به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 53
  1. #31
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 24 تیر 93 [ 09:39]
    تاریخ عضویت
    1390-10-15
    نوشته ها
    224
    امتیاز
    3,034
    سطح
    33
    Points: 3,034, Level: 33
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    450

    تشکرشده 491 در 147 پست

    Rep Power
    37
    Array

    RE: ادامه تلاش من با صبر

    سلام ویولوت جان، مرسی از دقت نظرت. آره دقیقا همین اتفاق افتاد و من خودم رو با وجودی که از اون آقا بالاتر بودم دست کم گرفتم ولی بعد اون جریان که من واسه مهریه م اقدام کردم بهش فهموندم که از این خبرام نیست و برای خودم احترام قائلم و اجازه نداره راه به راه توهین و تحقیر بکنه، و همین طور هم شد یعنی دستش اومد که اشتباه کرده و اومد و عذر خواهی کرد و قولهای زیادی هم داد و منم دیگه اشتباهات گذشته رو تکرار نکردم و اونم یه دو ماهی خوب بود و بعدش دوباره رفت سر خونه اول. در واقع به نظرم مغرور نیست یه جوری مریضه! البته منتظر کارشناسا هستم تا در پستی که ویزگی های همسرم رو میذارم این رو بگن که بیماره یا مغروره.
    اینکه من پرسیدم آیا راضی به این ازدواج هست یا نه به خاطر این بود که رگه هایی از همین اخلاق الانش رو درش دیدم، یه جورایی خیییلی سرد و حق به جانب بود که من ترسیدم نکنه این به اجبار کسی اومده خواستگاری. و باز هم قبول دارم که من زیادی لی لی به لالاش گذاشتم ولی نگو که : نیکی که از حد بگذرد نادان خیال بد کند
    راستی یه چیز خییییلی مهم رو یادم رفت بگم : همیشه به من معترض بود که تو خییییلی مغروری، و فکر کردی کی هستی و.... منظورم اینه که ویولوت جان اون خیلی نظر خودمون رو نداره که من خودم رو دست کم گرفتم بلکه معتقده من زیادی خودم رو دست بالا گرفتم.
    به خدا مخم داره میترکه، آخه اگه حسابش پاک بود که باکش نبود و میومد پیش یه روانشناس که منم اینجوری نمونم آواره و سرگردون.

  2. 2 کاربر از پست مفید maryam1363 تشکرکرده اند .

    maryam1363 (دوشنبه 10 مهر 91)

  3. #32
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 24 تیر 93 [ 09:39]
    تاریخ عضویت
    1390-10-15
    نوشته ها
    224
    امتیاز
    3,034
    سطح
    33
    Points: 3,034, Level: 33
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    450

    تشکرشده 491 در 147 پست

    Rep Power
    37
    Array

    RE: ادامه تلاش من با صبر

    قبل از هرچیزی خیلی معذرت میخوام که این پست طولانیه ولی چاره ای نداشتم باید دقیق مینوشتم که کارشناسا بتونن دقیق جواب بدن. این حرفا بدون ذره ای عصبانیت یا دلخوری نوشته شده تمنا میکنم دقیق بخونید. خوب ویژگی های همسرم به این قراره :
    1- احساس میکنم که بازی کردن با آبروی من براش هیچ عذاب وجدانی نمیاره،یا به عبارتی احساس شرمساری نداره و تاثیری روش نمیذاره، اون چیزی رو که میخواد به دست می آره صرفنظر از اینکه چه تاپیری بر روی ثایرین داره (مثل به هم زدن نامزدی قبلیش، مثل پس گرفتن خونه ای رو که فروخته بود بدون رضایت صاحبش و......)
    2- عیب هاش رو قبول نمیکنه و اگر هم قبول کنه در کمال خودخواهی میگه من همینم که هستم اگه میتونی باش اگه نمیتونی به سلامت!!! به همین راحتی
    3- احساس برتری و فوق العادگی میکنه نسبت به دیگران، بار ها و بارها پیش اومده که دیگران رو لگد مال کنه، مقام و منزلت اونها رو پایین بکشه و اونها رو پست و زبون یا بی حرمت کنه.
    4- مرتبا شروع به شمردن عیبه و ایرادات آدم میکنه و با تضعیف اعتماد به نفسم خوار و خفیفم میکنه.
    5- همیشه حالت طلبکار و حق به جانب داره، فکر میکنه باید خواسته هاش بدون هرگونه پرسشی اجابت بشه و فقط بگی چشم و اگر جواب بدی یا توضیح بدی متهم میشی به زبون درازی، پررویی،بچگی،حماقت، نادانی و حاضر جوابی و حتما با خشم بی اندازه ش روبه رو میشی.
    6- همیشه انتظارات یک طرفه داره، فکر میکنه تو باید یه بله قربان گو باشی ولی هیچوقت باهات همدلی نمیکنه، درکت نمیکنه، به انتظاراتت احترامی نمیذاره و توجهی نمیکنه،یعنی اصلا براش مهم نیست.
    7- اگر اون طوری که از دیگران انتظار داره باهاش برخورد نکنن یا در هر موردی موافقش نباشن، یا اهمیت نمیده(یعنی انگار نه انگار که کسی نظری داده) یا بی ادبانه رفتار میکنه یا حذفشون میکنه.
    8- همیشه سرزنشت میکنه و بهت انرژی منفی میده و در نتیجه احساس عذاب وجدان،مقصر بودن و گناه بهت دست میده در حالی که واقعا حق با توست.
    9- زمان مواجه شدن باهاش استرس و آشفتگی تمام وجودت رو میگیره و در نتیجه در یک لحظه تمام اعتماد به نفست رو از دست میدی و کاری میکنه که تمام تقصیرات رو گردن بگیری.
    10- چهره ای جذاب ، باحال، خونسرد و پر هیبت داره، به تیپ و لباساش اهمیت میده، پر خوره و تقریبا ولخرجه. در نگاه های اول خیلی جذبت میکنه و بهت ابراز علاقه میکنه اما کم کم کاملا تغییر رفتار میده.
    11- مدام دیگران رو مقصر میدونه و اگر اشتباهی بکنه تقصیر رو گردن نمیگیره( مثلا میگه تو رو مادرم انتخاب کرده نه من... یا پدرت باعث فلان چیزه و ............. مسئولیت کاراش رو به عهده نمیگیره
    12- بعد از مدتی بر افکار و رفتارت مسلط میشه و با تاثیرات منفی درت احساس حقارت،نگرانی و اضطراب ایجاد میکنه طوری که روحیه ت رو از دست میدی.
    13- همیشه خودت رو در برابرش کوچیک میدونی.
    14- تازه بعد تمام این اتفاقات فکر میکنه بهت لطف کرده و باهات ازدواج کرده و منت بارش شدی و انتظار تشکر و قدردانی داره.
    15-اگر مقصر نباشی و براش توضیح بدی ناراحت میشه و میگه: توجیه نکن، توضیح نده،حق حرف زدن نداری و نهایتا کاری میکنه که تقصیرات رو گردن بگیرید.
    16-مدام در حال تهدید کردنه : ببین چه بلایی به سرتون بیارم، خودم میدونم باهات چیکار کنم، طلاقت میدم، کاری میکنم نتونی بری توی مردم و. تهدیدای رنگارنگ دیگه
    17- از بابت رفتارهاش احساس اظطراب نمیکنه.
    18- نمتونی نظراتت رو آزادانه بیان کنی.
    19-خشک و انعطاف ناپذیره و به راحتی از کوره در میره، سرزنشگره و همدلی براش خیلی مشکله
    20- من رو مسبب همه بدبختی هاش میدونه، هر وقت اون دلش بخواد و حوصله داشته باشه میریم بیرون، توی مسیر اصلا حرف نمیزنه، یه موجه پر از قهر و خوشی و بیشتر قهر
    21- به خونواده م بی دلیل خاص و منطقی بد و بیراه میگه و متهمشون میکنه، همه مقصر و عوضی اند به غیر از خودش
    22-احساس میکنم هیچ تعلق خاطری بهم نداره و همیشه یه علامت سوال بزرگ توی ذهنمه که پس اصلا چرا با من ازدواج کرده؟؟؟؟؟؟؟
    23- من رو به عنوان یه انسان مستقل مهم و ارزشمند نمیدونه و علایق و سلایق من محترم نیست.
    24- بده و بستون محبتی وجود نداره ، این رابطه از یه طرف محبت داره و اونم طرف منه.
    25-به محض عقد و گذشتن حدود 20 روز ، کاملا تغییر رفتار داد و به همین ترتیب تلاش من برای محبت کردن بیشتر شد ولی با تحقیر بیشتر و بیشتر پاسخ گرفتم.
    26- هیچوقت احساسات خودش رو به دیگران نشون نمیده چون فکر میکنه کوچیک میشه!!!! در نتیجه یک یا دو بار بیشتر به من ابراز علاقه کلامی نکرده، که البته همونم جبران کرده برام(به بدترین شکل)
    27- عشق به زن رو خیلی ضعیف تلقی میکنه و فکر میکنه زن برای بردگی آفریده شده، حال و روزگار من براش مهم نیست مثلا بارها رفتم دکتر و ازش خواستم که بیاد ولی نیومد.
    28- همیشه احساس میکردم اصلا براش مهم نیست من رو تا یک ماه هم نبینه یا بهم سر نزنه ،وقتی هم من رو میدید خییییلی عادی و سرد و خشک بود، نه لبخندی ، نه ذوقی ،نه حرفی(به جز متلک) نه زنگ زدنی، نه کادویی.....
    29- اوایل به نظر میرسید همه چی داره خوب پیش میره و نقش یه عاشق رو بازی میکرد ولی طولی نکشید که کم کم احساس کردم انگار یه جای کار ایراد داره ، از من طلب محبت بیشتر و از اون فاصله گرفتن بیشتر، توهین، القای بی ارزشی، اینکه میگفت کسی یا کسای دیگه ای رو دوست داره یا اینکه خیلی ها خودشون رو براش میکشن و من حتی به گرد پای اونها هم نمیرسم.
    30- من رو با کسایی مقایسه میکرد که اگه بفهمید مختون سوت میکشه، با زنایی فوق العاده پایین که من به خودمم اجازه نمیدادم یه لحظه بهشون فکر کنم چه برسه که باهاشون مقایسه بشم.
    31- برای کوچکتری اصطکاک به طور ناخودآگاه موظف میشدم به طلب بخشش صادقانه و صمیمانه و او هر بار حالت حق به جانب تر میگرفت.
    32-احساس استحقاق مندی، به این معنی که که به طرز غیر منطقی از دیگران انتظار داره که باهاش رفتار مطلوب داشته باشند و به طور خودکار در برابر خواسته هاش سر تعظیم فرود بیارن.
    33-به دیگران حسادت میکنه(به شکلی خیلی موزیانه(به شکل بی اهمیت دونستن اون موفقیت ها) نه اینکه آشکارا و علنی به زبون بیاره) و مهمتر اینکه به شدت معتقده که دیگران بهش حسادت میکنن، یا آرزوشونه جای اون باشن. واااااااااااااااااااا
    34- خیلی با دیگران ارتباط برقرار نمیکنه مخصوصا به شکل صمیمانه ش، مگر کسانی که مورد قبول خود اعلی حضرت هستند و و خودش دلش میخواد( حتی با پدر مادر و خواهر برادرای منم مثل مردم غریبه ی کوچه و بازار برخورد میکرد)
    35-فکر میکنه برای جلب محبت و ستایش دیگران لازم نیست تلاشی از خودش نشون بده، فکر میکنه همه بهش بدهکارند.
    36-وقت حرف زدن ایشون باید لال مونی بگیری و گوش بدی ،اصلا مهلت اظهار نظر بهت نمیده، بعد یه مدت به این نتیجه رسیدم که لزومی نداره باهاش حرف بزنم یا سعی کنم نظرم رو بهش بگم، یا باید میگفتم چشم یا خودمو بزنم به بی خیالی
    37- دست به انتقادش بیسته. همیشه زیر ذره بین بودم که مبادا بعد تموم شدن این مهمونی یا این جمله ای که توی جمع گفتم به باد مسخره و انتقاد کشیده بشم، هیچکس رو تحسین نمیکنه به جز همون چند نفر انگشت شمار مورد قبول خودش( که از قضا خیلی هم آدمای بیخودی هستند)
    38- وجهه اجتماعی خوبی داره، برای کسایی که فقط ظاهرش رو میبینن یا برخورد کوتاه و اندکی باهاش دارن باور این حرفای من سخته.
    39- این خیلی مهمه : همیشه بهم میگه اگه اون کاری که من میگم رو بکنی همه چی بهت میدم و توی باران نعمت غرق میشی.(البته من نباید برای خودم نظری داشته باشم) و دائما و در هر فرصت ممکن چیزهایی رو که میتونستم داشته باشم اما ندارم رو بهم یادآوری میکنه و میگه " اگه فلان کار رو که من گفتم میکردی، الان اینو داشتی ها !!!!! "
    40- لذت میبره که احساس افسوس رو درت القا بکنه و عاشق اینه که دیگران بهش اظهار ندامت بکنن.
    41- از فرق سر تا نوک پا رو مسخره میکنه. مثال : کم پشتی موهام، رنگ لاکام، رنگ و طرح لباسام، کفشام،جورابام، طرز راه رفتن، نحوه خندیدن،پوست، بدلیجاتم، کارم، همکارام، خونه مون، محله مون، ماشینمون، پدر و مادرم، خواهر و برادرام، و اون چیزی که یه جوری به من و خونواده م مربوطه، از طرفی : قیافه، کار، خواهراش ، خونه زندگیشون اعم از پرده ها،لوسترا، نرده ها،سرامیکها،اسباب اثاثیه،لباسا،محله و الالخصوص پدرش توی این دنیا تکه!!!!!!
    42- ریز ریز رابطه مون و حرفامون رو به مادرش منتقل میکنه و ای کاش که مادر عاقلی داشت. به شدت خاله زنکه و چشمش به دهن مادرشه.

    خوب اینا مربوط به زمان حالشه، اگه کارشناسای محترم سوالی در رابطه با گذشته ش و کودکی و نوجوانیش هم دارن ازم بپرسن لطفا. که البته هیچ گذشته درخشانی نیست و پره از فراز و نشیب و دعوا و مرگ پدر و .....

  4. 4 کاربر از پست مفید maryam1363 تشکرکرده اند .

    maryam1363 (دوشنبه 10 مهر 91)

  5. #33
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 19 دی 94 [ 18:27]
    تاریخ عضویت
    1390-10-12
    نوشته ها
    633
    امتیاز
    6,328
    سطح
    51
    Points: 6,328, Level: 51
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,084

    تشکرشده 1,278 در 497 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: ادامه تلاش من با صبر

    مریم عزیزم سلام

    من کم و بیش پیگیر تاپیکت هستم .زیاد دیدم مردایی که رفتارهایی شبیه رفتارای همسر شما رو دارند و میتونم بهت قول بدم که مشکلت حل میشه ، فقط این آقایون قلق خاص خودشون رو دارند که باید قلق همسرت رو پیدا کنی .
    الان هردوی شما در وضعیتی هستید که انقدر روی رفتارای همدیگه حساس شدید که اصلا خوبی های همدیگه رو نمیبینید .فقط دنبال نقطه ضعف و ایراد همدیگه هستید تا به همه و خودتون نشون بدید که تقصیر من نیست تقصیر اونه .
    فکر نکن برای همسرت این وضعیت خیلی عادی هست .شک نکن که خیلی بیشتر از خودت داره عذاب میکشه .چرا که هم خیلی حساس هست هم خیلی دقیق و نکته بین .ولی از اونجایی که غرور داره سعی داره ناراحتیش رو به هر شکلی نشون نده ، در صورتی که داره از درون خرد میشه .همسرا بر خلاف اون چیزی که نشون میده اعتماد به نفس بالایی نداره و میخواد بهت ثابت کنه که بهترینه .

    ولی عزیزم همسرت فقط میخواد خودش رو بهت ثابت کنه .
    اگر به این باور داشته باشی خیلی میتونی اولا به اون کمک کنی ثانیا به خودت .و همه تلاش خودت رو برای همین بزاری .

    و برای اینکه خودش رو بهت ثابت کنه ، مدام بهونه میگیره ، انتقاد میکنه ، عشق به شما رو نشون نمیده یا به قول خودت خیلی ضعیف فرضش میکنه، در تو احساس افسوس به وجود میاره که تو باورش کنی و دفعه بعد بهش اعتماد کنی .سعی میکنه دوری از شما رو خیلی عادی جلوه نشون بده تا نقطه ضعفی ازش نگیرید .

    و مدام بهت یادآوری کنه که همه برای من میمیرن ....میدونی چرا؟ .چون فکر میکنه که تو اینجوری نیستی و میخواد تو اینجوری باشی. میخواد با این روش که البته روش غلطی هست بهت نشون بده که خیلی مهمه .

    اما ......... کافیه که بهش نشون بدی که قبولش داری ، و همه جوره به حرفاش اعتماد داری و روی حرفاش حساب باز میکنی .جز اون کس دیگه ای برات ارزش نداره .

    این خیلی مهمه : همیشه بهم میگه اگه اون کاری که من میگم رو بکنی همه چی بهت میدم و توی باران نعمت غرق میشی.(البته من نباید برای خودم نظری داشته باشم) و دائما و در هر فرصت ممکن چیزهایی رو که میتونستم داشته باشم اما ندارم رو بهم یادآوری میکنه و میگه " اگه فلان کار رو که من گفتم میکردی، الان اینو داشتی ها !!!!! "

    فقط میخواد که خیلی باورش کنی .
    عزیزم همسرت رو باور کن و بهش نشون بده که بدون اینکه این کارا رو بخواد بکنه تو قبولش داری .
    و خیلی خیلی بهتره که در عمل بهش نشون بدی ، نه با حرف .

    چند بار بهش بگو چشم بدون اینکه بخوای توضیحی بدی .
    دوست داشتنت رو در عمل بهش نشون بده .مثلا خوش قول باش ، به موقع بهش زنگ بزن ،کارایی که میگه رو انجام بده .
    لازم نیست زیاد ابراز علاقه کلامی کنی تا از همسرت هم توقع داشته باشی که اون هم بهت ابراز علاقه کلامی کنه .چون آقایون در عمل دوست داشتنشون رو نشون میدن .

    وقتی صحبت میکنه دقیق به حرفاش گوش بده و بعضی وقت ها حرفاش رو برای اینکه بهش نشون بدی که با دقت گوش میدی تکرار کن ، جلوی خودش همون موقع .

    و خیلی کارای دیگه ....
    ولی همه این کارها زمان بر هستد و یک شبه باور نمیکنه که تو به عنوان مرد زندگیت قبولش داری و بهش تکیه کردی .


  6. کاربر روبرو از پست مفید tamanaye man تشکرکرده است .

    tamanaye man (سه شنبه 11 مهر 91)

  7. #34
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 آبان 93 [ 06:33]
    تاریخ عضویت
    1390-10-21
    نوشته ها
    214
    امتیاز
    3,214
    سطح
    35
    Points: 3,214, Level: 35
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 136
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    422

    تشکرشده 448 در 154 پست

    Rep Power
    36
    Array

    RE: ادامه تلاش من با صبر

    مریم جان من از کل توصیفاتی که از همسرت داشتی احساس میکنم تک تک این خصوصیات و رفتارها از یک دونه مشکل خاص در ایشون منشا میگیره. نمیدونم یک جور حس کمبود شدید. ببین اینا 42 تا عیب نیستن. یه عیبن. همشون یکین. یه جور تلاش برای اثبات ارزش وجودی خودش و مورد توجه بودن خودش. من روانشناس نیستم که به طور تخصصی بتونم مشکل ایشون رو توضیح بدم. ولی احساسم و برداشتم اینه که ایشون فقط یک ایراد داره. اونم کمبود مورد توجه و مورد قبول بودن که از راه های مختلف سعی میکنه اونو در مخاطبش القا کنه. ولی مسیرش اشتباهه چون با کوبوندن دیگران سعی در مطرح کردن خودش داره. مریم من فکر نمیکنم مشکلت اینقدر بزرگ و حاد باشه که طلاق آخرین راهت باشه. بازم صبر کن. من فکر میکنم میشه درستش کرد اگه نه میشه به یه حد قابل تحمل رسوندش.
    حتما با یه روانشناس بصورت حضوری در مورد این رفتاراش صحبت کن. این مشکل از لحاظ روانشناحتی خیلی پیچیده و خاص نیست. به نظرم به کمک روانشناس میتونی راحت حلش کنی. اگه روانشناس خوب توی شهرتون نیست از تهران از یه روانشناس خوب وقت مشاوره تلفنی بگیر و چند جلسه صحبت کن. بهت یاد میده چطور میشه به این جور ادما نزدیک شد. این دست آدمایی که غرور کاذب دارن قلقشون اگه دستت بیاد میتونی بهشون نزدیک بشی و حتی خیلی هم واسشون دوست داشتنی و قابل اعتماد بشی. من نمونه شونو دیدم.

    مریم مشکلت زیاد پیچیده نیست. نظر من اینه که فعلا به طلاق فکر نکن. میتونی درستش کنی.

  8. 2 کاربر از پست مفید عسل. تشکرکرده اند .

    عسل. (سه شنبه 11 مهر 91)

  9. #35
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 24 تیر 93 [ 09:39]
    تاریخ عضویت
    1390-10-15
    نوشته ها
    224
    امتیاز
    3,034
    سطح
    33
    Points: 3,034, Level: 33
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    450

    تشکرشده 491 در 147 پست

    Rep Power
    37
    Array

    RE: ادامه تلاش من با صبر

    تمنا و ویولوت عزیزم ممنون از توجهتون.
    وقتی داشتم اون پست رو مینوشتم حدس زدم که دوستان بیان و بگن که خوب اینا 42 تا عیب نیست و فقط یه عیبه. بله در ظاهر فقط یه عیبه ولی باید 2 ماه به طور نزدیک با این آدم معاشرت داشته باشین تا متوجه شین که در عمل همین 42 تا تبدیل میشه به 420 تا عیب که هر کدومش زجر کشت میکنه. بعدشم خیال نکنید این اتفاقات به همین با کلاسی که من نوشتم داره خیلی شیک انجام میشه، نه، برای هر کدوم از اون بندهایی که نوشتم کلمات و جملاتی شنیدم که نه در شان تالاره و نه در شان بچه های تالار که بنویسمشون. شوهری که برمیگرده بهم میگه ارث خونه پدری نداری( مگه من رفتم خونه اون آقا؟ من فعلا خونه پدرمم، در ثانی پدرم زنده س،کدوم ارثیه؟؟؟؟؟)
    هنوزم وقتی یادم میاد که اون شب مادرش چه چیزایی گفت( نه ببخشید چه چیزایی نگفت) و خودش جلو روی مادرش منو سکه یه پول کرد سر یه یخچال!!!! تنم میلرزه. من توی این نامزدی لعنتی انقد خرد و خاک شیر شدم که تا مدتها نمیتونم خودمو جمع و جور بکنم. اعتماد به نفسم رو پاک از دست دادم طوری که فکر میکنم حتما ایراد بزرگی دارم که اینا اینطوری رفتار میکنن. برای من توی اون زندگی حرمتی نمونده که بخوام براش تلاش کنم . انقد دست و پا زدم که دیگه نایی برام نمونده. میدونم جدایی برام خییییییییلی سخته، چون این آدم رو با یه دنیا عشق انتخاب کردم ولی توی نامزدی که اسمش رو گذاشتن بهترین دوره زندگی این حال و روز منه. چه میشه کرد شانس منم همین قد بوده . بیخیال انقد دل من پره که شده یه غده سرطانی و همه وجودمو گرفته. به هرکسم میگم له شدم، تحقیر شدم میگن تلاش کن
    نمیدونم چرا کارشناسا نیومدن نظرشون رو بگن؟ به نظر من رفتارهای این آقا جز خصوصیاتش نیست، بلکه جز شخصیتش شده وگرنه هر آدمی خصوصیات بد داره ولی همه شخصیت بد ندارن، درسته؟ من تخصصی در این زمینه ندارم با عقل اندک خودم میگم شخصیتش معیوبه نه رفتاراش.
    کاش به جای عیب گذاشتن روی من یه خرده به فکر عیبها و حرفهایی که توی شهر بهشون میگن میبودن.
    برای خودم متاسفم.
    چطور میشه جناب مدیر رو مطلع کرد که یه سر به تاپیکم بزنن؟

  10. کاربر روبرو از پست مفید maryam1363 تشکرکرده است .

    maryam1363 (پنجشنبه 13 مهر 91)

  11. #36
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 فروردین 03 [ 01:56]
    تاریخ عضویت
    1390-10-11
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,483
    امتیاز
    37,786
    سطح
    100
    Points: 37,786, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsRecommendation Second ClassVeteranOverdriveTagger Second Class
    تشکرها
    8,332

    تشکرشده 10,025 در 2,339 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    374
    Array

    RE: ادامه تلاش من با صبر

    سلام مریم جان

    همه ما عیبها و نقصهایی داریم.شاید اگر به همسرت هم بگی یه همچین چیزی بنویسه از مال شما طولانی تر بشه.

    انقدر رویایی فکر نکن.دوره نامزدی و عقد برای شناخت بیشتره .برای اینکه ببینید میتونید باهم زندگی کنید یا نه....نقاط ضعف و قوت خودتون رو بیشتر بشناسید و ...

    اتفاقا معمولا دورن عقد و نامزدی دوران سختی هستش..چرا که شما میخواهی خودت رو با یک انسان دیگه از یه فرهنگ و خانواده و احیانا قوم دیگه سازگار کنی و این کار اسونی نیست.

    مریم جان

    همه چیز رو به شانس ربط نده.در برابر اتفاقاتی که میفته ما هم مسئولیم.من دلم نمیخواد راجع به گذشته با تو صحبت کنم.اما کسی که راه دادگاه رو در پیش گرفت خودت بودی.باور کن من اگر جای همسرت بودم دیگه به هیچ عنوان از ترس مهریه هم که شده باهات ازدواج نمیکردم.

    میدونم که اونم کاراهای اشتباهی کرد و شما رو کفری کرد.اما کسی که دست به دامن قانون میشه باید بدونه با این کارش خیلی از حرمتها شکسته میشه و این کار تا ابد در ذهن طرف باقی میمونه.

    حالا من پیشنهادی برای تو دارم.

    دقیقا عین همین لیست رو در باره خودت بنویس.شاید در ایجاد برخی رفتارهای نامناسب همسرت تو هم کم مقصر نبودی.

    من به چند تا از کارشناسا خبر دادم بیان بهت سر بزنن.انشالله که میان

    موفق باشی

  12. کاربر روبرو از پست مفید maryam123 تشکرکرده است .

    maryam123 (چهارشنبه 12 مهر 91)

  13. #37
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 اردیبهشت 04 [ 19:10]
    تاریخ عضویت
    1390-2-04
    نوشته ها
    909
    امتیاز
    18,736
    سطح
    86
    Points: 18,736, Level: 86
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 114
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,315

    تشکرشده 3,200 در 813 پست

    Rep Power
    118
    Array

    RE: ادامه تلاش من با صبر


    نقل قول نوشته اصلی توسط pid='214381' dateline='1340626771'
    دوستان عزیز

    ضمن تشکر از همه شما که محبت می کنید و دوستان را راهنمایی می کنید

    لازم دیدم یک خواهشی از شما داشته باشم امیدوارم به جا باشد و اگر بیجا است لطفا من را به بزرگواری خود ببخشید.


    قبول دارم که در تا پیکهایی مانند دوستمون باربی و یا خانومی و غیره مادسترسی به شخص مقابل نداریم و تنها توصبه

    های و سفارشات را باید به دوستی بکنیم که به همدردی آمده ولی احساس می کنم دوستان کمی زیاده روی می کنند

    گاهی بعضی اوقات با همدلی و قرار دادن خود در شرایط دیگران می توان دوستانمان را آرام تر کرده و سپس راهکار ارائه دهیم.

    من می بینم دوستی پر از درد و ناراحتی از خانواده شوهر و یا خیانت همسر و غیره می آید دوستان تازه شروع به

    پاشیدن نمک برروی زخمهای وی می کنند مثلاً با مادر شوهرت مهربان و چنین و چنان کن و یا حتماً شما در مقابل

    همسرت آراسته و زیبا نبودی که او خیانت کرده سعی کن به خودتت بیشتر برسی به او محبت کن و ........

    ولی ما باید این را قبول کنیم که شخصیت همسر ما و یا مادر او و غیره در کودکی شکل گرفته کسی که ذاتش ناسالم و بیمار باشد

    و یا اهل خیانت و تجاوز به حقوق دیگران باشد منٍ همسر یا دختر یا عروس و غیره تغییر چندانی در مقابل رویه رفتاری

    او نمی توانم داشته باشم. یا باید خودم را فدا کنم و مرتب از خود گدشتگی و فداکاری کنم که شاید این شخص به

    خودش آید که این کار در دراز مدت موجب اصطحلاک روح و جسم من می شود و یا من کار درست- منطقی و اخلاقی و

    محترمانه را که به خودم آسیب کمتری می زند انجام دهم ضمن رعایت حقوق شخصی خودم و دیگران و با این امید

    که روزگار شخص مقابلم را در مسیر درست انسانیت و اخلاق قرار دهد. در بسیاری موارد در توان من نوعی نیست

    که بتوانم مربی و یا غریق نجات دیگران باشم در این دنیای پر از استرس و اضطراب امروزی که هر شخص روزانه با مشکلات فراوان شخصی

    در محیط کار و درس و اجتماع رو برو است واقعا ً اگر کسی بتواند آرامش درونی خود را حفظ کند و تا اندازه توانش

    برای اطرافیان مفید و مثمر ثمر باشد و باری از خود روی دوش دیگران قرار ندهد خود کاریست بس بزرگ انتظار

    بیشتر از دیگران آنها را یا از پا در می آورد و یا آنها را از ما رانده می کند.

    موفق باشید

  14. 2 کاربر از پست مفید sanjab تشکرکرده اند .

    sanjab (پنجشنبه 13 مهر 91)

  15. #38
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: ادامه تلاش من با صبر

    مریم عزیز

    در بیان ویژگیها نکات مهمی نهفته .

    آنچه مهم هست این است تا تکلیفت را با خودت و آینده روشن نکردی عروسی نکن .

    نکته دیگر یک سئوال هست ؟ ایشون میگه که هرکاری من بگم اگر انجام بدی مشکلی نخواهید داشت . میشه انتظاراتش و خواسته هایی که اگر انجام بدهی چنین هست را بیان کنی ؟

    و از همه چیز مهمتر و در واقع راهکار اساسی :

    همسرت را درست با همین ویژگیهایی که بیان کردی و شناختی در نظر بگیر و اولویتها و نیازهایت در یک زندگی مشترک را در نظر بگیر . و هیچ روزنه ای را به سوی اینکه ایشان تغییر کند باز نکن و همینی که هست را برای آینده نیز در نظر بگیر و تصمیم گیر که آیاوارد زندگی با ایشون بشوی یا خیر .


    این رفتارها بیمار گونه هست و لذا توقع غیر از این را درک کردن و حتی پذیرفتن و عمل کردن را از او نداشته باش .

    شما رفتارهای منفعلانه زیاد داشته ای که نیازه ترک کنی . رفتار جرأتمندانه به معنای خشونت ، غرور و تندی نیست .
    اگر آنچه شما از ویژگیهای ایشان گفتید درست باشد ، هرچه شما قوی تر عمل کنی ایشون ضعف بیشتری نشون می دهد و هرچه منفعل تر باشید پرخاش بیشتر .

    شما شخصاً و تنها نزد یک روانشناس برو و تمام رفتارهایی که از ایشون دیدی و این ویژگیهایی که گفته ای البته همراه با مصداق رفتاری را بیان کن ببین تشخیص روانشناس چی هست که به بهتر تصمیم گرفتنت بسیار کمک خواهد کرد
    .

    مدتی شما فقط برای خودت باش ، به زندگیت بپرداز ، با او بحث نکن و گویی نیست و تمرکز زدایی کن و به زندگیت برس و تماسی با او نداشته باش ، مگر او تماس بگیرد و اگر او تماس گرفت در صورت احوالپرسی خیلی طبیعی پاسخ بده و در صورت بد و بیراه گفتن هاش هیچ پاسخی نده ، بگذار هرچه میخواد بگه و توجه نکن و وقت خداحافظی هم خیلی عادی خداحافظی کن .

    فعلاً اینها را انجام بده و حدااقل دو هفته این رویه را در پیش بگیر و در همین تاپیک واکنشهایش را بیان کن تا راهنمایی کنیم
    .

    موفق باشی

    .



    .

  16. 7 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (پنجشنبه 13 مهر 91)

  17. #39
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 24 تیر 93 [ 09:39]
    تاریخ عضویت
    1390-10-15
    نوشته ها
    224
    امتیاز
    3,034
    سطح
    33
    Points: 3,034, Level: 33
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    450

    تشکرشده 491 در 147 پست

    Rep Power
    37
    Array

    RE: ادامه تلاش من با صبر

    خیییلی ازتون ممنونم فرشته مهربان،وقتی دیدم برام نوشتین خیلی خوشحال شدم سعی میکنم تا حد ممکن جواب راهنماییهاتون رو بدم
    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان
    مریم عزیز

    در بیان ویژگیها نکات مهمی نهفته .
    میشه لطفا بفرمایید این نکات مهم چیه؟

    آنچه مهم هست این است تا تکلیفت را با خودت و آینده روشن نکردی عروسی نکن .
    درسته، فعلا هم که همین کار رو انجام دادم.

    نکته دیگر یک سوال هست؟ ایشون میگه که هرکاری من بگم اگر انجام بدی مشکلی نخواهید داشت . میشه انتظاراتش و خواسته هایی که اگر انجام بدهی چنین هست را بیان کنی ؟
    هر نظری که داره، هر خواسته و انتظاری که داره باید بدون چون و چرا قبول بشه،بدون هیچ مخالفت و حرف زدنی.منظورش خواسته خاصی نیست،منظورش اینه که تو هیچ کاره باش. ولی یه چیز مهمی هست و اونم اینه که چون خدارو شکر منفعل عمل کردم خیلی جاها حرفاش بدون چون و چرا انجام شده ولی دروغ میگه و بازم همون رویه قبل رو باهام داره، میخوام بگم یه دور باطله،مثل خوره میمونه هرچی تو بیشتر گوش میدی و حرف نمیزنی اون بیشتر تشنه این کار میشه و سیر شدنی نیست.

    و از همه چیز مهمتر و در واقع راهکار اساسی :

    همسرت را درست با همین ویژگیهایی که بیان کردی و شناختی در نظر بگیر و اولویتها و نیازهایت در یک زندگی مشترک را در نظر بگیر . و هیچ روزنه ای را به سوی اینکه ایشان تغییر کند باز نکن و همینی که هست را برای آینده نیز در نظر بگیر و تصمیم گیر که آیاوارد زندگی با ایشون بشوی یا خیر .

    با این ویژگی ها خیر،حاضر نیستم وارد اون زندگی بشم چون در همون دو ماه اول تبدیلم کرد به یه آدم دست و پا چلفتی که راهی به جز در پیش گرفتن راه قانون برام نموند. باور کنید در این کار آنچنان مهارتی داره که بعید نیست بتونه یه روانشناس حاذق رو هم تضعیف اعتماد به نفس بکنه.من مهریه رو اجرا گذاشتم اما نه به خاطر ادب کردنش بلکه برای فشار که مجبور شه طلاقم بده. بعد دو ماه کاری کرده بود که خودم رو در حد یه زباله میدیدم و ترجیح دادم جدا شم.

    این رفتارها بیمار گونه هست و لذا توقع غیر از این را درک کردن و حتی پذیرفتن و عمل کردن را از او نداشته باش .
    خوشبختانه همچین انتظاری ازش ندارم،مطمئنم که شخصیتش همینه.

    شما رفتارهای منفعلانه زیاد داشته ای که نیازه ترک کنی . رفتار جرأتمندانه به معنای خشونت ، غرور و تندی نیست .
    اگر آنچه شما از ویژگیهای ایشان گفتید درست باشد ، هرچه شما قوی تر عمل کنی ایشون ضعف بیشتری نشون می دهد و هرچه منفعل تر باشید پرخاش بیشتر .

    درست متوجه نشدم که درست عمل کردن یعنی چی، فقط قسم میخورم به هر روشی دست زدم ولی تغییری ندیدم.در مقابل حرفی که داری خیلی آروم و منطق براش مییزنی میخنده و میگه خوب بسه فیض بردیم. یا من حوصله شنیدن چرندیات تو رو ندارم. همونی انجام میشه که من میگم.راستش اون نمیتونه رفتار جرات مندانه رو قبول کنه چون حس میکنه جلوش ایستادی و این تبدیلش میکنه به یه موجود خونخوار
    شما شخصاً و تنها نزد یک روانشناس برو و تمام رفتارهایی که از ایشون دیدی و این ویژگیهایی که گفته ای البته همراه با مصداق رفتاری را بیان کن ببین تشخیص روانشناس چی هست که به بهتر تصمیم گرفتنت بسیار کمک خواهد کرد
    .
    متاسفانه نتونستم این کار رو بکنم این جاها هیچ روانشناس خوبی نیست در این حد که شخصیت افراد رو آنالیز بکنه.

    مدتی شما فقط برای خودت باش ، به زندگیت بپرداز ، با او بحث نکن و گویی نیست و تمرکز زدایی کن و به زندگیت برس و تماسی با او نداشته باش ، مگر او تماس بگیرد و اگر او تماس گرفت در صورت احوالپرسی خیلی طبیعی پاسخ بده و در صورت بد و بیراه گفتن هاش هیچ پاسخی نده ، بگذار هرچه میخواد بگه و توجه نکن و وقت خداحافظی هم خیلی عادی خداحافظی کن .

    الان 50 روزه که هیچ خبری از هم نداریم، نه تلفنی،نه اسمسی، نه دیداری. اصلا تماسی نگرفته و مطمئن هم هستم که نمیگیره. دارم به کارای خودم میرسم.
    فعلاً اینها را انجام بده و حدااقل دو هفته این رویه را در پیش بگیر و در همین تاپیک واکنشهایش را بیان کن تا راهنمایی کنیم
    .

    موفق باشی
    راستش امیدی به موفقیت ندارم حتی اگه به فرض محال بتونم با خودش راه بیام دیگه در برابر مادرش قفل میکنم و باقی ماجرا. شدن دوتا آدم عین هم که همدیگرو تکمیل میکنن. در ضمن مادرش قرصهای اضطراب و افسردگی مصرف میکنه و وسواسی هم هست و کاملا (کاملا) دمدمی مزاج.به دعا بیشتر احتیاج دارم،نمیدونم این موجودات عجیب غریب چطور سر راهم سبز شدند. بازم ممنونم که راهنماییم کنین.

    .



    .

  18. #40
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 24 تیر 93 [ 09:39]
    تاریخ عضویت
    1390-10-15
    نوشته ها
    224
    امتیاز
    3,034
    سطح
    33
    Points: 3,034, Level: 33
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    450

    تشکرشده 491 در 147 پست

    Rep Power
    37
    Array

    RE: ادامه تلاش من با صبر

    سلام
    بچه ها امروز وکیلم گفت مادر نامزدم رفته پیشش و گفته به عروسمون بگو یا برگرده سر زندگیش، یا پسر من اگه شده زندون هم بره مهریه نمیده
    گفته اون اگه بخواد از ما مهریه بگیره دیگه کسی باهاش ازدواج نمیکنه
    تازه من گفته بودم حاضرم با 15 میلیون تومن توافق کنم ولی اونا میگن با هییچی توافق کن!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    خوب شد وسط این گیر و دارها یه ذره سوژه خنده هم پیدا کردم. به حق چیزای ندیده و نشنیده
    راستی فرشته مهربان بهم گفتین این رفتارها بیمار گونه س. میشه بگین چه بیماری؟ آیا مشکلش اسم خاصی داره؟
    چون راستش من تونستم با یه کارشناس ارشد روانشناسی به طور تلفنی مشاوره بگیرم که آخرش نظرش این بود که اختلال خودشیفتگی داره. درسته به نظرتون؟ منظور شمام از بیماری همین بود؟


 
صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:44 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.