به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 63
  1. #31
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 اردیبهشت 93 [ 21:45]
    تاریخ عضویت
    1392-4-23
    نوشته ها
    60
    امتیاز
    785
    سطح
    14
    Points: 785, Level: 14
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 46 در 30 پست

    Rep Power
    0
    Array
    گل ارا جان موضوع خواستن طلاق از طرف شوهرت رو خیلی جدی نگیر که از ته دل راضی بوده طلاقت بده چون معلومه که از رو هوا یه چیزی گفته وخواسته عکس العمل تو رو ببینه واز گفته هاش تا وقتی میخواسته برسه خونه معلومه منتظر بوده یه اتفاقی بیفته که حرفشو پس بگیره وحتما تو دلش گفته:ای بابا چه کاری بود این حرفو زدم!.میدونی این مساله ایه که واسه خیلیا پیش میاد .ادم یه حرفی رو تو عصبانیت میزنه وبعد دنبال درست کردنشه بخصوص بعضی مردا که میخوان اینجوری قدرتشونو نشون بدن .ولی دیدی با صبر وارامشی که از خودت نشون دادی کارا درست پیش رفت.اصلا به زبون اوردن کلمه طلاق تو زندگی کم کم باعث میشه زندگی ادم سرد بشه واینکه ادم طرف مقابل رو هی تهدید کنه که اگه فلان کارو نکنی طلاق!راه کار نیست .اینکه میگی شوهرت داره به تو خونه خوابیدن عادت میکنه حرف درستیه.ادم اگه به چیزی عادت کنه سخته که ازش جدا بشه.حالا ببین امروز قضیه کارش چی میشه وامروزم که به سلامتی کار خودت کمتر میشه ومیتونی با ارامش بیشتری به زندگیت برسی .بعد برامون بگو قضیه کارش چی شد چون محور مشکلات شما روی بی برنامگی کار شوهرته.والبته منم یه سری راهکار بهت پیشنهاد دادم نمیدونم نظرت راجع بهشون چی بود!؟انشالا با خبرای خوش بیای

  2. کاربر روبرو از پست مفید آدرین تشکرکرده است .

    گل آرا (شنبه 12 مرداد 92)

  3. #32
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array
    سلام گل آرای عزیز
    یه مقدار سرم شلوغه و تمرکز ندارم که چیزی بنویسم، عذرخواهی میکنم

    جلسه دفاعت و جلسه کاری همسرت چطور برگزار شد؟


  4. 2 کاربر از پست مفید صبا_2009 تشکرکرده اند .

    asemani (یکشنبه 13 مرداد 92), گل آرا (یکشنبه 13 مرداد 92)

  5. #33
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    سلام وارنا. ممنون از همراهیت.

    سلام صبا. خواهش میکنم. من هم عجله ای ندارم. هروقت فرصت داشتی.
    دفاع خودم خوب بود. در نهایت تنهایی برگزار شد. علی رغم دفاع دوستم که حتی پدربزرگش هم اومده بود. بسیار دلگیر و تنها بودم. اما مهم نیست. عادت کردم.
    غی از خواهر شوهرم که اس ام اسی پرسید چه کار کردم، هیچ کس سراغم رو نگرفت که چی شد؟
    خوب بود؟ دفاعم چطوری بود؟ مبارکه !!!
    بگذریم.
    جلسه شوهرم هم بی جواب موند.
    گفتن باز هم باید صبر کنی.
    همین.

  6. کاربر روبرو از پست مفید گل آرا تشکرکرده است .

    asemani (یکشنبه 13 مرداد 92)

  7. #34
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array
    سلام عزیزم

    فارغ التحصیلی و دفاع خوبت رو بهت تبریک میگم و امیدوارم درهای جدیدی از موفقیت و خوشبختی بروت باز بشه

    اینکه چند روز چیزی ننوشتم چون اولا خیلی خوش بین بودم که جلسه کاری همسرت با نتیجه مثبت باشه.

    ممنون که صادقانه نوشتی.
    از چیزایی که نوشتی من اینطور که برداشت کردم که شوهرت جز با شما با کس دیگه ای اصطکاک چندانی نداره! یعنی عصبی بودن و گیردادن هاش مختص شماست، درسته؟ با دوستای نزدیکش هم مشکلی نداشته؟

    گل آرا
    خیلی از گیردادن های شوهرت شاکی بودی از اینکه سرمسائل ساده اعصابت رو خرد می کنه.
    اما من یه چیز دیگه هم تو نوشته هاتون دیدم ، قبلا می گفتی که تو بحثاتون شوهرت یه برداشت هایی از رفتارت داشته که واقعا واست عجیب بوده و اصلا همچین چیزی به ذهنت خطور نمی کرده! من همین مورد رو هم در شما دیدم یعنی سر مسائلی که هر روز تکرار میشه برداشت هایی دارین که با واقعیت فاصله داره! و البته من اینجور برداشت کردم که این برداشت ها با زبان سرخ بیان میشه، اگر شما جایی سکوت میکنید یا صبر به خرج میدین شدیدا همون حس قربانی شدن میاد سراغتون و در یه موقعیت دیگه می خواین این حس رو از خودتون دور کنید و اون قدم مثبتی که با صبرتون برداشتین ضربدر منفی 2 میشه و یک قدم هم به عقب بر میگردین.
    در مورد شغل همسرتون، خیلی فکر کردم و سعی کردم خودمو جای شما بذارم با پیش شرطهایی که قبل از ازدواج داشتین. تا حد زیادی بهتون حق میدم که نخواین با این شرایط سازگار بشین. و اینکه چون هنوز نتونستین تشخیص بدین که این وضعیت به تنبلی همسرتون برمیگرده یا شرایط تحمیل شده، بیشتر درکتون میکنم که در این مورد پذیرش نداشته باشین.
    اما
    وقتی با حرص خوردن با گیر دادن و ... این مساله حل نشده یعنی راهکار عدم پذیرش و ناسازگاری جواب نمیده
    من حس میکنم در این مورد همسرتون به حمایت بیشتری از شما نیاز داره، همسرتون از نگاه شما و خانوادتون خودش رو یک مرد شکست خورده و افسرده و خمود می بینه این در بی انگیزه بودن ایشون برای فعالیت بیشتر خیلی موثره. هر چند که شما قلبا ایشون رو از خودتون برتر بدونین ولی رفتار شما حرف معکوسی رو بیان میکنه.

  8. #35
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 15 آبان 92 [ 23:37]
    تاریخ عضویت
    1392-4-10
    نوشته ها
    101
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    64

    تشکرشده 101 در 50 پست

    Rep Power
    24
    Array
    سلام گل ارا جان
    خانمی قلبم تیر کشید از خوندن نوشته هات... از یک طرفی داستان زندگی تو رو می خوندم و از یک طرفی یک ورژن یک مدل دیگه اش رو هم من داشتم توی این سه سال گذشته! با این تفاوت که ما چند ماه بعد از نامزدیمون ورشکستگی و شکست پشت شکست و اینا اتفاق افتاد مال شما انگار بعد از ازدواجتون بوده... ولی خوب خواستم بگم من هم تو رو درک می کنم و هم با توجه به شناختی که روی همسر خودم دارم این رفتارای همسرت را یک کمی برات باز می کنم شاید به دردت خورد.
    • اول اینکه این مرد یک مرد به قول خودت بسیار باهوشه به همین دلیل یک ادم کمالگرا هم ممکن است باشه که توی شرایط بسیار اسفناکی گیر افتاده. الان در حال حاضر شرایط تو دقیقاً روی اعصابش هست. همیشه انتظار داشته از زنش سرتر باشه و اگر شرایط به هم نریخته بود خوب شرایط خوبی هم داشته و الان داره در مقابل تو رسماً کم میاره و غرورش درب و داغونه دوست من! یعنی در حد له! مردی هم که به این حس رسیده باشه دیگه اون ادم منطقی روزهای اول آشنایی و ازدواج نیست یک بچه غول آسیب دیده است که یک حمایت کننده می خواد خودش و به هیچ عنوان نمی تونه نقش یک حامی عاطفی برای تو بازی کنه! هیچی هیچی انرژی نداره تازه انرژیشو از تو می گیره. این از این که توی این شرایط تو اگر خدای نیاز هم باشی باید به خودت مسلط باشی عزیز من و یک مقداری اون صدای درخواستهای کمک و حمایتی که توی ذهن خودت هست را به زور هم شده کم کنی تا صدای ناله های اینو بشنوی که به هزار زبان داره ازت کمک و حمایت می خواد.
    • بعدشم تو خودت آدم بسیار باهوشی هستی و آدمهای باهوش خیلی سریع متوجه می شوند مشکل کار کجاست و دقیقاً سعی می کنند که این مشکل را تشریح کنن تا جلوی اشتباهات احتمالی آینده را بگیره! در شرایط خفنی مثل وضعیتهای اضطرار اینطوری از یک زن اصلاً انتظار نمیره مشکل را پیدا کنه!!!!!! تازه اگر دید و پیدا هم کرد باید بگه اینقدرا هم مهم نیست این مشکلات!!!! در صورتی که خود ادم می دونه که اینطوریه و بعدش بد از بد تر میشه. اما اینجا انتخاب خوب وجود نداره یا باید با یک شوهر بهانه گیر سر کنی یا اینکه مشکلات ایجاد بشن نهایتش و بری حلشون کنی!!! اگر این اتفاق نیافته و خدای نکرده بهش بفهمونی که می دونی مشکل از چی هست دیگه باختی!!! اون حس می کنه بهش راه حل میدی و غرورش باز له میشه!!!! باز بهونه گیری و قهر و غر و غر و فرار از محیط خونه و ...
    • یک ترجمه از اون بخشی که در مورد خریدن کفش توسط زنها توی تی وی گفتی: " اینم زن هست لابد دلش تعداد زیاد کفش های مارکدار می خواد و من نتونستم براش تهیه کنم پس من مرد به درد نخوری هستم!!!! ای خاک بر سرت فلانی مثلاً" بعد اینا رو که بلند نمی گه که تو بشنوی در میاد تا اونجاشو می گه که همه زنها همینطورن...
    • این دیگه باید یک لطفی به خودت بکنی با ساعت خواب ایشون کنار بیای! من شوهرم به قول خودش عین جغد هست. شبها تا صبح بیداره و وقتی می گم چرا نمیی خوابی جوابش اینه که یک مهندس بخش اعظم کارش تفکر هست. و این یک افتخاری هست براشون که شبا مثلا تا دیر وقت کار کنن یا ... بله ساعت خواب ایشون هم از ساعت 5 صبح هست تا یک... منم برای اینکه نره روی اعصابم قشنگ برای خودم تعریف کردم اینو دیگه که این مشکل منه نه اون!
    • این الان با توجه به شکست کاریش روی تنها چیزی که فکر می کنه کنترل داره و بهش احساس قدرت و غرور میده خانواده اش هست. و از تو انتظار داره صبور باشی و تشویقش کنی و بهش این حس را بدی که الان شرایط اونقدرا هم که فکر می کنی بد نیست و من اونقدرا هم که تو فکر می کنی زن بدبخت نیستم و با وجود همه اینها مرد خوبی هستی ( من میدونم با تمام وجود داری سختی ها رو به عنوان یک زن تحمل می کنیها ولی اینکه بهش بگی خسته و مستاصل و روزگارت سیاه شده فقط اونو ناتوانتر می کنه و مشکل بی کاری و اعتماد به نفسش بدتر میشه) بیا اینم امتحان کن عزیزم این نارضایتی هاتو قورت بده یک مقداری و یک مدتی باهاش نجنگ! برو توی جبهه خودش کنارش باش. نمی دونم باهاش تخته بازی کن، یا یک مسئولیتی بهش بده انجام داد از همون قدردانی کن!!! می دونم سخته ها ولی فکر کن الان وسط یک بیابون بی اب و علف گیر افتادی یا توی یک جزیره پرت موندی و این با همین دستای خالی و بیکاریش جون تو رو داره نجات میده! عین نمایش خودت را وادار کن از همین که هست فدردانی کنی نه اونی که قبلا بوده یا اونی که در آینده خواهد بود!!! از همین آدمی که می گی به عنوان مرد زندگیت قدردانی کنی بهش احساس غرور بدی و تشویقش کنی. این خیلی خوب جواب میده من امتحانش کردم یعنی به خدا باورت نمیشه ولی عین یک تشنه ای که داره از تشنگی می میره به این نیاز داره. یک مدتی هیچ غر نزن یا وادارش نکن بفهمه که تو مظلوم واقع شدی و ای وایییی و همه اون چیزایی که من میدونم و تو هم میدونی خوب؟؟؟ ولش کن نقش قربانی براش بازی نکن. چون اینجا شرایط مقصره نه اون. بگو شرایطه که بده نه تو بدی نه من...
    • عزیزم مرد بد ندیدی تو انگار! مرد هست که بدذاته بدجنسه به عمد ازار میده یک مردی هم هست از بد روزگار توی شرایطی هست که خسته اش کرده غر میزنه و بهونه می گیره. این شرایط هم تا ابد نمی مونه و تمام میشه بعد تو می بینی به جای اینکه حامی باشی محکومی به اینکه همدلی باهاش نکردی. ببین در اینکه زن احساس بدبختی می کنه توی این شرایط شکی نیست ها ولی این احساس بدبختی من و شما با احساس بدبختی یک زنی که بچه را یک ساعت با پدرش تنها گذاشته رفته و بر گشته دیده پدر به بچه خودش رحم نکرده و ... !!!! فرق می کنه. خوب؟؟؟ پس باید اگر حتی تنبیه هم می کنیم متناسب با عملکردش باشه و پتانسیلی که یک ادم میتونه در حق کسی بدی کنه ولی نمی کنه! به خدا اگر بخواد خیانت کنه، زن و دختر بیاره توی اتاق خواب خودتون، نمی دونم نیاد خونه، معتاد بشه، هر روز بگیره بزنه سیاه و کبودت کنه کسی عملاً نمی تونه بگه چرا کردی! اینا پتانسیلش هست یعنی می تونه بکنه و نمی کنه خوب دیگه قناری توی قفس که نیست بنده خدا با دوستاشم نباشه، بازی هم نکنه، غر هم نزنه، ... خوب چی کار کنه بنده خدا؟؟؟ دور از جون یک دفعه بره یک بلایی خدای نکرده بیاد سرش خوبه ؟؟؟
    • چقدر من حرف زدم ببخشید عزیزم شایدم من برداشتم اشتباهه ولی دوست داشتم چند خط برات بنویسم بدونی کسانی هم هستند که به شدت درکت می کنن دوست من. می گذره این روزها انشاا... به زودی زود مشکلات حل میشه.

  9. کاربر روبرو از پست مفید مهرانا9 تشکرکرده است .

    گل آرا (سه شنبه 15 مرداد 92)

  10. #36
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 25 آبان 98 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1391-9-15
    نوشته ها
    336
    امتیاز
    7,732
    سطح
    58
    Points: 7,732, Level: 58
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    626

    تشکرشده 656 در 231 پست

    Rep Power
    48
    Array
    گل آرا جون این تاپیک رو هدیه میکنم به تو
    http://www.hamdardi.net/thread-29577.html

    یادداشت خداوند برای تو

  11. #37
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 آذر 94 [ 06:20]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    461
    امتیاز
    5,041
    سطح
    45
    Points: 5,041, Level: 45
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 109
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 699 در 298 پست

    Rep Power
    61
    Array
    سر مسائلی که هر روز تکرار میشه برداشت هایی دارین که با واقعیت فاصله داره! و البته من اینجور برداشت کردم که این برداشت ها با زبان سرخ بیان میشه، اگر شما جایی سکوت میکنید یا صبر به خرج میدین شدیدا همون حس قربانی شدن میاد سراغتون و در یه موقعیت دیگه می خواین این حس رو از خودتون دور کنید و اون قدم مثبتی که با صبرتون برداشتین ضربدر منفی 2 میشه و یک قدم هم به عقب بر میگردین.

    سلام صبا جان.
    همینطوره. تقریبا اینطوریه. و میخوام سعی کنم یه خورده بی خیال تر بشم. در مورد شوهرم هم... برای دوستای نزدیکش حکم پدر رو داره. همه دوستش دارن. همه خانوماشون هم حسرت من رو میخورن !!!!!!!!!!
    اما اینکه تو محیط کار براش مشکل پیش اومده نمیدونم به خاطر برخورد بد خودش بوده یا تقصیر عوامل دیگه. نمیخوام حرف سیاسی بزنم اما اگه بگم 90% مشکلات شخصی من و شوهرم تقصیر جامعه بوده !!!!!!!! بیراه نگفتم. نمیتونم بیشتر توضیح بدم.
    خودم چی کار کنم؟
    هنوز امضای دفاعم خشک نشده دانشگاه برای کار احضارم کرده. نمیدونم چه جوری شرایط رو مدیریت کنم ؟ که هم برم سر کار هم مشکلی پیش نیاد.

    مرسی مهرانا.
    فکر کنم چیزایی که گفتی تا حد زیادی درست بود.
    من سعی کردم باهاش دوست باشم. که اون زبونش باز بشه و حرف بزنه !!!!!!!!!!!! رفتیم بیرون شام خوردیم. به قلیون بعد از شامش هم گیر ندادم. نمیخوام حساسیت الکی درست کنم چون میدونم آدمی نیس به قلیون وابسته بشه.
    شبش اومد حرف بزنه !!!!!!!! گفت من میدونم تو ناراحتی به خاطر سر کار نرفتن من ! امیدوارم زودتر بری سر کار که حداقل بتونی چیزایی که دوست داری واسه خودت بخری رو بخری... الانم پول داریما...
    دوستان !
    به والله من سالی یه مانتو میخرم . به عنوان یه نو عروس هیچ قر و فری ندارم. حتی تو کلام نگفتم فلانی این رو داره من ندارم. من نمیدونم به خاطر زن و زندگی دوستاشه به خاطر تربیت خونوادگیشه به خاطر چیه که اینقدر به پول اهمیت میده....

    خندیدم به شوخی گفتم فکر کردی من برم سر کار دیگه از تو پول نمیگیرم ؟؟؟ کار من تفریحه... سرگرمیه که تو خونه نباشم. نه منبع درامد !!! در ثانی چرا اینقدر شخصیت منو میاری پایین ؟ واقعا فکر میکنی نگرانی من از سرکار نرفتن تو بابت اینه که بی پول میشیم؟؟؟

    بعد یه نطق طولانی کردم که بفهمونم من نگران تو ام !!! نگران این روحیه خراب... نگران این افسردگی... نگران این خمودگی... نگران این بی نظمی.... چون این موضوع ساله کش اومده !!!!!!
    و از همه مهمتر نگران این که تا ابد این موضوع ادامه داشته باشه و هرگز حل نشه !!!!
    که گفت حل میشه. احتمالا با رویکردی که دولت تدبیر و امید داره و عوض شدن یه سری مسئولان و اینا ... ناگزیره که حل بشه.
    و حرفش این بود که تو چرا این چیزا رو میفهمی؟ من نمیخوام اینا رو بفهمی...

    از روز اول نگاهش به زن همین بوده. یه موجود 7 سال کوچیکتر که فقط بهش آب و دون و پول بدی که بره هرچی دلش خواست بخره و شادمان زندگی کنه !!!!
    همین. کاری هم نداشته باشه این پول از کجا میاد و ...
    الانم دردش اینه که غصه نخور اگه سر کار هم نرم بازم پول هست ... الان 3 تومن ریخته به حسابم ( پول مستأجر ) که خیالت راحت برو هررچی میخوای بخر.
    به این امید که من دغدغه بیکاریش رو نداشته باشم و گیر ندم.

    اما من از این دلخورم که پی کارش رو نمیگیره.
    شنبه بهش گفتن باید فلانی بیاد که حرف بزنیم... الان 3 روزه تو خونه است منتظر منشی فلانی بهش زنگ بزنه بگه فلانی اومد !!! تو هم بیا.
    درصورتیکه اگه من بودم میرفتم فلانی رو از زیر سنگ در میاوردم مینشوندم جلوم که حرف بزنیم و تکلیفم مشخص بشه.
    میگه من با اینا حرفی ندارم.
    تا چند ماه دیگه همه میرن به ....اگه نرفتن چی؟ اگه هیچی تغییر نکرد چی؟؟؟ چرا نمیره سراغ درست کردن کاراش ؟
    میخوام فکر نکنم . نمیتونم.

    - - - Updated - - -

    مرسی ملکه جان. تو خود تاپیکی که ایجاد کردی برات ازت تشکر کردم اینجا هم تشکر میکنم.
    خیلی قشنگ بود.
    یه بار سرسری خوندم . باید چند بار بخونمش.
    ممنون باز هم ممنون

  12. 2 کاربر از پست مفید گل آرا تشکرکرده اند .

    malakeh (چهارشنبه 16 مرداد 92), مهرانا9 (سه شنبه 15 مرداد 92)

  13. #38
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 15 آبان 92 [ 23:37]
    تاریخ عضویت
    1392-4-10
    نوشته ها
    101
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    64

    تشکرشده 101 در 50 پست

    Rep Power
    24
    Array
    سلام گل ارا جان
    عزیزم دقیقاً همینه شرایط این چند وقت جامعه خیلی ها رو ورشکست کرده خیلی از آدمهایی که خودشان بزرگ یک حرفه هایی بودن زمین خوردن فقط که همسر تو و من این اتفاق براشون نیافتاده عزیزم. بعدشم آدم از اسب می افته ولی از اصل که نمی افته که! باور کن این بحران که بگذره شما دو تا یک شناختهایی از همدیگه به دست آوردین که هیچ وقت دیگه نمی تونستین به دست بیارین.
    ببین من احساس می کنم تو اینقدر دیگه از خود گذشتگی کردی که دیگه ظرفیتت تکمیل هست دختر خوب. بیا اون پولی که بهت داده را بردار یک مقداریش را برو خرید و یک دست مانتو شلوار شیک مناسب کار توی دانشگاه برای خودت بگیر با یک کیف و کفش خیلی شیک و راحت. چند دست لباس خونه ای رنگ روشن و شاد و یکی دو تا رژ لب خوشرنگ و یک عطر خوشبو هم برای خودت بگیر خانومی. مثل هر نو عروسی که اصلاً هیچ مشکلی توی زندگیش نیست و رفته خرید. باشه؟! اصلاً به بیکاری همسرت فکر نکن تو همه اینا رو هم بخوای بخری میشه یک میلیون نهایتش بیشتر نمیشه پس خیالت راحت هیچ ظلمی در حق شوهرت و موقعیت زندگیتون نمیشه. بعد بیا خونه بپوش بهش نشون بده و خوشجالیتو از اینکه این موارد را داری درست عین همون نو عروس که گفتی بهش ابراز کن خوب اونم تازه داماده دیگه همونقدر که تو خوشحال می شی اونم احساس غرور می کنه و انگیزه بیشتری برای کار کردن پیدا می کنه. تو هم عزیزم همه درها را هیچ وقت با هم روی خودت نبند. هر وقت احساس کردی که ناراضی هستی از اینکه رعایت کسی را بکنی یا در حقش لطف بکنی خودتو زجر نده دختر خوب. فقط وقتی در حقش لطف کن که به خاطر خودش این کار رو می کنی چون دوستش داری. ببین شرایط کاری واقعاً دست خودش نیست بنده خدا. این وضعیت را دو تایی با هم باید تحمل کنید و چاره ای هم نیست تا زمان بگذره اما بعضی چیزا هست که خاص خودت هست. ببین چند درصد خانوما توی دانشگاهشون دعوت به کار می شن؟!! این خیلی موفقیت بزرگی هست گل ارا جان، برو رو به روی آینه بیاست به خودت آفرین بگو! برای خودت که گل کاشتی و یک دفاع خوب داشتی و الان کار بدست آوردی برو جایزه بخر به خودت افتخار کن. این خیلی عالی هست عزیزم. اگر تو حس خوب تری به خودت داشته باشی اون یک تیکه ای که دست خود آدم نیست کنترلش را راحت تر میشه گذراند. این روزا روز توئه! باید اینقدر به خودت آفرین و ماشاا... بگی اماده بشی برای روزهای سخت فرداها دردسرهای کار سر و کله زدن با همکار دانشجو و یعنی یک حیطه استرس به زندگیت اضافه می شه در اصل اما آدم ازش لدت می بره. باید از همین اتفاقات این روزها نهایت استفاده را ببری آماده بشی برای مبارزه بیشتر و سختتر... باور کن تو می تونی، شوهرتم که امیدواری و شادی تو رو ببینه خودشو جمع و جور می کنه و شرایط خوب می شه زندگی شما دو تا آدم باهوش سرآمد می شه عزیزم زندگی همه بالا و پایین داره... من یادمه هر وقت می نشستیم توی ماشین و یک ظرف آش دست من بود روی دست اندازها این اش داغ از توی ظرف می ریخت روی لباس و زندگی من به چه وضعی!!! مامانم بهم گفت می دونی چرا همیشه این اتفاق برات می افته؟ گفتم نه!!!!! گفت چون تو اون ظرف را محکم می گیری توی دستت اگر راحت بشینی و ظرف را آروم و رها بذاری روی پات فقط مراقب باشی نیافته این ظرف هماهنگ با بالا و پایین رفتن ماشین یک دست و یکنواخت حرکت می کنه و هیچ وقت محتویاتش نمی ریزه بیرون ولی وقتی محکم می چسبی بهش روال عادی و هماهنگ حرکتش را با حرکت ماشین به هم می زنی برای همین آش با یک سرعتی متفاوت از ماشین و ظرف حرکت می کنه و میریزه بیرون و لباسات کثبف میشه. دل آرا جان زندگی هم همینه دوست من با بالا و پایینش باید هماهنگ بود.

  14. #39
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 شهریور 93 [ 10:36]
    تاریخ عضویت
    1392-3-12
    نوشته ها
    316
    امتیاز
    168
    سطح
    3
    Points: 168, Level: 3
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive100 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    157

    تشکرشده 226 در 130 پست

    Rep Power
    45
    Array
    گل ارای عزیز درود بر شما....



    حال شما چطوره؟


    من زیاد دقت نکرده بودم به این تاپیکت و از مشکلاتت به طور محسوسی اگاهی دارم


    ولی خواستم نظری داشته باشم بر این مشکل شوهر عزیزتون


    اول از همه واقعا چرا به شوهرت گیر میدی اخه

    ببین به مرد جماعت گیر زیاد ندین جدی میگم خودم مردم میفهمم اون بنده خدا از چی گرفته

    اول از همه بهش حق بده که تموم مشکلاتتون یا نیمی بیشتر از ایم مشکلاتتون اعم از بد اخلاقی شوهرتون مسئله بیکاریه خودم یادمه دورانی که دانشجو بودم کار می کردم ولی یه مدت که واحد های زیادی بر می داشتم کار و تعطیل می کردم یادمه که همیشه زور میگفتم تو خونه عصبی بودم با خصوصیات اخلاقی من که در جریانی تا حدودی خیلی اخلاقم عوض شده بود باور کن مشکل شوهرتونم از همین بیکاریه

    اما شوهرت ادم زبر و زرنگی نباید باشه منظورم تو پیدا کردن کار و اینا درسته؟
    منظور اصلی من اینه که نمی تونه حق خودشو بگیره

    اشتباه شوهر شما اینه که همش میزنه خودشو به کوچه علی چپ حقم میدم بهش شاید خصوصیات اخلاقیش اینگونه هست ولی اما شما باید یکم باهاش همکاری کنی می دونم می کنی می دونم ولی از همون مقدار بیشتر اگه شوهرت منطقیه براش یه نامه بنویس و بگو که بابا من خوبی خودتو می خوام و همیشه تشویقش کن جدی این یکی از راه های شارژ کدن روحیه طرفه

    مردا از غر غر زناشون متنفرن و نامه نوشتن همسرشونو ترجیح میدن به سخنان زناشون حتی خود منم همین طوریم


    پس چی شد

    اول که واقعا درکش و کن و یه نامه بنویس و منظورتو قشنگ بهش بفهمون خلاصه مرد بالغی و می فهمه منظورتونو مطمئنا دوستونم داره با تشویق کردنش می تونی اونو به هدفش برسونی

    امیدوارم اندک کمکی کرده باشم بهتون

    بازم ببخش

    یا علی

  15. کاربر روبرو از پست مفید بی وفا تشکرکرده است .

    گل آرا (سه شنبه 15 مرداد 92)

  16. #40
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 15 آبان 92 [ 23:37]
    تاریخ عضویت
    1392-4-10
    نوشته ها
    101
    امتیاز
    597
    سطح
    11
    Points: 597, Level: 11
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    64

    تشکرشده 101 در 50 پست

    Rep Power
    24
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط گل آرا نمایش پست ها

    اما من از این دلخورم که پی کارش رو نمیگیره.
    شنبه بهش گفتن باید فلانی بیاد که حرف بزنیم... الان 3 روزه تو خونه است منتظر منشی فلانی بهش زنگ بزنه بگه فلانی اومد !!! تو هم بیا.
    درصورتیکه اگه من بودم میرفتم فلانی رو از زیر سنگ در میاوردم مینشوندم جلوم که حرف بزنیم و تکلیفم مشخص بشه.
    میگه من با اینا حرفی ندارم.
    تا چند ماه دیگه همه میرن به ....اگه نرفتن چی؟ اگه هیچی تغییر نکرد چی؟؟؟ چرا نمیره سراغ درست کردن کاراش ؟
    میخوام فکر نکنم . نمیتونم.

    - - - Updated - - -
    گل آرا جان بازار کار اقتصادی و مهندسی و تجارت و این چیزا یک مقداری متفاوته با اون چیزی که ما از بازار کار می دونیم. حالا هر چقدر سطح بالاتر باشه این عملکرد نیاز به یک رفتارهای خاص خودش داره!!!!!!! عزیزم شما اگر قراره بری بشینی پای یک معامله میلیاردی باید وجه خودتو حفظ کنی وگرنه به عنوان یک تاجر خرده پا کسی تحویلت نمی گیره! شوخی نداره مردا همدیگه را به شدت تحقیر می کنن در این موارد اینطور بگم یک مردی حاضر هست بره دور از جون بمیره ولی نره طرف معامله را زیر سنگ بکشه بیرون بیاره! هر چند روز لازم باشه می شینه تا اون پا جلو بذار و به این ترتیب برگ برنده دستش باشه. وقتی می گی شوهرت از بهترین مهندسای ایرانه یعنی اینکه سطح معامله ها و شرایط کارش خیلی خاص هست. برای این شرایط و تثبیتش باید وجه خودشو حفظ کنه اگر رقیباش بدونن که این ضعیف شده لهش می کنن!!! توی این بازی کسی به کسی رحم نمی کنه. همیشه مجبوره خودش را اوکی نشون بده تا حد امکان برای اینکه وضعیت کارش ایجاب می کنه. کار اینا با کار من و شما که حقوق بگیر هستیم و توی شرایط اطمینان کار می کنیم و میدونیم سر ماه حقوق داریم فرق داره. اینا توی شرایط عدم اطمینان کار می کنن یعنی توی شرایطی که نمی دونن در آینده چه خواهد شد یک تخمینی می زنن و میرن جلو! نه فقط اینا هر چه سطح مدیریتی بالاتر باشه اطلاعات دقیق و کافی برای گرفتن تصمیم کمتره. و پای میز یک معامله اونی برنده است که این تصور را در دیگران ایجاد کنه که من الان خودم بسیار اوکی هستم و شما می تونید روی من حساب کنید. کسی که بره در به در دنبال کسی بگرده داره داد می زنه من مستأصل هستم. اگر همچین حرکتی داشته باشی توی تجارت یعنی اصلاً کل اون جلسه کنسل میشه و دیگه چیزی نمی مونه ازش استفاده کنی.

  17. 2 کاربر از پست مفید مهرانا9 تشکرکرده اند .

    malakeh (چهارشنبه 16 مرداد 92), گل آرا (سه شنبه 15 مرداد 92)


 
صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. اعصابم رو خورد کردم با فکر کردن زیاد به کارهای خانواده شوهرم
    توسط maman arina در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: شنبه 20 تیر 94, 22:57
  2. پاسخ ها: 54
    آخرين نوشته: چهارشنبه 17 تیر 94, 18:47
  3. چرا اینقدر عصبی؟چرا اینقدر عصبانی؟
    توسط کاربر19 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: جمعه 24 مرداد 93, 12:06
  4. دوز استرس و فشار عصبی ام خیلی زیاد شده، راهکار به آرامش رسیدن چیست ؟
    توسط فارهه در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: چهارشنبه 27 فروردین 93, 02:24
  5. استرس شدید -تنبلی زیاد -بی حوصلگی زیاد باعث شده همه اش بخورم
    توسط پونه در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 دی 92, 23:06

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:35 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.