به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 50
  1. #31
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 04 اسفند 94 [ 11:19]
    تاریخ عضویت
    1387-7-01
    نوشته ها
    1,949
    امتیاز
    22,799
    سطح
    93
    Points: 22,799, Level: 93
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 551
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,205

    تشکرشده 4,460 در 1,179 پست

    Rep Power
    212
    Array

    RE: و گردآفرید . . .

    با سلام....
    ""آنی"" گرامی می دانید حرف ها و سخنان شما چه چیزی را به یاد من می آورد....
    یک انسان زخم خورده و البته تجربه دیده.....که با تمام سختی های زندگی کنار آمده و سوخته و ساخته.....و چون خود از نعمت زندگی راحت(در اوایل زندگی) محروم بوده و الان هم با تمام فداکاری و عشقی که به همسر خود دارد(که قابل ستایش است)....و چون حال از زندگی متوسطی برخورد دار است.....البته ""خوشبختی"" که خود نام می برد....
    هرگز نمی تواند به خود بقبولاند که زندگی بدون مشکلات زیاد هم ادامه دادنی هست و بسیار شیرین.....می گویید ::شما جوانان می خواهید بدون شکست و تلخی به موفقیت دست یابید... و تاکید دارید که پیمودن این راها بدون مشکل نیست..... ولی از این غافلید::که چون خود هرگز بدون سختی و مبارزه با مشکلات طعم شیرین زندگی را نچشیده اید(و اینکه این سختی ها خود از باورهای غلط شما قبل از ازدواج بوده)....پس تلاش و کوشش را برای تصمیم درست و انتخاب صحیح را رد می کنید و می گویید ""گردافرید" یا بنده با این افکار هرگز به ازدواج فکر نکنیم....زیرا نمی دانید که زندگی کردن هم بدون مشکلات زیاد هم لذت بخش است....در تمامی نوشته هایتان به موردی برنخوردم که ""عموم"" را در نظر بگیرید بلکه ملاک همان زندگی ""عاشقانه"" خود است و چند نفر دیگر مانند :: پدروبزرگ و مادربزرگتان....

    مادر گرامی خوب نیست که جوانان را با تزریق یک ""سرنگ پر از امیدو احساسات"" وارد یک زندگی مشترک کرد و اگر هم مشکلی پیش آمد::آن را تقدیر و موانع زندگی قلمداد کرد..
    می گویید هرگز دختر را به گردافرید نمی داید(با این افکار)چرا؟؟؟زیرا دختری در شآن او نمی توانستید بی یابید....
    هر کس در زندگی به اندازه سهم و تلاش خود از این جهان سود می برد.....ولی شما چطور؟؟آیا مزد تلاش هایتان را گرفته اید؟؟آیا تلاشی برای انتخاب صحیح کرده بودید؟؟

    می دانید من جوان با شما چه مشکلی دارم.......اینکه از همان ابتدا این باور را در من شکل دادید که زندگی....را سخت نگیر؟؟و اگر هم دفاعی از نظرم داشته باشم می گویید خوب جوان است(ولی نمی دانید جوان ها همه یکی نیستند) و بی تجربه.....مگر تجربه چیست؟؟؟آیا زندگی شما تجربه برای شماست....اگر این چنین است پس فقط برای شماست...نمی توانید آن را به دیگری نسبت دهید و ملاک قرار دهید؟

  2. #32
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: و گردآفرید . . .

    خوب گرد آفرید داماد نداشته و برادر ارجمند و عزیزم


    گرد آفرید مثل اینکه ازدست مادر زن نداشته ات رنجیده ای .

    براد ر ارجمند و نازنینم قصد رنجاندن تو نازنین را نداشتم .
    گرد آفرید به واقع تو پسر خوب و نازنین ورئوف و مهربانی هستی که این بعد از شخصیتت را بسیار دوست می دارم و به هرروی با توجه به تجربیاتت به باورهایی هم دست یافته ای ولی بر روی باورهایت بسیار قاطع هستی در حالی که نرمش داشتن هم خیلی جاها بکار می آید گاهی ما برای پیروزی نیاز به عقب نشینی یا سازگاری داریم تا حسن نیت خود را به طرف مقابل ثابت کنیم . من انگشت اتهام به سمت تو نگرفته ام که از دستم رنجیدی . من گفتم زندگی کردن با توسخت است اما ناممکن نیست پس به اندازه همان ناممکن نبودن و به همان میزان سخت بودن نیاز به انعطاف داری .

    همین اول کاری یک کار ی کن تا به هیچ وجه با هم فامیل نشویم . ( شوخی )

    یک کمی با دیده ی منعطف به تاپیکهایت توجه کن . برادرم خودت باید متوجه بشوی که چه می گویم و چه نوع خشونتی در وجود تو هست که زندگی کردن را با فردی مثل تورا دشوار می کند اما نه ناممکن .

    دیدی که مشکل تو برای شروع یک زندگی بیکاری تو نیست . خیلی ها از خدایشان است پسری تحصیل کرده و با سواد و از یک خانواده خوب دامادشان باشد شاید یک نوع سختی خاص شخصیتی( البته شاید در محیط مجازی ) در تو می بینم که فکر می کنم گرد آفرید مرد سختی است .

    خیلی ها در آرزوی داشتن دامادی چون تو هستند که حاضرند دست تو را هم بگیرند چرا که تو شرایط اولیه مناسبی برای شروع زندگی داری از جمله داشتن خانه و ماشین. اما تو به مهریه وشرایطی که باب طبع توست چسبیده ای و برای خودت تابو درست کرده ای که من چنین و من چنان . بالاخره کسی که با تو کنار بیاید و شرایط تو را درک کند توقع سازگاری و انعطاف از تو دارد . اینطور نیست؟! حصار های دو ر خودت را بشکن و اینقد ر سخت نگیر. ولی وقتی تو با سرسختی در جلسه و یا جلسات اول تمام حرفها رابزنی طر ف اگر قصد سازگاری و مطالعه بر روی شرایط تو را داشته باشد قطعا رم می کند و صد پله به عقب می رود .

    تجسم کن من و تو در مراحل قبلی دیالوگی با هم نداشتیم و به دیدگاه های هم آشنا نبودیم آیا در اولین برخورد تو می فهمیدی که برای آدمی مثل من ( مثلا ) کار خواستگار دخترم مهم نیست و همین اندازه که او خانه دارد و ماشین و تحصیلات و خانواده درست و حسابی ، من هم وظائفی دارم و( مثلا ) باید به داماد آینده ام کمک کنم ؟! این روحیه خوشبختانه در اکثریت خانواده ها دیده می شود و من به وضوح می بینم که خانواده ها برای سعادت بچه هایشان چه امکانات خوبی در اختیارشان قرار می دهند که واقعا نسل قبل از ما از آن بی بهره بوده اند .

    حال اگر تو در مرحله اول و در اولین گام بخواهی تماما خواستهای خودت را مطرح کنی پس این ذهنیت در من ایجاد می شود که این آقا که همش از خواستهای خودش می گوید ، پس اگر قصد کمک و دستگیری ( به خاطر دختر خودم هم داشته باشم ) رم می کنم و یک پارچه گوش می شوم تا میزان توانایی های تو و خودخواهی ها و.... طرف را بسنجم و در مقابل به جای یک پیشنهاد درست و حسابی کار راه انداز عقب نشینی می کنم و یا موضع گیری می کنم . درست همان کاری که مامان به عنوان کسی که تو را خوب می شناسد انجام می دهد . مگر اینکه ( مثلا ) دختر بنده عاشق دل خسته مردی چون تو باشد تا من به احترام علاقه بچه ام و با توجه به اینکه خود وی مردی چون تو را به عنوان مرد زندگی اش معرفی می کند کوتاه بیایم و همه ی جنگ و جدلها و سنگ واکندن هایم با بچه خودم باشد . اما با توجه به شناختی که از بچه ام و انتخابش دارم سکوت کنم و با احتیاط به مرور کمک هم بکنم

  3. #33
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: و گردآفرید . . .

    نقاب عزیز

    پسرم شما مختارید که هر گونه دوست دارید به دنیا نگاه کنید واز آن طلب کنید چرا سازگاری ورضایت برای شما به معنای سوختن و ساختن و عذاب است . من نمی فهمم شما فکر می کنید که هر کس در این دنیا ازدواج کرد و یا تحصیل کرد وشغلی برگزید دقیقاو صد در صد به خواست و هدف خود رسیده است و یا می رسد ؟!به نظر من حقیر شما و من باید تلاش کنیم تا به اهدافمان و خواستهایمان نزدیک شویم و حتی به آنها برسیم ولی از اینکه در جایی زمین خوردیم ویا شکست خوردیم هم زندگی را وا ندهیم و به جلو برویم .

    شما چه تصویری از گفته های من برداشت کرده اید ؟! من در جای جای تاپیکهای مختلف به این مسئله اشاره کرده ام که همیشه به حق وسهم خودم در جهان هستی اندیشیده ام و امروز حاصل تلاش و سهم و حق من عشقی است که در کمتر خانه ای شاهد آن هستم .فرزندان موفقی دارم و همسری که دوستم می دارد وزندگی آرامی که اگر چه مسئله و مشکلاتی دارد ولی سیستم خانواده دست در دست یکدیگر و با اتحاد کامل سعی در پیشبرد اهداف خانواده را داریم . ما برای زندگی تلاش می کنیم و برای چگونه زندگی کردن هم باورها و اعتقاداتی داریم که مبنایش انسانیت و اخلاقیات است .

    شما و گرد آفرید و سایر دوستان مختارید که هر راهی را که دوست دارید بروید . شما چرا فکر می کیند که من با تجربه عمر41 ساله خودم می خواهم چیزی را به شما تحمیل کنم ؟! من از واقعیت زندگی می گویم که رویا و خیال اصلا در آن دخیل نیست . واقعی است و ملموس جامعه .

    شما هم می توانید هدفی داشته باشید و برمبنای تجربه هدف و مقصدتان که منجر به موفقیت است را تبلیغ کنید چرا که نه ؟! اگر با طرز فکر شما و نگاه شما توانسته باشید به جلو بروید و قله ای را فتح کرده باشید چرا نباید مبلغ نظریه خود باشید .
    چرا فکر می کنید که تما م زندگی من و امثال من پر از اشتباه و بی هدف به جلو رفته ؟! چرا فکر می کنید که تجربه زندگی من که حداقل 18 سال آن با یک فرد معتاد سپری شده که بنده هیچ دخلی در اعتیادش نداشته ام به درد شما وسایر دوستان نمی خورد ؟! اگر اینطور است پسرم در کمال شرمندگی باید بگویم که متاسفم . پس بروید و معتاد شوید چرا که نتیجه و فرجام این زندگی ها به درد شما ها نمی خورد و شماها از آن نباید درسی بگیرید ، پس جلو بروید تا سرتان به سنگ بخورد و خودتان بفهمید و یا اگر از اثرات دروغ در زندگی زناشویی حرف می زنیم تو و سایرین تا می توانید بروید و دروغ بگوئید و یا دروغ بشنوید چرا که اهمیت صداقت در زندگی فقط و فقط مختص زندگی من است و برای شما کارایی ندارد و....

    پسر عزیز و جوان من

    تو می توانی باورهای خودت را داشته باشی و همینطور دوست و برادر ارجمندم گرد آفرید ولی به واقع خدمت تان عرض می کنم که زندگی نه سخت است و نه نازیبا و این زشتی ها و زیبایی ها در نگاه من و توست . تو می توانی از لحظه لحظه زندگی ات لذت ببری و یا از لحظه لحظه زندگی ات در عذاب باشی . بخشنده بودن و یا نبودن در وجود خود من و توست . تو می توانی زندگی را سخت بگیری . من به فرزندانم یاد داده ام که زندگی کردن سخت است پس باید حسابی تلاش کنند و لی نه آنچنان که از لذتهای آن غافل بمانند . پس زندگی را سخت تر از آنچه هست نباید گرفت . تو بر طبق آمار به من بگو چند درصد افراد جامعه از زندگی های خود که خیلی با مطالعه و با دقت انجام داده اند راضی هستند و دقیقا به آنچه می خواسته اند رسیده اند ؟! شما با مسئله ازدواج جوری برخورد می کنید که انگار لولو قرار است شما را بخورد . ازدواج به قول استاد نازنینم شیبانی یک امر ساده و طبیعی است و قرار نیست در این ماجرا اتفاق خاصی بیفتد که شما از آن انتظار دارید .

    دوست من یقین پدر و مادری سایه مهر بر سرت افکنده اند ، آیا پدر و مادر تو یا پدر و مادر من و یا پدر و مادر گرد آفرید و .... سعی و تلاششان این زندگی است که دارند یا خیلی بیشتر از این را برای خود فرض و یا آرزو داشته اند ؟! کدامیک رضایت دارند و کدامیک رضایت ندارند ؟!کدامیک خوشبخت هستند و کدامیک خوشبخت نیستند ؟! شما نه زندگی من را و نه زندگی پدر بزرک و مادر بزرگ و نه زندگی آن خانم و آقای مسن ویا .... دیگری را به عنوان نمونه های خوشبخت و الگو قبول ندارید . شما برای من یک الگو موفق با عقاید و باورهای خودتان بیاورید . بگذارید ما با دیدگاه گروه شما که سعادتی به دست آورده اند آشنا شویم و بدانیم فرجام زندگی های آرمان خواهانه شما به کجا می رسد ؟! کسانی که زندگی را سخت گرفته اند و با دقتی که مو لای درزش نرود رو به جلو رفته اند

  4. #34
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 04 اسفند 94 [ 11:19]
    تاریخ عضویت
    1387-7-01
    نوشته ها
    1,949
    امتیاز
    22,799
    سطح
    93
    Points: 22,799, Level: 93
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 551
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,205

    تشکرشده 4,460 در 1,179 پست

    Rep Power
    212
    Array

    RE: و گردآفرید . . .

    سلام بر "انی" گرامی...
    اولا مادر گرامی من هم قصد برتر بودن باور خود را ندارم و زندگی شما را زیر سوال نمی برم. همان گونه هم که گفتم صبر شما ستودنی است..... و هرگز نگفتم شما چیزی را بر ما تحمیل می کنید...اما با باورها و امیدهای کاذب شما مخالفم.....
    به نظر بنده اشتباه بزرگ شما این است که فقط ""زندگی خود را "" الگو قرار می دهید و تلاش خود را و فرزندان صالح خود را.....
    ""انی" گرامی زندگی شما بی هدف نیست ....ولی هدفتان با اهداف من سازگاری ندارد....چرا تجربه زندگی شما به درد ما نخورد(من که همواره تحسینتان کرده ام) ولی این تجربه مخصوص شماست....این تجربه را که کسب کرده اید کسی برایتان رقم نزده جز خودتان...تجربه خود ساخته به درد ما نمی خورد ....

    شما می فرمایید::"" تو می توانی از لحظه لحظه زندگی ات لذت ببری و یا از لحظه لحظه زندگی ات در عذاب باشی"" بنده هم همین را می گوییم با این تفاوت که سعی می کنم خود را طوری قبل از ازدواج تکمیل نماییم که از هر لحظه زندگی لذت برم...این حق من است چون بهایش را می پردازم..

    و همچنین اشاره کردید::"" تو بر طبق آمار به من بگو چند درصد افراد جامعه از زندگی های خود که خیلی با مطالعه و با دقت انجام داده اند راضی هستند و دقیقا به آنچه می خواسته اند رسیده اند ؟! شما با مسئله ازدواج جوری برخورد می کنید که انگار لولو قرار است شما را بخورد . ازدواج به قول استاد نازنینم شیبانی یک امر ساده و طبیعی است و قرار نیست در این ماجرا اتفاق خاصی بیفتد که شما از آن انتظار دارید .""" درست همین باور غلط شماست......من هرگز نمی گوییم با مطالعه و دقت زیاد (که البته نقش بسیار مهمی دارند) بلکه با تکمیل خود و بدون هیچ وابستگی....دقیقا ازدواج مانند لولو است که می تواند در چند دقیقه شما را ببلعد... به همین استاد گرامی خود بگویید اگر ازدواج اتفاق ساده ای بود بنده خود تا الان هزلر بار ازدواج می کردم...و اینکه اگر امری ساده است دیگر این همه مشاور و روان شناس داد نمی زنند که حتما قبل از ازدواج سری به ما بزنید و خود را چک کنید که آیا آمادگی برای ازدواج دارید.......و آیا خود را می توانید به عنوان همسری عالی نشان دهید......تازه اگر شما هم آمادگی داشتید باید یک بار دیگر با همسر آینده خود تشریف آورید تا بفهمید آیا با هم سنخیت دارید.
    جلوی ضرر را هر وقت بگیرید منفعت است.....نه؟؟؟........آری همان گونه که شما ازدواج را امری آسان می پندارید!!!!
    و می گویید::

    شما برای من یک الگو موفق با عقاید و باورهای خودتان بیاورید . بگذارید ما با دیدگاه گروه شما که سعادتی به دست آورده اند آشنا شویم و بدانیم فرجام زندگی های آرمان خواهانه شما به کجا می رسد ؟! کسانی که زندگی را سخت گرفته اند و با دقتی که مو لای درزش نرود رو به جلو رفته اند :::
    ما آرمانخواه نیستیم اما اندک خواه هم نخواهیم بود.....
    ما زندگی را سخت نگرفته ایم بلکه راه زندگی کردن را می دانیم...
    مثال هایی فراوانی وجود دارد............
    دایه بنده......که می گفت در آن زمان در خانواده تنها من باسواد بودم و دیپلم داشتم.....و در آن زمان هم با وجود مدرکش کارمند بانک بود......ولی با این حال ....وقتی خانواده می گفتند ازدواج کن می گفتم هنوز زود است....چرا؟؟چون هنوز فردایم را نساخته ام و البته خود خودم را...تا به عنوان پدر فرزندی را بغل کنم و احساس پدرانه ای داشته باشم....او می گفت برای این زندگی بسیار زحمت کشیده بودم و نمی خواستم با عجله همه چیز خراب شود...او می گفت...باید در آن لحظه به فکر آینده بودم و اینکه ایا با این شغل می توانم ..لحظاتی را که با سختی گذراندم در کنار همسر خود و فرزندانم آرامش داشته باشم....و اگر روزی فرزندم (که خودم او را به این جهان دعوت کرده ام) از من پرسید چه برایم فراهم نمودی ....با سربلندی بگوییم عشق و رفاهم را...و اینک مزد زحماتش را گرفته است......و خانواده ای بسیار محترم و فرزندان بسیار صالحی دارد و دیگر کسی از او بازخواست نمی کند که برایمان چه کرده ای و برای زندگی خود.......آنها خانواده ای دارند که الگوی همه ماست..

    ودر آخر بازهم می گوییم هدف تبادل افکار و حل مشکل است.....و اینکه در گفته هایتان اشاره می کنید باورهای ""من(نقاب) و""گردآفرید عزیز.....اما خواهشن جداگانه کطرح فرمایید زیرا شاید افکار گردآفرید گرامی با بنده یکی نباشد چون ایشان استاد بنده هستند و ممکن هست اصلا نظرات مرا نپذیرند...

  5. #35
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 30 آبان 88 [ 11:45]
    تاریخ عضویت
    1386-7-10
    نوشته ها
    1,573
    امتیاز
    16,204
    سطح
    81
    Points: 16,204, Level: 81
    Level completed: 71%, Points required for next Level: 146
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    898

    تشکرشده 926 در 486 پست

    Rep Power
    176
    Array

    RE: و گردآفرید . . .

    با درود؛
    سرکار خانم انی مثل اینکه این رشته سر دراز دارد . . . .
    بانوی ارجمند شما دارید مسائل را باهم قاطی می کنید.باور صددرصد درست بنده درباره مهریه و حق طلاق برای زن هیچگاه هیچ ربطی به دید
    اه سیاه و سپید داشتن ندارد.من هنگامی که شما سحن از باور و گزینش خردمندانه ام درباره مهریه و . . . کردید و آن را نشانه مطلق گرایی من دانستید،نخست بسیار شگفت زده شدم و سپس مدت کمی خندیدم.
    برای روشن کردن مطلب برای شما مثالهایی می زنم.حتماً شما دوستی دارید؟خوب اگر در ابتدای دوستی با او یا با یک دوست جدید طرف به شما بگوید که باید هر سه وعده خوراک روزانه اش را درست کرده و یک چک سپید امضاء به او بدهید چه واکنشی خواهید داشت؟؟؟
    یا اینکه با فردی مثلاً از همکارانتان که تنها با او آشنا هستید و آنهم کاملاً به صورت رسمی یا شما در محلی کار می کنید که یک همکار جدید را برای شما در نظر گرفته اند و پس از چند روزی مقداری از خانواده و اوضاع زندگی و اخلاقش دستتان آمده است.اکنون پس از این مدت،مثلاً یک ماه،به شما می گوید که باید سند منزلتان را به نامش کنید.در این حالت واکنش شما چیست؟؟
    از سوی دیگر شما هنگامی که در پشت بام یک خانه دستکم چهار طبقه هستید آیا هوس پریدن ار آن را می کنید؟ . . .یا دست خود را به مدت یک ساعت روی شعله اجاق گاز آشپزخانه نگاه می دارید؟ . . . .
    خوب . . .اکنون پاسخهای شما را درباره موارد بالا فعلاً به حال خود گذاشته و یک موضوع دیگر را پی بگیریم.
    بنده کی گفته ام که در همان جلسات نخست خواستگاری این مطلب را می گویم که خودم خبر ندارم!!؟شما این خیالات را از کجا می آورید تا تصویر مردی سرسخت و زشت و لجباز از من در ذهن خود ساخته و سپس مثلاً از طرف خود بگویید که من انعطاف ندارم و یا دخترتان زا برای مثال به من نخواهید داد؟
    از این موضوه بسیار مهم که بگذریم،کجای دیدگاه کاملاً منطقی،دادگرانه و خردمندانه این جانب نادرست است یا کلش مزخرف که باید در آن انعطاف نشان دهم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    گام سوم را نیز با طرح یک پرسش آغاز می کنم . . .
    با فرض اینکه شما دوستانی دارید یا اصلاً فامیل که حتماً دارید،اگر از روی محبت و اظهار علاقه به او بخواهید کادویی بدهید،چه اندازه برای آن پیشکش خود پول خواهید داد؟من خودم می گویم که بیشینه آن ده بیست میلیون است!!ببینید که چقدر دست بالا گرفتم . . .
    خوب اکنون برویم سر اصل مطلب . . .
    بنده می روم خواستگاری یا آشنایی با دختری و خانواده اش؛حالا یا به روش سنتی یا آنچه که خودم می گویم که وافی به مقصود است . . .روش سنتی که هیچ،اصلاً شناختی در کار نیست و همه اش یک دلقک بازی مهوع است.روش خودم نیز درصدی پاسخ می دهد،زیرا هنوز زیر یک سقف نرفته،روهایمان به بسته است و زیر بار مشکلات زندگی نرفته ایم.پس از راه هر دو روش نمی توان در اول ازدواج و آشنایی به اخلاق و یا صداقت طرف پی برد.
    حالا،حالا . . .شما به من بگویید که با چه تضمینی زیر بار مقدار زیادی قرض در بین 100 تا 2000 سکه که می شود بعبارت 20 تا 400 میلیون تومان،برو؟؟؟!!.مگر الاغم؟پرسشهایی را که کردم،یادتان هست که . . .پاسخ شما به پرسش نخست باید این باشد که:
    *نخیر،بنده نه عذایش را درست می کنم و نه چک سپید امضاء داده و نه هیچگاه سند خانه ام را به نامش خواهم کرد؟رو چه حسابی؟؟طرف یعنی همکارم که قرض و قوله ای ندارد که کمکش کرده یا خودم به او بدهکار باشم.*
    پاسخ پرسش سوم نیز این اسن که:*مگر از جانم سیر شده ام؟!*
    پاسختان به پرسش واپسین نیز لاجرم این است که:*مگر چه خبره؟خرید یک هدیه با این مبلغ اصلاً معنی ندارد.*
    بسیار خوب؛پس درباره دیدگاهم که در مورد مهریه است باید حق را به من بدهید.زیر بار مهریه ای که در توان بنده نیست،مانند این است که دستم را یک ساعت روی آتش گرفته یا خودم را از روی آن پشت بام بیندازم و همه اینها به کنار،سبب شهره شدنم به بی عقلی و بلاهت خواهد شد و می گویند که من . . . یا مالیاتی هستم!.شما نظرتان چیز دیگری است؟؟؟؟؟؟
    توجه داشته باشید که من می گویم باید مهریه را به دختر داد،اما سقف آن باید در محدوده توان مالی همان زمان اول ازدواج پسر باشد و نه بیشتر و برای مزید اطلاع بگویم که حداکثر هزینه ای را که من گردآفرید توانش را دارم مدیون زنم شوم،114 سکه است که 14 تایش نیز برای شگون و میمنت آن می باشد.
    اگر هم از طرف خوشم بیاید و بخواهم از روی مهر و محبتم به آن زیبارو هدیه ای پیشکش نمایم که نامش نیز مهریه است،باید معقول باشد و در حد توانم.همه اینها را داشته باشید؛اکنون برای ختم غائله دو پرسش از سرکار علیه دارم:
    1-چه جای انعطاف در دیدگاه بنده راجع به امر مسخره مهریه وجود دارد؟(بنده که اصل مهریه را پذیرفته ام که ابلته مفدار کمی هم نیست.)
    2-فرضاً که در جلسات نخست دیدگاهم را شرح ندهم که تا حالا هم این کار را نکرده ام،پس از رفت و آمد و دلبسته شدن دختر مردم که از من خوشش آمده،اگر نظر را بگویم،براستی خانواده دختر این را می پذیرند و کار به مرافعه و فحش و فحش کاری و شکستن دل یک دختر که قربونش بروم!!نخواهد انجامید؟؟؟؟ا(لبته من امیدم به خداست و دنبال خانواده های خوب و فهمیده خواهم گشت.)
    در پیان باید بگویم که من بدبین نیستم و چیزهای بد را که واقعیت هستند دارم می بینم؛رفتارها و فضای بیرون بد هستند،نه نگاه من یا شخصیت من که تهمت بدبینی و کشیدن حصار پیرامون خودم را بر بنده می زنید و می زنند.به خدا من بدبین نیستم.چشم براه تعامل عقلانی شما هستم خواهر بزرگترم انی.
    بدرود./

  6. #36
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 30 آبان 88 [ 11:45]
    تاریخ عضویت
    1386-7-10
    نوشته ها
    1,573
    امتیاز
    16,204
    سطح
    81
    Points: 16,204, Level: 81
    Level completed: 71%, Points required for next Level: 146
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    898

    تشکرشده 926 در 486 پست

    Rep Power
    176
    Array

    RE: و گردآفرید . . .

    با درود؛
    بنده مشغول نوشتار خودم بودم و پس از آن و نیز دعا کردن برای آرمان26 نوشتار نقاب گرامی را دیدم.از مرحمت و نیکخواهی ایشان سپاسگزارم.باید گفت که متأسفانه ضمن احترام بسیاری که برای خانم انی قائلم،اما ایشان با بنده و نقاب به طور جداگانه همراه نیستند.یعنی بدون عنایت لازم به نظرات گفته شده و دلایل آورده شده،تنها دارند از زندگی خود تعریف(دفاع) کرده و آن را نمونه ای برای من می دانند و درباره نقاب چیزی نگفتم،زیرا او را بالغ فکری می شمارم.
    به جز این مدام ضمن داوری نادرست درباره نظرات و دیدگاه های بنده،نظرشان این است که من سرسختم یا بدبینم یا حصار به دورم کشیده ام و . . .؛این جور مباحثه کردن فایده ای ندارد.اصلاً فایده ای ندارد.با عرض پوزش همانطور که پیش از این گفتم نمونه شمردن زندگی خود یا نسبت دادن صفاتی به دیگران-که من به این نظرات انی احترام می گذارم-محملی برای گفتگو نیست.این را هم بگویم که بنده برای اثبات دیدگاه هایم و یا تصدیق آنها از سوی دیگران و بویژه انی دوباره پس از ماه ها این گفتار را نگشوده ام که تازه جوانی مانند آرمان 26 به من توهین هم بکند.
    سرکار خانم انی،من به خدا برای خود شما،وجود شما و نظرات شما مانند هر انسان دیگری احترام قائلم،اما شما را که 8 سالی هم از من بزرگتر هستید در مقام یک *ناصح* نمی دانم.من همواره تلاش کرده ام که صادق باشم و این را تنها سرمایه ام می دانم در این جهان بی صداقتی و نه آنکه خدای ناکرده انی صادق نبوده باشد،اما نظرات ایشان همان نظرات بنده هستند که بنده به همه آنها واقفم و به خدا زمانهایی پیشتر آنها را دریافته بودم.من مغرور نیستم،من صادقم.اگر چیزی را می دانم،می گویم که می دانمش.
    من خوشحالم که زندگی انی خوب است،به او بیش از همه به دلیل مادر بودنش افتخار می کنم که بهشت زیر پای اوست و برای حس مادرانه ای که در هیأت یک دوست با هشت سال بزرگتر بودن بر من روا داشت.
    من چون مهربانی زیاد دیده ام و با آن آشنایم،گرمی محبت او را چشیدم و بویژه آنجا که فقط برای مثال از اینکه من داماد خودش شوم سخن گفت.اما من در این دنیای پر از تزویر و گرگ بازار نمی توانم بی خود و بی جهت زیر دینی بروم که نه راضی به آنم و نه توانش را دارم و زیر یک سقف با یک دختر بروم که ممکن است در عین خوب بودنمان،با هم قرابتی از برخی جهات نداشته باشیم.
    من گردآفرید خودم را مردی مجرب،محتاط،خردگرا و واقع بین می دانم که نمی توانم از نظراتی که هر مشاور ازدواج یا روانکاو و خردمندی آنها را درست می شمارد؛دست بردارم.من نمی توانم در یک اتومبیل نشسته و چون بغل دستیم می گوید تند برانم،انعطاف به خرج داده و تندتر برانم؛آن اندازه که تصادف نمایم.
    جهت این گفتار سودمند باید راهی دیگر برای گفتگو جست دوستان . . . . .
    بدرود./

  7. #37
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: و گردآفرید . . .

    نقل قول نوشته اصلی توسط نقاب
    . همان گونه هم که گفتم صبر شما ستودنی است.......... و هرگز نگفتم شما چیزی را بر ما تحمیل می کنید...اما با باورها و امیدهای کاذب شما مخالفم.....


    این صبر تنها متعلق به من نیست و خیلی از زنان با صبوری وبردباری سکان دار زندگی هستند .کافی است که دیده شوند .
    نقاب حرف جالب غریبی زد ی که تا به این سن نشنیده بودم ،" باورها و امیدها ی کاذب "
    این باورها و امیدهای کاذب چه هستند ؟! به راستی کدام عقل سلیمی در درجه اول با این سن و سال ( بنده ) به خود دروغ می گوید و دوم در مقام یک احمق بزرگتر اجتماع به برادران و فرزندان خودش ؟! جای بسی تعجب !
    شما جوری صحبت می کنید که گویی با یک دختر بچه عاشق 15-16 ساله طرف هستید که تمام لحظاتش را در عام هپروت و خیال و رویا سپری می کند و جو گیر هم که می شود از امیدهای کاذبش می گوید ،
    دوست و پسر جوان من
    من و امثال من ، در میان سالی گندم هایمان را آرد کرده ایم و الک هایمان را هم به دیوار آویخته ایم . حداقل راه الک کردن آرد را خوب می دانیم . بهتر از آنکه بخواهیم به فرزندانمان از امیدها و باورهای کذب بگوئیم .

    نقل قول نوشته اصلی توسط نقاب
    به نظر بنده اشتباه بزرگ شما این است که فقط ""زندگی خود را "" الگو قرار می دهید و تلاش خود را و فرزندان صالح خود را.....
    پسر نازنینم بنده در این فضای محدود مجازی از چند زندگی برای شما گفتم و موفقیتهایشان را شمردم . شما زندگی مرد و زن پیر روی پشت بام را که در آخر عمر خود دل می دادند و قلوه می گرفتند را مورد قبول قرار ندادید که یاد آور می شوم که هیچ نسبتی هم با من نداشتند . از زندگی پدر بزرگ و مادر بزرگ خودم ( که دقیقا تمام مادران برزگان و پدربزرگان منظور م بود ) هم زیاد خرسند نشدید و بعد هم از زندگی خودم که شاید نمونه بارز هم نسلان خودم و یا به عبارتی پدران و مادران شما بود هم خوشتان نیامد . به هر روی اگر مثالی بود و مثالی زدم این به دلیل خاص بودن و الگو و نمونه بودن مسئله نبود ه است . شما با استفاده از ذهن خود باید به عموم و نسل تعمیم می دادید و یا حداقل اینطور انتظار داشتم همان طور که شما از دایه محترم خود مثال آورده اید ، که هیچ اشکالی هم نمی بینم و می بینم که این دایه مهربان به همان هدف و منظورو آرمانی رسیده است که هدف هر انسان دیگری است تربیت فرزند صالح و خجالت نکشیدن جلوی اعضا خانواده و تحصیل و خانه و .... ممکن است راه رسیدن به اینها متفاوت باشد ولی در نهایت همه همین را آرزو داریم و صد البته با چاشنی های متفاوت .
    نقل قول نوشته اصلی توسط نقاب
    ولی هدفتان با اهداف من سازگاری ندارد....چرا تجربه زندگی شما به درد ما نخورد ولی این تجربه مخصوص شماست....این تجربه را که کسب کرده اید کسی برایتان رقم نزده جز خودتان...تجربه خود ساخته به درد ما نمی خورد ....
    جمله اول تو را کاملا می فهمم و می توانم که اهداف افراد در زندگی می تواند کاملا متفاوت باشد .پسرم قبلا به قسمت پایانی و میانی حرف شما پاسخ داده ام و گاهی شما مرا به تکرار شوکه می کنید . راه تجربه چیزی نیست که فقط به درد یک فرد بخورد و دیگران بی نیاز از آن باشند . بگو ببینم این همه سال در مدرسه تاریخ خواندی چرا ؟! برای اینکه برایت داستان تعریف کرده باشند و تو هم شنیده باشی تا یا خوشت بیاید و یا بدت بیاید ؟!اگر خواستی جواب مرا بدهی حتما با تامل جواب این قسمت را به من بده که هدف از آموزش و خواندن تاریخ در مدرسه چه بود ! (این سئوال یکی از سئوالات امتحانی تاریخ بوده و هست )
    نقل قول نوشته اصلی توسط نقاب
    شما می فرمایید::"" تو می توانی از لحظه لحظه زندگی ات لذت ببری و یا از لحظه لحظه زندگی ات در عذاب باشی"" بنده هم همین را می گوییم با این تفاوت که سعی می کنم خود را طوری قبل از ازدواج تکمیل نماییم که از هر لحظه زندگی لذت برم...این حق من است چون بهایش را می پردازم..
    عناوین را عنوان نمی کنم که حساس نشوی . یک خانم پیری بود که هر وقت از ازدواج داد سخن می داد می گفت : خانه ی شوهر هفت خم خسروی زهر است و در ادامه می گفت : نه اینکه هفت خمره ی زهر به تو بدهند تا بخوری و هلاک شوی . منظور مشکلات و مسائلی است که باید آنها را حل کنی و ........
    بگو ببینم این چه تدبیری است که قبل از شروع یک ماجرا انسان را به حساب و احتمالات دعوت می کنند ؟! امیدوارم که همیشه و هر لحظه از زندگی ات لذت ببری چرا که نه ؟! اما این همه خواندن حساب و احتمالات و جبر را فلسفه اش را می دانی ؟!
    نقل قول نوشته اصلی توسط نقاب
    و همچنین اشاره کردید::"" تو بر طبق آمار به من بگو چند درصد افراد جامعه از زندگی های خود که خیلی با مطالعه و با دقت انجام داده اند راضی هستند و دقیقا به آنچه می خواسته اند رسیده اند ؟! شما با مسئله ازدواج جوری برخورد می کنید که انگار لولو قرار است شما را بخورد . ازدواج به قول استاد نازنینم شیبانی یک امر ساده و طبیعی است و قرار نیست در این ماجرا اتفاق خاصی بیفتد که شما از آن انتظار دارید .""" درست همین باور غلط شماست......من هرگز نمی گوییم با مطالعه و دقت زیاد (که البته نقش بسیار مهمی دارند) بلکه با تکمیل خود و بدون هیچ وابستگی....دقیقا ازدواج مانند لولو است که می تواند در چند دقیقه شما را ببلعد... به همین استاد گرامی خود بگویید اگر ازدواج اتفاق ساده ای بود بنده خود تا الان هزلر بار ازدواج می کردم...و اینکه اگر امری ساده است دیگر این همه مشاور و روان شناس داد نمی زنند که حتما قبل از ازدواج سری به ما بزنید و خود را چک کنید که آیا آمادگی برای ازدواج دارید.......و آیا خود را می توانید به عنوان همسری عالی نشان دهید......تازه اگر شما هم آمادگی داشتید باید یک بار دیگر با همسر آینده خود تشریف آورید تا بفهمید آیا با هم سنخیت دارید.
    جلوی ضرر را هر وقت بگیرید منفعت است.....نه؟؟؟........آری همان گونه که شما ازدواج را امری آسان می پندارید!!!!
    و می گویید::

    شما برای من یک الگو موفق با عقاید و باورهای خودتان بیاورید . بگذارید ما با دیدگاه گروه شما که سعادتی به دست آورده اند آشنا شویم و بدانیم فرجام زندگی های آرمان خواهانه شما به کجا می رسد ؟! کسانی که زندگی را سخت گرفته اند و با دقتی که مو لای درزش نرود رو به جلو رفته اند :::
    ما آرمانخواه نیستیم اما اندک خواه هم نخواهیم بود.....
    ما زندگی را سخت نگرفته ایم بلکه راه زندگی کردن را می دانیم...
    مثال هایی فراوانی وجود دارد............
    دایه بنده......که می گفت در آن زمان در خانواده تنها من باسواد بودم و دیپلم داشتم.....و در آن زمان هم با وجود مدرکش کارمند بانک بود......ولی با این حال ....وقتی خانواده می گفتند ازدواج کن می گفتم هنوز زود است....چرا؟؟چون هنوز فردایم را نساخته ام و البته خود خودم را...تا به عنوان پدر فرزندی را بغل کنم و احساس پدرانه ای داشته باشم....او می گفت برای این زندگی بسیار زحمت کشیده بودم و نمی خواستم با عجله همه چیز خراب شود...او می گفت...باید در آن لحظه به فکر آینده بودم و اینکه ایا با این شغل می توانم ..لحظاتی را که با سختی گذراندم در کنار همسر خود و فرزندانم آرامش داشته باشم....و اگر روزی فرزندم (که خودم او را به این جهان دعوت کرده ام) از من پرسید چه برایم فراهم نمودی ....با سربلندی بگوییم عشق و رفاهم را...و اینک مزد زحماتش را گرفته است......و خانواده ای بسیار محترم و فرزندان بسیار صالحی دارد و دیگر کسی از او بازخواست نمی کند که برایمان چه کرده ای و برای زندگی خود.......آنها خانواده ای دارند که الگوی همه ماست..
    کدام عقل سلیمی به شما پیشنهاد داد که به مشاور و ... مراجعه نکنید ؟! و یا طرف خود را به مشاور نبرید ؟!
    شما فراموش کرده اید که مسئله ازدواج گرد آفرید بود ولی طرفی وجود ندارد که بحث مشاور و .. به میان بیاید . ما در کلیات بحث ازدواج و شرایط پذیرش و یا عدم پذیرش ها هستیم .

    پسر من ، ما در " ب بسم الله" مشکل داریم نه در قسمت مشاور و .... شما می خواهید ما را از هم نسلان دایناسورها بپنداری که نسلشان منقرض شده است ؟! دوست من گمانم پیشنها د سفری که به شما و هم نسلان شما برای شناخت بهتر و بیشتر خانواده ها و عروس و داماد ها داده شد از خلاقیتهای مادران و پدرانی است که شما باورشان ندارید و سعادت و باورهایشان را کاذب می پندارید و تعمد دارید و می خواهید که باور شان نداشته باشید و تجربیاتشان را به دلیل اینکه به درد شما نمی خورد به دور بریزید . پسرم شما مختارید . راهی را شروع کنید و بروید که بانی اش خودتان هستید بارها عرض کرده ام که من به شخصه با حرکتهای بستر سازکه جامعه بشری را رو به جلو ببرد موافقم .
    نقل قول نوشته اصلی توسط نقاب
    ودر آخر بازهم می گوییم هدف تبادل افکار و حل مشکل است.....و اینکه در گفته هایتان اشاره می کنید باورهای ""من(نقاب) و""گردآفرید عزیز.....اما خواهشن جداگانه کطرح فرمایید زیرا شاید افکار گردآفرید گرامی با بنده یکی نباشد چون ایشان استاد بنده هستند و ممکن هست اصلا نظرات مرا نپذیرند...
    بله دوست جوان من
    می بینید که اینکار را کردم چون ناپختگی ات در بعضی قسمتها واقعا نیاز به تجدید نظر دارد و گرد آفرید به دلیل تجربه سنی ناپختگی های شما را ندارد .


    نقل قول نوشته اصلی توسط نقاب
    چرا تجربه زندگی شما به درد ما نخورد. ولی این تجربه مخصوص شماست....این تجربه را که کسب کرده اید کسی برایتان رقم نزده جز خودتان...تجربه خود ساخته به درد ما نمی خورد ....
    و در پایان یک سئوال چرا در این تالار حضور داری ؟!

    تجربه زندگی های افراد که بد و یا خو ب است و که به درد تو نمی خورد زیرا این تجربیات متخص آنهاست و آنها این تجربیات را برای خود رقم زده اند و مخصوص آنهاست و باور داری که تجربه خود ساخته به درد تو نمی خورد ؟!



    گرد آفرید ارجمند و نازنینم

    به زودی پاسخ شما را هم خط به خط خواهم داد فعلاهم دغدغه فکری و هم دغدغه زمانی دارم . برمی گردم و پاسخ می دهم .

  8. #38
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 28 مرداد 88 [ 09:50]
    تاریخ عضویت
    1387-7-11
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,358
    سطح
    47
    Points: 5,358, Level: 47
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 192
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    213

    تشکرشده 216 در 84 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: و گردآفرید . . .

    سلام
    با تبریک سال نو از همه دوستان ممنونم و مشتاقانه این تاپیک را دنبال میکنم و باعث شدید خیلی فکر کنم . . .
    جناب گردآفرید شما که خانه ، ماشین و تحصیلات دارید و با اصل مهریه هم مشکلی ندارید (مثلا همان 114 سکه که توان دارید) تعجب میکنم که چه طور همسفر خود را پیدا نکرده اید!!! بهتره از مادرتون و همون آشناها و فامیل که میگن ازدواج کنید در معرفی یه دختر خوب کمک بگیرید. من نمیدونم وضعیت شما چه طوریه اما کار هست ولی بستگی به شرایط خودتون داره و ممکنه حقوق پایین باشه و یا مسائل دیگه ای باشه که آدم اذیت بشه من خودم از صفر شروع کردم تا الان خدا خیلی بهم کمک کرده شما هم حتما میتونید هر چند که من نمیتونم شما رو راهنمایی کنم و این قصد رو هم ندارم اما هرچی باشه باید از یه جایی شروع کرد دیگه . . .
    برای همه در سال جدید سلامتی و موفقیت آرزو میکنم

  9. #39
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 04 اسفند 94 [ 11:19]
    تاریخ عضویت
    1387-7-01
    نوشته ها
    1,949
    امتیاز
    22,799
    سطح
    93
    Points: 22,799, Level: 93
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 551
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,205

    تشکرشده 4,460 در 1,179 پست

    Rep Power
    212
    Array

    RE: و گردآفرید . . .

    ""آنی"" گرامی نوشته اند....::
    و در پایان یک سئوال چرا در این تالار حضور داری ؟!
    تجربه زندگی های افراد که بد و یا خو ب است و که به درد تو نمی خورد زیرا این تجربیات متخص آنهاست و آنها این تجربیات را برای خود رقم زده اند و مخصوص آنهاست و باور داری که تجربه خود ساخته به درد تو نمی خورد ؟!
    جواب بنده:: بله حضور بنده در تالار بخاطر کسب تجربه هست و همچنین راهنمایی دیگران در حد توان......ولی هرگز تجربه های پوچ و واهی را قبول نخواهم کرد...شما در زندگی تجربه کرده اید درست....اما این تجربه و موقعیتی که در آن قرار گرفته اید ....حاصل باورها و مزد خود از زندگیست...پس من هرگز این تجربه را نمی توانم به زندگی خود وارد کنم زیرا مزد من از زندگی بیش از این است....

    و نوشته اید:::......"
    شما جوری صحبت می کنید که گویی با یک دختر بچه عاشق 15-16 ساله طرف هستید که تمام لحظاتش را در عام هپروت و خیال و رویا سپری می کند و جو گیر هم که می شود از امیدهای کاذبش می گوید ،
    جواب بنده::"""..من نمی گوییم با یک دختر 15 ساله ی عاشق طرفم....بنده می گوییم با یک باور رشدنایفته طرفم.....که تمامی راه حل ها را تنها در ""امید و زندگی عشقولانه"" خلاصه می کند...

    "انی" گرامی نوشته:::...""بگو ببینم این چه تدبیری است که قبل از شروع یک ماجرا انسان را به حساب و احتمالات دعوت می کنند ؟! امیدوارم که همیشه و هر لحظه از زندگی ات لذت ببری چرا که نه ؟! اما این همه خواندن حساب و احتمالات و جبر را فلسفه اش را می دانی ؟!
    جواب بنده::...انسان بدون احتمالات زنده نیست....اگر احتمال ندهی فردا چه برسرت خواهد آمد...اگر احتمال ندهی چه آینده ای در انتظارت است....اگر احتمال ندهی که شاید فرداها .. فردای دیگری باشند...دیگر تلاشی نخواهی کرد و همه چیز را به ""به دست سرنوشت"" خواهی سپرد....

    نوشته اید::...""بله دوست جوان من
    می بینید که اینکار را کردم چون ناپختگی ات در بعضی قسمتها واقعا نیاز به تجدید نظر دارد و گرد آفرید به دلیل تجربه سنی ناپختگی های شما را ندارد .

    جواب بنده::>..بله نیازی نیست تا شما ناپختگی مرا بیان فرمایید...بنده خود چون می دانم """گردآفرید"عزیز و گرامی اطلاعات بسیاری دارند و همچنین دید بازتری برای همین از شما تقاضا کردم که بحث ما دو فرد را جداگانه دنبال کنید که قبلا این طور نبود....زیرا بنده درست هست که همسو با گردافرید هستم ولی هرگز به خوبی ایشان نمی توانم نظرات خود را بیان نمایم.. این هم از صداقت بنده است...که اگر قدری صادق بودید قطعا متوجه می شدید..

    می دانید حرف من جوان چیست این است که نمی خواهم تجربیات و راه های تلخی را که شما پیموده اید(والبته ناشی از بی توجهی شما به مقوله ازدواج بود) دوباره طی کنم... و وقتی از همینک احتمالات را سنجیده و با اطلاع کافی و به دور از هر گونه احساسی به پیش می روم ....برچسب ناپختگی بر می زنید...و هرگز این را باور ندارید که تجربه و معیار شما از ازدواج با توجه به دیدگاه شخصیتان است و با توجه به همین چند تجربه....
    سوالی از شما دارم بر فرض تصور کنید که زندگیتان این گونه نبود و این تجربه را نداشتید......و همینک دختر 23 ساله ای بودید که قصد ازدواج داشت.. آن وقت هم می توانستید از زندگی و مشکلاتش و داستان های پدربزرگ و مادریزرگ های اطرافتان حرف بزنید....؟؟؟
    آیا باز به من جوان می گفتید سخت نگیر؟؟؟ازدواج لولو نیست...
    آیا باز هم می گفتید راه های بسیاری وجود دارد تا طرف مقابل را شناخت ..مانند::سفرکردن با آنان....یا رفت و آمد...(که البته اگر بعد از رفت وآمدها هم نتوانستیم او را بپسندیم و شناختی از او بدست آوریم خانواده دختر چه حرف هایی که پشت سرمان نمی گویند)؟؟
    آیا باز هم می گفتید...چرا این همه قبل از ازدواج به دنبال اطلاعات هستید و تکمیل خود؟؟
    آیا می گفتید این افکار ما شکل گرفته از شخصیت سخت ماست؟؟؟
    اصلا به عنوان یک خانوم چه چیزهایی داشتید که از مرد بیچاره طلب ::خانه...حقوق عالی...و مهریه کافی طلب می کنید؟؟(فقط شما را نمی گوییم باز نگویید من از همسرم هیچ نخواستم... گفتم که فکر کنید جوان 23ساله ای هستید و عموم را در نظر گیرید)؟؟
    چرا باید ارزش یک دختر با مهریه او معلوم شود؟؟؟مگر مهریه هدیه نیست؟؟و مگر هدیه را می توان با زور دادگاه داد؟؟نمی گوییم مهریه ای در کار نباشد اما انصافی هم باشد.

    خلاصه مطلب بنده این است که من واقعا فکر می کنم شما تنها ملاک قضاوت را ""محیط اطراف خود"" قرار می دهید؟؟؟ و از این غافلید که تقاضاها متفاوت هست... انسان ها گوناگون هستند....و اینکه منی که این قدر در زندگی زحمت کشبده ام و همیشه خواستار ایده آل ها بودم .....و اینکه قبلا از نقطه صفر شروع کردم و الان به دنبال حفظ موقعیتم در نقطه بیست هستم...
    دیگر حاضر نمی شوم بخاطر ""امیدها کاذبی"" که به من می دهید یک زندگی را شروع کنم (آنهم با این اوضاع)..

  10. #40
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 13 اردیبهشت 04 [ 21:37]
    تاریخ عضویت
    1386-6-22
    نوشته ها
    797
    امتیاز
    24,495
    سطح
    95
    Points: 24,495, Level: 95
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 855
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranRecommendation Second Class10000 Experience PointsSocialTagger Second Class
    تشکرها
    2,042

    تشکرشده 2,234 در 570 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: و گردآفرید . . .



    سلام دوستان

    علیرغم اینکه این بحث را بسیار مفید می دانم و به شدت از گردآفرید عزیز سپاسگذارم که اجازه داده در موضوعی که به نام اوست شاهد تحلیل چالشهای فکری موجود در سطح جامعه در خصوص مبحث "ازدواج" باشیم ، یادآوری چند نکته را ضروری دانسته و قبل از ان اشاره می کنم که روی سخنم با همه ی دوستان از جمله خودم می باشد:

    - در این بحث و موضوعات مشابه قرار نیست سیستم فکری کسی مورد ارزیابی و ارزشگذاری قرار گیرد.
    - ما در اینجا به دنبال ثابت کردن الگوی فکری مشخصی نیستیم بلکه با موشکافی و تاکید بر تفاوتهای شخصیتی و دیدگاهی - که خود می تواند شامل نقاط قوت و ضعف زیادی باشد- به خود و دیگران اجازه می دهیم که به بهترین شکل ممکن ، با نظرات مختلف اشنا شده و برداشتهای خود را داشته باشند.
    - یکی از اساسی ترین اصول بحثهای سازنده ، شیوه ی تعامل و بهره مندی از انتقاد سازنده است که ضمن ارتقاء مفاهیم موجود در انتقال صحیح داشته ها نقش اساسی و تعیین کننده خواهد داشت.
    - نخستین رکن تعامل ، داشتن روحیه پذیرا و پرهیز از تعصب و یک جانبه نگری ست . یا به قولی توجه به اینکه "همیشه هم حق با من نیست" و یا " آنچه من فکر می کنم می تواند در واقعیت صدق نکند یا کافی نباشد یا درست نباشد و ...".
    - با توجه به اینکه در حال حاضر با لطف دوستان در این تاپیک بررسی و تجزیه و تحلیل تفکرات و دیدگاههای بخش های مختلف سنی و جنسی در خصوص "ازدواج " مقدور شده است انتظار می رود طرفین ضمن بهره برداری لازم از دیدگاههای مختلف در حفظ سلامت این رابطه تلاش لازم را داشته باشند.

    سپاسگزارم.

  11. کاربر روبرو از پست مفید طاهره تشکرکرده است .

    طاهره (پنجشنبه 02 اردیبهشت 89)


 
صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: سه شنبه 04 فروردین 94, 19:00
  2. پاسخ ها: 31
    آخرين نوشته: سه شنبه 22 اسفند 91, 16:21
  3. آنچه برای خود می پسندی !
    توسط baby در انجمن کارگاههای آموزشی
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: سه شنبه 16 آذر 89, 17:42
  4. ژنــرال و پسـربـچه
    توسط baran.68 در انجمن داستان و حکایت آموزنده
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 22 آبان 88, 18:04
  5. عشق من بمون ...دلواپسم نزار
    توسط آرمان 26 در انجمن موسیقی و آرامش، دانلود موسیقی و...
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 04 بهمن 87, 14:54

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:10 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.