ببین اینکه از خودش تعریف می کنه دلیلش اینه که تو ازش تعریف نمی کنی .
مثلا بچه ها رو دیدی وقتی تحویلشون نمی گیری هی می خوان یکی کاری کنن که بگن وجود دارند . مرد ها هم همینطوریند وقتی تو تعریفش روکنی دیگه نیازی نیست اون تعریف خودش رو کنه
اون هی می خواد بهت بگه من انقدر هم که تو فکر می کنی بد نیستم و مجبوره از خودش تعریف کنه .
چون خودم این حالت رودارم می گم ها . مثلا من زیبام اما تا حالا شوهرم نشد این رو بهم بگه ( عقده شده برام ) و این باعث میشه من هی خودم این رو بهش بگم و اون هم بهم بگه خدشیفته ( البته الان دیگه این کار رو نمی کنم ) شوهر تو هم همینطوره نترس تعریفش رو بکن . اگه پر رو شد بیا هر چی دلت خواست به من بگو . خیلی کار بدی می کنی پیش خانواده خودت تعریفش رو نمی کنی . حتما چیز هایی برای تعریف کردن داره . ببخشید واسه همینه که مادرت به خودش اجازه داده با شوهرت اینطور حرف بزنه و من اصلا تایید نمی کنم مادرت رو بابت این قضیه .
تعریف کن نترس البته از اون ور بوم نیوفتی . مثلا بگو از زندگی با پسرتون راضیم .
یک چیز دیگه مرد اگه بد باشه زن هر چقدر هم بخواد روش تاثیر بزاره و بیارتش تو یک خط دیگه نمیشه . پس این خودش قابل تعریفه .
عزیزم مردت رو همیشه پیش همه بالا ببر . نترس بیاد پبش تو میاد پایین. چون شوهرا یکم مثل شوهر خودمه مطمئنم جواب میده .
شاید باورت نشه من تو همین تالار انقدر رو خودم کار کردم و تمام این کار ها رو پیاده کردم که الان حس می کنم تو اطرافم کسی به خوش بختی من نیست . البته هزار و صد تا مشکل هست اما عشق هم هست
موفق باشی







اوهوم باشه. ازش تعریف می کنم. شاید احساس خودم هم اینطوری بهتر بشه.



علاقه مندی ها (Bookmarks)