سلام اینقدر دلم گرفته که نمیدونم چیکارکنم هیچکی روواسه درد دل ندارم بادوتا بچه دوقلو ویه شوهر بی خیال تنهام.همه چیز خوب بود فقط دردم معتادی شوهرم بودخداخواست ترک کرد اماحالایه دو سه ماهی هست که همش بارفیقاشهمن میمونم ودوتا بچه ده ماهه.توخونه پدرشوهرم زندگی میکنم اصلا با زن باباش رابطه خوبی ندارم بچه دوساله اش هم همش بچه هام رواذیت میکنه شوهرم تا ظهرخوابه بعدبیدارشدنش ناهارش رومیخوره منومیرسونه خونه مامانم ایناتا آخرشب بادوستاشه بعدهم میاددنبالم. وقتی میگم نروبادوستات تهدید میکنه دوباره میکشه. چاره نداهگرم باطر بچه هام مجبورم برم خ مامانم اینا اونام خستهشدن مدام بهم غر میزن تو خونه خودم هم نمیتونم بمونم آخه مجبورم مدام چشمم بهشون باشه واگرنه بچه اونا بچه هام رومیزنه...








علاقه مندی ها (Bookmarks)