سلام فرانک جان. تسلیت میگم عزیزم.
من الان با یه دل پر از پدرم اومده بودم اینجا.
از اول صفحه اول تاپیکت همینجوری اشکام داره میاد.
.
.
.
خدا رحمتشون کنه![]()
تشکرشده 7,657 در 1,487 پست
سلام فرانک جان. تسلیت میگم عزیزم.
من الان با یه دل پر از پدرم اومده بودم اینجا.
از اول صفحه اول تاپیکت همینجوری اشکام داره میاد.
.
.
.
خدا رحمتشون کنه![]()
دختر مهربون (دوشنبه 25 بهمن 89)
تشکرشده 12,257 در 2,217 پست
سلام،
خیلی متاسفم که پدرتان را از دست دادید.
از خدا می خواهم به شما و خانواده صبر بدهد و پدرتان را بیامرزد.
انا لله و انا الیه راجعون
hamed65 (دوشنبه 25 بهمن 89)
تشکرشده 2,174 در 573 پست
سلام فرانک عزیزم
کاملا درکت می کنم. خدا پدرتان را رحمت کند و بیامرزد و به شما و تمام بازماندگانش صبر عنایت کند.
غم از دست دادن پدر و مادر خیلی سخته. و من که تازه چنین دردی و تحمل کردم بسیار شما رو درک می کنم .
در پست اولی که زدید خیلی زیبا و منطقی و با ارامش نوشتید. ارامشت را می ستایم. چون من در لحظه برخورد با چنین مصیبتی خیلی سخت بر خورد کردم.
خب البته انها رفتن جایی که ما هم باید یه روزی بریم. خداوند رحمتشان کند.
دوستت دارم![]()
sisili (دوشنبه 25 بهمن 89)
تشکرشده 385 در 102 پست
سلام فرانك عزيز بهتون تسليت ميگم .
فرانك عزيز يه تشكر ازت مي كنم به خاطر پست اولت
از يه طرف خيلي متاثر و ناراحت شدمو از طرفي باعث شد توي فكر فرو برم ...خواهرگلم من به ايمانت غبطه مي خورم.
خدا به خودت و خونوادتون آرامش و صبر بدهد و پدرتون را مورد رحمت و مغفرت خود قرار دهد.
... به سراغ من اگر می آیید،
نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من
parvaz2010 (دوشنبه 25 بهمن 89)
تشکرشده 196 در 47 پست
سلام به دوست عزیز فرانک خانم
خیلی متاثر شدم ..خدا رحمتشون کنه.. ایشاله خداوند صبر دل حضرت زینب را به شما و خانواده محترم عطا کنه....
داغ عزیز خیلی سخته خیلی
هر موقع دلت واسه پدرت تنگ شد با خواندن قران و فرستادن صلوات روحشو شاد کن .
اللهم صل علی محمد و آله محمد
پریسا65 (دوشنبه 25 بهمن 89)
تشکرشده 4,222 در 1,018 پست
سلام فرانک عزیزم
باید اعتراف کنم که از دیدن نام این تاپیک واقعا شوکه شدم
راستش یه جورایی دلم گرفت که چرا انقدر دیر متوجه شدم که پدرتون فوت کرده ، اینجور وقتا به خودم میگم گل مریم قبول کن که بنده خوبی نیستی تا از درد دوستت زود آگاه بشی
به هر جهت صمیمانه فوت پدر گرامیتون رو تسلیت می گم ، از ته دل معنی نداشتن پدر رو درک میکنم ، همین الان که اینا رو می نویسم اشکام جاریه ، ولی فرانک عزیزم ، مرگ حقه ، قدر مادرت رو که حضور فیزیکی داره پیشتون ، حتی اگر بیمار باشند رو بدون ، پدرت شاید نبینیش ولی حضور داره ، هم غمت رو میبینه و هم شادیت رو
پس با لبخندی زیبا که بر لبت میشینه ، شادش کن ،
امیدواریم بعد از این فقط خبر های خوب ازتون بشنویم
gole maryam (دوشنبه 25 بهمن 89)
تشکرشده 369 در 128 پست
سلام فرانک عزیز
واقعا از دیدن این تاپیک ناراحت شدم .از خدا برای پدرتون طلب آمرزش و مغفرت و برای شما طلب صبر دارم روحش شاد.
پرناز (دوشنبه 25 بهمن 89)
تشکرشده 2,174 در 573 پست
ببخشید من دوباره خواستم بنویسم
چون اون یکی پستم هول هولی بود.
فرانک به ایمانت غبطه خوردم خیلی اروم نوشتی با وجودی که می دونم دلت غوغاییست
من همین امروز داشتم بهت فکر می کردم گفتم از تسوکه و فرانک چند وقتیه خبری نیست. که یک دفعه با دیدن نام تایپیکت دلم ریخت. باور کن چند بار نگاه کردم تا هضمش کردم. منتها جایی نوشته بودی که نتونستم برات پیام تسلیت بگم.
با پست اولت بهت و به ایمانت غبطه خوردم. چون الان قطعا ناراحتی به خاطر از دست دادن پدرت. اما همین که با ارامش نوشتی و همه چیز و از نگاه خدا می بینی محشره.
من واقعا 4 ماه پیش شوکه بودم خیلی خودم و اذیت کردم. خب البته پدر من سالم سالم بود ما شب قبلش ساعت 2 با هم بدمینتون بازی می کریدم و فردا ساعت 2 توی بهشت زهرا در حال تشییع پیکرش بودیم.
انشاءا.. خدا مادرتون و براتون نگه داره و همه گذشتگان و رحمت کنه. و به شما و تمام خانواده محترمون صبر عنایت کنه.
sisili (دوشنبه 25 بهمن 89)
تشکرشده 6,302 در 1,293 پست
سلام
فرانک عزیزم تو بامن چه کردی با این تاپیکت.
عمق ناراحتیت رو درک میکنم عزیزم ولی برات خوشحالم
خوشحالم که تونستی حضور پدرت رو به خوبی درک کنی و مرگش رو هم به خوبی درک کنی و همینطور میتونی گریه کنی و براش اشک بریزی .
عزیزم منم با شما همدردم اما متاسفانه نتونستم حضور پدرم رو درک کنم و نتونستم مرگش رو درک کنم و حتی اون لحظه براش گریه کنم نه به خاطر غفلت یا هرچیز دیگه ای به خاطر اینکه خیلی کوچیک بودم .
حسرت اینکه کاش اون موقع می فهمیدم و براش گریه میکردم کاش یه خاطره ازش داشتم همیشه رو دلم مونده و همین باعث شده وقتی اسم پدر هم میاد اشکام سرازیر بشه .
نمیدونم چقدر از من راضی هست و چقدر براش دختر خوبی بودم اما اینو میدونم که خودش خیلی خوب بود خیلی و همه دوستش داشتند و من فقط از زبان اطرافیان شنیدم که چقدر به دیگران کمک کرده و سخت کوش و خانواده دوست بوده و همینطور چقدر مهربان بوده و یا اینکه من کوچیکترین بچه خانواده چقدر باهاش صمیمی بودم و......
فرانک عزیزم خیلی خوشحالم که شما کاملا پدرت رو درک کردی بودنش و حتی رفتنش رو .
مرگ هریک از عزیزان ما امتحانی است و اینطور که پیداست شما در این امتحان موفق بودی و تعلقات دنیایی شما رو وابسته خودش نکرده .
امیدوارم شما و خانوادتون و همینطور همه ما در لحظه های سخت بتونیم صبور باشیم و از یاد خدا غافل نشیم.
baran.68 (دوشنبه 25 بهمن 89)
تشکرشده 369 در 128 پست
باز هنگام جدایی در رسید
سینه ها لرزان شد و دلها شکست
خنده ها در لرزش لب ها گریخت
اشکها بر روی رویاها نشست
چشم جان من به ناکامی گریست
برق اشکی در نگاه او دوید
نسترن ها سر به زیر انداختند
ماه را ابری به کام خود کشید![]()
پرناز (دوشنبه 25 بهمن 89)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)