به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 62
  1. #31
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 16 اردیبهشت 01 [ 17:22]
    تاریخ عضویت
    1390-2-19
    نوشته ها
    238
    امتیاز
    13,943
    سطح
    76
    Points: 13,943, Level: 76
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 107
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    383

    تشکرشده 386 در 151 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکل با نامزدم

    سلام دوستان
    یه چیز جالب پیدا کردم
    امروز هم طبق روزهای گذشته نامزدم پشت تلفن داشت با من دعوا میکرد و خیلی هم عصبانی بود من هم دیگه از جر و بحث خسته شده بودم فقط گوش میکردم و خیلی آروم با لحن ملایم جواب میدادم متوجه شدم که خانمم هم آروم تر شد و دیگه داد نمیزد و آروم تر با من دعوا میکرد یکم گذشت دیدم که آروم تر شده من هم خیلی تعجب کردم اما چیزی به روی خودم نیاوردم من هم بحث رو عوض کردم دیدم آخر صحبتمون اون هم آروم تر شد و یادش رفت که داشت دعوا میکرد البته خیلی برام سخت بود ولی به نظر خودم من هم بایدتو رفتارم باز نگری کنم من اول باید خودم رو تغییر بدم بعد زندگیم خودش تغییر میکنه نظر شما چیه ؟
    این میتونه نشونه خوبی باشه
    من کاملا آمادگی تغییر رو دارم دوست دارم رابطمون خوب بشه
    دلم نمی خواد که همه چیز خراب بشه
    میترسم که دوباره تنها بشم من تا قبل از آشنایی با خانمم تنها بودم و با یه دختر هم دوست نبودم میترسم که دوباره تنها بشم
    خانمم دوست داره جدا بشه اما می خواهد که از طرف من باشه تا خانوادش براش سخت گیری نکنندمثلا انقدر حال من رو میگیره و توهین میکنه از من دوری میکنه و من رو تحویل نمیگیره حتی به روی من نمی خنده حتی اون هفته داشت من رو تحریک میکرد که بزنم تو گوشش اما دست بلند کردن روی یه خانم اصلا تو شخصیت من نیست و من هم دوست ندارم جدا شم می خواهم که همه چیز درست بشه
    بعضی وقتها به کار های خودم خندم میگیره
    ولی فکر کنم بلاخره نرم بشه ببینه من به این راحتی ها دل نمیکنم ازش اون هم از این کار ها منصرف بشه
    نظرات سازنده شما دوستان خوب راهنمای ماست

  2. کاربر روبرو از پست مفید mta تشکرکرده است .

    mta (شنبه 14 خرداد 90)

  3. #32
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    309
    Array

    RE: مشکل با نامزدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط mta

    میترسم که دوباره تنها بشم من تا قبل از آشنایی با خانمم تنها بودم و با یه دختر هم دوست نبودم میترسم که دوباره تنها بشم
    نقل قول نوشته اصلی توسط mta
    خانمم دوست داره جدا بشه اما می خواهد که از طرف من باشه تا خانوادش براش سخت گیری نکنند

    نقل قول نوشته اصلی توسط mta
    مثلا
    انقدر حال من رو میگیره
    و توهین میکنه
    از من دوری میکنه
    و من رو تحویل نمیگیره
    حتی به روی من نمی خنده

    حتی اون هفته داشت من رو تحریک میکرد که بزنم تو گوشش اما دست بلند کردن روی یه خانم اصلا تو شخصیت من نیست
    و من هم دوست ندارم جدا شم



    سلام شما لازم هست که حتما و حتما از یک مشاور کمک بگیرید حتی اگر شده ، خودتون تنها بروید
    توی 27 تا ارسالی که داشته اید حداقل توی دو سومشون نوشتید که
    "من تا قبل از آشنایی با خانمم تنها بودم و با یه دختر هم دوست نبودم"
    از نظر من تکرار این مطلب نشان دهنده اون هست که شما صرفا می خواهید توی این زمینه تایید دیگران رو بگیرید یعنی یه جورایی عزت نفستون پایین هست و نیاز به تاید دارید

    خصوصا اینکه نوشتید می ترسم دوباره تنها بشوم

    اما در مورد خانومتون
    ایشون یه تجربه ازدواج داشته اند
    همین جوری خانم ها زود تر از آقایون بالغ می شوند به خاطر همین کوچکتر بودن خانم از اقا مرسوم هست تا زن و مرد بتونند همدیگر را درک کنند
    شما حالا این بلوغ را با تجربه ای که از ازدواج قبلی اش داره جمع بزن

    طبق گفته خودتون
    "خانمم دوست داره جدا بشه اما می خواهد که از طرف من باشه تا خانوادش براش سخت گیری نکنند "

    از نظر من همسرتون ازدواج با شما را راهی میدونه برای مستقل زندگی کردن
    یعنی ازدواج با شما برایش یه وسیله است

    این سردی ها و بی علاقگی هایی که نشون میده با توجه به اینکه قبلا تجربه زناشویی داشته یه مقدار جای سئوال داره

    مگه میشه یه زن خوشش نیاد که همسرش او را در آغوش بگیره!!!!!!!!!!!

    و در ضمن با یه در آغوش گرفتن که همسرتون باردار نمیشه

    وقتی عقد رسمی می کنید یعنی قانونا و شرعا شما محرم و زن و شوهرید
    می تونی دستش رو بگیری ، بوسش کنی ، غریضه جنسی در وجود همه انسانها هست و همچنین عنانش هم در اختیارش هست قرار نیست که نتونی کنترلش کنی
    از نظر من این رفتارها نشانه حجب و حیا نمی تونه باشه


    ====
    پاورقی:
    من تخصصی در زمینه روانشناسی ندارم و صرفا آنچه را که به نظرم رسید برایت گفتم
    و باز هم تاکید می کنم حتما به یه مشاور مراجعه کنید

    از مدیران محترم و کارشناسان تقاضا دارم به این تاپیک مشاوره بدهند


  4. 6 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (چهارشنبه 04 خرداد 90)

  5. #33
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 10 آبان 00 [ 00:10]
    تاریخ عضویت
    1388-2-15
    نوشته ها
    532
    امتیاز
    15,820
    سطح
    80
    Points: 15,820, Level: 80
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience PointsSocial
    تشکرها
    2,510

    تشکرشده 2,961 در 521 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    80
    Array

    RE: مشکل با نامزدم


    دوست عزیز،

    همانطور که من در پست قبلیم هم اشاره کردم، بعید میدانم ظرفیت‌های مشاوره‌ای این سایت برای حل مشکل شما کافی‌ باشه،

    چیزی که روشن هست و حتی خانمهای تالار هم اذعان داشتند، رابطه شما یک رابطه سالم نیست،

    از طرف دیگر، یک ارتباط تنها وقتی‌ به سمت تصحیح پیش میرود که هرچند ناچیز، اما تمایلی به تصحیح و ادامه رابطه از سمت طرف مقابل شما وجود داشته باشد،
    متأسفانه در مورد نامزد شما، با توجه به حرف‌های خودتون چنین مساله‌ای وجود ندارد،

    و در مورد شخص شما، از آنجا که این خانوم مورد اول زندگیتون هست، متاسفانه در حال حاضر شدیدا احساساتی شده اید و به ایشان وابسته، اما این وابستگی منطقی‌ نیست و در کنار این رابطه بیمار، آینده شما را شدیدا تهدید می‌کند...

    شخصاً براتون نگرانم و با توجه به وضعیت موجود تنها می‌تونم توصیه قبلم رو براتون تکرار کنم.

    اخطار من و دوستان رو جدی بگیرین.

    موفق باشید،

    کامران





    نقل قول نوشته اصلی توسط kamran2007
    نقل قول نوشته اصلی توسط mta
    من از زندگی مشترک انتظار دیگه ای داشتم اما چیز دیگه ای نصیبم شد نمی دونم چرا همه چیز مطابق میل و سلیقه ما پیش نمیره و همیشه زندگی واقعی با زندگی ای که در ذهنمون داریم فرق میکنه

    سلام دوست عزیز،

    ورودتون رو به همدردی خوش آمد می‌‌گویم،

    متأسفانه من فرصت نکردم تا راهنمایی همه دوستان رو بخونم،

    اما به هر حال،

    با توجه به تاپیک‌های مختلفی‌ که شما در طول عضویتتون باز کردین که عملا نشانگر، نگرانی‌‌های شما در ارتباط با نامزد شما میباشند، و البته این حقیقت که در پاره‌ای از صحبت‌هاتون متوجه شدم این رابطه تا حدی اعتماد به نفس شما رو هم تحت تاثیر قرار داده، لازم میدونم توجه شما رو به برخی‌ نکات جلب کنم:

    ۱- زندگی‌ واقعی‌ با زندگی‌ که در ذهن داریم متفاوت هست تنها به یک دلیل: عدم بر خوردِ منطقی‌ با مسائلی‌ که رو به رو می‌شویم.

    همانطور که خودتان هم اشاره کردید، همه مراحل در پروسه ازدواج شما به دلایلی که برای من روشن نیست، بسیار سریع طی‌ شده و به عبارت دیگر فرصت شناخت منطقی‌ برای شما و همسرتون فراهم نشده...

    بنابراین، دریافتی شما از این رابطه چیزی نیست که شما انتظار داشتین، چرا که متأسفانه به هنگام انتخاب انتظارات خودتون رو به صورت منطقی‌ و شفاف در طرف مقابل جستجو و برسی‌ نکردید!
    بلکه به نظر می‌رسد بنا به دلایلی خیلی‌ سریع تصمیم به ازدواج از سمت طرفین گرفته شده!

    ۲- اگرچه عقد ازدواج صورت گرفته، اما به نظر میرسه مرحله‌ای که الان شما و همسر شما درش قرار دارید، در عرف خانواده‌های شما هنوز با عنوان مرحله نامزدی مطرح هست...مرحله نامزدی، یعنی‌ مرحله شناخت...

    لذا با توجه به دو نکته بالا، پیشنهاد من برای شما این هست:

    ۱- معیار‌های خودتون رو برای ازدواج دوباره برسی‌ و بازبینی کنید!؟ معیار‌های شما برای ازدواج با این خانوم چه چیز‌هایی‌ بود؟ چه نکات مثبتی را در این خانوم دیدید که تصمیم به ازدواج با او گرفتید؟

    ۲- دوست عزیز، شما هم اکنون در ابتدای راه و مرحله نامزدی هستین و با توجه به مسائلی‌ که پیش آمده، کاملاً روشن هست که رابطه شما، رابطه سالمی نیست، بنابرین توصیه می‌کنم قبل از ازدواج رسمی‌، یا به عبارت دیگر خارج شدن از مرحله نامزدی و رفتن سر زندگی‌ مشترک، همراه با همسرتون به یک مشاور خانواده مراجعه کنید!

    دقت کنین، رابطه شما یک رابطه دو طرف هست، پس باید با هم به مشاور مراجعه کنید!

    ۳- با توجه به راهبرد‌های مشاور، برسی‌ کنید که آیا اصلا شما دو نفر برای زندگی‌ مشترک مناسب هم هستید یا نه؟ آیا رابطه شما و همسرتان قابل ترمیم هست؟

    آیا ایشان قادر به پاسخگویی به انتظارات شما در زندگی‌ آینده هستند؟

    مهم:

    با توجه به ظرفیت محدود یک محیط مجازی مثل همدردی، من واقعا فکر نمیکنم شما بیش از این بتونین کمک بیشتری از این محیط بگیرید.
    شدیدا توصیه می‌کنم همراه با همسرتون به مشاور مراجعه کنید!

    به علاوه، اگرچه عرف ما کلا مخالف با جدایی و مسائلی‌ از این قبیل هست، که این رو از پست‌های دوستان حاضر در جمع همدردی هم می‌توان متوجه شد، اما شخصاً فکر می‌کنم جدایی‌ امروز شما بهتر از شکست در زندگی‌ آینده و جدایی‌ هست که پس از چند سال زندگی‌ مشترک و با داشتن فرزند رخ بدهد،

    بنابراین، اگر مراجعه به مشاور شما را به این نتیجه رساند که این خانوم فرد مناسبی برای زندگی‌ با شما نیستند و رابطه شما قابل اصلاح نیست، شدیدا توصیه می‌کنم منطقی‌ تصمیم بگیرید و اقدام به جدایی‌ کنید...

    موفق و خوشبخت باشین،

    کامران

  6. کاربر روبرو از پست مفید kamran2007 تشکرکرده است .

    kamran2007 (پنجشنبه 05 خرداد 90)

  7. #34
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 16 اردیبهشت 01 [ 17:22]
    تاریخ عضویت
    1390-2-19
    نوشته ها
    238
    امتیاز
    13,943
    سطح
    76
    Points: 13,943, Level: 76
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 107
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    383

    تشکرشده 386 در 151 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکل با نامزدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط بالهای صداقت
    نقل قول نوشته اصلی توسط mta

    میترسم که دوباره تنها بشم من تا قبل از آشنایی با خانمم تنها بودم و با یه دختر هم دوست نبودم میترسم که دوباره تنها بشم
    نقل قول نوشته اصلی توسط mta
    خانمم دوست داره جدا بشه اما می خواهد که از طرف من باشه تا خانوادش براش سخت گیری نکنند

    نقل قول نوشته اصلی توسط mta
    مثلا
    انقدر حال من رو میگیره
    و توهین میکنه
    از من دوری میکنه
    و من رو تحویل نمیگیره
    حتی به روی من نمی خنده

    حتی اون هفته داشت من رو تحریک میکرد که بزنم تو گوشش اما دست بلند کردن روی یه خانم اصلا تو شخصیت من نیست
    و من هم دوست ندارم جدا شم



    سلام شما لازم هست که حتما و حتما از یک مشاور کمک بگیرید حتی اگر شده ، خودتون تنها بروید
    توی 27 تا ارسالی که داشته اید حداقل توی دو سومشون نوشتید که
    "من تا قبل از آشنایی با خانمم تنها بودم و با یه دختر هم دوست نبودم"
    از نظر من تکرار این مطلب نشان دهنده اون هست که شما صرفا می خواهید توی این زمینه تایید دیگران رو بگیرید یعنی یه جورایی عزت نفستون پایین هست و نیاز به تاید دارید

    خصوصا اینکه نوشتید می ترسم دوباره تنها بشوم

    اما در مورد خانومتون
    ایشون یه تجربه ازدواج داشته اند
    همین جوری خانم ها زود تر از آقایون بالغ می شوند به خاطر همین کوچکتر بودن خانم از اقا مرسوم هست تا زن و مرد بتونند همدیگر را درک کنند
    شما حالا این بلوغ را با تجربه ای که از ازدواج قبلی اش داره جمع بزن

    طبق گفته خودتون
    "خانمم دوست داره جدا بشه اما می خواهد که از طرف من باشه تا خانوادش براش سخت گیری نکنند "

    از نظر من همسرتون ازدواج با شما را راهی میدونه برای مستقل زندگی کردن
    یعنی ازدواج با شما برایش یه وسیله است

    این سردی ها و بی علاقگی هایی که نشون میده با توجه به اینکه قبلا تجربه زناشویی داشته یه مقدار جای سئوال داره

    مگه میشه یه زن خوشش نیاد که همسرش او را در آغوش بگیره!!!!!!!!!!!

    و در ضمن با یه در آغوش گرفتن که همسرتون باردار نمیشه

    وقتی عقد رسمی می کنید یعنی قانونا و شرعا شما محرم و زن و شوهرید
    می تونی دستش رو بگیری ، بوسش کنی ، غریضه جنسی در وجود همه انسانها هست و همچنین عنانش هم در اختیارش هست قرار نیست که نتونی کنترلش کنی
    از نظر من این رفتارها نشانه حجب و حیا نمی تونه باشه


    ====
    پاورقی:
    من تخصصی در زمینه روانشناسی ندارم و صرفا آنچه را که به نظرم رسید برایت گفتم
    و باز هم تاکید می کنم حتما به یه مشاور مراجعه کنید

    از مدیران محترم و کارشناسان تقاضا دارم به این تاپیک مشاوره بدهند



    سلام دوست من
    یک شنبه وقت مشاوره دارم قراره که به تنهایی برم
    دارم خودم رو برای همه چیز آماده میکنم
    می دونم که یه رابطه یه طرفه دارم با اینکه همچین چیزی رو نمی خواستم
    به هر حال ما در حال حاضر با هم قهریم رابطمون داره رو به سردی میره
    من صبر میکنم تا ببینم مشاور چی میگه
    میدونم که برای تغییر این زندگی باید خودم رو اول تغییر بدم و من آماده تغییر هستم
    انقدر که من به فکر زندگیمون هستم خانمم نیست
    من وابسطه شدید هستم ولی خانمم یه کم هم علاقه مند نسیت
    امید وارم همه چیز درست بشه

    نقل قول نوشته اصلی توسط kamran2007

    دوست عزیز،

    همانطور که من در پست قبلیم هم اشاره کردم، بعید میدانم ظرفیت‌های مشاوره‌ای این سایت برای حل مشکل شما کافی‌ باشه،

    چیزی که روشن هست و حتی خانمهای تالار هم اذعان داشتند، رابطه شما یک رابطه سالم نیست،

    از طرف دیگر، یک ارتباط تنها وقتی‌ به سمت تصحیح پیش میرود که هرچند ناچیز، اما تمایلی به تصحیح و ادامه رابطه از سمت طرف مقابل شما وجود داشته باشد،
    متأسفانه در مورد نامزد شما، با توجه به حرف‌های خودتون چنین مساله‌ای وجود ندارد،

    و در مورد شخص شما، از آنجا که این خانوم مورد اول زندگیتون هست، متاسفانه در حال حاضر شدیدا احساساتی شده اید و به ایشان وابسته، اما این وابستگی منطقی‌ نیست و در کنار این رابطه بیمار، آینده شما را شدیدا تهدید می‌کند...

    شخصاً براتون نگرانم و با توجه به وضعیت موجود تنها می‌تونم توصیه قبلم رو براتون تکرار کنم.

    اخطار من و دوستان رو جدی بگیرین.

    موفق باشید،

    کامران





    نقل قول نوشته اصلی توسط kamran2007
    نقل قول نوشته اصلی توسط mta
    من از زندگی مشترک انتظار دیگه ای داشتم اما چیز دیگه ای نصیبم شد نمی دونم چرا همه چیز مطابق میل و سلیقه ما پیش نمیره و همیشه زندگی واقعی با زندگی ای که در ذهنمون داریم فرق میکنه

    سلام دوست عزیز،

    ورودتون رو به همدردی خوش آمد می‌‌گویم،

    متأسفانه من فرصت نکردم تا راهنمایی همه دوستان رو بخونم،

    اما به هر حال،

    با توجه به تاپیک‌های مختلفی‌ که شما در طول عضویتتون باز کردین که عملا نشانگر، نگرانی‌‌های شما در ارتباط با نامزد شما میباشند، و البته این حقیقت که در پاره‌ای از صحبت‌هاتون متوجه شدم این رابطه تا حدی اعتماد به نفس شما رو هم تحت تاثیر قرار داده، لازم میدونم توجه شما رو به برخی‌ نکات جلب کنم:

    ۱- زندگی‌ واقعی‌ با زندگی‌ که در ذهن داریم متفاوت هست تنها به یک دلیل: عدم بر خوردِ منطقی‌ با مسائلی‌ که رو به رو می‌شویم.

    همانطور که خودتان هم اشاره کردید، همه مراحل در پروسه ازدواج شما به دلایلی که برای من روشن نیست، بسیار سریع طی‌ شده و به عبارت دیگر فرصت شناخت منطقی‌ برای شما و همسرتون فراهم نشده...

    بنابراین، دریافتی شما از این رابطه چیزی نیست که شما انتظار داشتین، چرا که متأسفانه به هنگام انتخاب انتظارات خودتون رو به صورت منطقی‌ و شفاف در طرف مقابل جستجو و برسی‌ نکردید!
    بلکه به نظر می‌رسد بنا به دلایلی خیلی‌ سریع تصمیم به ازدواج از سمت طرفین گرفته شده!

    ۲- اگرچه عقد ازدواج صورت گرفته، اما به نظر میرسه مرحله‌ای که الان شما و همسر شما درش قرار دارید، در عرف خانواده‌های شما هنوز با عنوان مرحله نامزدی مطرح هست...مرحله نامزدی، یعنی‌ مرحله شناخت...

    لذا با توجه به دو نکته بالا، پیشنهاد من برای شما این هست:

    ۱- معیار‌های خودتون رو برای ازدواج دوباره برسی‌ و بازبینی کنید!؟ معیار‌های شما برای ازدواج با این خانوم چه چیز‌هایی‌ بود؟ چه نکات مثبتی را در این خانوم دیدید که تصمیم به ازدواج با او گرفتید؟

    ۲- دوست عزیز، شما هم اکنون در ابتدای راه و مرحله نامزدی هستین و با توجه به مسائلی‌ که پیش آمده، کاملاً روشن هست که رابطه شما، رابطه سالمی نیست، بنابرین توصیه می‌کنم قبل از ازدواج رسمی‌، یا به عبارت دیگر خارج شدن از مرحله نامزدی و رفتن سر زندگی‌ مشترک، همراه با همسرتون به یک مشاور خانواده مراجعه کنید!

    دقت کنین، رابطه شما یک رابطه دو طرف هست، پس باید با هم به مشاور مراجعه کنید!

    ۳- با توجه به راهبرد‌های مشاور، برسی‌ کنید که آیا اصلا شما دو نفر برای زندگی‌ مشترک مناسب هم هستید یا نه؟ آیا رابطه شما و همسرتان قابل ترمیم هست؟

    آیا ایشان قادر به پاسخگویی به انتظارات شما در زندگی‌ آینده هستند؟

    مهم:

    با توجه به ظرفیت محدود یک محیط مجازی مثل همدردی، من واقعا فکر نمیکنم شما بیش از این بتونین کمک بیشتری از این محیط بگیرید.
    شدیدا توصیه می‌کنم همراه با همسرتون به مشاور مراجعه کنید!

    به علاوه، اگرچه عرف ما کلا مخالف با جدایی و مسائلی‌ از این قبیل هست، که این رو از پست‌های دوستان حاضر در جمع همدردی هم می‌توان متوجه شد، اما شخصاً فکر می‌کنم جدایی‌ امروز شما بهتر از شکست در زندگی‌ آینده و جدایی‌ هست که پس از چند سال زندگی‌ مشترک و با داشتن فرزند رخ بدهد،

    بنابراین، اگر مراجعه به مشاور شما را به این نتیجه رساند که این خانوم فرد مناسبی برای زندگی‌ با شما نیستند و رابطه شما قابل اصلاح نیست، شدیدا توصیه می‌کنم منطقی‌ تصمیم بگیرید و اقدام به جدایی‌ کنید...

    موفق و خوشبخت باشین،

    کامران
    کامران جان سلام
    حرف شما کاما درسته و من برای مشاور اقدام کردم و خودم به تنهایی میرم
    اما دیگه احساس من مثل سابق نیست هنوز وابسطگی دارم اما داره سرد میشه خودم هم میدونم که این رابطه یه طرفه به ضرر هر دومونه ولی من تصمیم گرفتم که خیلی منطقی با این موضوع برخورد کنم چون دیگه احساسات جواب نمیده من یه آدم احساساتی هستم و همیشه از این موضوع اسیب می دیدم اما زندگی شوخی بردار نیست دلم می خواد که درست بشه اما نه با زور دلم می خواهد که خانمم هم یه تلاشی بکنه به هر حال دوست دارم تمام تلاشم رو بکنم یه وقتی افسوس نخورم که کاش فلان کارو میکردم و زندگیم رو خراب نمی کردم آخرین را حل جداییه و من دوست ندارم همین الان به این موضوع فکر کنم
    از خدا می خوام که تو اینجا هستن و مشکلی در زندگیشون دارن رو کمک کنه وبعد به من کمک کنه

  8. #35
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 29 شهریور 96 [ 22:02]
    تاریخ عضویت
    1389-9-06
    نوشته ها
    1,077
    امتیاز
    14,205
    سطح
    77
    Points: 14,205, Level: 77
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 245
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,300

    تشکرشده 3,560 در 934 پست

    Rep Power
    123
    Array

    RE: مشکل با نامزدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط mta

    خانمم دوست داره جدا بشه اما می خواهد که از طرف من باشه تا خانوادش براش سخت گیری نکنندمثلا انقدر حال من رو میگیره و توهین میکنه از من دوری میکنه و من رو تحویل نمیگیره حتی به روی من نمی خنده حتی اون هفته داشت من رو تحریک میکرد که بزنم تو گوشش اما دست بلند کردن روی یه خانم اصلا تو شخصیت من نیست و من هم دوست ندارم جدا شم می خواهم که همه چیز درست بشه

    از یک خانوم مطلقه انتظار می ره سفت بچسپه به زندگیش نه اینکه به دنبال طلاق دوم باشه که در جامعه ما فاجعه هست!
    من احساس می کنم حرفهایی هست که به ما نمی گید، البته به حریم خصوصیتون احترام میذارم، ولی باید به قدر کفایت بگید تا بهتر راهنمایی بشید
    شما که با هیچ کسی دوست نبودید چرا رفتید سراغ یک زن مطلقه؟ توی جامعه ما انقدر طلاق برای مردها مهم هست که به این آسونی ها تن به ازدواج با مطلقه ندن، و چگونه و کجا با ایشان آشنا شدید؟ به خورده بیشتر از موقعیت خودتون و خانواده تون و موقعیت ایشون بگید و اینکه چطوری با هم آشنا شدید و جذب چه چیزی شدید که حاضر شدید مسئله طلاق ایشونو نادیده بگیرید>
    آیا قبلا از ازدواج دوره آشنایی داشتید؟
    اگر بله در اون دوره چطور بود
    ؟

  9. 3 کاربر از پست مفید نیلا تشکرکرده اند .

    نیلا (شنبه 14 خرداد 90)

  10. #36
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: مشکل با نامزدم

    mta گرامی

    به تالار همدردی خوش آمدید


    هم شما و هم خانمتون هر دو به مشاوره حضوری بطور جدی نیاز دارید .

    معیارهایتان را یک بار دیگر مرور کنید و در مورد آنها قاطع باشید . و با کمک مشاور در مورد اینکه زندگی مشترک شما با دوام خواهد بود یا نه به نتیجه برسید و تصمیم قاطعانه بگیرید

    توصیه می کنم تا مسائلتان حل نشده ، اقدام به عروسی نکنید .


    مسائل شما باید با روانشناس مطرح شود ، و خانمتون اگر مشاوره را نپذیرد، به این مهم برای تصمیم به ادامه زندگی یا کات آن توجه کنید .


    چون مشاوره حضوری همراه با پذیرش ایشان تنها راه رفع مشکلات درونی وی است که بخشی در کل مربوط به وی و نوع رشدی که یافته می باشد و بخشی نیز به آسیب هایی که در زندگی قبلی دیده باز می گردد . لذا اگر نپذیرد ، شما با مشکلات عدیده در زندگی مواجه خواهید شد .

    مشاوره برای ایشان بسیار بسیار ضروری است .

    شما در زمینه های ، عزت نفس و اعتماد به نفس و قاطعیت نیاز به مهارت آموزی دارید ، و در مورد تفاوتهای دو جنس به آگاهی نیاز دارید .

    موفق باشید

    .

  11. 5 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (پنجشنبه 05 خرداد 90)

  12. #37
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 16 اردیبهشت 01 [ 17:22]
    تاریخ عضویت
    1390-2-19
    نوشته ها
    238
    امتیاز
    13,943
    سطح
    76
    Points: 13,943, Level: 76
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 107
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    383

    تشکرشده 386 در 151 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکل با نامزدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط سابینا
    نقل قول نوشته اصلی توسط mta

    خانمم دوست داره جدا بشه اما می خواهد که از طرف من باشه تا خانوادش براش سخت گیری نکنندمثلا انقدر حال من رو میگیره و توهین میکنه از من دوری میکنه و من رو تحویل نمیگیره حتی به روی من نمی خنده حتی اون هفته داشت من رو تحریک میکرد که بزنم تو گوشش اما دست بلند کردن روی یه خانم اصلا تو شخصیت من نیست و من هم دوست ندارم جدا شم می خواهم که همه چیز درست بشه

    از یک خانوم مطلقه انتظار می ره سفت بچسپه به زندگیش نه اینکه به دنبال طلاق دوم باشه که در جامعه ما فاجعه هست!
    من احساس می کنم حرفهایی هست که به ما نمی گید، البته به حریم خصوصیتون احترام میذارم، ولی باید به قدر کفایت بگید تا بهتر راهنمایی بشید
    شما که با هیچ کسی دوست نبودید چرا رفتید سراغ یک زن مطلقه؟ توی جامعه ما انقدر طلاق برای مردها مهم هست که به این آسونی ها تن به ازدواج با مطلقه ندن، و چگونه و کجا با ایشان آشنا شدید؟ به خورده بیشتر از موقعیت خودتون و خانواده تون و موقعیت ایشون بگید و اینکه چطوری با هم آشنا شدید و جذب چه چیزی شدید که حاضر شدید مسئله طلاق ایشونو نادیده بگیرید>
    آیا قبلا از ازدواج دوره آشنایی داشتید؟
    اگر بله در اون دوره چطور بود
    ؟
    سلام دوست من
    جریان آشنایی من و خانمم .
    خواهر خانمم با مادرم دوست بودن و یه روز که مادرم خانمم رو میبینن پیشنهاد میدن و عکس من رو نشونشون میدن اونها هم میگن که ما باید حضوری یا هم صحبت کنیم
    بعد از 2 جلسه صحبت حضوری من هم از رفتار های خانمم خوشم اومد ولی هنوز چیزی در مورد زندگی گذشتش به من نگفته بودن آخر جلسه دوم در مورد زندگی گذشتشون گفتن که قبلا یه بار ازدواج کردن و بعد از خیانت همسرشون از هم جدا شدن
    اولین اشتباه من این بود که نرفتم تحقیق کنم که ببینم راست میگن یا نه و
    من فقط همین رو میدونم که همسر سابقش خیانت میکنند و جدا میشن
    من هم گفتم که اگر از زندگیت رفته بیرون و بهش فکر نمیکنی برای من مهم نیست
    و اون هم قبول کرد که هیچ وقت حرفش رو هم نزنه
    بعد هم که جلسه خواستگاری و تا الان
    اما معیار های من برای انتخاب همسرم

    1 - دختر سنگین و با وقاری هستن
    2 - با اینکه وضع مالی خوبی دارن من رو با همین وضعیت قبول دارن
    3 - توقع چیزی از من ندارن و تا حالا هم از من چیزی نخواستن ( هر چی خریدم خودم خواستم)
    4- طرز فکر من این بود که چون یه بار تو زندگی شکست خوردن برای بار دوم زندگیشون رو میچسبن تا شکست دوم رو نخورن
    5 - مثل دختر های امروزی دنبال مد و فشن و این جور حر فها نبودن و بیشتر به فکر زندگی هستن
    6 - به نظر ادم پخته و سرد و گرم چشیده روزگار بودن
    7 - به ظاهرشون و هیکل و تیپ و قیافه اهمیت خیلی کمی میدادم ایشون هم همین طور
    8 - ادم منطقی بودن تا احساساتی
    9 - به حلال و حروم اهمیت میدادن
    و معیار های دیگه

    اما هر صحبتی که بین ما شده بود رو شما میدونید و من همه رو گفتم
    اما اشکالات خودم که میدونم چه اشکالاتی دارم و اشتباهات بزرگیه

    1 - برای مسائل جنسی و برقراری ارتباط خیلی اصرار داشتم ( با عرض معذرت از همه دوستان در تالار )
    از وقتی که عقد کردیم همیشه دنبال این بودم که بتونم خانمم رو بیارم خونم چون من خونه مجردی دارم و دنبال یه فرصت میگشتم که بیارمش خونه البته رابطه کامل رو نمی خواستم اوایل اون نمی اومد و من تو ماشین میخواستم یه دستی بزنم و حداقل بوسش کنم که یه دفعه ما رو گرفتن که من از اون روز دیگه تو ماشین درست میشستم و کاری نمی کردم اما همچنان ازش می خواستم که بیاد خونم که چند باری اومد اما نزاشت که کاری کنم و من هم زورکی خوشم نمی اومد که کاری کنم و از کرده خودم پشیمون میشدم چون که باید یه فرصتی به خانمم میدادم که اون هم بخواد چون رابطه جنسی یه رابطه 2 طرفه است نه اینکه یه طرفه و چون من دوست دارم اون هم باید این کار رو بکنه
    مشکلات ما از اینجا شروع شد و سردی رابطمون از همین مسائل جنسی شروع شد
    اون میگفت که تو فقط دنبال سکس با من هستی و چشمت رو به همه مسائل بستی
    راست میگفت
    مسائل جنسی داشت من رو عذاب میداد
    ولی باورتون نمیشه این حس مثل اینکه دوباره در من بیدار شده بود و کنترلش برای من خیلی سخت بود من اینها رو فهمیدم زمانی که دیدم رابطمون داره سرد میشه احساس خطر کردم اما دیگه دیر شده بود و اون نسبت به من بد بین شده بود من تا اومدم خودم رو جمع جور کنم مشکلات دیگه هم هجوم اوردن

    2- من هنوز نیاز های یه دختر رو نفهمیدم چیه
    احترام میزارم . کادو میدم . به خودم میرسم . با روی خوش با هاش صحبت میکنم . بهش توجه میکنم . تو جمع بزرگش میکنم و غیره اما اینه کافی نیست
    مشکل عدم شناخت زنان رو دارم که نمی دونم چه نیاز هایی دارن و از دنیایی زنان کاملا بی خبرم
    کتاب زنان ونوسی و مردان مریخی رو شروع کردم به خوندن خیلی کمکم میکنه

    3 - آدم عجولی هستم و خیلی دوست دارم که زودی به اهدافم برسم طاقت صبر ندارم

    الان چیز دیگه ای به نظرم نمی رسه

    در صورت نیاز به توضیحات بیشتر بفرمائید که توضیح بدم

  13. #38
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 09 تیر 90 [ 16:20]
    تاریخ عضویت
    1390-3-03
    نوشته ها
    8
    امتیاز
    1,330
    سطح
    20
    Points: 1,330, Level: 20
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 70
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    16

    تشکرشده 16 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکل با نامزدم

    با نظرات دوستان :کامران2007 ، آتیلا و بالهای صداقت موافقم.

    متاسفانه قویا" فکر میکنم ازدواج خانمتون با شما صرفا" به این خاطر بوده که به اصطلاح فقط اسم شوهر روشون باشه..به همین دلیل هم ایشون با رابطه کنونی شما مشکلی ندارن و ok هستن و علی رغم این رابطه کاملا" بیمار به شما گفتن: ما که مشکلی نداریم!
    هدف از ازدواج برای ایشون در اومدن از تنهایی و پر کردن خلاء روحی نبوده...

    توجه به این مطلب داشته باشید که ایشون مطلقه هستن و در جامعه ما کمتر مرد مجردی حاضر به ازدواج با خانمی مطلقه میشه و فکر میکنم مهمترین عاملی که ایشون رو به ازدواج با شما راغب کرده همین مسئله پذیرش مطلقه بودن ایشون توسط شما بوده که که به احتمال زیاد همین مسئله باعث شده که به معیارهای دیگشون در مورد یک مرد توجه نکنن و براشون مهم نباشه که علاقه و عشقی در این رابطه بوجود بیاد...ممانعت از رفتن پیش مشاور توسط ایشون علی رغم مشکلات عدیده ای که دارید هم این قضیه رو تایید میکنه.

    خواهش میکنم به هشدارهایی که سایر دوستان دادند توجه کنید و اصلا" و اصلا" برای زندگی کردن با این خانم عجله نکنید..

    نشانه های خطر رو جدی بگیرید و ساده از کنارشون رد نشین.

  14. 3 کاربر از پست مفید آنجلا تشکرکرده اند .

    آنجلا (پنجشنبه 05 خرداد 90)

  15. #39
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 16 اردیبهشت 01 [ 17:22]
    تاریخ عضویت
    1390-2-19
    نوشته ها
    238
    امتیاز
    13,943
    سطح
    76
    Points: 13,943, Level: 76
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 107
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    383

    تشکرشده 386 در 151 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکل با نامزدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط آنجلا
    با نظرات دوستان :کامران2007 ، آتیلا و بالهای صداقت موافقم.

    متاسفانه قویا" فکر میکنم ازدواج خانمتون با شما صرفا" به این خاطر بوده که به اصطلاح فقط اسم شوهر روشون باشه..به همین دلیل هم ایشون با رابطه کنونی شما مشکلی ندارن و ok هستن و علی رغم این رابطه کاملا" بیمار به شما گفتن: ما که مشکلی نداریم!
    هدف از ازدواج برای ایشون در اومدن از تنهایی و پر کردن خلاء روحی نبوده...

    توجه به این مطلب داشته باشید که ایشون مطلقه هستن و در جامعه ما کمتر مرد مجردی حاضر به ازدواج با خانمی مطلقه میشه و فکر میکنم مهمترین عاملی که ایشون رو به ازدواج با شما راغب کرده همین مسئله پذیرش مطلقه بودن ایشون توسط شما بوده که که به احتمال زیاد همین مسئله باعث شده که به معیارهای دیگشون در مورد یک مرد توجه نکنن و براشون مهم نباشه که علاقه و عشقی در این رابطه بوجود بیاد...ممانعت از رفتن پیش مشاور توسط ایشون علی رغم مشکلات عدیده ای که دارید هم این قضیه رو تایید میکنه.

    خواهش میکنم به هشدارهایی که سایر دوستان دادند توجه کنید و اصلا" و اصلا" برای زندگی کردن با این خانم عجله نکنید..

    نشانه های خطر رو جدی بگیرید و ساده از کنارشون رد نشین.

    سلام دوست من
    بله من هم با حرف شما کاملا موافقم
    قرار بر اینه که ما 4 ما دیگه مراسن ازدواج رو بگیریم ولی خودم هم به این نتیجه رسیدم که فعلا تا مشکلاتمون حل نشده به عروسی فکر نکنم
    خودم می خواهم برم مشاوره ولی خانمم هم باید بیاد
    ممنون که راهنمایی کردین

  16. #40
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 16 اردیبهشت 01 [ 17:22]
    تاریخ عضویت
    1390-2-19
    نوشته ها
    238
    امتیاز
    13,943
    سطح
    76
    Points: 13,943, Level: 76
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 107
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    383

    تشکرشده 386 در 151 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکل با نامزدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان
    mta گرامی

    به تالار همدردی خوش آمدید


    هم شما و هم خانمتون هر دو به مشاوره حضوری بطور جدی نیاز دارید .

    معیارهایتان را یک بار دیگر مرور کنید و در مورد آنها قاطع باشید . و با کمک مشاور در مورد اینکه زندگی مشترک شما با دوام خواهد بود یا نه به نتیجه برسید و تصمیم قاطعانه بگیرید

    توصیه می کنم تا مسائلتان حل نشده ، اقدام به عروسی نکنید .


    مسائل شما باید با روانشناس مطرح شود ، و خانمتون اگر مشاوره را نپذیرد، به این مهم برای تصمیم به ادامه زندگی یا کات آن توجه کنید .


    چون مشاوره حضوری همراه با پذیرش ایشان تنها راه رفع مشکلات درونی وی است که بخشی در کل مربوط به وی و نوع رشدی که یافته می باشد و بخشی نیز به آسیب هایی که در زندگی قبلی دیده باز می گردد . لذا اگر نپذیرد شما با مشکلات عدیده در زندگی مواجه خواهید شد .

    مشاوره برای ایشان بسیار بسیار ضروری است .

    شما در زمینه های ، عزت نفس و اعتماد به نفس و قاطعیت نیاز به مهارت آموزی دارید ، و در مورد تفاوتهای دو جنس به آگاهی نیاز دارید .

    موفق باشید

    .


    سلام دوست من
    بله کاملا با نظر شما موافقم

    حتما باید بریم به مشاور
    فعلا من خودم می خواهم برم چون خانمم قبول نمی کنه که بریم مشاوره

    در مورد ازدواج باید بگم که همه بزرگتر ها صحبتشون رو کردن که تا 4 ماه دیگه مراسم رو برگزار کنند ولی من می خواهم که مراسم رو عقب بیندازم تا مشکلاتم حل نشه نمی خواهم مراسم بگیرم اگر الان نتونم مشکلاتم رو حل کنم هیچ وقت نمی تونم مشکلاتم رو حل کنم

    یه چیز جالبی که دارم حس میکنم اینه که اوایل به خاطر علاقه زیادی که به خانمم داشتم چشمم رو روی خیلی از چیز ها می بستم اما اینروزها که خانمم دلم رو شکسته و رابطمون سرد تر شده خیلی منطقی تر به قضیه نگاه میکنم و دوست دارم مشکلمون ریشه یابی بشه و درست بشه رابطمون این اخری ها شده بود مثل نوکر و ارباب باید حرف حرف خانمم بود
    من فکر می کردم که زندگی زناشویی یعنی تفاهم فکر می کردم زن و شوهر با هم دوست هستن همیشه حسرت زندگی خوب دیگران رو می خوردم و همیشه توی ذهنم یه زندگی خوب رو تصور میکردم البته میدونم که زندگی مشترکی که خوب باشه و مشکلی هم نداشته باشه یه هزینه هایی داره و باید این هزینه ها پرداخت بشه من حاضر بودم هر تغییری رو در خودم بدم و بشم اونی که خانمم می خواد اما طرف مقابلت هم باید بخواد تو هر چقدر هم تلاش کنی نمی تونی با زندگی رو به تنهایی بکشی
    دلم نمی خواد مثل این مرد های مستبد بشم که حرف حرف خودم باشه و خانمم هم نتونه اضهار نظر کنه دوست دارم که در زندگی مشترک عشق بورزم جای احساسات رو توی زندگی پر رنگ کنم دوست دارم خانمم رو عزیز بشمارم و بهش احترام بزارم
    دلم برای یزره توجه خانمم لک زده احساس می کنم که من رو دوست نداره خیلی حس بدیه و من رو عذاب میده من از لحاظ مالی در سطح اونها نیستم اما در حد خودم چیزی کم ندارم
    خونه ماشین کار خوب اما دریغ از یزره محبت یه زره توجه حسرت محبت رو دارم اینه به مرور میتونه خیلی بد باشه
    به خدا که پول خوشبختی نمیاره اون دوستایی که دنبال دختر پولدار میگردن من رو ببینن و براش عبرت بشه البته همه مثل هم نیستن اما یه مشکل ما اینه که خوانواده ها در یه سطح نیستن و باعث میشه که اختلاف ها بروز کنند
    موندم که ببینم مشاور چی میگه در ضمن می خواهم تو کلاس های مهارت زندگی ثبت نام کنم فکر کنم تو رابطمون خیلی تاثیر داشته باشه
    از اظهار نظرتون ممنونم




 
صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:08 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.