگه باشه، این که قرار باشه در تمامی زندگیش بعد از ازدواج، خودش رو فراموش کنه، به نظرم خیلی وحشتناکه.
    من فکر می کنم چند درصد آزادی واقعا لازمه برای زندگی مشترک تا آدم بتونه به خودش برسه. در لحظاتی کمی دور باشه از مسیولیت های زندگی مشترک و خود مشترک.
    نمی دونم می تونید نگرانی من رو درک کنید یا نه.
    این که هر روزززززز باید مسیولیت زندگی مشترک رو تا آخر عمر داشته باشی. این که شاید لحظه ای پیدا نشه به خودت فکر کنی. به آرامشت. به این که چی می خوای؟ چی نمی خوای؟
    ترسم از اینه که با قبول این مسیولیت، وارد جاده ای بشی، که هیچ توقفی توش نیست.
    دغدغه ات قابل درکه .

    هیچ کس به شما نمیگه باید هیچ جایی برای توجه به خودت نگذاری ، تازه فراتر از حد نظر شما ، همسران حیاط خلوتی برای خود دارند ( که البته در تقابل با دیگری و زندگیشون نیست اما خلوت خاصشونه ) که لازمه از طرف دیگری رعایت بشه ، این که می بینی در این تالار گاهی بعضی از دوستان سرک می کشند به حریم خصوصی همسرشون و از اینجاست که مشکلاتی پیش میاد ، توصیه اکید بهشون شده که از این روش ( تجسس ) دست بردارند برای حفظ حریمهای طبیعیه . و البته این به معنای مجاز بودن هر کدام به این که در حیاط خلوت خود چیزی که به زندگی مشترکشون لطمه میزنه را بپرورانند نیست .

    لذا همه ما شما را از این بابت درک می کنیم و می گوییم این دیگر به مدیریت زوجین بر می گردد ، بنده به زوجین جوان ( دوست و آشناها ) حتی توصیه می کنم حتماً در ماه یک یا دو باز برای خود و همسرتون خلوت کامل فراهم سازید و حتی از محیط خونه هم بیرون برید مثلاً هتل .... و فقط با هم و برای هم باشید . بنا براین شما می توانید با کسی که ازدواج می کنید شرط کنید که گاهی می خواهید برای خود خلوت داشته باشید و یا حتی مسئولیتهای زندگی در بعد خانه داری را هم بخواهید که گاه همسر به عهده بگیرد .

    فکر کنم مسئولیت زندگی را برای خودت خیلی سخت و پیچیده می کنی . باور کن اگر به عمق توجه بشه و بین زن و شوهر عشق جاری باشه ، هیچ سختی و دست و پا گیری ای در مورد این مسئولیتها احساس نخواهد شد بلکه با لذت هم همراه خواهد بود .


    نقل قول نوشته اصلی توسط reihaneh
    .
    آدم اول عاشق می شه. تو دوران نامزدی، با "عشق" صبح بخیر می گه، شب بخیر می گه.
    وقتی طرف می ره مسافرت با "عشق" بهش زنگ می زنه، احوال پرسی می کنه.

    اما وقتی ازدواج اتفاق می افته، این "مسیولیت" یه کم کار رو خراب می کنه.
    وقتی می ره مسافرت، اولین دلیلت از زنگ زدن اینه که، تو الان همسر اونی و احساس وظیفه می کنی که حالش خبر دار باشی.
    بیشتر از این که به خاطر خودت، به خاطر عشق خودت بهش زنگ بزنی، به این خاطر بهش زنگ می زنی که به عنوان یک همسر، ازت انتظار داره. به این خاطر بهش زنگ می زنی که اگر اتفاقی براش افتاده باشه، اولین کسی که مسیولیتی در قبال اون داره، تویی.

    این احساس مسیولیت به شدت جای عشق رو می گیره. در عین حال که حاضر نیستی یه خوار توی پاش بره، اما دیگه اون عشق رو هم نداری. حتی وسط های زندگی دیگه کم میاری.


    و من فکر می کنم اگر این 20% آزادی برای هر کسی باشه، اگر توی این 20% بدون همسر زندگی کنیم، اون وقت تو اون 80% اون عشق برمی گرده سر جاش.
    دقیقا مثل حالتی که کسی برای مدتی میره مسافرت و هیچچچچچ خبری دیگه ازش ندارید. وقتی برمی گرده، قدرش رو خیلییییییی بیشتر می دونیم. دیگه از اذیت کردن هاش اون قدرها ناراحت نمی شیم. نازش رو خیلی راحت تر می خریم و ....

    توی این 20%، نه تنها از فشار مسیولیت ها برای لحظه ای آزاد شدی(وقتی با همسرت میری بیرون، تمام حواست به اونه. نه به خاطر فقط عشق ها، به خاطر مسیولیت)، بلکه دوری یه همسرت رو هم می چشی.
    ***************
    این 20% هم که من می گم، یه عدده، شما فرض کن x% که حالت کلی باشه.

    اینجا دیگه بحث مهارتها هست ، این مهارتهای زندگی است که مانع این میشه که این وضع به وجو بیاد .

    ریحانه عزیز

    از خانمهای متأهل هم تالاری بپرس ببین آیا تا این حد که شما فکر می کنی زنان در خلوتها از جمله مسافرت در گیر مسئولیت همسرشونن ، من که بر عکس تصور می کنم ، این که زنها بیشتر ساپورت می شوند در این موقعیتها .
    و شاید برای همینه که خانمها خیلی مایلند با همسراشون حتی بدون بچه ها ( اگر بشه ) مسافرت برن ،چون لابد کمتر درگیر مشغله های روزمره زندگی هستند . آری دوستان متأهل ؟ اینه ؟

    ریحانه جان ،

    خیلی سخت می گیری ها !، خانمی انقدر زندگی رو پیچیده نکن وگر نه می پیچوندت ها! ، از ما گفتن ،خود دانی از شوخی گذشته ، این که مسئولیت زندگی مشترک داشتن رو سخت می بینی . شاید در اطرافت زنهایی دیدی که می نالند از این وضعیت ؟ یا شاید هم در خانواده تا حالا خیلی راحت بودی و می ترسی از پذیرش مسئولیت زندگی و از دست دادن این راحتی ؟ آره ؟


  2. #32
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط reihaneh

    من به شدت احساس می کنم این که آدم از یه زمانی به بعد، تمام زندگیش با یک نفر دیگه باشه، این که قرار باشه در تمامی زندگیش بعد از ازدواج، خودش رو فراموش کنه، به نظرم خیلی وحشتناکه.
    من کاملا تو را درک می کنم . اما ریحانه جان ترسهای تو خیلی زیاده . تو فراموش کرده ای که تو اختیارات و حوزه ی تصمیم گیری مسئولانه ات می تواند به زلف خلاقیت گره بخورد و برای خودت زندگی زناشویی خوبی داشته باشی و اجازه ندهی که اسیر دست دغدغه های روزانه بشوی . زندگی زناشویی تکرار نیست . هر روز یک مسئله جدید تنوع خاصی به لحظه های تو خواهد داد البته متذکر می شوم که اگر درست انتخاب کنی و همسر تو رفیق روزها و شب های تو باشد و تو هم رفیق روزها و شب های او باشی و هر کس ساز جدا نزند .

    تو با ازدواج و انتخاب درست محدود نمی شوی . ازدواج اسارت نیست به شرط اینکه درست فکر و احساس و عمل کنی و انتخاب مناسبی داشته باشی.
    تو اگر برنامه ریزی درست و مسئولانه داشته باشی ابدا لازم نیست کنیز بیست و چهارساعته باشی . وقت داری کتاب بخوانی - وقت داری جدول حل کنی - وقت داری با مامان و بابا خلوت کنی - وقت داری با دوستان دوران مدرسه و دانشگاه رستوران و کافی شاپ بروی - وقت داری استخر و سونا بروی - وقت داری ماساژ بگیری - وقت داری با دوستانت ورزش کنی و در کلاسهای مختلف شرکت کنی - وقت داری به تنهایی به موسیقی که دوست داری گوش بدهی و ................( به نظرت کافی نیست )

    اما شرط لازم برای وقت داشتن و به خود پرداختن برنامه ریزی و هدف است .

    نقل قول نوشته اصلی توسط reihaneh
    من فکر می کنم چند درصد آزادی واقعا لازمه برای زندگی مشترک تا آدم بتونه به خودش برسه. در لحظاتی کمی دور باشه از مسیولیت های زندگی مشترک و خود مشترک.
    من کاملا تو را درک می کنم .
    اما می بینی که تو کافی است که تصمیم بگیری در وجود یک فرد دیگر حل نشوی و طرف مقابل نقش اسید پیدا نکند .تو از وابستگی می ترسی و بازی تو هم برای ازدواج نکردن و تصمیم نگرفتن همین ترس است و ریشه ی این ترس در کودکی توست . برو خودت را در کودکی آنالیز کن . ببین ریشه ی این ترس و اضطراب از کجا آمده .


    نقل قول نوشته اصلی توسط reihaneh
    نمی دونم می تونید نگرانی من رو درک کنید یا نه.
    این که هر روزززززز باید مسیولیت زندگی مشترک رو تا آخر عمر داشته باشی. این که شاید لحظه ای پیدا نشه به خودت فکر کنی. به آرامشت. به این که چی می خوای؟ چی نمی خوای؟
    ترسم از اینه که با قبول این مسیولیت، وارد جاده ای بشی، که هیچ توقفی توش نیست.
    از وقتی که به دنیا می آئیم و اولین ضربه را به پشت ما می زنند و ما با صدای بلند ونگ می زنیم و گریه می کنیم یعنی زندگی آغاز شد . مگر تا امروز تو متوقف شده ای ؟!

    تو فقط از این مسیر خارج شده ای و به مسیر دیگری رفته ای و انتخاب و پیمودن مسیرهای مختلف زندگی با هدفی مشخص انجام شده . هدفی که خودت اختیار انتخاب آن را داشته ای و تصمیم گیرنده بوده ای .

    تو از اینکه زمانی 50 درصدی از عمر خود را با کسی دیگر شریک شوی واهمه داری . چرا ؟!

    اتکا متقابل یعنی نقطه ی اوج پیشرفت انسان . کار و تلاش با هدف گروه نه شخص .

    تو از اتکا ( وابستگی ) خوشحال نمی شوی و من هم به تو آفرین می گویم . اما از ترس وابستگی خودت را به استقلال آویزان کرده ای ( دقت کن آویزان )

    اما در مرحله ی استقلال می خواهی گیر کنی و در جا بزنی در حالیکه مرحله ی بالاتر اتکا متقابل است و این یعنی رشد یعنی پویایی .

    این خیلی قشنگ است که انسان به جای منافع شخصی و تکروی بتواند در جمع و با گروه منافع شخصی و گروهی را دنبال کند .


    من این حرف رو(که در زیر می گم) به چند نفر زدم، و به شدت قبول داشتن، نمی دونم شماها نظرتون چیه.
    آدم اول عاشق می شه. تو دوران نامزدی، با "عشق" صبح بخیر می گه، شب بخیر می گه.
    وقتی طرف می ره مسافرت با "عشق" بهش زنگ می زنه، احوال پرسی می کنه.
    [/quote]

    کاملا از جایگاه کودک و دلم می خواهد .نوازش می گیری و نوازش می شوی و کلی هم صفا می کنی .کاملا قابل درک است .
    و همه ی ما چنین تجربه های شیرینی داریم و البته در صورت افراط مخرب .

    نقل قول نوشته اصلی توسط reihaneh


    اما وقتی ازدواج اتفاق می افته، این "مسیولیت" یه کم کار رو خراب می کنه.

    وقتی می ره مسافرت، اولین دلیلت از زنگ زدن اینه که، تو الان همسر اونی و احساس وظیفه می کنی که حالش خبر دار باشی.
    بیشتر از این که به خاطر خودت، به خاطر عشق خودت بهش زنگ بزنی، به این خاطر بهش زنگ می زنی که به عنوان یک همسر، ازت انتظار داره. به این خاطر بهش زنگ می زنی که اگر اتفاقی براش افتاده باشه، اولین کسی که مسیولیتی در قبال اون داره، تویی.
    تو از مرحله ی استقلال خودت را به مرحله ی وابستگی می کشانی و نقش زنان شیفته را در ذهن متصور هستی . در حالی که واقعا می تواند اینگونه نباشد . کافی است که خودت بخواهی که به جای رفتارهای کودکانه نقش خود را در درجه ی اول بالغانه و بعد حمایتی ایفا کنی .
    مهم قدم اول است که تو درست برداری . و مسیر را به درستی بشناسی . تو قرار نیست مامان همسرت باشی . قرار است همسرش باشی . همین .
    هر کسی در اولین قدم مسئول اعمال و رفتار و احساسات خودش است و قرار نیست ما همیشه و همیشه اولین نفر باشیم که از موضوعی حتی در مورد همسرانمان با خبر شویم .

    البته این مثال من قدری تلخ است اما به هر ترتیب آن را برایت می گویم تا بار ترس تو از این بابت قدری سبک شود .

    همسر دوست من در جاده تصادف کرد و.....همه ی ما خبر دار شدیم و فامیل را خبر کردیم و اتفاقا دوست من آخرین نفری بود که موضوع را فهمید . پس می بینی که از این خبرهایی که تو می گویی نیست .


    نقل قول نوشته اصلی توسط reihaneh
    این احساس مسیولیت به شدت جای عشق رو می گیره. در عین حال که حاضر نیستی یه خوار توی پاش بره، اما دیگه اون عشق رو هم نداری. حتی وسط های زندگی دیگه کم میاری.
    چه کسی گفته که با ازدواج عشق از بین می رود . ازدواج عشق را از بین نمی برد بلکه بی مهارتی و عدم آگاهی و رفتارهای اشتباه در دراز مدت می تواند عشق تو را از تو بگیرد .
    اگر فاکتور مهارت و آگاهی و توانایی و رفتارهای درست و منطقی رعایت شود نه تنها عشق تو از بین نمی رود بلکه پخته تر می شود اما اعمال و رفتارو احساسات بیمار که منجر به از دست دادن اعتماد فی مابین بشود + فاکتورهای دیگر مثل یک بمب می تواند عشق که سهل است خود تو را از بین ببرد .
    که تازه باز هم تو فرصت جبران اشتباه داری و فرصت و اختیار برای تصمیم گیری های تازه و استفاده از نقش موثر سازنده ی خودت .
    با این افکار سیاه و تاریک تو پیش نویس خوبی نداری و نمی دانم سعی داری ضد پیش نویس خودت عمل کنی یا همان را به اجرا در بیاوری ولی چیزی که می دانم این همه منفی فکر کردن در مورد ازدواج و همسر و باید و نبایدها کار دستت خواهد داد .

    باید برای خودت فکر جدی بکنی و از همین امروز مشاوره های تخصصی بگیری .

    نقل قول نوشته اصلی توسط reihaneh
    و من فکر می کنم اگر این 20% آزادی برای هر کسی باشه، اگر توی این 20% بدون همسر زندگی کنیم، اون وقت تو اون 80% اون عشق برمی گرده سر جاش.
    دقیقا مثل حالتی که کسی برای مدتی میره مسافرت و هیچچچچچ خبری دیگه ازش ندارید. وقتی برمی گرده، قدرش رو خیلییییییی بیشتر می دونیم. دیگه از اذیت کردن هاش اون قدرها ناراحت نمی شیم. نازش رو خیلی راحت تر می خریم و ....
    چه کسی گفته که تو آزادی نداری ؟! تو چیزی که از قبل از ازدواج داری یک گارد سفت و سخت است نه آزادی 20 درصد که برای ما هم یک عدد فرضی است . چرا که با معیارهای استاندارد رقمی بیش از این خواهد شد مگر اینکه تو خود خواسته تصمیم داشته باشی خودت را اسیر و در بند احساس کنی و رفتارها و احساسات و اعمالی را از خودت نشان بدهی که تائید کننده ی اسارت و در بند بودن تو را داشته باشد . تو به ظاهر نقش مبارز منفی به خودت گرفته ای ولی احتمال وقوع اسارت هم برای تو خیلی بالاست . مگر اینکه تصمیم بگیری کمک حرفه ای بگیری .

    آنقدر از این سفرها و تنهایی ها پیش می آید که خودت خسته بشی و هوس کنی که ای کاش الان همسرم در کنارم بود .

    به یاد دارم دفعه اولی که بعداز ازدواجم به خارج از کشور رفته بودم به دلیل بیماری مجبور شدم در بیمارستان بستری شوم و زمان اقامتم به درازا کشید( تنهای تنها ) . روز سوم فریاد ایران ایران می زدم چه رسد به شوهر و بچه و فک و فامیل خودم و شوهرم و حتی بقال سر کوچه . اتفاقا همینطور هم بود که تو می گویی تا مدتها ساعتها با بقال و سبزی فروش کارگرهای سر کوچه و سر ساختمان و ..... محل می ایستادم و حرف می زدم چون دلم برایشان حسابی تنگ شده بود . چه رسد به شوهر جان و سایرین ( ارتباط از این قوی تر که عشق را فریاد بزنی )

    صبر کن آنقدر موقعیت های خاص و شگفت انگیز در زندگی پیش می اید و تجربه می کنی که به افکار و ترس های امروز خودت می خندی .

    برای بزرگ شدن و قبول مسئولیت و یا علی که می گویی نباید از قضا از خودت غافل شوی چرا که به انرژی خوب نیاز داری و این انرژی زمانی حاصل می شود که زمانهایی را به شخص خودت به شکل مسئولانه بپردازی که می پردازی و.... .

  3. #33
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 اسفند 96 [ 15:33]
    تاریخ عضویت
    1387-11-29
    نوشته ها
    1,733
    امتیاز
    22,684
    سطح
    93
    Points: 22,684, Level: 93
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 666
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    4,250

    تشکرشده 4,203 در 1,431 پست

    Rep Power
    191
    Array
    ريحانه نازنين هنوز هم ميگم شما هيچ تصوري از زندگي متاهلي نداري و دائم داري زندگي مشترك رو با دوستيهاي عشقولا نه و رمانتيك مقايسه ميكني كه به اين ترس و وحشت ميرسي...

    ريحانه عزيزم به نظرم اكثر تحليل و نتيجه گيري هات بر اساس بيس و پايه غلط بنا شده...من نميفهمم چرا يه خانم متاهل از نظر شما مثل يه خدمتكار بايد صبح تا شب به خونه و زندگي برسه و شب هم كه اقاش اومد دستور شام و قليون بده و خانم هم اطاعت كنه!!؟؟

    خداوكيلي خانم هاي دور و بر شما اين طوري زندگي ميكنن!؟

    چرا اين همه خانم متخصص و فوق تخصص كه بعد از ازدواجشون ادامه تحصيل دادن رو نميبيني؟

    چرا اين همه خانم هنرمند و ورزشكار رو بعد از ازدواج به طور جدي فعاليت كردن نميبيني؟

    چرا همش ميخواي بزني توي سر خانم هاي متاهل؟

    شما با اين نگرش اگر ميخواي ازدواج كني...خواهشا قبلش كلاسهاي اموزشي پيش از ازدواج رو برو چون در غير اين صورت به مشكلات اساسي برميخوري!!

    از نظر شما خانم ها با ازدواج به جاي حلقه توي دوست يه حلقه بزرگ ميندازن دور گردنشون تا جناب شوهر هرجا كه خواست بكشه!؟

    تصحيح كن اين ديد و نگرش رو اگه نه كلاهت پس معركه خواهد بود!!

    در ضمن يادت باشه طبق قانون جذب هر چي كه ازش بترسي سرت مياد!!

  4. #34
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 مهر 04 [ 01:08]
    تاریخ عضویت
    1388-2-21
    نوشته ها
    1,178
    امتیاز
    33,958
    سطح
    100
    Points: 33,958, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    6,023

    تشکرشده 6,302 در 1,293 پست

    Rep Power
    141
    Array
    عزیزم شما تصور خیلی وحشتناکی از زندگی مشترک در ذهن خودت ساختی

    به جمله ای که گفتی دقت کن « احساس می کنم این که آدم از یه زمانی به بعد تمام زندگیش با یه نفر دیگه باشه ، این که قرار باشه در تمامی زندگیش بعد از ازدواج خودش رو فراموش کنه ، وحشتناکه »

    بله درسته ، چیزی که شما گفتی وحشتناکه اما حقیقت اینه که زندگی مشترک این چیزی نیست که شما فکر می کنید .

    زندگی مشترک چیزی جدا از خود شما نیست ، بلکه زندگی شماست .

    عزیزم این تصورات واین افکار رو از خودت دور کن چرا که هر طوری که به زندگی آیندت نگاه کنی و تصورش کنی زندگیت همانگونه خواهد بود .

    ببین عزیزم وابستگی در هر رابطه ای مخرب هست . بله اگر شما به همسرت وابسته باشی و خودت رو در وجود اون حل کنی مسلما زندگیت همراه با رنجش های بسیاری خواهد بود ، چرا که مبنای آرامش خاطر و زندگی شما کاملا وابسته به فردی غیر از خودتون هست و در این صورت هست که شما از وجود خودتون غافل خواهید شد .

    اگر در سراسر زندگی به دنبال جلب رضایت دیگری باشی اما به رضایت خودت از زندگیت توجه نداشته باشی سرخورده خواهی شد و روزی خسته میشی.


    اما اگر تو فرد وابسته ای نباشی ، پس چرا این همه از زندگی مشترک می ترسی ؟

    عزیزم مسئولیت های زندگی مشترک برای خود شما هم هست یعنی در واقع شما زندگی خودت را می سازی . (البته این رو هم باید در نظر داشت که بعد از ازدواج عشق بیشتر در همین مسئولیتها زمینه بروز و ظهور پیدا می کنه )
    شما اگر خانه را نظافت می کنی ، اگر آشپزی می کنی ، اگر به خودت و امور خانه رسیدگی می کنی .... نباید این دید رو داشته باشی که از سر اجبار و فقط برای همسرت است ، بلکه این زندگی خود توست و اگر آن را مدیریت می کنی به خودت هم خدمت کرده ای .

    البته این رو هم باید بگم که ما زمانی رشد خواهیم کرد که پذیرش مسئولیت های زندگی را داشته باشیم و بتوانیم قدری هم از خود گذشتگی داشته باشیم و بتوانیم یک زندگی مشترک را بسازیم .......

    مطمئن باش اگر خودت بخواهی می توانی لحظاتی را به فکر کردن و آرامش و استراحت اختصاص دهی . وقت به اندازه کافی هست فقط خودت باید تصمیم بگیری که چگونه از آن بهره ببری . (مگر نمی بینی که اینجا خانم های متاهلی که مسئولیت یک زندگی رو دارند ، بخشی از وقت آزاد خودشون رو به تالار اختصاص دادند )

    نمی دونم اطرافیانت چگونه زندگیی دارند . اما بدان که در زندگی هم زن هم مرد گاهی نیاز به خلوت و آرامش و رسیدگی به خود و روحیه خود دارند ، آن هم به دور از مسئولیت و کارهای روزمره زندگی .

    من تا به حال در اطرافم هر کس رو دیدم این رو رعایت کرده و هرچند وقت یکبار به خود استراحت می دهند و خلوت می کنند و آرامش وانرژی لازم را به دست می آورند.


    پس عزیزم زیاد نگران نباش و خودت را با این افکار آزار نده ، مگر اینکه انتظار داشته باشی که زندگی مشترک هیچ مسئولیتی نداشته باشد و مثل دوران مجردی همیشه خودت باشی و خلوت و آرامش به دور از هر مسئولیتی که می دانم اینطور نیست .

    پس نگران نباش ...

  5. #35
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    دیروز [ 15:12]
    تاریخ عضویت
    1386-6-25
    نوشته ها
    9,628
    امتیاز
    327,112
    سطح
    100
    Points: 327,112, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    7
    تشکرها
    23,886

    تشکرشده 37,361 در 7,159 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوستان
    با تشكر از همه عزيزان كه پستهاي محتوايي اشان در اين تاپيك، آنرا تبديل به يك تاپيك غني كرد.
    به واقع وقتي پستهاي شما عزيزان را در اين تاپيك خواندم بسيار از شما آموختم و بهره بردم.


    همچنين قدرداني بسيار ويژ هم از ani گرامي دارم كه به خاطر پردازش محتوا نگر و هنرمندانه اشان در پست شماره 32 ، كه هم خوب تشخيص دادند هم خوب علت يابي كردند، هم خوب تجزيه و تحليل كردند و هم خوب روش برخورد را ارائه دادند.
    اگر برايتان مقدور بود، اين مطالب را با همين ادبيات اما به صورت يك مقاله كلي و عمومي تهيه نمائيد و در بخش آموزش ها قرار دهيد كه بسيار مي تواند موثر باشد.
    مخصوصا تاكيد بر تفاوت وابستگي ، استقلال و بي مسئوليي

    باز هم از همه شما سپاسگزارم.

  6. #36
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 31 شهریور 89 [ 23:15]
    تاریخ عضویت
    1389-1-17
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    2,383
    سطح
    29
    Points: 2,383, Level: 29
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 32 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط reihaneh
    غزاله ی عزیز،
    از نظر من که هیچ دو انسانی نمی تونن همدیگر رو به طور کامل ارضا کنن.(در تمامی زمینه ها)

    تو همین سایت، تعداد فوق العاده ای از این تفاوت در نیازها رو دیدی که در حد زیادش تبدیل می شه به احیانا خیانت یا جدایی.

    با سلام و درود بر مردان و زنان پاك!!!
    من روي سخنم با فرشته مهربونه و اصلا با اين شخصي كه اين بحث رو راه انداخته كاري ندارم.
    فرشته مهربون:من از اين دسته آدمها(هميني كه اين بحثو پيش كشيده)ميترسم كه تنم ميلرزه از ازدواج.اين دسته آدمها كم نيستن. البته بايد بگم آدمهايي كه اينجوري فكرميكنن.حالا اين خانوم(كه حيف واژه خانوم به نظرم...)جرات بيان اين مطالبو داشت.
    خيلي ها اين طور زندگي ميكنن و بايد تمام نياز هاشونو ارضا كنن.من موندم در اين صورت فرق يه انسان با يه حيوان چي ميشه؟چيه كه انسانو از حيوان متمايز ميكنه؟؟؟؟
    چرا ما بايد به هر قيمتي تمام نيازهامونو ارضا كنيم و...............؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    بايد بگم حالم از اين طور افراد كه ادعاي روشن فكريشونم ميشه به هم ميخوره.
    آدم يه چيزي تو وجودش هست به اسم اختيار.اين وجه تمايز انسانه با حيوان.اختياره كه انسانيت به حيوان دو پا ميده!!
    حالا اگه ما اختيارو اراده خودمونو بذاريم كنارو مثل .. بيفتيم دنبال غربزه و ارضاكردن اونا... آيا به ما ميشه گفت انسان؟؟؟؟؟
    وقتي كه همسر نتونه يه سري از نيازهاي طرفشو برطرف كنه ,اون طرف بايد بتونه با مديريتو ...به دنبال علت بگرده و علت برطرف نشدن اين مشكلو پيدا بكنه و اون علت رو از سر راه برداره.حالا اگه نشد ميتونه از اين نياز بگذره نه اينكه به وسيله يكي ديگه اين نياز ها رو ارضا كنه.
    فرشته مهربان حالا به من حق ميدي بترسم از اين ازدواج؟؟
    واي برما آدمها.........
    ما به جاي دنبال كردن راه راست داريم راه راستو براي خودمون كج ميكنيم تا به همه چيز تو اين دنيا برسيم.
    دوستان به خاطر لحن تندم منو ببخشين. واقعا داغ كردم.
    يا علي........

  7. #37
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 اسفند 96 [ 15:33]
    تاریخ عضویت
    1387-11-29
    نوشته ها
    1,733
    امتیاز
    22,684
    سطح
    93
    Points: 22,684, Level: 93
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 666
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    4,250

    تشکرشده 4,203 در 1,431 پست

    Rep Power
    191
    Array
    پويا خان كمي اروم تر...
    قطعا نظر دوست عزيزمون ريحانه هم بعد از ازدواج يا حتي نامزدي عوض ميشه...اصل بر تامين نيازهاي زن و مرد در درون خانواده است و ريحانه خانم دارن راجع به "استثنائاتي" در اين اصل بحث ميكنن...

    معمولا از نظر عرفي و منطقي "اصول" قابل قبول هستن نه "استثنائات"

  8. #38
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 10 آبان 00 [ 00:10]
    تاریخ عضویت
    1388-2-15
    نوشته ها
    532
    امتیاز
    15,820
    سطح
    80
    Points: 15,820, Level: 80
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience PointsSocial
    تشکرها
    2,510

    تشکرشده 2,961 در 521 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    80
    Array
    پویا جان،

    برادر خوبم،

    هیچوقت در مورد هیچکس، پیش داوری نکن...

    هر فردی، ممکنه در برهه‌ای از زندگی‌، بحران‌هایی‌ رو تجربه کنه...

    این بحران‌ها یا طوفان‌های فکری، واقعا فرد رو گیج میکنه و مستاصل...

    در این شرایط، یا باید اجازه داد این طوفان‌ها غرقمون کنه یا باید سوال بپرسیم و سعی‌ کنیم از این دو دلی‌‌ها رها بشیم،

    بنابرین، فردی مثل ریحانه نه تنها گناهکار نیست، بلکه از نظر من، عملکردش ستودنی هست، چرا که برای رفع تردید هاش داره تلاش میکنه...

    گاهی اوقات، اولین پستم در این سایت رو میخونم و بعد فکر می‌کنم، اگر اون موقع به جای گشتن دنبال راه حلی برای ثبات، منفعلانه عمل می‌کردم،

    الان کجا بودم؟!

    ای کاش انقدر راحت، خودمون رو در مقام قضاوت همدیگه قرار ندهیم...

    موفق باشی‌،

    کامران

  9. #39
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    پویای عزیز

    سلام برادر بزرگوار چه عجب پیداتون شد .

    برادر خوبم بهتره این تاپیک رو به جدل و انحراف نکشونیم .

    داشتن تردیدها یا سئوالات و شبهه ها ، یا حتی ترسهایی ( درست مثل ترس و شبهه های خود شما ) که به نظر من یا شما نا معقول است ، فی نفسه فرد را در موقعیت متهم به بد بودن قرار نمی دهد . اگر فرد دنبال رفع آنها و رسیدن به نظر درست و مطمئن نبود و رفتارش را بر مبنای همان تردید و .... اشکالات ذهنی قرار داد ، و بر آن اصرار ورزید و دیگران را هم تشویق به این راه نمود و القاء کرد اشکال دارد ، تازه آن موقع هم ما در مقام داور و حَکَم و صادر کننده حکم نیستیم .

    ریحانه عزیز ، ابتدا ممکنه بیانش از شفافیت کامل برخوردار نبوده و باعث شد حتی ما در پستهای اولیه دچار برداشتی مثل برداشت شما ( که باعث عصبانیتتان شده ) شویم ، اما با شفاف سازی ریحانه روند بحث شکلی منطقی به خود گرفت . و از نظر ما ریحانه دختری نیست که تصور کرده ای ، بلکه ابهامات و ترسهایی در ذهن دارد که در پی حل آنهاست و هر جا هم که با نظرات منطقی و اصولی مواجه شده و ابهامش بر طرف شده در کمال صداقت و شهامت پذیرفته و اعلام هم کرده .

    بحث های ما با ریحانه عزیز فقط مربوط به این تاپیک نیست .

    برادرم شما هم وارد بحث شو و خیلی آروم نظراتت را بیان کن .

    به عنوان یه خواهر بزرگتر و دلسوز بهت می گم :


    نتـــــــــــــــــرس


    ما همگی برات دعا می کنیم که یک همسر خوب و دلخواه نصیبت بشه .

    ( منتظرم تاپیکی باز کنی و یا در ادامه تاپیک قبلی ات بگی به کجا رسیدی ؟ رو خودت چقدر کار کردی ؟ )

    .

  10. #40
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 31 شهریور 89 [ 23:15]
    تاریخ عضویت
    1389-1-17
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    2,383
    سطح
    29
    Points: 2,383, Level: 29
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 32 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان
    پویای عزیز

    سلام برادر بزرگوار چه عجب پیداتون شد .

    برادر خوبم بهتره این تاپیک رو به جدل و انحراف نکشونیم .

    داشتن تردیدها یا سئوالات و شبهه ها ، یا حتی ترسهایی ( درست مثل ترس و شبهه های خود شما ) که به نظر من یا شما نا معقول است ، فی نفسه فرد را در موقعیت متهم به بد بودن قرار نمی دهد . اگر فرد دنبال رفع آنها و رسیدن به نظر درست و مطمئن نبود و رفتارش را بر مبنای همان تردید و .... اشکالات ذهنی قرار داد ، و بر آن اصرار ورزید و دیگران را هم تشویق به این راه نمود و القاء کرد اشکال دارد ، تازه آن موقع هم ما در مقام داور و حَکَم و صادر کننده حکم نیستیم .

    ریحانه عزیز ، ابتدا ممکنه بیانش از شفافیت کامل برخوردار نبوده و باعث شد حتی ما در پستهای اولیه دچار برداشتی مثل برداشت شما ( که باعث عصبانیتتان شده ) شویم ، اما با شفاف سازی ریحانه روند بحث شکلی منطقی به خود گرفت . و از نظر ما ریحانه دختری نیست که تصور کرده ای ، بلکه ابهامات و ترسهایی در ذهن دارد که در پی حل آنهاست و هر جا هم که با نظرات منطقی و اصولی مواجه شده و ابهامش بر طرف شده در کمال صداقت و شهامت پذیرفته و اعلام هم کرده .

    بحث های ما با ریحانه عزیز فقط مربوط به این تاپیک نیست .

    برادرم شما هم وارد بحث شو و خیلی آروم نظراتت را بیان کن .

    به عنوان یه خواهر بزرگتر و دلسوز بهت می گم :


    نتـــــــــــــــــرس


    ما همگی برات دعا می کنیم که یک همسر خوب و دلخواه نصیبت بشه .

    ( منتظرم تاپیکی باز کنی و یا در ادامه تاپیک قبلی ات بگی به کجا رسیدی ؟ رو خودت چقدر کار کردی ؟ )

    .
    دوستان منو ببخشين.حق با شماست من كمي زود قضاوت كردم.
    فرشته مهربان بايد بگم اوضاع اصلا خوب نيست.وضعيتم كاملا سينوسي شده.يه روز تو اوج اميدو آرزو و فرداش تو چاه مشكلات و نا اميدي.دارم يه جو رايي ديوونه ميشم.شايد برخوردم با اين تاپيكم به همين علت باشه.
    البته بي محلي ليليمونم بي تاثير نيست كه ما رو حسابي مجنون كرده.
    خلاصه اوضاع بر وفق مراد نيست.


 
صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. همسرم رفتار بسیار ناشایستی باهمسر باردارش داره!!
    توسط بانوى مهر در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 69
    آخرين نوشته: یکشنبه 07 تیر 94, 03:33
  2. میشه بدون رابطه زناشویی ،زندگی خوبی داشت؟
    توسط الهه آذر در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 32
    آخرين نوشته: سه شنبه 17 تیر 93, 17:36
  3. با مشکل رو دروایستی و خجالتی بودن چه کار کنم
    توسط محمد مظلوم در انجمن مهارتهای ارتباطی
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: شنبه 17 اسفند 92, 15:13
  4. +آیا در زندگی زناشویی بایستی از یک سری نیازها گذشت؟
    توسط reihaneh در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 35
    آخرين نوشته: جمعه 04 تیر 89, 03:01
  5. لیستی از جملات تاکیدی
    توسط roya در انجمن آرامش
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه 10 اسفند 87, 09:28

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:28 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.