ستاره کارت درست بوده است. گاهی یک اقدام عملی بیش از صد صفحه حرف اثر دارد. خانواده خواستگار هم دنبال بدبخت کردن پسرشان نیستند و بلاخره می فهمند که شما رضایت نداری و دست برمی دارند. اما در مورد مادرت. من مشابه خانواده شما را دیده ام. ظاهرا پر جمعیت هستید و سنتی هم هستید. یک همسایه داشتیم مثل شما که کاسب بودند. پدر خانواده بی خبر فوت شد و برای همسرش شرایط سختی به وجود آمد. بچه ها ادعای ارث و میراث داشتند، برادر بزرگ مسئولیت مالی داشت و همه با او درگیر می شدند که پول کم می دهد، مادر از پس اختلافات بچه ها برنمی آمد و حتی یک بار گفت من بعد از مرگ شوهرم شده ام زن پسر ، هیچ کس مسئولیت خرج های خانواده را قبول نمی کرد و همه به گردن دیگری می انداختند و مادر کلافه و نا امید شده بود. شرایط شما را دقیقا نمی دانم اما مادرت فشار زیادی تحمل کرده است. بهترین کار را می کنی که با او بحث و دعوا نمی کنی. فقط از موفقیت ها و کارهای خوب و خبرهای خوب برای او تعریف کن تا احساس امنیتش برگردد. اگر می توانی سعی کن با خواهر و برادرت راجع به مادرت صحبت کنی و قرارهایی بین خودتان بگذارید تا او کمتر اذیت شود که به نفع همه شما است. البته اصلا انتظار نداشته باش که در کوتاه مدت نتیجه بگیری بلکه رفتار و گفتار سنجیده مدتی طول می کشد اثر کند. مثل یک راه است که پیمودنش استقامت می خواهد.
این فکرهای بد را هم راجع به مادرت نکن. او همه شما را دوست دارد اما خانواده های سنتی امیدشان به پسرهایشان است و معتقدند پسر بیشتر از دختر می تواند پشتیبان خانواده باشد. وگرنه در دوست داشتن هیچ مادری نمی تواند بین فرزندانش فرق بگذارد و نفسش به آنها بند است. همین الان هم برای آینده شما نگران است اما محبتش را آن طور که یاد گرفته نشان می دهد. این شما هستید که با رفتار و برنامه ریزی و آینده نگری می توانید خلاف این باور را ثابت کنید. به هر حال این باورها در زمانی نه چندان دور درست بوده است . اما الان جامعه عوض شده و با این حال بعضی ها نمی توانند با این تغییرات پیش بروند. تقصیری هم ندارند. از دست مادرت ناراحت نباش.






علاقه مندی ها (Bookmarks)