RE: چه طوری از این دور زجر آوری که زندگیم اسیرشه رها بشم
درود
راستش پنج شنبه دوباره یه مهمونی شلوغ که همه بودن از طرف خانواده همسرم دعوت بودیم در این مهمانی بسیار بسیار خوب رفتم و و با همه گفتم و خندیدم طوری که خانومی در اومد به مادرشوهرم گفتم که چه عروس خوشرویی داری و در آخرم گفت حتما برای عروست اسفند دود کن و زمانی که اینا رو گفت همسرم هم حضور داشت و من شادی رو ادر چهره اش می دیدم اینا همش به کنار که پدرشوهرم عین برج زهرمار بود باهام و نهایت بی محلی رو بهم کرد که من واقعا نفهمیدم که چی کار کردم که اینطوری باهام رفتار کرد و برام اهمیتی هم نداره که بفممم..........
در این مورد من یکچیزی بگم؟چجوریه همش از خانوم ها تعریف میکنن؟!!!!!!!!!!!!!!!
اینقدی حسودیم میشه یکجا یری همش از خانومم تعریف میکنن از آبجیهام و فامیلام و خانوادم گرفته تا خانوادش و فک و فامیلاش و غریبه ها اونوقت من چی؟هیچی
پدرشوهرم عین برج زهرمار بود باهام و نهایت بی محلی رو بهم کرد که من واقعا نفهمیدم که چی کار کردم که اینطوری باهام رفتار کرد و برام اهمیتی هم نداره که بفممم.........
انصافا اینو دیگه خالی بستی خیلی هم واست مهمه
دور از شوخی خوش به حال شوووووووهرت یه همچین فرشته ای رو بعنوان همسرش انتخاب کرده فکر کنم باید خیلی خوش سلیقه باشه ولی روی هم رفته به من یکی نمرسه ایشالله همینجوری پیش بره همه مسئله هاتون رفع بشه و همیشه خوش و خندون باشین
دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !
علاقه مندی ها (Bookmarks)