بهار خانم عزیز، نظرم شما رو ناراحت میکنه. توی این مدتی که تاپیکت رو شروع کردی هر دفعه با خوندنش تا ساعتها ناراحت بودم. آدمهای این انجمن
دارن جزئی از زندگی من میشن و نمیدونم شاید نزدیکی شرایطشون با آدمهای دنیای واقعی اطرافم باعث میشه تا اونها رو جای همدیگه ببینم، بهشون
احساس نزدیکی کنم، نگرانشون بشم، براشون گریه کنم مثل الان!
من با خوندن نوشته هات، رفتارهات، عکس العمل شوهرت و خانواده اش،... در هیچ کدوم هیچ نشانه ای از ارزش تو نمی بینم. چرا باید کسی اینقدر به
بقیه آدمها بها بده که خودش با اونها همدست بشه تا زندگیش رو نابود کنند و در آخر یک موجود بی ارزش، بی هویت و با عرض معذرت آویزون ازش بجا بزارند.
بهار خانم، مقصر اصلی هیچ کسی نیست جز خودتون. وقتی خودت برای خودت ارزش قائل نیستی و لیاقت خودت رو زندگی بهتر از این نمی بینی و حاضری به
هر شرایطی ادامه اش بدی (با هر بهانه ای که میخوای براش بیاری) از دیگران چه انتظاری داری.
یک وکیل بگیر. باهاش مشورت کن و برای گرفتن حق و حقوقت هر چه سریعتر اقدام کن. براحتی حاضر به ادامه این زندگی نشو و یک زندگی جدید برای خودت بساز.
فقط با این جور فکر کردن هست که این زندگیت یا هر زندگی دیگری با هر کسی که داشته باشی میتونه برات زندگی ای باشه که توش احساس ارزشمندی کنی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)