به به مامان گل بلو اسکایییییییییییی
خوبی؟ نی نی کوچولوت خوبه؟ شبا براش قصه می گی؟
ببین خانم گل من پستهات رو خوندم، من دوران بارداری رو تجربه نکردم و حسی ازش ندارم ولی احساسم اینه که همه افراد اطراف تو، تحت تاثیر بارداری تو قرار گرفتند، برات توضیح می دم:
- مردها غالبا از بچه دار شدن کمی واهمه دارند (البته همه با هم یکی نیستند و فرقهایی دارند) احساس من اینه که همسر شما هم کمی واهمه داره و نمی دونه فردا به عنوان یک پدر چه مسئولیتهایی داره و چه وظایفی داره، شاید بهتر باشه در شرایط کنونی کمی بهش در این مورد کمک فکری کنی. مثلا با هم برای خرید لوازم بچه برید، معمولا توی فروشگاههای سیسمونی فروشی جو و محیطی هست که مردها هیجانزده می کنه. مثلا جورابها و کفشهای کوچولو رو بهم نشون بدید و ذوق کنید، لباسهای کوچولو موچولو... وای من که باردار نیستم و نشدم این لباسها رو که می بینم دلم غش می ره، چه برسه به شما مامان و بابای آینده!شاید با این کار یکمی ذهنش رو نسبت به این مساله آماده تر کنی (لزومی نداره هرچی دیدی سریع بخرید، فقط برید خوش بگذرونید، به خدا دوران شیرینیه، با هم از شیرینیش استفاده کنید، تموم بشه دلتون می سوزه ها!!!
)
توی خونه پوستر بچه بچسبون، براش لالایی بگو، قصه بگو، کم کم شوهرت رو هم توی این موارد سهیم کن، مثلا بهش بگو امشب نوبت تو هست که قصه بگی یا لالایی بخونی
- وقتی همسرت با شما برخورد بدی داره تا قبل از اینکه به حرفی بکشه که ناراحتت کنه و غصه بخوری کاتش کنو بهش بگو وااااای بچه مون بیداره و داره می بینه که باباییش چه حرفهایی می زنه، بعد مثلا دستت رو بذار روی نی نی ت و بگو "نه، کوچولوی من این بابایی خیلی خیلی مهربونه و دوستمون داره" شاید با این کارها بفهمه که تو توی چه دوران حساسی هستی، فکر کنم خرید کتاب و مطالعه اونهم کمک کننده باشه.
- خانواده همسر شما هم از ورود این غریبه احساس خطر می کنند و شاید شاید شاید می ترسند که بعدها همسر شما به دلیل پدر شدن از آنها دور بشه(هم مالی و هم رفت و آمدی)، که البته این یک احتماله و حدس منه و این هم راه حل داره عزیزم... به نظر من کافی نیست که رابطه خودت رو با خانواده همسرت کم کنی... بهتره رابطه همسرت با اونها هم کم بشه و همسرت کمتر تنها به خونه شون بره و با هم باشید.. مهر خانواده همسرت رو نسبت به بچه ات بیشتر کن، مثلا به مادر شوهرت بگو خوشحالم که بچه ام مامان بزرگی مثل شما داره یا مثلا بگو امیدوارم بچه ام از نظر فلان خصوصیت اخلاقیش به شما بره (هر خصوصیتی که توی اونها خوب می بینی) یا ....
- برای خواهر شوهرت، من ایشون رو زن بسیار حسود و با مشکلات فراوان در زندگی شخصیش می بینم که امیدوارم به زودی بهبود پیدا کنه![]()
در هر حال لزومی نداره خیلی تحویلش بگیری و بهتره بفهمه که تو از رفتارش ناراحتی، والا توی این موارد برخورد خیلی سخته ولی من فکر می کنم اگه بتونی محبت همسرت و مادرش رو داشته باشی این خواهر شوهرت هم به خودش بیاد و دست از این رفتارهای زشتش برداره
در مورد خونه هم عزیزم این وظیفه شما نیست بذار همسرت خودش این کار رو به عهده بگیره، شما اصلا دخالت نکن، فقط بهش بفهمون که بچه نیاز به اتاقی داره که به اندازه کافی بزرگ باشه و خونه باید اونقدری باشه که توش احساس راحتی کنید.
این نظرات رو هم غیر مستقیم بهش بگو. صحبت با صاحبخونه و بنگاهی و غیره کار شما نیست عزیز دلم
شما فقط برای دیدن منزل و پسندیدن اون تشریف می برید ولاغیر،
در آخر:
یکمی به خودت استراحت بده و موزیک آرامش بخش گوش کن و به پوستر نی نی ها نگاه کن و فکر و خیالها رو بذار واسه یه وقت دیگه، نی نی کوچولوت داره می بیندت
موفق و شاد باشی خانمی![]()






شاید با این کار یکمی ذهنش رو نسبت به این مساله آماده تر کنی (لزومی نداره هرچی دیدی سریع بخرید، فقط برید خوش بگذرونید، به خدا دوران شیرینیه، با هم از شیرینیش استفاده کنید، تموم بشه دلتون می سوزه ها!!!
)
و بهش بگو وااااای بچه مون بیداره و داره می بینه که باباییش چه حرفهایی می زنه، بعد مثلا دستت رو بذار روی نی نی ت و بگو "نه، کوچولوی من این بابایی خیلی خیلی مهربونه و دوستمون داره" شاید با این کارها بفهمه که تو توی چه دوران حساسی هستی، فکر کنم خرید کتاب و مطالعه اونهم کمک کننده باشه.







علاقه مندی ها (Bookmarks)