سلام همه ی دوستان مهربان همدردی، از همه تون ممنونم که توی این لحظات و روزهای تلخ منو تنها نمیذارید، انگار سنگینی بار روی دوشم نصف میشه
دوستان این دوروزه از محمد خبری نیست و من هم خبری ازش نگرفتم چون دل و دماغ حرف زدن ندارم و اصلا نمیدونم چی بگم، درواقع من گفتنی ها رو گفتم...
امروز ولی مادرش صبحی زنگ زد خیلی عادی با مادرم و من صحبت کرد و مثلا از زحمات اونروزش تشکر کرد و بعد درمورد آب و هوا و...
انگار نه انگار که چیزی شده
نمی دونم تو مغزشون چی میگذره
اگر اوضاع عادیه پس چرا خبری از محمد نیست
اگرنه پس مادره چرا زنگ زده بود
و چرا هیچی نگفت؟
به هر حال باید صبر کرد و دید
از همه ی دوستانی که برام پست زدن ممنونم و تا حالا به یه جمع بندی رسیدم از نظرات دوستان
فقط فکر اینکه بعد جدایی احتمالی چی برام پیش خواهد اومد خیلی اذیتم می کنه
* آقای حامد عزیز: افسردگی ایشون مربوط به قبل از عقد بود و به من فقط اشاره ای سطحی از طرف ایشون شد که اضطراب دارم و موضوع شفاف گفته نشد، این اشاره هم بخاطر این بود که الان نتونم بگم نمیدونستم!!!! افسردگی ایشون ظاهرا ریشه در گذشته ای دور داره و با بیش فعالی در کودکی شروع شده و بعد به شب ادارای و وسواس شستن دست در نوجوانی رسیده و الان به افسردگی حاد ختم شده
دوستان تنهام نذارید همونطور که تاحالا نذاشتین
راستی لینک های دیروز و امروز فوتر رو امروز یه جا خوندم
ولی واقعا شرمنده شدم از این همه زحمتی که برای جمع آوری لینک داده ، خوب معلومه که خیلی دوست داره به من کمک کنه ، فوتر دستت درد نکته، مقالاتی که دادی عین زندگی منه ، دقیقا و تمام و کمال
علاقه مندی ها (Bookmarks)