به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 82

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 مهر 92 [ 22:23]
    تاریخ عضویت
    1392-7-04
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    201
    سطح
    4
    Points: 201, Level: 4
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 49
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points7 days registered
    تشکرها
    3

    تشکرشده 28 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array


    سلام . قبلا یه شهر بودم الان اومدم یه شهر دیگه اینجا فامیلی ندارم که باهاش پیش مشاور برم به خاطر رفتار های باباهم کلا ارتباط خوبی با فامیلامون نداشتین. شوهرم مخابرات میخونه اما شغلش فروشندگیه نمیدونم اینچه کمکی میکنه؟ خاطره مهتابی عزیز ممنون از گفته هات خیلی آرومم کرد خوب یکم ناراحتم الان اول مهره ! پارسال حتی نتونستم سالو تموم کنم! امسالم که باید بشینم توخونه من نیمه دمی بودم یه سال خوندم تا به بچه های هم سن خودم برسم یه سال دیگم ازشون زدم جلو اما الان هردوسال پودر شد رفت هوا! خوب این حالمو خیلی بد کرده ! خوش حال میشم بازم صحبت هاتونو رو بشنوم . پریا فکر نمیکنی یکم بی انصافی کردی ؟ من کی ادعای بزرگی کردم ؟ درد منم همینه منم خودمو یه نوجوون میدونم که نهایتا الان باید درمورد این چیزها در گوش دوستام پچ پچ میکردم میخندیدم نه اینکه دقیقا وسط زندگی زناشویی باشم! نیما از همون اولشم نامهربون بود وهست اینطور نبوده که من بدرفتاری کرده باشم اونم بداخلاق شده باشه ! اگه دلش زن جوون خواسته که لذتشو ببره غلط میکنه مثل وحشی ها بامن رفتار کنه حالا که یه به قول خودش بچه رو گرفته باید بفهمه ملایم رفتار کنه ! خوب بچم دیگه حساسم هستم مامانمم ولم کرده الان عصبیم تنهام هیچکسو جز همین نیما ندارم اونم که کلا از جنس سنگه از همون اولش بداخلاق بود ابراز علاقه هم نمیکرد پس نباید ازمن توقع دوستت دارم داشته باشه! من دارم سعیمو میکنم رابطمونو درست کنم از دیشب هم شروع کردم غذا درست کردم بریم پارک باهم بخوریم و جواب یک کدوم از تیکه هاشم ندادم اما اون خواهرشم دنبالمون راه انداخت انقدر دختره رو پررو کرده که به جای من بره صندلی جلو بشینه خوب وقتی همچین حرکتی میکنه دیگه بیشتر نمیتونم ادامه بدم!

  2. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 11 شهریور 93 [ 17:24]
    تاریخ عضویت
    1392-6-25
    نوشته ها
    142
    امتیاز
    1,184
    سطح
    18
    Points: 1,184, Level: 18
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    246

    تشکرشده 257 در 104 پست

    Rep Power
    28
    Array
    دندلیون عزیزم در این شکی نیست که داری شرایط سختی را تجربه می کنی و می تونم بفهمم دختری توی سن و سال و حال و هوای تو چه حسی داره الان. ببین خانم گل هر کسی توی هر دوره ای از زندگیش یه داستانی برای خودش داره بالاخره که اعصابشو بریزه بهم و بهش استرس، غم، ناامیدی، ترس و ... وارد کنه. صرفاً محتوای داستان و قهرمانهاش با هم فرق دارن. ولی هر کسی متناسب با شرایط خودش یه راهی پیدا می کنه تا این فشارها توی اون شرایط از پا نندازدش. فرض کن من وقتی همسن تو بودم، افسردگی داشتم. چیزی که بهم کمک می کرد تا انرژی منفی و اضافه را بریزم بیرون از وجودم یه بوم نقاشی بود و قلمو و رنگ. هیچ وقت خودمو توی نقاشی مقید به کشیدن اشکال نکردم همیشه بر اساس احساسی که داشتم از رنگها استفاده می کردم و خیلی هم خوشگل می شد نقاشی هام و واقعاً جواب می دادا توی اون شرایط ولی برای من یه جور بازی بود اونم بازی با رنگ. یا مثلاً می نشستم و می نوشتم. هر چی دلم می خواست می نوشتم هر جوری دلم می خواست و بعد اون نوشته را با عصبانیت پاره می کردم یا می سوزاندم، یه طوری بالاخره این عصبانیت و خشمم را میریختم بیرون تا خفه نشم! ببین این راه حلهای یه نوجوان 15-16 ساله بوده شایدم پایه اساس علمی نداشته باشه ولی توی اون شرایط برای من عالی بود. حالا تو هم که اینقدر دختر باهوش و پر تلاشی هستی بشین فکر کن ببین چه کاری کمکت می کنه این عصبانیتت از زمین و آسمون کم بشه. هر چیزی باشه خوبه. یکی از دوستای من می گفت یه روشی اختراع کرده برای خودش می ره توی حموم زیر دوش آب و به خودش تلقین می کنه تمام بدیها و دلخوریها، و عصبانیتها و ترسها را دارم میسپارم به آب با خودش ببره. مثل یه جور بازی یا سرگرمی البته اگر بری پیش مشاور یا روانشناس خوب قاعدتاً یه سری روشهای علمی هم یادت میدن ولی باور کن خیلی از ادمها برای آرام کردن خودشون و تخلیه این انرژی های منفی یه چیز من در بیاری اختراع کردن که توی زندگیشون معجزه می کنه. تازه تو از اونا هم باهوش تری ببین میتونی یه راهی مثل اینا پیدا کنی یا اگر تو هم از این راه حلهای من در بیاری داری یاد ما هم بده تا ازت یاد بگیریم.
    بعد که یه مقدار آروم شدی اونوقت حتماً کلی راه حل به نظرت میرسه.
    اون موقع ها که می گی توهم داشتی تا کی زیر نظر پزشک بودی؟ به خاطر اون مسئله دارو هم مصرف می کردی؟ هنوزم دارو مصرف می کنی؟
    دوش شراب ریختی، وز بر ما گریختی
    چون خمشان بی گنه روی بر اسمان مکن

  3. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 مهر 92 [ 22:23]
    تاریخ عضویت
    1392-7-04
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    201
    سطح
    4
    Points: 201, Level: 4
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 49
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points7 days registered
    تشکرها
    3

    تشکرشده 28 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دارو مصرف میکردم البته اینم بگم توهم ها اثرات دارو بودن ! از نظر پزشک من بیش فعال هم بودم و استرس شدیدی همیشه داشتم قرصی بهم داد که بعد یه مدت یه روانپزشک دیگه قطش کرد وگفت لازم نیست بخورم تو اون مدت من دچار توهم میشدم اما نه زیاد چیزی که مهم بود اینکه نمیتونستم حرف بزنم وسواس شدید داشتم و به صابون چنگ میزدم اما الان 6 سالی هست که دیگه این مشکلات رو ندارم مال اتختلافات شدید اون زمان مادر و پدرم بود . من احساس باهوشی نمیکنم اتفاقا خیلی هم آدم احمقیم واصلا گاهی نمیفهمم چه رفتاری دارم النجام میدم وبعد پشیمون میشم تنها استعداد توی زمینه ی درسی بود من اصلا هوش میان فردی ندارم ونمیتونم درست برخورد کنم

  4. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 مهر 92 [ 22:23]
    تاریخ عضویت
    1392-7-04
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    201
    سطح
    4
    Points: 201, Level: 4
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 49
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points7 days registered
    تشکرها
    3

    تشکرشده 28 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    باشه سعی میکنم الان فرصت خوبیه مدرسه که شروع شده خواهرشم کمتر میاد

    - - - Updated - - -

    خوب همینه دیگه نیما میگه اصلا حرف زدن بلد نیستی نه که خودش خیلی بلده وکلا گل از دهنش میریزه

  5. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 11 شهریور 93 [ 17:24]
    تاریخ عضویت
    1392-6-25
    نوشته ها
    142
    امتیاز
    1,184
    سطح
    18
    Points: 1,184, Level: 18
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    246

    تشکرشده 257 در 104 پست

    Rep Power
    28
    Array
    خوبه که! آفرین. تو فعلاً کاری به آقا نیما و خواهرش نداشته باش یه کمی به خودت برس حال خودتو خوب کن بعد برای رابطه ات برنامه ریزی می کنی خود به خود بهتر میشه.

    - - - Updated - - -

    می گم که تو کاری به آقا نیما نداشته باش الان به خودت برس اول. به نظر من شما دو تا الان بیشتر مثل دو تا خواهر و برادر تخس هستین که دارین میزنین توی سر کله هم نه مثل زن و شوهر.

    - - - Updated - - -

    من نگفتم بد حرف میزنی دختر خوب. گفتم جالبه برام از کلمات و جملاتی استفاده می کنی که برای یه ادم 15 ساله سنگینن.
    دوش شراب ریختی، وز بر ما گریختی
    چون خمشان بی گنه روی بر اسمان مکن

  6. #6
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 مهر 92 [ 22:23]
    تاریخ عضویت
    1392-7-04
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    201
    سطح
    4
    Points: 201, Level: 4
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 49
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points7 days registered
    تشکرها
    3

    تشکرشده 28 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    همچین برداشتی از حرفتون نکردم

  7. #7
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 تیر 94 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1392-1-16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    455
    امتیاز
    3,873
    سطح
    39
    Points: 3,873, Level: 39
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    873

    تشکرشده 1,282 در 361 پست

    Rep Power
    60
    Array
    دندی لیون . سلام. به خودت امتیاز منفی نده. خیلی هم باهوشی. بعضی از وقتا زمانی که نوشته هات رو میخونم با خودم میگم این دختره سنش خیلی بیشتر از ایناس و همه ما رو گذاشته سر کار . آخه حرف زدن یه دختر کوچولو 15 - 16 ساله که اینجوری نمیشه. تازه اونا که به قول خودت خرخون هستن و مدام سرشون تو کتابه هیچ کدوم بلد نیستن بند کفششون رو ببندن. همشون یه آدم تک بعدی و یه جورایی میخی هستن .
    تو رفتارت مثل افراد 26 - 7 به بالا میخوره تازه اونم از نوع هوشمند.

  8. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 11 شهریور 93 [ 17:24]
    تاریخ عضویت
    1392-6-25
    نوشته ها
    142
    امتیاز
    1,184
    سطح
    18
    Points: 1,184, Level: 18
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    246

    تشکرشده 257 در 104 پست

    Rep Power
    28
    Array
    خوب من بد نوشتم برای همین منظورمو متوجه نشدی. اینجا زیاد بنویسی تاپیکت بسته میشه چون تعداد پستها توش محدوده بشین فکر کن و بعد برامون بنویس چه راه حلی پیدا کردی برای کم کردن عصبانیت خودت. خوب؟ منتظریم
    دوش شراب ریختی، وز بر ما گریختی
    چون خمشان بی گنه روی بر اسمان مکن

  9. #9
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 مهر 92 [ 22:23]
    تاریخ عضویت
    1392-7-04
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    201
    سطح
    4
    Points: 201, Level: 4
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 49
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points7 days registered
    تشکرها
    3

    تشکرشده 28 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    عالمه سیب زمینی سرخ کردم چون خودم خیلی دوس دارم داشت فیلم نگاه میکرد رفتم نشستم کنارش بهش تعارف هم نکردم یه ده دقیقه ای اینطوری گذشت یکم نگاش کردم دیدم نخیر غرورش اجازه نمیده بگه به منم بده بش گفتم دلت میخواد؟ گفت نه خودت بخور فقط بپا نترکی ! منم بهم برخورد ولی بعد دیدم تابلو دلش میخواد خودم گرفتم جلو دهنش که خورد چند دقیقه بعدم خودش دستش رو گذاش دور شونم ببینید خواهرش که نباشه خوبه اگه اون بود حتما میشست کنار نیما منم حرص میخوردم بعدم با نیما دعوام میشد ! خلاصه کم کم فیلم داشت به صحنه های خاک برسری نزدیک میشد که منم حس کردم این یه چیزیش میشه این شد که پاشدم رفتم تو اتاق نیما ظاهرا بهش برخورده !نگید چه بد رفتاری حتی نمیتونم بهش فکر کنم دست خودمم نیست

  10. #10
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 15 آذر 92 [ 23:08]
    تاریخ عضویت
    1392-6-22
    نوشته ها
    257
    امتیاز
    1,102
    سطح
    18
    Points: 1,102, Level: 18
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registeredTagger First ClassOverdrive1000 Experience Points
    تشکرها
    136

    تشکرشده 293 در 136 پست

    Rep Power
    38
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط dandelion15 نمایش پست ها
    عالمه سیب زمینی سرخ کردم چون خودم خیلی دوس دارم داشت فیلم نگاه میکرد رفتم نشستم کنارش بهش تعارف هم نکردم یه ده دقیقه ای اینطوری گذشت یکم نگاش کردم دیدم نخیر غرورش اجازه نمیده بگه به منم بده بش گفتم دلت میخواد؟ گفت نه خودت بخور فقط بپا نترکی ! منم بهم برخورد ولی بعد دیدم تابلو دلش میخواد خودم گرفتم جلو دهنش که خورد چند دقیقه بعدم خودش دستش رو گذاش دور شونم ببینید خواهرش که نباشه خوبه اگه اون بود حتما میشست کنار نیما منم حرص میخوردم بعدم با نیما دعوام میشد ! خلاصه کم کم فیلم داشت به صحنه های خاک برسری نزدیک میشد که منم حس کردم این یه چیزیش میشه این شد که پاشدم رفتم تو اتاق نیما ظاهرا بهش برخورده !نگید چه بد رفتاری حتی نمیتونم بهش فکر کنم دست خودمم نیست
    بعد از اون همه راهنمایی کاربرها با شوهرت اینجوری رفتار می‌کنی، باز هم خوبه شب‌ها میاد خونه!!!

    از طرفی دلت میخواهد خواهرش را بگذاره کنار و به تو محبت کنه از طرف دیگه نمیخواهی نقش همسرش را برای‌اش ایفا کنی!!!

    راست‌اش من برخلاف کاربرها هوشی تو رفتارت و حرفهای‌ات ندیدم و اتفاقاً با لجبازی بچه‌گانه داری شوهرت را به سمت خیانت کردن و با زن دیگری بودن هل میدهی! (وقتی به نیازهای جنسی‌اش بی‌توجه هستی و حاضر نیستی بهش محبت کنی انتظار داری باهات بمونه!؟)

    اگر منتظری اون قدم اول را برداره اون درست بشه اون رفتارش را با تو درست کنه تا تو لطف کنی و بهش محبت کنی احتمالاً همیشه میتونی منتظرش بمونی! (البته ممکنه نتونه این لجبازی‌های تو را تحمل کنه و طلاق‌ات بده!)

    این آقا اشتباه کرده که با یک دختر 15 ساله ازدواج کرده چون اگر با یکی که 5-4 سال کوچکتر از خودش بود ازدواج می‌کرد مجبور نبود رفتارهای بچگانه تو را بخاطر تامین نیازهای جنسی و عاطفی‌اش تحمل کنه!


 
صفحه 4 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نامزدم از من پرسیده که من چندمین مرد توی زندگیت هستم لطفا خیلی زود راهنماییم کنید
    توسط raha1415 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 27
    آخرين نوشته: دوشنبه 13 مرداد 93, 02:49
  2. میخوام طراح بشم برم توی کار تبلیغات، کسی بلده که راهنماییم کنه؟
    توسط سرافراز در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: دوشنبه 21 بهمن 92, 10:58
  3. زود رنجی زیاد
    توسط a_kamrani در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: شنبه 30 شهریور 92, 13:15
  4. خیلی کلافه ام,دعواهامون زیاده با اینکه تقریبا توی همه چیز تفاهم داریم
    توسط wandered در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: پنجشنبه 30 آذر 91, 19:01
  5. حساسیت و زود رنجی زیاد
    توسط eghlima در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: پنجشنبه 17 آذر 90, 12:32

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:38 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.