سلام
وقت بخیر دوست خوبم...
نمیدونم...مشکل من هم بی ربط نیست.هرچند خیلی هم شبیه نیست...
من هم بعد از دو سه سال رابطه عمیق احساسی که پیش اومد پارسال از شخصی خواستگاری کردم و خب مسایلی بینمون پیش اومد و کش و قوس هایی...دست اخر به من ج منفی دادن و من خیلی به هم ریختم.با این حال همچنان به خاطر ایشان تلاش میکردم و به هر در و دیواری خودم رو میزدم...شده بودم شب و روز تلاش.دو سه هفته پیش بهش پیامک زدم که تا چندماه دیگه میخوام بیام خاستگاری ...سه چهار شب پیش پدر ایشون تماس گرفت و گفت ایشون الان دوماه نامزد داره و ازدواج کرده...
من این سه چهار سال واقعا از نظر روحی...از نظر محبت و عاطفه و عشق تمام اندوخته و سرمایم رو هزینه کردم...الان که مینویسم حقیقتا هیچ سرمایه عاطفی ندارم...
نمیدونم دوستان شاید حرفام رو خوانده باشن اینجا.منم یکی دو ماه پیش اینجا یه تایپیک داشتم و قصدم این بود برم به خاطر دلتنگی این خانم خودم رو بکشم.حتی یه بار رفتم روی کوه و این کارو خواستم بکنم.خدارو شکر خدا منو زد زمین و خوردم زمین و خودمو نیانداختم پایین...
من صحیح نیست بخوام تعریف کنم اما این مدت چند سال همیشه پیش اما رضا دعا میکردم...حاجت میگرفتم...چند روز پیش گلایه کردم..بی ادبی...پشت کردم به همه اعتقاداتم...فکر میکردم هیچ توجهی بهم نداره.محلم نداده.مسخره شدم.اما عین وقتی که یه دوست دستش رو میزنه به شونت که برگردی و صدات میکنه فلانی...این کار رو باهام کرد...
من نمیگم حالم خوبه...نه ...حالم خرابه...داغونم...امروز رفتم بعد پنج هفته که میرفتم دانشگاه ارشد میخوندم...رفتم تهران انصراف دادم.از یکی از بهترین دانشگاه ها...میدونم کارم حماقت محض بوده.اما چاره ای نداشتم...انرژی و توانش رو ندارم...
اما یه چیزی رو خوب میدونم.اون خانم لیاقت من رو نداشت.میخواستم برم تمام هدیه ها و حرفا و پیامکای این چند سال رو بدم به پدر و همسرش اما دیدم من انسانیت و شرافت و ابروم بیش از این حرفاست که حتی بخوام به این چیزها فکر کنم.من گذشت نکردم.اما عبور کردم.از این ادم عبور کردم...گذاشتم به حال خودش.هر چند عاشقانه دوستش دارم و خاطرش رو میخوام.اما لیاقت محبت منو نداشت.برام اهمیتی نداره.اگر حقی بهش داشته باشم مطمعن هستم روزی خدا اون حق رو برای من استیفا میکنه...اگر خدایی باشه که هست مطمعن باش حق هیچکس پایمال نمیشه...
من زندگیم رو گفتم که بهت بگم ازش عبور کن.به حال خودش رهاش کن...روزی ج تک تک اعمالش رو میده.اگر نمیبخشی اشکال نداره.نبخش.گذشت نکن.اما عبور کن.ازش به سرعت عبور کن.لیاقتت رو نداشته...
- - - Updated - - -
زندگی ما آدم ها جبر خداوندی نیست.ما انسان ها اختیار داریم.اما خدا از سرنوشت هم ما آگاهه...
من تصور میکردم آرام جان من...آرام دل من اون خانم هست.در صورتیکه نبود.ظرف مدت یکسال هر تلاشی بگی کردم و به اب و اتیش زدم.اما انگار نباید میشد.
درسته امثال من و شما ضرر روحی میبینیم.دچار فرسودگی میشیم...عواطفمون.احساسمون.... تعارف که نداریم تعصب و غیرتمون به خاطر بی مبالاتی و بی دقتی خودمون و طرف مقابل اسیب میبینه...اما شاید تقدیر و قسمت من و شما کسی باشه که عاشقانه و از سر خلوص بهمون علاقه داره.نمیدونم کسی که قراره یه عمر دوستش داشته باشم کجاست.اما حتما یه جایی الان زیر این اسمان شاید خوابیده.من عاشقانه کسی رو که در اینده دوستم خواهد داشت دوست دارم.کسی که لیاقتم رو داره و من هم لیاقتش رو دارم...
برادر خوبم...عبور کنید...میدونم حالتون خوب نیست...منم مثل شمام و شدید اسیب دیدم.اما خدا کمکمون میکنه...به ادمای ناچیز دل نبندید و فکر نکنید.به کسی فکر کنید که لایق شماست.لایق محبت و عشقتون.عظیم ترین سرمایه روحیتون...
انشالله خوش بخت باشی...
- - - Updated - - -
برای من دعا کنید.این روزها محتاج دعای همه هستم

من دیگه دلم برای اون دختر نمی تپه...دوستش دارم اما برام مهم نیست....چون مال من نیست...
من دلم برای خودم میسوزه.برای اندوخته عاطفی خودم.برای سرمایه عشقی که ریختمش تویه جوب.من حال خرابم از این هست که چطور خودم رو ترمیم کنم.با سیب دلم چه کار کنم؟سیب دلی که گاز خورد؟میدونی عشق...حس دوست داشتن.حس برای یک نفر بودن یه باکرگی داره...این وقتها ادم حس میکنه یک نفر بهش تجاوز کرده و این باکرگی رو از روحش برداشته...نمیدونم چه طور فراموش کنم؟چطور بشم نگارگر 3 یا 4 سال پیش.امروز صبح اول وقت رفتم تهران...خیابون حافظ.دانشگاه.بزرگ ترین حماقت در دنیا و اخرتم رو انجام دادم و اومدم...نمیدونم.من استحقاقش رو نداشتم.اما این هزینه ای بود که پرداختم.هزینه تلخی بود...اما من مجبور شدم به پرداخت.چون حقیقتا هیچ توانی برا ادامه نداشتم...این رابطه ها خستگی داره.خیلی انرژی آدم رو میگیره...من این روزها خستم.خیلی خسته...میدونی پنچری یعنی چی؟پنچر شدم...پنچر که خوبه...لاستیکم ترکیده و رسوندم به رینگ...
دلت برای خودت بسوزه.به فکر خودت باش؟وقتی میخوای بری از اون ادم انتقام بگیری یعنی براش اهمیت قایل شدی.در صورتیکه این ادم واقعا حتی ارزش یک لحظه فکر کردن هم نداره.
علاقه مندی ها (Bookmarks)