شما اروم باشید با ارامشتون انشاالله که دلش به رحم میاد. من اگه جای شما بودم برای اینکه برگردم به شوهرم میگفتم تو این مدت همش داشتم به تو فکر میکردم.خیلی دلم برات تنگ شده و دلم میخواد دوباره باهم زندگی کنیم.بچتون حرف میزنه که بهش یاد بدید بگه بابا دوباره با مامان اشتی کن.؟؟خیلی قضیه شما کش دار شده من تاپیک قبلی شما که زیتون جون بودید رو دیروز خوندم.شما یک بار هم همین مساله براتون پیش اومده یه سوال بپرسم شما با رفتار نامناسب شوهر و مادرشوهرتون به تندی برخورد میکنید؟








حالا که متوجه شدی انشاالله وقتی که برگشتی همش از خوبی های شوهرت بگو.حساسیتت رو نسبت بهش کم کن.اگه میخواد بیاد خونتون به شوهرت نگو که مادرش نباید بیاد.اصلا خودت دعوتشون کن.دایم ازش قدردانی کن.شما اینکارهارو میکردی عزیزم؟
یه چیز بگم برای رابطه زناشویی حتما نباید ایشون اول اقدام کنند شما اقدام کنید چه اشکالی داره محرمته باید از هم لذت ببرید اگه تو رابطه زناشویی یه خورده موفق باشید به نظرم کمک بهتون میکنه هر دوتون به ارامش میرسید اگه میگه نه شما تحریکش کنید.بعضی از مردا کلا تو رابطه سرد مزاجند.اصلا فکر نکنید به غرورتون لطمه ای وارد میشه.به نظر من شما خیلی زودرنجید اصلا بخاطر این مسایل خودتون رو عذاب ندید.گفتید شوهرتون اگه شما ابراز علاقه کنید سو استفاده میکنه.شما کارتون رو بکنید منظورم محبته اصلا اهمیت ندید که اون چی فکر میکنه.فکر نکنید اگه سنگین برخورد کنید نتیجه میگیرید.میدونم به شما بد کردند شما هم یه مقدار لج بازی رو کنار بزارید به ارامش بچتون فکر کنید.اگه شوهرتون میگه ببین بچه میگه بابا شما بگید خوشحالم که اول بابا یاد گرفته به بچتون یاد بدید عمه یا مادربزرگ یا هرچی که صداشون میزنه بگه مخصوصا جلو شوهرتون.که ذهنش از این که با خانوادش مشکل داری پاک بشه.جسارتا شما چند سالتونه و همسرتون چند سالند؟اگه دوست نداشتی نگو


علاقه مندی ها (Bookmarks)