به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 67

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 29 اردیبهشت 98 [ 09:11]
    تاریخ عضویت
    1391-2-29
    نوشته ها
    939
    امتیاز
    15,687
    سطح
    80
    Points: 15,687, Level: 80
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 163
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    6,262

    تشکرشده 5,821 در 1,048 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    142
    Array

    RE: خشونت شدید شوهرم

    من یک مطلقه هستم

    عزیزم
    این لینک بالا مال من هست که چندماه پیش گذاشتمش
    چون ازم خواستی تجربه ای که داشتم رو بنویسم برات نوشتم

    الان 1 سال و خورده ای هست که سرکار میرم
    هر هفته هم با دوستام و فامیل و خانواده خیلی خوش میگذرونم
    هر 2ماه هم یک بسته برای پسرم میفرستم

    روحیم خیلییییی شادو خوبه
    ورزش میکنم

    حتی نمیخوام 1ثانیه هم از اون 4 سال تلخی که داشتم تکرار شه

    یاحق

  2. 4 کاربر از پست مفید نادیا-7777 تشکرکرده اند .

    نادیا-7777 (یکشنبه 10 دی 91)

  3. #2
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array

    RE: خشونت شدید شوهرم

    البته خودم میدونستم کار صحیحی نیست که بعد از این عمل زشت بخوام محبت کنم اما این فقط یک راهکار بوده که شاید جواب بده! چند باری هم این راه رو رفتم...اما این راه هم مثل بقیه راهها جواب نداد...بارها بعد از این کار من قهر کردم و برنگشتم خونه... خودش اومد دنبالم و قول داد دیگه این کارو تکرار نکنه ولی بازهم تکرار کرد...من تمام راههای ممکن رو برای اینکه همسرم این اخلاق زشت رو بذاره کنار امتحان کردم که یکیش محبت بوده...
    حق با شماست دوست عزیز من واسه مراجعه به روانپزشک هیچ تعصبی نداشته و ندارم...خیلی بیشتر از ایشون به جلسات مشاوره رفتم اما هم مشاور هم روانکاو بهم اطمینان دادن که مشکل از ایشونه نه من...و اینکه سعی نکنم حسادتش به هیچ وجه تحریک نشه رو خود مشاور بهم آموزش داد...
    دوستان خوبم با اینکه مشاور و روانپزشک پاسخ قطعی به من دادن ولی باز هم گاهی با خودم میگم مشاور فقط حرفهای من رو شنید و 2-3 جلسه با شوهرم حرف زد و بعد گفت روانپزشک ایشون رو ببینه روانپزشک هم 20 دقیقه به حرفهای من و شوهرم گوش داد و یه مشت قرص نوشت...رو این حساب دوست دارم هرچقدر بیشتر نظرات دوستان رو هم بشنوم تا مطمئن شم تصمیمم واسه جدایی و طلاق درسته... شما خودتون میدونین طلاق به خودی خود بد هست و همراه با تردید و شاید پشیمونی مخصوصا مخصوصا اگه خودم اقدام کنم!!! و از طرف شوهرم تو شرایط جبری طلاق قرار نگیرم ... امیدوارم درکم کنین.
    من الان تو شرایط معلق بدی گرفتارم....حتما از نوشته های بالابلندم متوجه شدین! نمیتونم تصمیم درست بگیرم...قراره چندماهی بدون جواب دادن به تلفن صبر کنم و ببینم اون چه اقدامی میکنه ... و هنوز به این نتیجه نرسیدم که اگه برگشت و بازهم قول داد برگردم یا مثل دفعات قبل اعتماد نکنم...و اگه برنگشت دادخواست بدم؟ اصلا کار درستی کردم که اینجام؟
    چون میشناسمش تو تنهایی لحظه به لحظه داغونتر میشه و معلوم نیست چه تصمیم عجیبی بگیره

    ممنون نادیای عزیز
    من میدونم اگه جدا شم میتونم دکترا بگیرم چه ایران چه خارج از ایران... میدونم میتونم سرکار برم...میدونم میتونم خونوادم رو مجاب کنم که شهرستان پیش مادرم نمونم و یا حتی مامانم رو باخودم بببرم همون شهری که کار وتحصیلم اونجاست که مشکل تنها زندگی کردن یه خانم مطلقه پیش نیاد...اطرافیانم میگن با توجه به شرایطم و شخصیت و ظاهرم و مخصوصا دلیل جدا شدنم باز هم برام موقعیت ازدواج پیش میاد و قطعا آینده خوبی در انتظارمه...ولی هنوز که هنوزه میگم خدایا راهی رو پیش پام بذار که بتونم همین زندگی رو حفظ کنم...نه فقط به خاطر مسائل عاطفی یا ترس از آینده ... به این خاطر که درآینده این حس نیاد سراغم که تو همه تلاشت رو نکردی!!! فکر نکنم که توانایی اداره یک زندگی رو نداشتم...من تا امروز با تلاشم به هرچی خواستم رسیدم. به توانایی خودم شک ندارم ولی در مورد زندگی مشترک...اگر همه عالم گواهی بدن که مشکل از ایشونه من باز میگردم دنبال سهم خودم و باز احساس سرخوردگی میکنم که نتونستم زندگی کنم!!! این روزها فقط دوست دارم بشنوم تو همه تلاشت رو کردی !!!!!
    نمیدونم چه جوری به خودم کمک کنم تا از این همه درگیری ذهنی آسوده شم.

    من از کارشناسهای محترم واقعا میخوام کمکم کنن...تو همین تالار از خیلی زندگی ها خوندم...کسایی که شرایط مثل من رو داشتن...عزیزی که به خاطر استرس کتک کاری 2 بار سقط جنین کرده...ولی هنوز واسه طلاق مردده...و برخوردهایی از شوهرش نوشته که شوهر من نداره...شوهر من تو جمع به من بی احترامی هم نکرده چه برسه به کتک...شوهرمن هیچوقت صریح اعلام نکرده با خونواده من قطع رابطه ولی با خونواده اون در ارتباط باشیم...همین هاست که پای منو واسه دادخواست دادن شل میکنه....و به این فکر میندازه که شاید راهی باشه...
    واقعا خواهش میکنم من رو از این 2 راهی و تردید نجات بدین...وقتی میبینم دوستانی هستن که 4-5 ساله با مشکلات مشابه من درگیرن این 2 راهی وحشتناکتر میشه از2 جهت:
    1. کسانی هستن که با وجود مشکلاتی به مراتب بدتر هنوز تلاش میکنن و برای طلاق مصر نیستن پس آیا تصمیم من واسه طلاق عجولانه نیست ؟
    2. این دوستان سالهاست در رفتار همسرشون تغییری ایجاد نشده...تنها نتیجه اش وجود بچه ای بوده که یا سقط شده یا از دستش دادن...پس با این روند بهتر نیست تا به اون مراحل نرسیدم و از نظر روحی و جسمی فرسوده تر نشدم و بلایی سرم نیومده و هنوز واسه شروع یه زندگی بهتر انرژی دارم جدا بشم؟
    بی صبرانه منتظر راهنمایی کارشناس ها و دوستانم هستم
    کاش از شاخه سرسبز حیات ،

    گل اندوه مرا می چیدی ...

    "فروغ فرخزاد"

  4. 5 کاربر از پست مفید گل آرا تشکرکرده اند .

    ahrmb (یکشنبه 10 دی 91)

  5. #3
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خشونت شدید شوهرم

    درود بانو

    نمی خواد کاری کنی زمان خودش همه مشکلات رو حل میکنه.

    دیروز رفته بودم مسجد زن عموی اوستاکارم کارای مغازه رو بهش میدم رفیقمم هستش فوت کرده بود هفتمش بود نبودی ببینی پسرش چجوری گریه میکرد دلم کباب شد یاد خودم افتادم رمان ولی همه چی رو توی خودش حل میکنه
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !

  6. #4
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 31 تیر 92 [ 10:41]
    تاریخ عضویت
    1390-10-10
    نوشته ها
    205
    امتیاز
    2,107
    سطح
    27
    Points: 2,107, Level: 27
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 43
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    496

    تشکرشده 501 در 152 پست

    Rep Power
    35
    Array

    RE: خشونت شدید شوهرم

    گل اراي عزيزم
    سلام
    اينجا هيچكس به شما نخواهد گفت كه چه كنيد و چه نكنيد.
    اين شماييد با كلي مولفه هايي كه در ذهن خودتونه. تنها كسي كه مي تونه به شما كمك كنه، خودتونيد.
    به نظر مي‌رسه كه خانم پخته و عاقلي هستيد و مي تونيد سره را از ناسره تشخيص بديد.

    شما خودتون بايد بر اين ترديد فائق بيايد.
    اما به نظر من دل شما با زندگيتونه. و نمي تونيد از همسرتون جدا بشيد.
    به نظر من باز هم يك فرصتي ديگر به زندگيتون بديد.
    روش‌تون را در زندگي عوض كنيد، از راه‌هاي مختلف وارد بشيد تا يك بالاخره جواب بده.

    فقط چيزي را كه از نوشته‌هاتون متوجه شدم اينه كه، هيچ وقت حرف دلتون را به همسرتون نگفتيد. از رفتار و عكس العملش ترسيديد و نخواستيد شرايط بحراني‌تر بشه. به خاط همين سكوت كرديد و منفعل رفتار كرديد. و اين عادت را در او تقويت كرديد كه شايد مشكلي نداره و همه زندگي‌ها همينطوره.
    يك وقت‌هايي آدم بايد فكر كنه بالاتر از سياهي كه رنگي نيست. از چي مي‌ترسم!!!!! و از چي بايد بترسم.!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟

    بعضي وقت‌ها ما از ترس مرگ خودكشي مي‌كنيم.
    كارشناسان محترم هم اميدورام به تاپيك شما سر بزنند. تا شايد كمكي در حل مشلكتون بكنند.

  7. کاربر روبرو از پست مفید omid- zendegi تشکرکرده است .

    omid- zendegi (شنبه 09 دی 91)

  8. #5
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array

    RE: خشونت شدید شوهرم

    خیلی ممنون از راهنمایی شما. پیچیده ترین مشکل ما همینه که نمیتونیم با هم گفتگو کنیم! همسر من به 2 طریق با من ارتباط برقرار میکنه...یا لحن عاشقانه و توأم با محبت زیاااد...یا خشونت و برخورد فیزیکی...میدونم باورش سخته ولی واقعیت زندگی ما همینه...حتی گاهی بهش گله کردم که اینجوری با من حرف نزن! بیا عادی باشیم...مثل 2 تا دوست...شوخی کنیم...راجع به مشکلاتمون...کارهامون...یکی دوبار هم امتحان کردم ولی به شدت ضرر کردم...مثلا اگه درددلی کردم تو دعواها از همه حرفام به ضررم استفاده کرده و تهدید کرده که رازهاتو فاش میکنم! یا به محض اینکه متوجه شده در مورد مساله ای تفاوت دیدگاه داریم به شدت عصبی شده و جبهه گرفته و به زوور سعی کرده تفکر من رو عوض کنه و اعتراف بگیره که من هم به عنوان زن پیرو عقیده اونم و از خودم هیچ استقلالی ندارم حتی در اندیشه و اعتقاد! دیدگاه سنتی داره و چنان شکاف عمیقی بین زن و مرد ایجاد کرده که من ناخواسته مفعولم و ایشون فاعل...در حالیکه به ظاهر عمیقا با این موضوع مخالفه و دم از روشنفکری میزنه. مثلا هیچ توضیحی در مورد اینکه چرا مدتیه نامنظم سرکار میره نمیده و من نباید سؤال کنم انتظارش اینه که به حدی اعتمادم بهش زیاد باشه که مطمئن باشم تشخیص داده این روند درسته پس جایی برای سؤال کردن من نیست...اینو ناشی از بی اعتمادی میدونه نه نگرانی من...ما هرگز در مورد مساله ای به بحث و گفتگو ننشستیم...چون بحث از نظر همسرم یعنی عقایدی که ایشون مطرح میکنه و تایید همه جانبه من! من به مرور زمان یاد گرفتم تو بحث مخالفتی نکنم و بعدها که آرومتر شد عقیده ام رو خیلی ملایم بگم...و هرگز انتظاری ندارم منو تایید کنه چون هر انسان اندیشه آزادی داره...فقط میخوام بدونه میتونیم هم نظر نباشیم اما در کنار تفاوتها و با پذیرش تفاوتها زندگی آروم و شادی داشته باشیم...ما خیر سرمون تحصیل کرده ایم!!!!!!!!!!! اگه قرار بود ازدواج رابطه فاعل و مفعولی باشه من 20 سال از زندگیم رو با کتابام نمیگذروندم و 14 سالگی ازذواج میکردم و هیچ فرقی با مادرم نداشتم! (بماند که پدر مرحومم بسیار آزاد اندیش و روشن بود و هرچی بلدم از تربیت ایشونه)...ولی هربار حتی در اوج آرامش خواستم راجع به مساله ای حرف بزنم...گفته: حرفای فلسفی نزن!!!! و برگشته به همون لحن عاطفی و کودکانه ...
    شوهرم فکر میکنه به خاطر محبت زیاااد و فراهم کردن امکانات زندگی من حق هیچ استقلالی ندارم حتی هنگام اندیشیدن!!! این توهین بزرگتره از کتک زدن...
    کاش از شاخه سرسبز حیات ،

    گل اندوه مرا می چیدی ...

    "فروغ فرخزاد"

  9. 5 کاربر از پست مفید گل آرا تشکرکرده اند .

    ahrmb (یکشنبه 10 دی 91)

  10. #6
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 31 تیر 92 [ 10:41]
    تاریخ عضویت
    1390-10-10
    نوشته ها
    205
    امتیاز
    2,107
    سطح
    27
    Points: 2,107, Level: 27
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 43
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    496

    تشکرشده 501 در 152 پست

    Rep Power
    35
    Array

    RE: خشونت شدید شوهرم

    گل ‌آراي عزيز
    به جرأت مي‌تونم بگم دغدغه‌هاي شما، دغدغه هاي 50 درصد خانم‌هاي تالاره.
    پس اين مشكل فردي شما نيست. ريشه در فرهنگ و باور و سنت ما داره.

    اما همانطور كه در پست قبلي گفتم،
    شما همسرتون را عادت داديد كه مخالفت نشنوه، هميشه تأييد بشه، هميشه محق باشه.

    شما نا خواسته باعث شديد كه اين طرز رفتار در او نهادينه بشه. و در تار و پودش رخنه كنه.
    به نظر من پاشنه آشيل زندگيتون هم در همين جا خلاصه مي‌شه.
    اگر بتونيد گوش همسرتون را به شنيدن حرف‌هاي ناموافق عادت بديد و قدرت تحمل حرف هاي مخالف را در ايشان بالا ببريد، احتمالاً بسياري از مشكلاتتون مرتفع خواهد شد.

    من در اين زمينه تجربه‌ دارم. اگر هميشه موافق همسرت باشي، براش خيلي لطفي نداري. بعضي وقت ها آنها دوست دارند كه مورد مخالفت قرار بگيرند. (البته درست و اصولي).

    اميدورام كارشناسان محترم بيان و نظر كارشناسانه بدن و در صورت نادرست بودن اين پست آن را حذف كنن.

  11. #7
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array

    RE: خشونت شدید شوهرم

    البته که همینطوره...
    ولی اگه پای صحبت همسرم بشینید دقیقا برعکسش رو میگه : خانم من فقط بلده بگه نه! یعنی همون چندباری که جرات کردم و گفتم نه...چنااان اتفاقاتی افتاد و چنااان تو ذهنش موند که به کل دفعات تعمیمش داد...البته این رو هم بگم که من روحیه ام طوریه که به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی نمیتونم فیلم بازی کنم. چون خیلی با هم تفاوت داریم در اکثر مواقع من باهاش موافق نیستم...ولی در ظاهر میگم باشه...و متوجه نارضایتی قلبی من شده و واکنش وحشتناکی نشون میده. به عبارت دیگه همسرم توقع داره من قلبا و روحا و از صمیم قلب و در حد پرستش قبولش داشته باشم...تو این 2 سال در بعضی موارد بهتر شد مثلا براش جا افتاد که من به عنوان یک انسان حق دارم لباسم رو به سلیقه خودم انتخاب کنم و به عنوان یک خانوم حق دارم به تشخیص خودم لوازم مورد نیاز برای آشپزخونه ام رو تهیه کنم! و خدا میدونه من برای انتخاب لباس عروسم یا سرویس طلام چه خون دلی خوردم...چون باید به سلیقه اون میبود.
    اینها تا حدی درست شد ولی به بخش دیگه ای از زندگی منتقل شد... همسرم باید تشخیص میداد که ما با کی رفت و آمد کنیم و با کی نکنیم...و هنوز هم این رفتارها ادامه داره....همسرم با هرگونه مخالفت من چه لفظی چه قلبی...شدیدا برخورد میکنه. دارم با این 2-2 تا 4 تا کردنها پدر مغز خودمو درمیارم. امیدوارم خدا بالاخره راه صحیح رو به من نشون بده
    کاش از شاخه سرسبز حیات ،

    گل اندوه مرا می چیدی ...

    "فروغ فرخزاد"

  12. #8
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 19 دی 94 [ 18:27]
    تاریخ عضویت
    1390-10-12
    نوشته ها
    633
    امتیاز
    6,328
    سطح
    51
    Points: 6,328, Level: 51
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,084

    تشکرشده 1,278 در 497 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خشونت شدید شوهرم

    ولی هربار حتی در اوج آرامش خواستم راجع به مساله ای حرف بزنم...گفته: حرفای فلسفی نزن!!!! و برگشته به همون لحن عاطفی و کودکانه ...

    فردا صبحش که خواستم برم سر یه مصاحبه کاری مهم یه هو گفته نمیخواد بری و با دیدن مخالفت من به من حمله کرده... خودشم گریه کرده که وقتی میگم نرو بگو چشم!!!!

    همین الانم بحث بشه میگه چرا یه چیزی میگم نمیگی چشم؟؟؟؟


    به هرکی که به من پناه داده چه خواهر چه برادر فحش داده

    یه روز تعطیل که شب قبلش به من قول مسافرت داده بود ظهر که از خواب بیدار شد ( و من هرگز جرات نداشتم اعتراض کنم چرا ساعت 1 ظهر بیدار میشی) به رو خودش نیاورد و گفتم نریم یه جایی؟ گفت نه میخوام تلوزیون ببینم.

    چرا همسرت رو (با مهربونی) بیدار نکردی؟
    منظورت از مسافرت کجاست؟ یعنی راه خیلی دوری که براش برنامه ریزی کرده بودید؟و از قبل بعضی کارا رو انجام دادید؟یا اینکه یک جای نزدیک که احتیاج به برنامه ریزی نداشت؟یعنی نرفتنش هم مهم نبود؟

    منم رفتم سراغ لپ تاپ و اینترنت. اومد لباساش رو بپوشه بره بیرون خونه دوستاش به منم گفت حاضر شو بذارمت خونه فلانی که تنها نباشی منم گفتم روز تعطیلی شاید نباشن من متاهلم خونه خودم میمونم...عصبی شد گفت پس بگو کجا بریم...منم دیدم عصبیه رنگم پرید...گفتم هیچ جا تو هرجا میخوای برو....

    من فکر میکنم همسرت از این رفتاری که حرفت رو نمیزنی ناراحت میشه .یعنی یک جور که فکر میکنه ناراحتی ولی حرف نمیزنی .و این از هر چیزی براش بدتره .

    اینو که گفتم بهم حمله کرد منو پرت کرد لپ تاپ رو هم پرت کرد که الان گوشه اش شکسته... داد زد یه جایی رو از تو اینترنت پیدا کن منم کفتم باشه. چرا عصبی میشی...کجا بریم؟ طبیعت... موزه...بازار....اومد سمتم با غیظ گلوم رو فشار داد که میگم یه جایی رو پیدا کن بگو چشم...گشتم موزه پیدا کردم زنگ زدم تعطیل بود... گفتم من درس دارم بی خیال توهرجا دوست داری برو دوباره اومد و چنان با شدت ... بعدم گفت وسایلتو جمع کن گورت رو گم کن منم این کارو کردم گفتم میرم فلان جا آروم که شدی بیا دنبالم...دوباره بهم حمله کرد صورتم سیاه شد از زیر دستش فرار کردم رفتم طبقه بالا که همسایه کمکم کنه... نبودن... اومد رو پله ها گفت برو تو خونه... میدونستم اگه برم تو خونه کارم تمومه چون خیلی به آبروریزی حساسه...

    چرا میدونی همسرت خیلی به آبروریزی حساسه ولی رفتی خونه همسایه ؟؟؟

    واسه همین دویدم تو کوچه و به خواهرم زنگ زدم بیاد دنبالم و بعد هم اومدم خونه مامانم...تا فهمید رفتم خونه خواهرم و ... زنگ زد به خواهرم فحش داد به داداشم فحش داد که چرا تو زندگی من دخالت میکنین...

    عزیزم من فکر میکنم ، در مواقعی که همسرت عصبانیه ، یا سکوت میکنی که اون ناراحت میشه ، یا خودت رو بی تفاوت نشون میدی ، یا باهاش مخالفت میکنی که باز همه این ها بیشتر عصبانیش میکنه .
    به نظرم بهترین کار اینه که باهاش صحبت کنی یا بحث رو بزنی به شوخی (البته نه طوری که بهش بر بخوره و فکر کنه داری مسخره اش میکنی .)

    به نظرم با آرومی باید بگی مثلا خوب عزیزم میشه نری با دوستات؟ من میخوام با هم بریم بیرون .من دلم تنگ میشه ، میخوام پیش تو باشم .

    این که بشینی پشت لپ تاپ ، یا بگی من نمیام تو برو ، من درس دارم نمیشه ....شما که میخواستین برید مسافرت چطور پس درس داری ؟همسرت این رو خوب میفهمه که داری بهونه میاری و یک جور ناراحتی ولی حرفت رو نمیزنی
    اون از ناراحتی تو ناراحت میشه ولی شما عصبانی ترش میکنی .و یک دفعه غوغایی به پا میکنه .

    باید با همسرت این جور مواقع صحبت کنی تا 2تایی به یک نتیجه برسید .باید قلقش بیاد دستت .همسرت به بعضی کارای تو حساس شده .باید باهاش صحبت کنی تا بیشتر همدیگه رو درک کنی .ولی نباید خودت رو ناراحت نشون بدی باید طوری رفتار کنی که فکر نکنه از دستش ناراحتی .

    همسرت نیاز داره احساس قدرت کنه .که هر مردی این رو دوست داره .
    کارگاه مرد مقتدر ، زن لطیف رو حتما بخون

    گریه و زاری و رفتن به خونه همسایه و رفتن تو کوچه و پناه بردن به خانوادت همسرت رو بیشتر ناراحت تر و ناراحت تر میکنه .

  13. 3 کاربر از پست مفید tamanaye man تشکرکرده اند .

    tamanaye man (یکشنبه 10 دی 91)

  14. #9
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array

    RE: خشونت شدید شوهرم

    گل آرای عزیز سلام

    اول بگم که متاهل نیستم و ممکنه نوشته م کاربردی نباشه.


    1. کسانی هستن که با وجود مشکلاتی به مراتب بدتر هنوز تلاش میکنن و برای طلاق مصر نیستن پس آیا تصمیم من واسه طلاق عجولانه نیست ؟
    2. این دوستان سالهاست در رفتار همسرشون تغییری ایجاد نشده...تنها نتیجه اش وجود بچه ای بوده که یا سقط شده یا از دستش دادن...پس با این روند بهتر نیست تا به اون مراحل نرسیدم و از نظر روحی و جسمی فرسوده تر نشدم و بلایی سرم نیومده و هنوز واسه شروع یه زندگی بهتر انرژی دارم جدا بشم؟
    من میخوام به این قسمت از حرفات جواب بدم.

    شخصیت آدم ها و موقعیتشون و همچنین ریشه مشکلاتشون متفاوت هست.پس نمیشه واسه همه یه نسخه واحد پیچید.
    اون کسی که تصمیم به طلاق نمی گیره دلیلش این نیست که داره تصمیم صحیحی می گیره .
    خیلی مواقع شخصیت وابسته خانم ها ، ترسشون از تنها زندگی کردن و ترس از اینکه در آینده زندگی شون از این هم بدتر بشه و یا حتی وجود فرزند مانع از اقدام به طلاق میشه.
    زمانی تصمیم شما برای طلاق عجولانه نیست که هیچ راه امتحان نکرده ای رو باقی نگذاشته باشی. و در ضمن تنها هدفت از حفظ این زندگی نگه داشتن همسرت نباشه. ممکنه سال ها تلاش کنی و به نتیجه مطلوب برسی. اما زمان برداشت تلاش هات اونقدر خسته و فرسوده باشی که قدرت برداشت هم نداشته باشی. پس خودت رو هم در تصمیم گیری هات در نظر بگیر.
    عزیزم شما اگه تصمیم به طلاق بگیری چه این تصمیم رو امروز اجرا کنی چه یک ماه دیگه چه 6 ماه دیگه در نهایت بعد از یه بازه زمانی جدا میشی و در این شکی نیست. پس همیشه واسه طلاق وقت داری. اما برای بررسی مسائل و تحلیل زندگیت (که شامل رفتارهای خودت و همسرت میشه) الان که ازش دور هستی بهترین فرصت رو داری.
    از نظر من الان هم دیر نشده که با همسر سابق شوهرت صحبت کنی. اگه می تونی حتما پیگیر این قضیه و علت جدایی شون شو. شاید راهی رو که تو الان داری میری اون چند سال پیش رفته باشه و شاید حساسیت همسرت به این دلیل باشه که رفتارها و واکنش هات شبیه به همسر سابقشون هست. خلاصه که خیلی چیزا رو می تونی از طریق اون خانم و خانوادش متوجه بشی.

    و اینکه فعلا تمرکزت رو از جدایی بردار. چون این تمرکز مانع میشه که بتونی به راه حل های دیگه هم فکر کنی.
    حالت هایی رو که همسرت تهاجمی برخورد میکرده در نظر بگیر و واکنش های خودت رو در اون حالت ها بررسی کن. غیر از واکنشی که در اون حالت نشون دادی ممکنه 10 نوع واکنش دیگه هم وجود داشته باشه که شما امتحانش نکردی با توجه به شناختی که از همسرت داری تصور کن که همسرت در برابر واکنش های مختلف چه رفتاری نشون می داده و آیا امکان داره که اگه مجددا اون مساله تکرار بشه بتونی از حالت عصبی و تهاجمی همسرت جلوگیری کنی؟

  15. 4 کاربر از پست مفید صبا_2009 تشکرکرده اند .

    صبا_2009 (یکشنبه 10 دی 91)

  16. #10
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array

    RE: خشونت شدید شوهرم

    ممنونم دوستان. من نمیدونم خانم tamanaye man تو شرایط من قرار گرفتن یا نه؟ من تو مطالب قیلیم عرض کردم در اوج عصبانیت من همسرم رو در آغوش گرفتم و ازش عذرخواهی کردم و خواستم آروم شه ولی تو ادامه ماجرا تاثیری نداشته...و ایشون کار خودش رو کرده. البته که من میدونم از آبروریزی بدش میاد...ولی وقتی میگم تا جایی که نفس کشیدن برام سخت میشه به فشاردادن گلوم ادامه میده نمیخوام ماجرا رو هیجانی کنم!!! شوهرم یک مرده و زورش زیاده! وقتی با تمام قوا سعی داره نفسم رو ببره و مرگم رو تو یک قدمی میبینم چطور میتونم به همسایه پناه نبرم و از کسی کمک نخوام؟ تحلیل و آنالیز رفتار آدما بعد از وقوع ماجرا کار آسونیه...ولی کی میتونه ادعا کنه که من اگه جای تو بودم میزدم به در شوخی...یا از خونه بیرون نمیرفتم!!! تو اون لحظه مغز من و هر موجود زنده دیگه ای به طور غریزی فرمان فرار میده ! اگه همسر من فقط عصبانی میشد و داد میزد حتما توان کنترلش رو داشتم...ولی همسرم اولین فریاد و حالت عصبیش همراه با حمله به سمت منه! درثانی بعدا یایادش نمیاد چه کار کرده یا با زیرکی خودشو میزنه به اون راه! الان بعد از 1 ماه میگه چرا اون روز سعی داشتی به زووور یه برنامه ای جور کنی که من نرم خونه دوستم؟؟؟ در حالیکه اون روز خودش مدااام منو با تهدید و کتک مینشوند پای لپتاپ که یه جایی رو پیدا کن بریم...و من نه استوار و حق به جانب! بلکه مثل یه آدم قبض روح شده فقط میگفتم چشم کجا رو سرج کنم عزیزم؟؟؟ توصیفش برای بقیه خیلی سخته. خیلی سخت.
    کاش از شاخه سرسبز حیات ،

    گل اندوه مرا می چیدی ...

    "فروغ فرخزاد"

  17. 5 کاربر از پست مفید گل آرا تشکرکرده اند .

    ahrmb (یکشنبه 10 دی 91)


 
صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 04:30 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.