خيلي با خودم فكر كردم وديدم دليل بيشتر ناراحتيهام واسترسهام وپرخاشگريهام حسادت به خواهر كوچكترمه.اون خيلي موفقه چون به موقع درسشو خوند وبه مدارج بالا رسيد وكار آبرومندو پر درآمدي داره.از اين به بعد كه استاد هم ميشه.خب واقعا خوبه ومامانم حق داره به دخترش افتخار كنه.اون قلب رئوفي داره وكمتر از من عصباني ميشه.
من به اندازه كافي حس بد دارم شماها ديگه نمك رو زخمم نپاشين.خواهش ميكنم اگه حالتون خوب نيست اصلا هيچي برام ننويسين.
- - - Updated - - -
قسمت سوم"چگونه يك احساس خوب داشته باشيم" نوشته خانم ويدا رو بخونيد شايد بهتر متوجه بشيد كه چرا در مورد ناراحتيهام حرف ميزنم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)