
نوشته اصلی توسط
nima23
از نظر من و تمام اطرافیان حاضر و ناظر بر اون صحنه خانوم بنده رفتاری کاملاً بدور از ادب نشون دادن. حتی مادرم در خفا به من گفت زنت چرا اینطوری کرد خیلی زشت بود. مادر من هرگز تابحال در مورد زندگی من نظر نداده.

نوشته اصلی توسط
nima23
شما به احتمال قوی طرفدار حجاب برای زنان و مباحث محرم و نامحرم هستین برای همین نسبت به موضوع من موضع منفی گرفتین. من خیلی اونور رفتم چنین چیزی صادق نبود.همه با هم دست میدن بدون منظور. زن من هم شاهد بوده که من با تمام فامیل دست میدم و روبوسی می کنم.همه همینطور هستیم نه فقط من.

نوشته اصلی توسط
nima23
عقد هستیم
...لباسای خونه ش رو 90% تاحالا خودم خریدم.سعی کردم وقتی اونارو میپوشه ازش تعریف کنم
من انتخابش کردم چون دیدم پتانسیل رشد رو داره.

نوشته اصلی توسط
nima23
ما خانواده ی
بازی هستیم.ایشون ... همون اوایل هم وقتی وارد جمع خانواده ی ما میشد با هیچکس حرف نمیزد و همه ش به کارای آشپزخونه میپرداخت.منم از این حالت متنفرم که زن همه ش تو آشپزخونه باشه.
دلم میخواد زنم یه حرفی واسه زدن تو جمع داشته باشه. نه که بگم اطلاعاتش پایینه.کلا فکر میکنه هرجا پسر غریبه هست باید رفت یه گوشه و حرف نزد!بارها این مساله رو بهش گوشزد کردم که از این تفکرات و رفتارش بدم میاد و وقتی میاد بین فامیلای من مثل بقیه ی خانوما و دخترا درست رفتار کنه و وارد جمع ها و شوخی ها و خنده ها بشه. داشت بهتر میشد که زد و اون چند تا دوست بسیار مذهبی رو پیدا کرد و
افتضاح شد!!!.
.
.
یه مدت گیر داده بود چادر بذارم
به شدت باهاش دعوا کردم خدا رو شکر بیخیال شد.
...
دعوام شد باهاش شدید و چند روز هم قهر کردم باهاش که
اومد عذرخواهی کرد و حل شد. دعوا سر این بود که ... زنمو به پسرخاله م معرفی کردم دستشو دراز کرد تا با زن من دست بده
زن منم عین این آدمای به دور از تمدّن اخم کرد و روشو کرد اونور و دست نداد.
هنوز وقتی یادم میاد که
چقدر رفتارش زشت بود ازش بدم میاد
اصلا بدم میاد باهاش بیرون برم یا تو یه جمع ظاهر بشم.تو فکر طلاقم

نوشته اصلی توسط
nima23
سعی میکنم لباس هایی که دوست دارمو براش بخرم تا بپوشه.
زندگیمون خیلی معمولیه
دلم میخواد زنم
خوب بپوشه و
خوب بگرده و
خوش برخورد و با
ذهن باز باشه.
- - - Updated - - -
لباسایی که دوست داشتم بپوشه رو براش به مناسبت های مختلف کادو میخریدم و اگه میخواستیم جایی بریم میگفتم مثلا
فلان لباسو بپوش خیلی بهت میاد.اوایل
چند بار گوش داد و پوشید ولی الان خیلی افراطی شده.من اصلا تو هر جمعی بریم حس میکنم مایه ی تمسخر همه شدم چون
ما اصلا این مدلی نداریم تو خانواده
...من فقط
خودمو میخورم از حرص!
- - - Updated - - -
دست ندادن زنم کاملا توهین آمیز بود طوری که آبروی من رفت وسط جمع.
فامیل و خانواده ی من برای من محترم هستن زنم وظیفه داره بهشون احترام بذاره
از هرچی بدم میومد سرم اومد

نوشته اصلی توسط
nima23
...من از اول زنمو آزاد گذاشتم.اصلا به اصل برابری زن و مرد اعتقاد دارم....گفتم خودش عاقله وبالغ. بارها و بارها باهاش حرف زدم.همه جوری که فکرشو بکنید. با ملایمت با تهدید با ناراحتی با منطق....الان دو روزه باهاش حرف نمیزنم ...
من از روز اول بهش گفتم زنم تو جمع باید بسیار شیک و به روز باشه خدا رو شکر از نظر مالی هم چیزی براش کم نمیذارم حتی خودم بهترین لباسارو براش میخرم ولی وقتی میخوایم جایی بریم(اگه بیاد!) مثلا تو همین هوای گرم تابستون یه لباس آستین بلند احمقانه رو میپوشه که اصلا خنده دار میشه تو این گرما.حتی فامیلا دو سه بار بهش با شوخی گفتن زمستونه مگه؟ ... میدونم پشت سرش فقط مسخره ش میکنن
به کلماتی که در متن انتخاب گردم یک نگاهی بنداز تا ببینی چقدر از کلمات تاکیدی و احساس مدارانه و صفات اغراق آمیز برای توصیف رفتارهای خانمت استفاده میکنی.
از نظر من خواننده، حتی اگر خانم شما بر خلاف میل شما حجاب میگذارد، شایسته نیست که شما همسرت را با کلماتی مثل: به شدت خنده دار و احمقانه و مسخره و افتضاح و زشت و...توصیف کنی.
سوای خوبی یا بدی حجاب، (که اتفاقا حتی باید بگویم که ایشان الان دارد طبق عرف و هنجار غالب جامعه رفتار میکند و کار ناهنجار و افتضاحی از ایشان سر نزده) ایشان در این مقطع از زندگیش حالا تحت تاثیر معاشرت با دوستان مذهبی یا هر چه، تجدید نظری در اعتقاداتش بعمل آورده.
مگر شما خودت در همین نوشته هایت ننوشتی که به اصل برابری زن و مرد اعتقاد دارم. و نوشتی: زنم را آزاد گذاشتم. و نیز نوشتی: خودش عاقله و بالغ؟
پس چرا به یک انسانی که قبول داری که عاقله و بالغه و میدانی که ایشان با شما برابر است و به اندازه شما حق دارد که راهش را انتخاب کند و یا علائق و اعتقادات خودش را داشته باشد، اینقدر فشار وارد میکنی و به قول خودت باهاش به شدت دعوا میکنی، قهر میکنی، اعتقاداتش را مسخره میدانی و در نهایت طلاق را برایش متصور میشوی؟
آقای نیمای گرامی، شما گفتی که ۹۰ درصد لباسهای ایشان را شما میخری آنهم به انتخاب خودت. برای رفتن به مجالس هم شما تعیین میکرده ای ایشان چه بپوشد. ایشان هم در ابتدا تبعیت میکرده از این برنامه شما. اما الان مقاومت نشان میدهد.
واقعا بسیارند زنانی که در برابر چنین برخوردی (که شما داشته اید) مقاومت کنند یا در نهایت پا به فرار بگذارند.
من هم یک زنم. اگر همسرم مرا و لباسم را و رفتارم را و اعتقاداتم را بخواهد با این پشتکار و اصرار تغییر دهد و درست کپی برابر اصل زنان دیگری کند، به خاطر اعتقاد و لباسم با من دعوا کند و ...عطای این زندگی را به لقایش می بخشم و میروم تا بتوانم در هوای آزاد و به اختیار و اراده خودم تنفس کنم و لباس بپوشم و رفتار کنم.
شما میگویی خانمت تحت تاثیر دوستان مذهبی اش افتضاح شده. ولی خود شما تحت تاثیر پوشش و رفتار فامیلت، با ایشان عملا رفتار افتضاحی داری. شما خانواده ات را خانواده بازی توصیف کردی. آیا یک خانواده باز اونقدر پذیرش ندارد که دختری را که پوشش متفاوتی دارد، با سعه صدر بپذیرد و به دلیل یکسری تفاوتها مورد تمسخر قرار ندهند؟
آیا پسر خاله شما که از خارج اومده و از نظر شما رفتارش متمدنانه هستش، در خارج از کشور ندیده که غالبا مردان به سمت زنان با حجاب و مسلمان دست دراز نمیکنند؟
آیا تمدن به این معنا نیست که فکر نکنیم آنچه که خودمان دوست داریم و دلمان میخواهد را لزوما نباید حتی به نزدیکترین کسانمان تحمیل کنیم؟
رفتار متعصبانه ای که شما داری و تحمیل لباس و رفتاری که شما برای خانومت داری، تناسبی با یک خانواده باز و آزاد منش و مردی که خواستار برابری زن و مرد است نیست!
شاید این آزمایشی است برای شما تا خودت را به خودت بشناساند و متوجه بشوی که آنگونه که ادعا میکنی نیستی.
فرق شما که زنت را میخواهی تحت فشار وادار کنی تا شبیه فامیل بی ججابت لباس بپوشد و رفتار کند، با آن مردانی که حجاب اجباری بر سر زنان میکنند چیست؟
هر دوی این رفتارها، نادیده گرفتن حق انتخاب انسانهاست! یکی در این جهت و دیگری در جهت مخالف.
آنها بنا به دید خودشان و اعتقادشان، بهترین رفتار را رفتار اسلامی و حجاب و رعایت محرم و نامحرم میدانند و این را با زور و تحمیل میخواهند به دیگران بقولانند، و شما هم بهترین رفتار را صرفا رفتار فامیل خودت و بی حجابی و دست دادنها و ارتباطات آزاد زن و مرد میدانی و همین را به زور میخواهی به خانومت تحمیل کنی.
اگر واقعا یک انسان لیبرال دموکرات هستی، لازم است که باید ها و دلم میخواهد ها و دوست دارم هایت را به دیگری حتی خانومت تحمیل نکنی. بلکه برای حق انتخاب همسرت هم احترام قائل بشوی. و فامیلت را هم توجیه کنی که به اعتقادات ایشان احترام بگذارند.
در ضمن در دعوا حلوا خیرات نمیکنند. وقتی که همسر شما می بیند تا این حد مورد سرزنش و قهر و دعوا از سوی شما واقع میشود، نتیجتا ایشان هم علیرغم اعتقادات اسلامیش که تهمت و توهین و غیبت را ناروا میداند و تقبیح میکند، ناچارا تحت تاثیر احساسات منفی حاصل از طرد شدن از سوی شما و فامیل، ممکن است علیرغم میل باطنی اش بر چسبی هم به دختران فامیل شمابزند. و بعدا خودش هم از این عملکردش نازاحت و پشیمان بشود.
شما این حرفها و احساسات زودگذر میان دعوا را ملاک قرار نده و بر اساس آن برنامه ریزی نکن.
زنت را با اعتقاداتش آزاد بگذار، آنوقت خواهی دید آنگونه که میخواهی برایت همسری خواهد کرد. اگر شما چشم به دهان دختر خاله و پسر عمه نداشته باشی و دهن بین نباشی و احساسات ات (که در کلام ات و توصیف های مبالغه آمیزت به خوبی مشهود است) را محور قرار ندهی، اگر مصلحت خودت و عشقت و زندگیت را در بعد وسیعتری جستجو کنی، آنوقت حتی این حجاب ایشان را هم به نفع امنیت و آرامش زندگیت خواهی دانست.
عشق و زندگی و ازدواج را به این راحتی بدست نیاورده ای که به همین راحتی از دست بدهی. در بهترین و ایده آل ترین ازدواجها، انسانها باید بتوانند به خاطر رعایت حقوق طرف مقابلشان که لازمه حفظ زندگی مشترکشان است، روی برخی خواسته ها و علایق خودشان پا بگذارند و کوتاه بیایند.
شما هم که گفتی خانومت از هر نظر دیگری ایده آل همسری شماست. و از طرفی شما انسان آزادمنشی هستید، پس این موضوع نباید برای شما مشکلی ایجاد کند.
فشارها را که از روی ایشان برداری مطمئنا ایشان هم تعدیل خواهد شد. آدمی زاد به هر چی منعش کنند حریص است.
بی دلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی دیدش و از دور خدایا میکرد
ویرایش توسط بی دل : پنجشنبه 03 مرداد 92 در ساعت 00:42
علاقه مندی ها (Bookmarks)