بالهای صداقت
اتفاقا بر عکس تو ٰ من فکر می کنم تو شوهرت را همانگونه که هست نپذیرفتی . اگر خسته ای یک علت بزرگش عدم پذیرش است تو تحملش می کنی تو صبوری می کنی این دو مقوله با پذیرش خیلی فرق داره .
حال چه فرقی دارد ؟!
در پذیرش تو ابدا متحمل فشار نمی شوی .بر روی فرد و رفتارهایش تمرکز نمی کنی .چرا این جور .....چرا اون جور ....هم نداره .هست هر آنچه که هست .
تو شوهرت را فهمیده ای و درک کرده ای که از این نوع رفتار و .........نفع می برد اما در تحملش هستی و نه در پذیرشش.
اگر نقش همسرت را در زندگی دوست یا دوستانش پذیرفته بودی که رشد آنها توسط همسرت صورت می گیرد و.......را می پذیرفتی . جای اعتراض و تحلیل باقی نمی ماند . ضمن اینکه به پایان داستان هم اشاره کردی که دست آخر همسرت میاد پیش تو گله می کنه از دوستانش و ...................
دقت کن
چرخه تکرار و بازی و نوازش گیری و نفع بردن و نتیجه ی تکراری و...........................دقت کن بازی است . آنتی تز . بی محلی . از اول تا آخر بازی . یعنی به دوستش حساس نباش . روی کارهایش زوم نکن . درست و غلطش نکن . گویی کر و کوری ...........همه ی این اتفاقات یک سرش برای این است که صدای تو در بیاد تا او نوازش بگیرد . بازی اش را به هم بزن . بی توجهی و بی محلی . کر و کور و لال .
بعد هم طلاق دیگه چه صیغه ای است افتاده توی سرت؟!
فکر کردی مثلا مرد بعدی از این کارها ندارد ؟! یا فکر کردی دیگه ازدواج نمی کنی ؟
یادت باشه که این تنهایی که احساس می کنی جنسش با جنس تنهایی بعد از طلاق خیلی فرق داره و جنس تنهایی بعد از طلاق عمقش خیلی زیادتره و.................
در ضمن چون قبلا این جمله خیلی روت تاثیر گذاشته بود دوباره تکرار می کنم که یادت نره
طلاق یکی از مزخرف ترین اتفاقات برای یک زن است .










و حلوا دارند خیرات می کنند


باباجان چه قولی چه وعده ای؟ چه کشکی؟ چه پشمی؟ یه چند روز قول و شوهر و بی خیالی شوهر و... همه و همه را فراموش کن. هر برنامه ای که فکر میکنی حالت رو خوب میکنه (البته بغیر طلاق و دادگاه و پوست شوهر را قلفتی کندن که میدونم چقدر به جیگرت جلا میده
از کجا معلوم دو سال دیگه هم پستی ارسال نکنی عین پست پایین:




علاقه مندی ها (Bookmarks)