RE: نمیدونی چه تلخه وارث درد پدر بودن...
دوستان خوب من ،نه،میخوام گامی فراتر بردارم و بگم عزیزان من سلام...
لطف شما دوستان و یاریتون روحم رو شاد تر و سرزنده تر از قبل کرد...این روزها میبینم که مادرم بیشتر از پدرم میخواد به فکر زندگی و آینده ما بچه ها باشه و داره به هر دری میزنه تا با جور کردن وامی کاری کنه تا ما از این محله بریم و این خیلی خوبه:)خواهر هام بعد از مطلع شدن از این تاپیک بیشتر درس میخونن و من "خوشحالم"
توی دو پست قبل قرار شد که من نظرم رو راجع به ادامه ی این زندگی بگم،همونطور که قبلا هم گفتم جدایی امکانپذیر نیست در نتیجه باید تحملم رو بالاتر ببرم،محکم تر باشم،روی خودم بیشتر کار کنم و موقعیت ام رو تو اجتماع بالاتر ببرم...گاهی وقتها به جای شستن چشم ها باید اونها رو بست،به روی خطا ها و زشتی ها بست و گذشت...گیرم که پدر نبود،خدا که هست...من که هستم...
میدونم سخته،میدونم تو این راه سنگهای زیادی هست که قراره پاهام رو زخم کنه اما می ارزه...به آخر خوبش می ارزه...:)چند وقت پیش دنبال یه شغل خیلی خوب بودم تمام مراحل مقدماتی رو با سطح خوبی گذروندم اما تو گزینش حراست که آخرین مرحله بود رد شدم!طبیعیه که بخاطر گناهی که نکرده بودم ناراحت شدم اما نا امید نشدم و حالا دوباره دارم تلاش میکنم شده میرم با رئیس حراست صحبت میکنم و توجیهش میکنم که راه من جداست .با اطمینان خاصی تو این راه قدم گذاشتم،پشتم قرصه به معبودم...
در حال حاضر دارم برا امتحان ارشد میخونم و باید دوره بعد امتحان تافل رو هم بگذرونم و برا من که تا الان یه کلاس زبان هم نرفتم این به این معنیه که باید خیلی بیشتر تلاش کنم.
یاران خوب و همراه من:این تاپیک در واقع باز شد تا ما یاد بگیریم،از همدیگه یاد بگیریم...اولین حرفی که زدم این بود که برای طرح مشکلم اینجا نیومدم چون مشکلم راه حلی نداره.اومدم چون سوال دارم و فقط با سوال پرسیدن هست که میشه بیشتر و بیشتر یاد گرفت...
و من از تک تک شما ها،از تک تک جملاتتون چیزی یاد گرفتم،تمام این دنیا کلاس درسی برای ماست.
تصمیم دارم تو این تالار بمونم،این سایت تخصصی مشاوره ازدواج و خانواده دنیایی درون خودش داره که دنیات رو بزرگتر میکنه،"اگر بخوای"...و شاید بتونم به سهم خودم کمکی به دوستان این تالار بکنم.فرشته مهربان عزیز پست قبلی تون نا تمام موند،همچنان منتظر ادامه هستم،جناب سنگتراشان ممنون.پررنگ شدن خیلی جالبه:)ممنون که بهم 10 روز فرصت دادید تا به تمام امکانات تالار دسترسی داشته باشم
شیدا جان،شاید از همه زندگی سیبی سهم من باشه اون هم نذر خوشی شما...
خوشحالم که بالاخره آقایون هم وارد این محفل شدن،ممنون آقای کامران دعا میکنم زندگی به کام این نگاه زیبا و بزرگ منشانه همیشه خوش باشه...
از فرشته مهربان عزیز کمک میخوام:اگر صلاح میدونند این تاپیک رو به نتیجه رسیده اعلام کنن البته بعد از تکمیل پست قبلیشون:)و اگر فکر میکنن هنوز توی این تاپیک میتونیم چیزی از هم یاد بگیریم،بفرمایند تا ادامه بدیم.
دوستتون دارم
[size=large]در دلم چیزی هست
مثل یک بیشه نور/مثل خواب دم صبح
و چنان بیتابم/که دلم میخواهد
بدوم تا ته دشت/بروم تا سر کوه
دورها آوایی ست که مرا میخواند...[/size]
علاقه مندی ها (Bookmarks)