دیروز شوهرم گفت رفتی خونه مامانت برای منم از خیابون یه زل بگیر بهش گفتم نمیرم می خوام بخوابم بعد که از خونه رفت بیرون زنگ زد گفت برو خونه مامانت برای منم زل بگیر بیار منم بهش گفتم اگه برم ناراحت نمیشی گفت نه برو رفتم یه سر زدم و زل گرفتم اومدم .البته اونم که اصرار داشت به خاطر زل خودش بود وگرنه اصرار نمی کرد ولی امروز نمی خوام برم دیشب هم با روی خوش باهاش برخورد کردم تا ببینیم چی میشه توکل به خدا:)









علاقه مندی ها (Bookmarks)