تشکرشده 14,732 در 3,979 پست
فرهنگ 27 (سه شنبه 20 فروردین 92), بهار.زندگی (سه شنبه 20 فروردین 92), باران بهاری11 (سه شنبه 20 فروردین 92)
تشکرشده 10,678 در 2,786 پست
تمام اون روابط از یه معاشرت ساده شروع شده.در مورد تو هم می تونه رخ بده.خودت که این چیزا رو بهتر می دونی.
در مورد ازدواج م با مینوش موافقم.همیشه 26ساله نمی مونی.
omid65 (سه شنبه 20 فروردین 92), بهار.زندگی (سه شنبه 20 فروردین 92)
تشکرشده 379 در 146 پست
بهار جان سلام من هم خواستم سال نو رو بهت تبریک بگم و هم تولدت رو عزیزم
گلدونم به نظر من به خواستگارت بگو فقط دلیل اصلیش رو در اثر یه بیماری و یا چیز دیگه ای عنوان کن البته نه به همه خواستگارهات اونی که دیگه قطعی شده و به مراحل ازدواج داره می رسه درسته که مرد روی این موضوع حق داره حقیقت رو بدونه ولی به نظر من چاره ای نداری که حقیقت رو بگی ولی به طور دیگه ای مهم اینه که اصل موضوع رو بدونه
البته عزیزم این نظر شخصی من هست کارشناسی نیست.
بهار.زندگی (سه شنبه 20 فروردین 92)
تشکرشده 6,060 در 1,481 پست
بهار عزيز، من كاملا به اين مساله واقفم كه تو مي دوني كاري كه داري انجام ميدي اشتباهه ولي خودت رو با اين دليل كه " براي فرار از خونه و اون همه فشار مجبوري" توجيه مي كني.
من مي خوام بگم كه راههاي ديگه اي هم وجود داره.ولی وقتی انقد تحت فشار قرار میگیرم دلم میخواد از خونمون دور شم تا اروم شم.همین.
دوستان تو پست هاي قبل راهكار دادند كه تو اينقدر تحت فشار قرار نگيري ولي مي گي هيچ كدوم عملي نيست.
اينا هم عملي نيست:
تو شهر شما حتما يه باشگاه وجود داره كه تو وقتي از شبانه روزت رو اونجا سپري كني و خشمت رو با ورزش تخليه كني.
حتما يه كتابخونه وجود داره كه حداقل از 7 صبح تا 7 شب باز باشه و بري اونجا مطالعه كني (لازم نيست درس بخوني فقط كافيه از اون فضا دور باشي) بشين آهنگ گوش كن.
حتما يه امام زاده وجود داره كه بتوني بري اونجا و به حال خودت زار بزني و كسي هم ازت نپرسه چرا.
حتما يكي دوتا دوست دختر داري كه بعضي روزا بتوني باهاشون بري بيرون.
وقتي به هر دليلي تحت فشاري ( از طرف هر كسي) مجبور نيستي عملي رو انجام بدي كه منطق خودت 100% ردش ميكنه و ازش خاطره بد داري و مي دوني هزارتا دردسر واست درست ميشه. مجبور نيستي بر اساس احساساتت عمل كني.
ویرایش توسط صبا_2009 : سه شنبه 20 فروردین 92 در ساعت 14:39
meinoush (چهارشنبه 21 فروردین 92), taraneh89 (سه شنبه 20 فروردین 92), فرهنگ 27 (سه شنبه 20 فروردین 92), بهار.زندگی (سه شنبه 20 فروردین 92), باران بهاری11 (سه شنبه 20 فروردین 92), شیدا. (سه شنبه 20 فروردین 92)
تشکرشده 9,665 در 1,930 پست
اره...مثلا الان ارومم و اصلا قصد هیچ نوع دوستی ندارم.میخوام برگردم سر کنکور ارشدم.و روال زندگیمو دوباره شروع کنم.کلیم کار برنامه ریزی شده دارم.قبلا هم داشتم،و داشتم انجامشون میدادم.
اما اگه باز دعوا و ا مشکل پیش بیاد چی؟
راه اصولی چیه؟درس خوندن...با دوستام بیرون رفتن..راههایی که صبا گفت.خوب من اینا رو در حالت عادی دارم انجام میدم.اما وقتی اوضاع بحرانی میشه نمیتونم.اما باز اگه عادی بشه میتونم
........
نه...من هرگز به هیچ خواستگار رسمی نمیگم.چطور اعتماد کنم؟اصلا.
تشکرشده 825 در 209 پست
سلام بهار اوضاع روحیت چطوره؟
درسته من گفتم و اصولش اینه ک با این وضع تصمیم برا ازدواج خطرناکه یعنی روحیت تو نظرورفتارت تاثیرداره..
عزیزم درسته کسی نمیتونه جای کسی باشه اما درکت میکنم فکرکردی از سر ذوق و بی درکی گفتم به خواستگارات فکرکن؟نه عزیزم وقتی بچه ها بزرگ میشن پدرمادرا آرزوشونه ازدواج کنن ب قول خودشون سروسامون بگیرن براهمین گیردادنا و محدودکردنا و کم محبتیشون بیشترمیشه فکرمیکنن بخاطروابستگی بچه ها به اونا خاستگارارو ردمیکنن.. بهارجان یک دو بار با خاستگارحرف زدن و خود رو بی مشکل فرض کردن و کمی سنجیدن معیاراش باخودت سخته؟؟شاید سخت به نظر برسه اما میشه چون تو بهاری چون تو تمام مشکلات رو تحمل میکنی این چیزی نی..
بهار تابحال خودتو بررسی کردی؟آره زیاد منظورم شباهت تو با جوونی پدرمادرت..
بهار فرداپسفردا چجوری میخای با خانواده همسرت برخوردکنی؟کسایی ک حرف محبت آمیزشون به خیال خیلی ازعروسهای مثلا خوب زهرمار ک سهله زهر عقرب بنظرمیاد...
بهار متولد فروردین توانایی انجام هرکاری رو داره فقط کافیه بخاد..اگه ازت خواهشی کنم قبول میکنی؟؟
درنهایت تنفرو نجس دونستن اونا بهشون محبت کن چایی ببر کادو بخر چند وقت دیگه روزمادره..بوسشون کن..کارایی ک دوس دارن انجام بده حتی اگ لیاقت نداشته باشن..بهار نگو نه میدونم چقدسخته واقعا سخته اما فقط اولش..حالا می قبولی؟ بذار یه داستان بگم ی عروسی از مادرشوهرش متنفر بودمیره پیش داروساز میگه ی سمی چیزی بده از دستش خسته شدم میخام بمیره..داروسازگف بت سم بدم اون بمیره همه میفهمن کار تو بوده و..پس بت سمی میدم تا سه ماه توهرروز یکم بریز تو غذاش بعد سه ماه اثرمیکنه میمیره فقط تو این مدت بش خ محبت کن بدیهاشو ندید بگیر چون 3ماه دیگه ازش خلاص میشی ودیگران هم بت شک نمیکنن..عروسه رف انجام داد دستوراشو؟ آخراش مادرشوهره انقد عوض شد بش محبت میکرد دو تا دوست جونی شدن عروسه با ترس و زاری اومد پیش داروساز گف توروخدا ی چیزی بده اون سم رو خنثی کنه من خ دوسش دارم عوض شده..داروسازگف اون سم نبود سم تو وجود تو بود سم کینه ک تو این سه ماه ازبین رف..
این افسانه نی میتونه واقعی باشه حتی تو قران خدافرموده بدیها رو با نیکی جواب بده و این صبر میخاد و ایمان قوی..
بهار ناز ک تازه متولد شده نظرت چیه؟جای فکر هم نداره؟نهایت سه ماه زجربکشی اما بعدش راحت میشی فقط تو این مدت نومید نشو و غر نزن ک تمام زحماتت بر باد میره..
راستی چرا تکنیکهای جنابsci رو اجرانمیکنی؟خودت میگی خوب بود پس دتر تنبلی نکن..
شادوموفق باشی
فرهنگ 27 (سه شنبه 20 فروردین 92), بهار.زندگی (سه شنبه 20 فروردین 92)
تشکرشده 6,060 در 1,481 پست
وقتي از 7 صبح از خونه بياي بيرون، و يه برنامه منظم داشته باشي و تا مثلا 9 شب نري خونه(خانوادت هم از برنامه ت مطلع كن كه حرفي توش نباشه). اين وسط بعضي روزا بري باشگاه يا با دوستات بري بيرون.اما اگه باز دعوا و ا مشکل پیش بیاد چی؟
شب وقتي خونه مي رسي اينقدر خسته اي كه فقط مي خواي يه دوش بگيري و بخوابي.
نه به تلويزيون نياز داري و نه تلفن و نه اينترنت (در صورت ضرورت كافي نت و موبايل هست) و نه از صبح خونه بودي كه شاهد دعواها باشي. اگه هم كسي چيزي گفت در جواب مي گي خسته ام ميخوام بخوابم.(همون رفتار جرات مندانه)
اينجوري فكر نمي كنم براحتي بحث و دعوايي پيش بياد كه بخواد وضعيت عاديت رو به هم بزنه و بخواي كلي انرژي صرف كني تا دوباره به حالت عادي برگردي.
هر وقت هم نياز به استراحت داشتي چند روز برو خونه دوستت و مادربزرگت تو اون شهرستان و دوباره برگرد.
meinoush (چهارشنبه 21 فروردین 92), taraneh89 (سه شنبه 20 فروردین 92), فرهنگ 27 (چهارشنبه 21 فروردین 92), بهار.زندگی (چهارشنبه 21 فروردین 92), باران بهاری11 (سه شنبه 20 فروردین 92)
تشکرشده 9,665 در 1,930 پست
من میگم حالم ازشون بهم میخوره.باران بهاری میگی محبت کن؟محبت بخوره تو سرشون مرتیکه مثه حیوون افتاده به جونم منو زده.بهش محبت کنم؟میخوام سر به تنش نباشه.میخوام جفت دستاش قلم شن.غلط کرده منو زده.نمیخوام ریخت نحسشو ببینم.از نظر من اونا ذاتن نجسن.از اینایی که هیچ جوره پاک نمیشن.همه بدبختیام از گور این دوتا اشغاله.دل خجسته ای داریا!صدسال میخوام بام خوب نشه.از نظر من خیلی وقته مردن.
اونوقت میایید میگید محبت کن.یا اون یکی مگه سهم خونوادت هیچی...چطور هیچی؟وقتی درک نمیکنی چی بگم؟ایه بیارم بدونید چطورین؟
صباجان 7-9شب؟چطوری این 14ساعت رو بطور کامل هرروز پرکنم؟لابدم قراره هرروز کتابخونه باشم؟خودت میتونی؟یه چیزی بگین که شدنی باشه.کتابخونه مد نظر من که فقط ساعت اداری بازه...ولی خودم یه برنامه هایی دارم.اگه جور بشه خوب میشه.دعا کنید بشه.
تلویزیون و نت و تلفنم هیچی؟مگه میشه؟بذارید ببینم برنامه خودم جور میشه ایا؟
مموش جان مرسی بابت تبریکت.
و مرسی از همه.:o
mamosh (چهارشنبه 21 فروردین 92), omid65 (چهارشنبه 21 فروردین 92), باران بهاری11 (چهارشنبه 21 فروردین 92)
تشکرشده 10,678 در 2,786 پست
خیلی بد پشت سرشون حرف می زنی،دختر واقعیشون نیستی؟
she (چهارشنبه 21 فروردین 92), taraneh89 (چهارشنبه 21 فروردین 92), مسافر زمان (چهارشنبه 21 فروردین 92), بهار.زندگی (چهارشنبه 21 فروردین 92), باران بهاری11 (چهارشنبه 21 فروردین 92)
تشکرشده 825 در 209 پست
سلام بهارجان درسته اونا کاراشتباهی میکنن فکرمیکنی خودت چقد تقصیر داشتی؟بی تارف..
مگه اونا چه کردن ک انقد متنفری؟ چرا نجسن؟ این فکرا به هر دلیل اونا رو پشیزی آسیب نمیزنه فقط خودت داغون میشی.. میدونی آه پدر چه میکنه..خدا بخیر کنه..
بهار هرراهی انتخاب میکنی فقط به درستیش مطمئن شو..برات دعامیکنم..
بهارجان یه روزی نشه ک به این روزات حسرت بخوری بگی میتونستم و انجام ندادم میتونستم دلشونو بدست بیارم اما خودخواهیم نذاشت..
بهار اگه درکت نمیکردم انقد فک نمیزدم..با دلم حرفامو منطقی مینویسم..
مواظب خوبیهات باش
فرهنگ 27 (چهارشنبه 21 فروردین 92), مسافر زمان (چهارشنبه 21 فروردین 92), بهار.زندگی (چهارشنبه 21 فروردین 92)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)