پروانه خانم،
می دونم که در شرایط خوبی نیستید و شاید الان نیاز به محبت و همدردی دارید. اما اگه اجازه بدید من یه کم تند صحبت کنم.
شما بسیار عجول و عصبی هستید. این رفتارتون همسرتون را خسته کرده. حالا تحت فشاره. گیج شده. فکر می کنه اشتباه کرده. می ترسه از زندگی با شما و آینده اش. دنبال محکم کاریه. ترس در رفتار همسرتون کاملا مشهوده. داره ازتون فرار می کنه. هر چی هم بیشتر بدویی دنبالش اون تندتر می دوه. چون ترسیده.
از روز اولی که این تاپیک را باز کردی دوستان گفتند صبر کن. آروم باش. باهاش تماس نگیر. منت کشی نکن. التماس و خواهش نکن. دریغ از یه ذره توجه.
هر روز اومدی یه پست عصبی و هول هولی زدی و رفتی کار خودت را کردی.
خانم عزیز. اصلا دیگه با ایشون تماس نگیرید. یه مدت به خودت و آرامشت فکر کن. به این که پروانه باید آروم باشه. باید در موقعیت های حساس و مهم هم بتونه با آرامش رفتار کنه و تصمیم بگیره. به اینکه اینقد گریه نکنه که صورتش متورم بشه و ضعف کنه و بی حال بشه تا جایی که شوهرش شک کنه که این بیماری عصبی داره و حتما یه چیزی هست که از من پنهون کردن.
پروانه خانم، این چیزی که شما در مورد گریه کردن و ناراحت شدنتون نوشتید برای من هم عجیب بود. چه برسه به اون بنده خدا که همسر شماست و با یک همچین صحنه ای مواجه شده. مگه می شه کسی برای یک دعوای زن و شوهری یا اصلا در بدترین حالتش طلاق، اینقد گریه کنه که ورم کنه و بی حال بشه و قیافه اش عوض بشه و ... اینقد که شک به بیماری بره؟؟
خیلی گریه کردی، خیلی غر زدی، به هر بهانه ای حلقه ات را پرت کردی جلوش، خودت را به غش و ضعف می زنی، تمام زندگیت شده شوهرت و ترس از دست دادنش و ... که چی؟ خسته اش کردی. احساس می کنه داره خفه می شه از دستت. می ترسه از این همه آویزون بودن تو. می ترسه از این همه وابستگی و ضعفت.
خسته شدم. بقیه اش باشه بعد.









علاقه مندی ها (Bookmarks)