به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 107
  1. #31
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array
    برای دکوراسیون اتاق چه کردید؟ روی لباس پوشیدنتون فکر کردید؟
    چند روز اول، گزارش رو پایان روز برام بنویسید. که مطمئن بشم خطا نمی کنید
    گزارشهای دیگه منوط به انجام کارهاست.
    گزارش هفته اول رو پایان هفته آینده برام کامل بنویسید
    اگر خواب بعد از ظهر، خواب شب رو مختل می کنه، حذفش کنید ولی اگر به شما آرامش بیشتری می ده، در برنامه داشته باشید
    بهتره قابلیت مثبت شما هر روز متفاوت باشه و شاید هم نباشه ! مثلا بنویسید : فراموش نمی کنم که مهربان هستم! (مثال بود)
    وارد پروسه که بشید برای شما سوالات بیشتری ایجاد می شه...بپرسید.

  2. 7 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    n.h_92 (پنجشنبه 21 شهریور 92), Pooh (جمعه 15 شهریور 92), she (دوشنبه 18 شهریور 92), فرشته مهربان (جمعه 15 شهریور 92), کاغذ بی خط (دوشنبه 07 بهمن 92), باران بهاری11 (جمعه 15 شهریور 92), صداقت بی پایان (جمعه 15 شهریور 92)

  3. #32
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام.

    راستش امروز فقط تونستم برای کارهایی که گفتید مقدمه چینی های لازم رو بکنم.
    در مورد تغییر دکوراسیون اتاق فکر کرده ام.امما هنوز اجرا نکرده ام. (امروز از صبح خیلی سرم شلوغ بود. ببخشید)

    در مورد تغییر لباس راستش خیلی فکرکردم. نمیدونم تغییر اساسی چی بدم. ولی مثلا برای لباس پوشیدن توی خونه یه فکرایی کردم اما برای پوشش بیرون هنوز به نتیجه نرسیدم.(ضمنا ممنونم که بهم یاد آوریشون کردید. چون حواسم بیشتر به این بود که چجوری به مامان بگم باید برم متخصص زنان)

    با مامان یکم در این مورد حرف زدم. مثلا گفتم که اخیرا حالت گر گرفتگی دارم و ازش پرسیدم متخصص زنان خوب میشناسه؟ مامان هم در ادامه جوابش به این سوال، با انگشت اشاره کرد به سرش و با طعنه گفت:"رفتی یادت باشه به دکتر بگی که مشکل از اینجاست"

    افکار منفی هم که اومد سعی کردم با تنفس دفعش کنم.

    تقویم رو آماده کرده ام.

    در مورد احساسات منفیم و اثراتش، وقت نکردم بنویسم ولی بهشون فکر کردم.

    در مورد اون دوستم هم یه نفر به ذهنم رسید.

    فعلا همین.

    دعوام نکنیدا. (بابا 20 کیلو سبزی خورشتی خریده بود و از صبح مشغول پاک کردن و شستن و خرد کردن و سرخ کردن و فریز کردنش بودیم. عصر هم برامون مهمون رسید و شام موندن و...) ببخشید.[IMG]file:///C:\DOCUME~1\ADMINI~1\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\cli p_image001.gif[/IMG]

    اگر اجازه بدید فردا رو به عنوان روز آغاز اجرای برنامه ها در نظر بگیریم.

    ضمنا اخیرا یه خواستگار اومده.من بهش گفته بودم که فعلا آمادگی ازدواج رو ندارم. امروز بعد از چند روز گوشیمو روشن کردم دیدم اس ام اس اومد که 8 تماس از دست رفته از فلانی دارید. اعصابم ریخت به هم. خیلی یهو ذهنمو مشغول کرد. اصلا خوشم نمیاد کسی معطلم باشه. من فکر میکردم با اون حرفم بفهمه الان نمیخوام به ازدواج فکر کنم و بره. حالا چیکار کنم؟[IMG]file:///C:\DOCUME~1\ADMINI~1\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\cli p_image003.gif[/IMG]

    دیر شد. شب بخیر

    - - - Updated - - -

    در مورد تغییر لباس راستش خیلی فکرکردم. نمیدونم تغییر اساسی چی بدم. ولی مثلا برای لباس پوشیدن توی خونه یه فکرایی کردم اما برای پوشش بیرون هنوز به نتیجه نرسیدم.(ضمنا ممنونم که بهم یاد آوریشون کردید. چون حواسم بیشتر به این بود که چجوری به مامان بگم باید برم متخصص زنان)

    با مامان یکم در این مورد حرف زدم. مثلا گفتم که اخیرا حالت گر گرفتگی دارم و ازش پرسیدم متخصص زنان خوب میشناسه؟ مامان هم در ادامه جوابش به این سوال، با انگشت اشاره کرد به سرش و با طعنه گفت:"رفتی یادت باشه به دکتر بگی که مشکل از اینجاست"

    افکار منفی هم که اومد سعی کردم با تنفس دفعش کنم.

    تقویم رو آماده کرده ام.

    در مورد احساسات منفیم و اثراتش، وقت نکردم بنویسم ولی بهشون فکر کردم.

    در مورد اون دوستم هم یه نفر به ذهنم رسید.

    فعلا همین.

    دعوام نکنیدا. (بابا 20 کیلو سبزی خورشتی خریده بود و از صبح مشغول پاک کردن و شستن و خرد کردن و سرخ کردن و فریز کردنش بودیم. عصر هم برامون مهمون رسید و شام موندن و...) ببخشید

    اگر اجازه بدید فردا رو به عنوان روز آغاز اجرای برنامه ها در نظر بگیریم.

    ضمنا اخیرا یه خواستگار اومده.من بهش گفته بودم که فعلا آمادگی ازدواج رو ندارم. امروز بعد از چند روز گوشیمو روشن کردم دیدم اس ام اس اومد که 8 تماس از دست رفته از فلانی دارید. اعصابم ریخت به هم. خیلی یهو ذهنمو مشغول کرد. اصلا خوشم نمیاد کسی معطلم باشه. من فکر میکردم با اون حرفم بفهمه الان نمیخوام به ازدواج فکر کنم و بره. حالا چیکار کنم؟


    دیر شد. شب بخیر

  4. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    sci (شنبه 16 شهریور 92)

  5. #33
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام.

    صبح بخیر.

    ببخشید آقای sci ، من تا دیشب ذوق داشتم. امروز صبح (طبق معمول هر روز صبح) باز وقتی بیدار شدم به نظرم اومد من دیگه زندگیم کلا خراب شده و خوب بشو نیست.

    امروز تا الان دوش و صبحانه و نوشتن در تقویم رو سر وقت انجام داده ام. ولی همش حس میکنم مثل یه آدم آهنی که بهش برنامه داده اند هستم. یعنی کلا نمیدونم چرا این چند ساله انگار خاموش و بی حس و بی ذوقم.

    همش میگم من اصلابه کجا میخوام برسم؟ هیچ جوابی براش ندارم. همش به خودم میگم پیگیری این برنامه هم برات سرگرمیه

    دیروز هم که داشتم در مورد احساسات منفیم و اثراتش فکر میکردم، باز یه حس بی تفاوتی داشتم. برای اثرات همه اش ته دلم میگفتم خب مگه چیه؟

    مثلا در مورد تنبلی وقتی فکر میکردم که خب باعث میشه من بیشتر از قبل عقب بیفتم و روزهام همینجوری تکراری و بدون پیشرفت بگذره و جوونی و انرژی الانم از دستم بره و بعد که پیر شدم دیگه جون پیشرفت رو ندارم و .... باز هم ته ذهنم بی تفاوتم. میگم :"خب حالا مثلا بدترین بدبختی ها هم سرم بیاد. مهم نیست برام. بذار بیاد. این زندگی مزخرف پوچ برای چیه که اصلا تلاشی هم بخوام بکنم؟ زورکی زنده ام و مجبورم زنده بمونم تا بمیرم. و....."

    یا در مورد بی تفاوتی نسبت به خانواده ام. اول فکر میکنم خب روابط صمیمی من رو با خانوادم از بین برده و یه جورایی عملا دیگه از ذهن اونها حذف شده ام و فقط وجود دارم. دیگه روم حساب نمیشه و ..... ولی بعد میگم :"به درک. مگه اون موقع که من براشون ارزش قائل بودم و از غمشون دل من هم میگرفت و همه فکر و ذکرم شاد کردنشون بود، من برای کسی مهم بودم؟ مگه جز یه کلفت چی براشون بودم؟ مگه براشون غم من مهم بود؟ شاد بودن من مهم بود؟ سرنوشت من مهم بود؟ شخصیت من مهم بود؟ برای چی من باید بهشون ارزش بدم؟ و ....."

    یا در مورد میل به تنها بودن. اول میگم خوب تنهایی باعث میشه فکرای منفی بیشتر بیاد توی ذهنم و منفی بافی کنم و یه حالت مسموم کننده برام داشته باشه. بعد میگم :" برای چی بیام بیرون؟ بیام که نگاه های ملامت بار مامان و بابا رو حس کنم؟ که هی از دوتا برادرم بی احترامی و بد و بیراه بشنوم؟ بیام که هی قهر بودن مامان و بابا رو ببینم؟ و..."

    یا در مورد خشمی که سعی میکنم درونم نسبت به آقایون باشه و اصلا به خودم نمیخوام اجازه بدم قلبم رو باز کنم. باز هم اولش چندتا اثر منفی براش پیدا میکنم. ولی بعد میگم برای چی احمق باشم و فکر کنم عشق وجود داره؟ برای چی باز احساسات برای کسی به خرج بدم؟ برای چی باز به کسی دل ببندم؟ عمرا !!!"

    و در مورد بقیه احساسات منفیم هم همینطور. خواستم یه جور دیگه وارد بشم و از یه نگاه دیگه بهش فکر کنم. مثلا فکر کردم خب آیا سودی که این احساسات منفی برام داره بیشتر از ضررهاشه؟ بعد فکر میکنم آره. چون حداقل میخوام دیگه خر و احمق نباشم.

    این چیزا رو چیکار کنم آقای sci ؟؟

    میگم نکنه من دچار اثرات بعدی سندروم هستم نه هنوز خود سندروم؟؟

    اگه سندروم درمان نشه، آیا ممکنه منجر به چنین حالتهایی که در من هست بشه؟

  6. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    sci (شنبه 16 شهریور 92)

  7. #34
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array
    سلام خانم
    خیلی خوبه که برنامه هاتون رو شروع کردید. این برنامه به شما کمک می کنه بهتر بشید
    مطمئنا درون شما مقاومتی برای شروع وجود داره، کنترلش کنید و در مقابلش راهکارها رو با دقت انجام بدید
    در مورد سوالتون، این احساسات و رفتارها دقیقا اثرات سندرم هست و اصلا نگران نباشید، همه کسانی که من دیدم و با این سندرم یا بحران روبرو بوده اند خوب شده اند! اون موقع حال امروزتون موجب تعجب شما خواهد بود
    ادامه بدید با قدرت کامل!!!

  8. 2 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    Pooh (شنبه 16 شهریور 92), she (یکشنبه 17 شهریور 92)

  9. #35
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام.

    امروز دوش ، صبحانه، سه خط یادداشت در تقویم سر وقت انجام شد.

    دکوراسیون اتاق عوض شد. کلا یه چیز دیگه شد.

    برای افکار منفی از روش تنفسی که گفته بودید استفاده کردم.

    پیاده روی سریع رو نمیشد انجام بدم.

    تغییر پوشش داشتم. ولی به نظر خودم تفاوت چشمگیری با قبلم نداره. یعنی نمیدونم چیکار کنم. برای نوع پوشش بیرون هم هنوز فکرم به جایی نرسیده.

    درمورد اون روش تصور نور خوشرنگ و ....، شب انجامش دادم. ولی نتونستم خوب نور رو تصور کنم. شاید چون شب بود و لامپ روشن بود و نتونستم نور رو کم کنم. اجبارا باید شب انجام بشه؟ میتونم مثلا عصرها انجامش بدم؟ اگر باید شب انجام بشه مثلا چراغها رو خاموش کنم و شمع روشن کنم خوبه؟ یا اینجوری دیگه نور زیادی کم میشه؟ ضمنا از موسیقی هم نشد استفاده کنم. چون توی اتاقم وسیله پخش صوت ندارم و گوشیم هم ساده است. ولی دارم فکر میکنم ببینم چطور میتونم موسیقی رو هم اضافه کنم.

    ببخشید، چند تا سوال دیگه هم داشتم آقای sci. ممنون میشم راهنماییم کنید.

    1-فرموده بودید اول سه نفس عمیق بکشم و بعد نور و تصور کنم و ....آیا در هنگام تصور نور و مسیرش در بدن و خروج نور تیره هم باید تنفس عمیق داشته باشم؟

    2-این تنفس عمیق به همون روش دو شماره دم و چهارشماره نگه داشتن و یک شماره بازدم باید باشه؟ یا تنفس عمیق معمولی؟

    3-در جایی خوندم که تنفس باید شکمی (دیافراگمی) باشه. شکمی باشه؟

    4- این تمرین تصور نور رو در همون اتاقی انجام بدم که یادداشت افکار منفی رو انجام میدم؟ یا جای این دو کار رو جدا کنم؟

    5-منظورتون از رمان تاریخی چیه؟ مثلا سفرنامه ها؟کتابهای زندگینامه مناسب هستن؟ یه کتاب در مورد زندگینامه کمال الملک رو انتخاب کرده ام. خوبه؟

    6-نوشتن افکار منفی و اثراتش هر روز باید انجام بشه؟

    ضمنا امروز سعی کردم توی جمع باشم و یکم به حالت بی حوصلگیم کم محلی کنم.

    باز هم ممنونم که وقت میذارید و راهنماییم میکنید. متشکرم. نمیدونم لطفتون رو چطور جبران کنم.

    شب بخیر.

  10. 5 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    leila3000 (یکشنبه 24 شهریور 92), sci (یکشنبه 17 شهریور 92), فرشته مهربان (دوشنبه 18 شهریور 92), کاغذ بی خط (دوشنبه 07 بهمن 92), نگاه (یکشنبه 17 شهریور 92)

  11. #36
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 27 آبان 04 [ 04:30]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    688
    امتیاز
    17,063
    سطح
    83
    Points: 17,063, Level: 83
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 287
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,002

    تشکرشده 1,784 در 580 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    121
    Array
    سلام پو جان خوبی! بزنم به تخته رنگ و روت باز شده

    خوشحالم واست عزیزم. راستی پاسخ تمام سوالات تو مشاوره تخصصی بهار زندگی با جناب اس سی ای هس

    در ضمن تنفس در حالت خابیده فقط یه حالته و اونم شکمیه عزیزم!

  12. کاربر روبرو از پست مفید مهرااد تشکرکرده است .

    Pooh (یکشنبه 17 شهریور 92)

  13. #37
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام. مرسی مهرااد جان.لطف داری.

    نقل قول نوشته اصلی توسط مهرااد نمایش پست ها

    در ضمن تنفس در حالت خابیده فقط یه حالته و اونم شکمیه عزیزم!
    جناب sci ، فرموده بودن بشینم و تکیه بدم به دیوار و تنفس عمیق انجام بدم.

    تنفس شکمی برام سخته. عادت ندارم بهش.

  14. #38
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام.
    آقای sci ،ببخشید من هی سوال میکنم. ورود نور خوشرنگ در بدن باید طی چهار شماره نگهداری تنفس باشه؟ البته در تاپیک بهار در مورد نور رنگی مفصل تر توضیح داده بودید که مطالعه اش کردم و فکر کنم روشش برام واضحتر شد. من هم باید به همون روش، فقط با این تفاوت که در حالت نشسته انجام بدم؟



    راستش دیشب وقتی میخواستم نور تیره ای رو تصور کنم که از بدنم خارج میشه، حس میکردم فقط تلقینه و اصلا نرژی منفی ازم خارج نمیشه. یعنی حس سبکی رو که خروج نور تیره باید بهم بده نداشتم.
    حالا نمیدونم موقع تمرین چرا چنین حسی ندارم.

    شاید هم چون کینه و نفرت یا غم خاصی یا درد آرزویی ندارم.یعنی یه جورایی نمیتونم تصور کنم که اون چیز تیره که میخوام از وجودم بره بیرون چی میتونه باشه؟

    راستی اگر جواب سوالهای قبلیم رو هم بدین ممنون میشم.

    - - - Updated - - -

    راستی من خیلی کم پیش میاد که دامن بپوشم. الان برای تغییر طرز لباس توی خونه دامن میپوشم. کافیه؟

    برای پوشش بیرون اصلا چیزی به ذهنم نمیرسه. خب آخه همیشه اگر خودم تنها بخوام بیرون برم حتما مقنعه میپوشم و فقط وقتی با خانواده میخوام بیرون برم یا فقط برای مهمونی رفتن از شال و روسری استفاده میکنم. بعضی وقتا تیپ خانمانه دارم بعضی وقتا اسپرت. یعنی نمیدونم چجوری باشم که با قبلا هام متفاوت بشه و تغییر رو حس کنم؟

    برای متخصص زنان هم تحقیق کردم و یه دکتر خوب بهم معرفی کرده اند. میگن کارش حرف نداره. یه سرچ کردم ببینم هزینه چقدر میشه؟ 12 تومان ویزیت. 26 تومان سونوگرافی. در مورد آزمایش هم گفتن حدود 90 میشه !!!!!!! این همه پول من چجوری یهویی از مامان و بابا بگیرم آخه؟

  15. #39
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    آقای sci

    من با این حس بیهودگیم چیکار کنم؟

    دیروز که چهار پنج ساعت مشغول تغییر دکوراسیون بودم (دست تنها بودم بخاطر همین طول کشید) و این همه کمد و تخت رو جابجا کردم و دیشب هم از بس دستهام درد گرفته بود خوابم نمیبرد، و بعد از این کارها هم کلی کارا خونه و شام درست کردن و ... رو بود حالم بهتر بود.
    امروز هیچ کار خاصی نداشتم انجام بدم. از بیکاری فقط دراز کشیده بودم و اون کتاب کمال الملک رو میخوندم.
    با این هوای پاییز اصلا بیکاری دیوونه ام میکنه. ولی نمیدونم چرا جرات کاری خارج از خونه رو ندارم.

    امروز توی دفترچه نوشتم که مهمترین کاری که امروز میخوام انجام بدم اینه که برم اون دفتری که برای کار پذیرفته شده بودم. حتی به مدیرش هم زنگ زدم که اگه هست برم. یک ماه پیش بهم گفته بیا. اما بازم پشت گوش میندازم. نمیدونم چرا یه دلهره ای میگیرم که ترجیح میدم نرم اصلا. میترسم مثل کلاس رفتنم باشه و یهو یه روز دیگه حوصله نداشته باشم برم.

    امروز هیچکس هم خونه نبود و خونه ساکته. هرچی هم تلویزون رو روشن میکنم بازم فایده نداره. خواستم به دوستم زنگ بزنم بگم بریم بیرون. ولی نمیدونم چرا از زیر این هم در میرم.از این هم یه دلهره ای دارم.

    یهو هول میکنم که روز داره تموم میشه. یه اضطراب شدیدی میگیرم که دلم میخواد از دست زندگی یه جوری فرار کنم. از بودن خیلی یهو میترسم.

    آقای sci ، چیکار کنم با این حس بیهودگیم؟

  16. #40
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array
    سلام خانم،
    خیلی موفق بوده اید! آفرین
    کتابی که انتخاب کردید خوبه! کتاب کیمیاگر پائولو کوئیلو هم خوبه
    بله روش مراقبه شما، مطابق همون روشی است که برای بهار نوشتم/ تنفس دیافراگمی الزامی نیست... به راحت ترین شکل نفس بکشید!
    هیچ کدوم احساساتی که دارید تلقین نیست... اما در مورد نور تیره... عملا این روش شما یک روش تن آرامی است. خب نور تیره رو وقتی تصور می کنید، موجب می شه که تمرکز شما بر این نور باشه و ذهنتون لحظه ای بصورت کامل استراحت کنه
    نوشتن افکار منفی هر زمان که افکار اومدن، انجام بشه! مثلا الان یک فکر منفی به شما هجوم آورده و در ذهن شما تکرار می شه... اون رو بنویسید
    مهم نیست که جای نوشتن افکار منفی کجا باشه... حتی می تونه تو ماشین هم باشه!
    برای پوشش بیشتر تلاش کنید! بهترین لباسهاتون رو بپوشید و دقت کنید که خلیی به خودتون برسید!
    تیپ شما رو ندیدم اما یقین دارم متفاوت شده!
    به مادرتون بگید که مشاور به من گفته که تست بدم برای کنترل کلی ( چک آپ) ایشون درک می کنند! بدون شک برای شما لازمه/ هزینه با بیمه تامین اجتماعی کمی ارزانتر است
    چند تا کار رو هنوز تو برنامه ندارید.
    اما در مورد کارهایی که به ذهنتون می رسه! همون لحظه که به ذهنتون می آد فورا انجام بدید و اجراییش کنید! اگر مقدور نبود یادداشتش کنید
    ساعت مراقبه نور رنگی رو غروب انجام بدید
    حس بیهودگی ناشی از سندرم هست. به زودی بهتر می شوید

    مراقب خودتون باشید

  17. 5 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    asemani (یکشنبه 17 شهریور 92), Pooh (دوشنبه 18 شهریور 92), she (دوشنبه 18 شهریور 92), فرشته مهربان (دوشنبه 18 شهریور 92), کاغذ بی خط (دوشنبه 07 بهمن 92)


 
صفحه 4 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نحوه دسترسی به انجمن های همدردی(مشاوره تخصصی عمومی و مشاوره تخصصی خصوصی )
    توسط مدیرهمدردی در انجمن آموزش استفاه از تالار گفتگوی همدردی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه 01 شهریور 99, 19:28

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:07 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.