علوم انسانی چون علوم انسانی است و با انسان سر و کار داره با دیدگاههای سخیف و منسوخ پازیتیویستی سر سازگاری نداره و آبجکتیویتی هم جایی در علوم انسانی امروز نداره. انسان با هیدروژن و اکسیژن فرق میکنه. پدیده های انسانی را نمیتوان مثل شیمی و فیزیک، در خلا و یا در شرایط آزمایشگاهی بررسی کرد. پدیده های اجتماعی را باید در بستر اجتماعی خاص خودشون بررسی کرد. بنابر این کنار گذاشتن پازیتیویزم به معنای نفی جهان بینی و چارچوب فکری برای بررسی پدیده های اجتماعی نیست. دیدگاههای ساختارگرایانه و نیز ساختار گرایی اجتماعی و تئوریهای انتقادی و فمینیسم و غیره همه از همین جمله اند. به موازات اون تفکرات اسلامی و مسیحی و غیره هم با توجه به اینکه خواه ناخواه ساختار و بستر جامعه را تشکیل میدهند و بر نوع ارتباطات و ذهنیت های افراد موثر است، حتما حتما لحاظ میشوند. اگر محدودیتهایی که ناشی از سنت و تفکر اسلامی است در روابط دختر و پسر در جامعه ما حاکم نبود، شکل روابط آدمها قطعا آنگونه که الان شکل پیدا میکنه، نبود و به این شکل پیش نمیرفت. این هم یعنی خوبه هم یعنی بده. بده چون این دختر خانوم اگر میتوانست با این اقا در همون کلاس درس یا توی خیابان برخورد راحت تری داشته و یا اگر از پدر و مادرش نمی ترسید، سر از خانه امن حامی در نمی اورد و اون اتفاقات نمی افتاد. و خوبه به همان دلایلی که میدانیم و نمیخواهم این پست به درازا بکشد.
و اما سارا!
کاملا طبیعی است که همه خوبیها و معایب ایشون رو با هم لحاظ کنی. چون این آقا یک باکس سیاه از بدیها نیست! چون این آقا قطعا خوبیهایی هم داره. چون علف باید به دهن بزی شیرین بیاد و تا حدی اومده. چون ایشون قطعا در کنار مسن بودنش، تجاربی هم داره. مثل اینکه الان خیلی از آدمهای چهل ساله که من میشناسم و شما میشناسی کمالاتی دارند و تجربه هایی و بسیار پخته تر از شما هستند. اما معیایبی هم دارند. و اینکه معایب و محاسن را روی دوکفه ترازو بگذاری و ببینی کدام یک یک سنگین تر است. سبک سنگینی این وزنه ها را چند تا چیز روشن میکند. یکی اینکه خواست و معیار شما چیست. یکی اینکه تجربه چی میگه و دیگر طبیعت هر انسانی. با چیزهایی که شما از این آقا تعریف کردی هر یک از ما معایب ایشون رو اونقدر بزرگ دیدیم که بتونه یک زندگی را از هم بپاشه. من کسانی را میشناسم که شر و شور شما را نداشتند و سنشان هم موقع ازدواج بالاتر. با کسانی توی رنج سنی حامی ازدواج کردند و سر خورده شدند. اینکه لذت زندگی شاید به این باشه که دو تا جوان با همدیگه و همپای هم تجربه کنند و با هم موفق بشوند یا شکست بخورند. اینکه لذت ساختن از صفر رو با هم تجربه کنند.
از معایب دیگر: خساستش! که با توجه به اینکه با روحیه شما سازگار نیست آزار دهنده خواهد بود. و از طرفی عدم تناسب فرهنگی خانواده ها، اتفاقا بر عکس انچه که شما فکر میکنی بسیار مهم است و اینهم آسیب زا خواهد بود. چون شما و حامی توی خلا زندگی نمیکنید که. بالاخره این فامیل هم حضور دارند در زندگی ایشان. به همه اینها، اگر عدم پایبندی به اخلاقیات و آزاد بودن در روابط با جنس مخالف رو هم بهش اضافه کنی یعنی همانی که خانم اولش را کلافه و عاصی کرد، چشم انداز این ازدواج خیلی روشن نیست.
حالا مهم این است که شما با چشم باز و با لحاظ کردن همه اینها دست به انتخاب بزنی. ولی مطمئن باش این آقا را تغییر نمیتوانی بدهی. و این آقا همین خواهد بود که الان هست و میبینی. تازه الان اوج جذابیت این آقاست. هنوز کمرنگ شدن جذابیتها و توی ذوق زدن بعضی خصلتها مانده. چون برخی مسائل خودشان را تنها بعد از عقد و ازدواج و زیر یک سقف رفتن شرعی و قانونی، نشان میدهند.
هنوز دیر نیست و تا قبل از عقد میتونی تصمیم بگیری.
یک انتقاد: اشکال شما اینه که اول عمل میکنی بعد فکر میکنی و جوانب کار رو می سنجی. بر همین اساس میترسم بعد از عقد چشم و گوشت از اینهم بیشتر باز شه و اونوقت کمی دیر باشه.
بی دلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی دیدش و از دور خدایا میکرد
ویرایش توسط بی دل : چهارشنبه 15 خرداد 92 در ساعت 00:51
علاقه مندی ها (Bookmarks)