به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 47
  1. #31
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 22 فروردین 99 [ 19:23]
    تاریخ عضویت
    1392-7-28
    نوشته ها
    36
    امتیاز
    5,133
    سطح
    45
    Points: 5,133, Level: 45
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    22

    تشکرشده 49 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mhsta1992 نمایش پست ها
    سلام بر همگی
    باور کنید همه اش تقصیر خود ماست که این اتفاقات روز به روز دارن تو جامعه ما بیشتر و بیشتر میشن. چرا چون که این اختلاط و همه مشکلاتی را که به وجود می آورد می بینیم و هیچ واکنشی نشان نمی دهیم. مگر غیر از این است که سرچشمه همه این مشکلات این است که دختر ها و پسر ها به عناوین مختلفی مانند همکلاسی بودن با هم می گردند، می گویند می خندند و کلا راحت هستند. و اینکه دختران از اینکه دختران از اینکه زیبایی هی خود را نشان بدهند هیچ ابایی ندارند و هیچ کس نیست که با این رفتار ها برخوردی بکند.
    m.o.d. عزیز! آیا غیر از این است که شما الان دارید به خاطر رابطه ای درد می کشید که اسلام آن را منع کرده بود؟ لابد دلیلی داشته که اسلام رابطه رومانتیک میان دو نامحرم را حرام دانسته است، و دلیل آن هم همین است که می بینیم: روابط احساسی شدید و غیر قابل کنترلی پدید می آید که در نهایت تنها برای ما آسیب روحی به بار خواهند داشت. و از طرف دیگر کسی که از رابطه با نامحرم قبل از ازدواج نتواند اجتناب کند، بعد از ازدواج هم ممکن است نتواند اجتناب کند. دوست عزیز علت این که نامزدتان به شما خیانت کرد این بود که حیا از جامعه رفته است. نامزد شما ابایی نداشت از اینکه با پسر های دیگر راحت برخورد کند و با آنها رابطه به اصطلاح دوستانه داشته باشد در حالی که همه این فسادها از همین برخوردهای بدون حیا و پرهیز نشات می گیرند که متاسفانه اکثرشان در این فضای مختلط دانشگاه رخ می دهد که زمینه را برای این مسائل فراهم می کند. ولی ما به جای اینکه با این جو مبارزه کنیم از آن حمایت می کنیم و تلاشهایی را که برای کنترل این اوضاع می شود را محدود کننده می نامیم. به جای آنکه به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر خود عمل کنیم و افراد را از این روابط راحت و بدون قید با نامحرمان بر حذر بداریم می گوییم که افراد باید آزاد باشند. به جای اینکه با بی حجابی مبارزه کنیم می گوییم که همه باید آن گونه که می خواهند بپوشند در حالی که می بینیم که این پوششهای تحریک کننده هستند که قلب هایمان را به سوی گناه و خطا می لغزانند.
    تا وقتی که حیا و عفاف را به جامعه مان باز نگردانیم هر روز باید اینگونه رنجها را تحمل کنیم.
    در نهایت این دوست عزیزم را به اطاعت از دستورات اسلام دعوت می کنم که همانا تنها راه رستگاری ماست. از نامحرمان دوری کن، عبادت خدا را از یاد نبر و در آخر با عقل دختری را انتخاب کن که عفیف باشد، حجابش را رعایت کند و نامحرمان را با زیباییش جذب نمی کند و از پسران دوری می کند. خودت هم اینگونه باش. انشا ا.. که خدا کمکت خواهد کرد.
    با سلام و تشکر خدمت شما .
    شما کاملا درست میفرماید . اتفاقا منم بهش قبلا میگفتم من جیز زیادی ازت نمیخوام و فقط میخوام تو که ادعای مسلمونیت میشه و نماز میخونی پس بر طبق گفته اسلام عمل کنی.
    ولی متاسفانه با حرفایی مثل من نماز میخونم و روزه میگیرم و این حرفا قصد داشت خدا رو هم فریب بده . تازه منم دعوت میکرد به نماز . حتی میگفت اگه منو میخوای باید نماز قضاهاتو بخونی

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط deniz90 نمایش پست ها
    http://www.hamdardi.net/thread-30792.html#post301070 فکر کنم این تاپیک هم برا شما بوده. آدما وقتی بخوان رابطه رو هم تموم کنن نباید به شخصیت هم توهین نکنن. " به دختره هم زنگ زدم گفتم دیگه کاری به کارت ندارم . راستش من خیلی اشتباه کردم . بهش گفتم تو ارزش منو نداشتی تو در شان من نبودی . من برات زیاد بودم و گفتم که یه دختری هم اومده و اونو دیده و اومد بهم گفت خاک تو سرت این دختر اصلا در حد تو نیست که تو میخواستی بگیریش . بهش گفتم خوشحالم که تموم شد. گفتم من خیلی از تو سرترم . برا من خیلی خوشکل تر از تو پیدا میشه. کسایی هستن برا من که تو خاک پاشونم نمیشی . اینا رو گفتم و گوشی رو قطع کردم اونم چیزی برا گفتن نداشت ولی فهمیدم بغض گلوشو گرفته . و رفتم طرف دانشگاه خودم "
    خونسردی و آروم بودن بیشتر تاثیر گذارتره. بعد از این همه اتفاق حتی زنگ زدن های شما به این خانم اشتباهه محضه و دنبال دلایل برا بدبخت شدن این خانم نگردید شما فقط به فکر زندگی خودتون باشید. ایشون خیانت کردن و شمام تموم کنید رابطه رو همین!!!!! . در ضمن نامزد در کشور ما به کسی اطلاق میشه که عقد کرده باشه .
    با تشکر از نظر خوبتون .
    با کمک بچه های همدردی که دست تک تکشون رو میبوسم . تونستم تصمیم درستی بگیرم و دیگه کلا باور کنم که اون مال من نبود و یه دوست بود که اومد و رفت .
    از قدیم گفتن خلایق هر چه لایق.
    در رابطه با اون پست هم . خیر . اون پست مال کسی هست که اینجا رو به من معرفی کرده . و کمکم کرد بتونم اینجا پست بزنم.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط keyvan نمایش پست ها
    سلام، مشکلت را خواندم و با وجود اینکه خیلی متأثر شدم اما برایت خوشحالم.دوستان همدردی تا انجا که توانستند شما را راهنمایی کردند و همچنین همراهی و همدلی.

    گاهی وقت ها در زندگی ما آدم ها اتفاق های ناخوشایندی می افته، در حالی که تمام تلاش ما در مسیر مثبت بوده و هیچگاه تصور این نوع مسائل را نداشته ایم. برایمان پذیریش آن سخت است، اما باید بپذیریم و بعد فراموش کنیم. دروغ است اگر بگویم برای همیشه فراموش می کنی اما بعد از مدتی فقط به عنوان یک مسئله ساده به آن نگاه خواهی کرد.

    دوست جوان من، بر اساس تجربه خودم برایت بگویم، تجربه ای که بهای آن برای من خیلی گران تمام شد.هیچ چیز ارزشمندتر از وجود عزیز خودت نیست. و هیچ چیز در این دنیا انقدر ارزشمند نیست که بخواهد مانع خواسته ها و یا یک زندگی به دور از دغدغه و پریشانی باشد.روز های خوش جوانی برگشت ندارد، روزهای که می تواند طلایی ترین زندگی را برای تو رقم بزند.

    نمی توانم بگویم کاملا" درکت می کنم، اما می فهمم چه حس و حالی داری، می فهمم که برایت سخت است، می فهمم که در این دو سال همیشه به فکر روزهای خوب بودی ، می فهمم که همیشه در رویاهایت در زیر یک سقف با او بودی، و خوب می دانم که گذشتن از آنچه که برای خودت مهیا کرده بودی دشوار است. اما باور کن زندگی و ثانیه و ثانیه آن خیلی مهمتر از این ها است.

    با دیدن اسم و حتی کوچک ترین نشانه از او دلت می گیرد،گاهی وقت ها به یاد او می افتی، گاهی وقت ها دلت سخت می گیرد و دوست داری ای کاش او در کنارت باشد، همه این موارد تنها به دلیل درگیر بودن احساسات شما است، شما شاید نتوانی مانع این تفکرات شوی ولی می توانی احساست را مدیریت کنی و اجازه ندهی بیشتر از این موجب آزارت شود.

    قدر این لحظات زندگی ات را بدان و سعی کن با تسلط بر وضعیت موجود کمترین آسیب را بر خودت وارد کنی.

    هم او را و هم این موضوع را فراموش کن.

    از انتقام حرف زدی، چند روز پیش در شهر ما اتفاقی افتاد که می خواهم برایت تعریف کنم


    او هم به نامزدش مشکوک شده بود، پیگیر شد و تعقیبش کرد،اما نه یک بار نه دو بار چند بار دید که سوار یک ماشین مدل بالا می شود.پیش خودش فکر کرد که شاید واقعا" برای نامزدم کم گذاشته ام، خیلی ساده و زود یک ماشین دقیقا" از همان مدل و همان رنگ خرید و بعد با نامزدش تماس گرفت و او را دعوت به ملاقات کرد.
    رفتن جاده بیرون شهر، به نامزدش گفت چند بار تو را با یک پسر و با همچنین مدل ماشینی دیده ام؛ اما دختر انکار کرد؛ گفت اگر مشکلت فقط همین ماشین است؛ من به عشق تو این رو خریدم، اما چرا با اون پسر؟ باز دختر انکار می کند، در نهایت (گویا) بعد از جر و بحث پسر از فرط عصبانیت در داخل ماشین دختر را خفه می کند!
    پسر که از دیدن این وضعیت و مرگ همسر آینده اش به دست خودش شوکه شده بود، شاهرگ خودش رو زد و هر دو قربانی یک رابطه نابجا و یک اقدام غلط شدند.

    البته قبل اینکه خودش را هم بکشد، با یکی از دوستانش تماس میگیرد و تمام حرف های که گفته شده بود را برای او بیان می کند من هم از زبان دوستش این رو برای شما تعریف کردم.

    پس سعی کن فرامش کنی
    با سلام خدمت شما دوست عزیز.
    متشکرم که بنده رو راهنمایی کردید . سخنان شما همانند سایر دوستان برام کارسازه . و در واقع شما دوستان بودید که راه درست رو به من نشون دادید . چون نفرت کورم کرده بود.

  2. #32
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 بهمن 92 [ 18:22]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    93
    امتیاز
    742
    سطح
    14
    Points: 742, Level: 14
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    79

    تشکرشده 116 در 57 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    وقت بخیر دوست خوبم...
    نمیدونم...مشکل من هم بی ربط نیست.هرچند خیلی هم شبیه نیست...
    من هم بعد از دو سه سال رابطه عمیق احساسی که پیش اومد پارسال از شخصی خواستگاری کردم و خب مسایلی بینمون پیش اومد و کش و قوس هایی...دست اخر به من ج منفی دادن و من خیلی به هم ریختم.با این حال همچنان به خاطر ایشان تلاش میکردم و به هر در و دیواری خودم رو میزدم...شده بودم شب و روز تلاش.دو سه هفته پیش بهش پیامک زدم که تا چندماه دیگه میخوام بیام خاستگاری ...سه چهار شب پیش پدر ایشون تماس گرفت و گفت ایشون الان دوماه نامزد داره و ازدواج کرده...
    من این سه چهار سال واقعا از نظر روحی...از نظر محبت و عاطفه و عشق تمام اندوخته و سرمایم رو هزینه کردم...الان که مینویسم حقیقتا هیچ سرمایه عاطفی ندارم...
    نمیدونم دوستان شاید حرفام رو خوانده باشن اینجا.منم یکی دو ماه پیش اینجا یه تایپیک داشتم و قصدم این بود برم به خاطر دلتنگی این خانم خودم رو بکشم.حتی یه بار رفتم روی کوه و این کارو خواستم بکنم.خدارو شکر خدا منو زد زمین و خوردم زمین و خودمو نیانداختم پایین...
    من صحیح نیست بخوام تعریف کنم اما این مدت چند سال همیشه پیش اما رضا دعا میکردم...حاجت میگرفتم...چند روز پیش گلایه کردم..بی ادبی...پشت کردم به همه اعتقاداتم...فکر میکردم هیچ توجهی بهم نداره.محلم نداده.مسخره شدم.اما عین وقتی که یه دوست دستش رو میزنه به شونت که برگردی و صدات میکنه فلانی...این کار رو باهام کرد...
    من نمیگم حالم خوبه...نه ...حالم خرابه...داغونم...امروز رفتم بعد پنج هفته که میرفتم دانشگاه ارشد میخوندم...رفتم تهران انصراف دادم.از یکی از بهترین دانشگاه ها...میدونم کارم حماقت محض بوده.اما چاره ای نداشتم...انرژی و توانش رو ندارم...
    اما یه چیزی رو خوب میدونم.اون خانم لیاقت من رو نداشت.میخواستم برم تمام هدیه ها و حرفا و پیامکای این چند سال رو بدم به پدر و همسرش اما دیدم من انسانیت و شرافت و ابروم بیش از این حرفاست که حتی بخوام به این چیزها فکر کنم.من گذشت نکردم.اما عبور کردم.از این ادم عبور کردم...گذاشتم به حال خودش.هر چند عاشقانه دوستش دارم و خاطرش رو میخوام.اما لیاقت محبت منو نداشت.برام اهمیتی نداره.اگر حقی بهش داشته باشم مطمعن هستم روزی خدا اون حق رو برای من استیفا میکنه...اگر خدایی باشه که هست مطمعن باش حق هیچکس پایمال نمیشه...
    من زندگیم رو گفتم که بهت بگم ازش عبور کن.به حال خودش رهاش کن...روزی ج تک تک اعمالش رو میده.اگر نمیبخشی اشکال نداره.نبخش.گذشت نکن.اما عبور کن.ازش به سرعت عبور کن.لیاقتت رو نداشته...

    - - - Updated - - -

    زندگی ما آدم ها جبر خداوندی نیست.ما انسان ها اختیار داریم.اما خدا از سرنوشت هم ما آگاهه...
    من تصور میکردم آرام جان من...آرام دل من اون خانم هست.در صورتیکه نبود.ظرف مدت یکسال هر تلاشی بگی کردم و به اب و اتیش زدم.اما انگار نباید میشد.
    درسته امثال من و شما ضرر روحی میبینیم.دچار فرسودگی میشیم...عواطفمون.احساسمون.... تعارف که نداریم تعصب و غیرتمون به خاطر بی مبالاتی و بی دقتی خودمون و طرف مقابل اسیب میبینه...اما شاید تقدیر و قسمت من و شما کسی باشه که عاشقانه و از سر خلوص بهمون علاقه داره.نمیدونم کسی که قراره یه عمر دوستش داشته باشم کجاست.اما حتما یه جایی الان زیر این اسمان شاید خوابیده.من عاشقانه کسی رو که در اینده دوستم خواهد داشت دوست دارم.کسی که لیاقتم رو داره و من هم لیاقتش رو دارم...

    برادر خوبم...عبور کنید...میدونم حالتون خوب نیست...منم مثل شمام و شدید اسیب دیدم.اما خدا کمکمون میکنه...به ادمای ناچیز دل نبندید و فکر نکنید.به کسی فکر کنید که لایق شماست.لایق محبت و عشقتون.عظیم ترین سرمایه روحیتون...
    انشالله خوش بخت باشی...

    - - - Updated - - -

    برای من دعا کنید.این روزها محتاج دعای همه هستم
    من دیگه دلم برای اون دختر نمی تپه...دوستش دارم اما برام مهم نیست....چون مال من نیست...
    من دلم برای خودم میسوزه.برای اندوخته عاطفی خودم.برای سرمایه عشقی که ریختمش تویه جوب.من حال خرابم از این هست که چطور خودم رو ترمیم کنم.با سیب دلم چه کار کنم؟سیب دلی که گاز خورد؟میدونی عشق...حس دوست داشتن.حس برای یک نفر بودن یه باکرگی داره...این وقتها ادم حس میکنه یک نفر بهش تجاوز کرده و این باکرگی رو از روحش برداشته...نمیدونم چه طور فراموش کنم؟چطور بشم نگارگر 3 یا 4 سال پیش.امروز صبح اول وقت رفتم تهران...خیابون حافظ.دانشگاه.بزرگ ترین حماقت در دنیا و اخرتم رو انجام دادم و اومدم...نمیدونم.من استحقاقش رو نداشتم.اما این هزینه ای بود که پرداختم.هزینه تلخی بود...اما من مجبور شدم به پرداخت.چون حقیقتا هیچ توانی برا ادامه نداشتم...این رابطه ها خستگی داره.خیلی انرژی آدم رو میگیره...من این روزها خستم.خیلی خسته...میدونی پنچری یعنی چی؟پنچر شدم...پنچر که خوبه...لاستیکم ترکیده و رسوندم به رینگ...
    دلت برای خودت بسوزه.به فکر خودت باش؟وقتی میخوای بری از اون ادم انتقام بگیری یعنی براش اهمیت قایل شدی.در صورتیکه این ادم واقعا حتی ارزش یک لحظه فکر کردن هم نداره.

  3. #33
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 22 فروردین 99 [ 19:23]
    تاریخ عضویت
    1392-7-28
    نوشته ها
    36
    امتیاز
    5,133
    سطح
    45
    Points: 5,133, Level: 45
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    22

    تشکرشده 49 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط نگارگر 1986 نمایش پست ها
    سلام
    وقت بخیر دوست خوبم...
    نمیدونم...مشکل من هم بی ربط نیست.هرچند خیلی هم شبیه نیست...
    من هم بعد از دو سه سال رابطه عمیق احساسی که پیش اومد پارسال از شخصی خواستگاری کردم و خب مسایلی بینمون پیش اومد و کش و قوس هایی...دست اخر به من ج منفی دادن و من خیلی به هم ریختم.با این حال همچنان به خاطر ایشان تلاش میکردم و به هر در و دیواری خودم رو میزدم...شده بودم شب و روز تلاش.دو سه هفته پیش بهش پیامک زدم که تا چندماه دیگه میخوام بیام خاستگاری ...سه چهار شب پیش پدر ایشون تماس گرفت و گفت ایشون الان دوماه نامزد داره و ازدواج کرده...
    من این سه چهار سال واقعا از نظر روحی...از نظر محبت و عاطفه و عشق تمام اندوخته و سرمایم رو هزینه کردم...الان که مینویسم حقیقتا هیچ سرمایه عاطفی ندارم...
    نمیدونم دوستان شاید حرفام رو خوانده باشن اینجا.منم یکی دو ماه پیش اینجا یه تایپیک داشتم و قصدم این بود برم به خاطر دلتنگی این خانم خودم رو بکشم.حتی یه بار رفتم روی کوه و این کارو خواستم بکنم.خدارو شکر خدا منو زد زمین و خوردم زمین و خودمو نیانداختم پایین...
    من صحیح نیست بخوام تعریف کنم اما این مدت چند سال همیشه پیش اما رضا دعا میکردم...حاجت میگرفتم...چند روز پیش گلایه کردم..بی ادبی...پشت کردم به همه اعتقاداتم...فکر میکردم هیچ توجهی بهم نداره.محلم نداده.مسخره شدم.اما عین وقتی که یه دوست دستش رو میزنه به شونت که برگردی و صدات میکنه فلانی...این کار رو باهام کرد...
    من نمیگم حالم خوبه...نه ...حالم خرابه...داغونم...امروز رفتم بعد پنج هفته که میرفتم دانشگاه ارشد میخوندم...رفتم تهران انصراف دادم.از یکی از بهترین دانشگاه ها...میدونم کارم حماقت محض بوده.اما چاره ای نداشتم...انرژی و توانش رو ندارم...
    اما یه چیزی رو خوب میدونم.اون خانم لیاقت من رو نداشت.میخواستم برم تمام هدیه ها و حرفا و پیامکای این چند سال رو بدم به پدر و همسرش اما دیدم من انسانیت و شرافت و ابروم بیش از این حرفاست که حتی بخوام به این چیزها فکر کنم.من گذشت نکردم.اما عبور کردم.از این ادم عبور کردم...گذاشتم به حال خودش.هر چند عاشقانه دوستش دارم و خاطرش رو میخوام.اما لیاقت محبت منو نداشت.برام اهمیتی نداره.اگر حقی بهش داشته باشم مطمعن هستم روزی خدا اون حق رو برای من استیفا میکنه...اگر خدایی باشه که هست مطمعن باش حق هیچکس پایمال نمیشه...
    من زندگیم رو گفتم که بهت بگم ازش عبور کن.به حال خودش رهاش کن...روزی ج تک تک اعمالش رو میده.اگر نمیبخشی اشکال نداره.نبخش.گذشت نکن.اما عبور کن.ازش به سرعت عبور کن.لیاقتت رو نداشته...

    - - - Updated - - -

    زندگی ما آدم ها جبر خداوندی نیست.ما انسان ها اختیار داریم.اما خدا از سرنوشت هم ما آگاهه...
    من تصور میکردم آرام جان من...آرام دل من اون خانم هست.در صورتیکه نبود.ظرف مدت یکسال هر تلاشی بگی کردم و به اب و اتیش زدم.اما انگار نباید میشد.
    درسته امثال من و شما ضرر روحی میبینیم.دچار فرسودگی میشیم...عواطفمون.احساسمون.... تعارف که نداریم تعصب و غیرتمون به خاطر بی مبالاتی و بی دقتی خودمون و طرف مقابل اسیب میبینه...اما شاید تقدیر و قسمت من و شما کسی باشه که عاشقانه و از سر خلوص بهمون علاقه داره.نمیدونم کسی که قراره یه عمر دوستش داشته باشم کجاست.اما حتما یه جایی الان زیر این اسمان شاید خوابیده.من عاشقانه کسی رو که در اینده دوستم خواهد داشت دوست دارم.کسی که لیاقتم رو داره و من هم لیاقتش رو دارم...

    برادر خوبم...عبور کنید...میدونم حالتون خوب نیست...منم مثل شمام و شدید اسیب دیدم.اما خدا کمکمون میکنه...به ادمای ناچیز دل نبندید و فکر نکنید.به کسی فکر کنید که لایق شماست.لایق محبت و عشقتون.عظیم ترین سرمایه روحیتون...
    انشالله خوش بخت باشی...

    - - - Updated - - -

    برای من دعا کنید.این روزها محتاج دعای همه هستم
    من دیگه دلم برای اون دختر نمی تپه...دوستش دارم اما برام مهم نیست....چون مال من نیست...
    من دلم برای خودم میسوزه.برای اندوخته عاطفی خودم.برای سرمایه عشقی که ریختمش تویه جوب.من حال خرابم از این هست که چطور خودم رو ترمیم کنم.با سیب دلم چه کار کنم؟سیب دلی که گاز خورد؟میدونی عشق...حس دوست داشتن.حس برای یک نفر بودن یه باکرگی داره...این وقتها ادم حس میکنه یک نفر بهش تجاوز کرده و این باکرگی رو از روحش برداشته...نمیدونم چه طور فراموش کنم؟چطور بشم نگارگر 3 یا 4 سال پیش.امروز صبح اول وقت رفتم تهران...خیابون حافظ.دانشگاه.بزرگ ترین حماقت در دنیا و اخرتم رو انجام دادم و اومدم...نمیدونم.من استحقاقش رو نداشتم.اما این هزینه ای بود که پرداختم.هزینه تلخی بود...اما من مجبور شدم به پرداخت.چون حقیقتا هیچ توانی برا ادامه نداشتم...این رابطه ها خستگی داره.خیلی انرژی آدم رو میگیره...من این روزها خستم.خیلی خسته...میدونی پنچری یعنی چی؟پنچر شدم...پنچر که خوبه...لاستیکم ترکیده و رسوندم به رینگ...
    دلت برای خودت بسوزه.به فکر خودت باش؟وقتی میخوای بری از اون ادم انتقام بگیری یعنی براش اهمیت قایل شدی.در صورتیکه این ادم واقعا حتی ارزش یک لحظه فکر کردن هم نداره.
    برادر عزیزم همه فرموده هاتون رو مطالعه کردم .
    واقعا میفهمم چی میکشید . هیچ دردی تو دنیا از این درد بدتر نیست . صمیمانه براتون آرزوی موفقیت دارم . و امیدوارم روزی برسه که هر کی به حقش در این دنیا برسه . حق من این نبود . حق شما هم این نبود.
    بهتر بود ما قبل از اینکه دل به کسی بسپاریم چن تا چیز رو متوجه میشدیم . تو کتاب احمد فارسی حرفای قشنگی زده که چن تاشو براتون مینویسم

    · قبل ازعاشق شدن ابتدا فکر کن که آیا طاقت دوری .جدایی و سختی را داری یا نه ؟؟؟
    . بخشیدن خطای دیگران بسیار قشنگ است تجربه کردنش را به تو پیشنهادمیکنم.
    · غرورکسی رو نشکن چون مثل شیشه ی شکسته برای توخطر آفرین است.
    . تاندانی نمی توانی پس بدان تابتوانی.

    گفته های زیبایی داره که من چن تاشو نوشتم .

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط نگارگر 1986 نمایش پست ها
    سلام
    وقت بخیر دوست خوبم...
    نمیدونم...مشکل من هم بی ربط نیست.هرچند خیلی هم شبیه نیست...
    من هم بعد از دو سه سال رابطه عمیق احساسی که پیش اومد پارسال از شخصی خواستگاری کردم و خب مسایلی بینمون پیش اومد و کش و قوس هایی...دست اخر به من ج منفی دادن و من خیلی به هم ریختم.با این حال همچنان به خاطر ایشان تلاش میکردم و به هر در و دیواری خودم رو میزدم...شده بودم شب و روز تلاش.دو سه هفته پیش بهش پیامک زدم که تا چندماه دیگه میخوام بیام خاستگاری ...سه چهار شب پیش پدر ایشون تماس گرفت و گفت ایشون الان دوماه نامزد داره و ازدواج کرده...
    من این سه چهار سال واقعا از نظر روحی...از نظر محبت و عاطفه و عشق تمام اندوخته و سرمایم رو هزینه کردم...الان که مینویسم حقیقتا هیچ سرمایه عاطفی ندارم...
    نمیدونم دوستان شاید حرفام رو خوانده باشن اینجا.منم یکی دو ماه پیش اینجا یه تایپیک داشتم و قصدم این بود برم به خاطر دلتنگی این خانم خودم رو بکشم.حتی یه بار رفتم روی کوه و این کارو خواستم بکنم.خدارو شکر خدا منو زد زمین و خوردم زمین و خودمو نیانداختم پایین...
    من صحیح نیست بخوام تعریف کنم اما این مدت چند سال همیشه پیش اما رضا دعا میکردم...حاجت میگرفتم...چند روز پیش گلایه کردم..بی ادبی...پشت کردم به همه اعتقاداتم...فکر میکردم هیچ توجهی بهم نداره.محلم نداده.مسخره شدم.اما عین وقتی که یه دوست دستش رو میزنه به شونت که برگردی و صدات میکنه فلانی...این کار رو باهام کرد...
    من نمیگم حالم خوبه...نه ...حالم خرابه...داغونم...امروز رفتم بعد پنج هفته که میرفتم دانشگاه ارشد میخوندم...رفتم تهران انصراف دادم.از یکی از بهترین دانشگاه ها...میدونم کارم حماقت محض بوده.اما چاره ای نداشتم...انرژی و توانش رو ندارم...
    اما یه چیزی رو خوب میدونم.اون خانم لیاقت من رو نداشت.میخواستم برم تمام هدیه ها و حرفا و پیامکای این چند سال رو بدم به پدر و همسرش اما دیدم من انسانیت و شرافت و ابروم بیش از این حرفاست که حتی بخوام به این چیزها فکر کنم.من گذشت نکردم.اما عبور کردم.از این ادم عبور کردم...گذاشتم به حال خودش.هر چند عاشقانه دوستش دارم و خاطرش رو میخوام.اما لیاقت محبت منو نداشت.برام اهمیتی نداره.اگر حقی بهش داشته باشم مطمعن هستم روزی خدا اون حق رو برای من استیفا میکنه...اگر خدایی باشه که هست مطمعن باش حق هیچکس پایمال نمیشه...
    من زندگیم رو گفتم که بهت بگم ازش عبور کن.به حال خودش رهاش کن...روزی ج تک تک اعمالش رو میده.اگر نمیبخشی اشکال نداره.نبخش.گذشت نکن.اما عبور کن.ازش به سرعت عبور کن.لیاقتت رو نداشته...

    - - - Updated - - -

    زندگی ما آدم ها جبر خداوندی نیست.ما انسان ها اختیار داریم.اما خدا از سرنوشت هم ما آگاهه...
    من تصور میکردم آرام جان من...آرام دل من اون خانم هست.در صورتیکه نبود.ظرف مدت یکسال هر تلاشی بگی کردم و به اب و اتیش زدم.اما انگار نباید میشد.
    درسته امثال من و شما ضرر روحی میبینیم.دچار فرسودگی میشیم...عواطفمون.احساسمون.... تعارف که نداریم تعصب و غیرتمون به خاطر بی مبالاتی و بی دقتی خودمون و طرف مقابل اسیب میبینه...اما شاید تقدیر و قسمت من و شما کسی باشه که عاشقانه و از سر خلوص بهمون علاقه داره.نمیدونم کسی که قراره یه عمر دوستش داشته باشم کجاست.اما حتما یه جایی الان زیر این اسمان شاید خوابیده.من عاشقانه کسی رو که در اینده دوستم خواهد داشت دوست دارم.کسی که لیاقتم رو داره و من هم لیاقتش رو دارم...

    برادر خوبم...عبور کنید...میدونم حالتون خوب نیست...منم مثل شمام و شدید اسیب دیدم.اما خدا کمکمون میکنه...به ادمای ناچیز دل نبندید و فکر نکنید.به کسی فکر کنید که لایق شماست.لایق محبت و عشقتون.عظیم ترین سرمایه روحیتون...
    انشالله خوش بخت باشی...

    - - - Updated - - -

    برای من دعا کنید.این روزها محتاج دعای همه هستم
    من دیگه دلم برای اون دختر نمی تپه...دوستش دارم اما برام مهم نیست....چون مال من نیست...
    من دلم برای خودم میسوزه.برای اندوخته عاطفی خودم.برای سرمایه عشقی که ریختمش تویه جوب.من حال خرابم از این هست که چطور خودم رو ترمیم کنم.با سیب دلم چه کار کنم؟سیب دلی که گاز خورد؟میدونی عشق...حس دوست داشتن.حس برای یک نفر بودن یه باکرگی داره...این وقتها ادم حس میکنه یک نفر بهش تجاوز کرده و این باکرگی رو از روحش برداشته...نمیدونم چه طور فراموش کنم؟چطور بشم نگارگر 3 یا 4 سال پیش.امروز صبح اول وقت رفتم تهران...خیابون حافظ.دانشگاه.بزرگ ترین حماقت در دنیا و اخرتم رو انجام دادم و اومدم...نمیدونم.من استحقاقش رو نداشتم.اما این هزینه ای بود که پرداختم.هزینه تلخی بود...اما من مجبور شدم به پرداخت.چون حقیقتا هیچ توانی برا ادامه نداشتم...این رابطه ها خستگی داره.خیلی انرژی آدم رو میگیره...من این روزها خستم.خیلی خسته...میدونی پنچری یعنی چی؟پنچر شدم...پنچر که خوبه...لاستیکم ترکیده و رسوندم به رینگ...
    دلت برای خودت بسوزه.به فکر خودت باش؟وقتی میخوای بری از اون ادم انتقام بگیری یعنی براش اهمیت قایل شدی.در صورتیکه این ادم واقعا حتی ارزش یک لحظه فکر کردن هم نداره.
    برادر عزیزم همه فرموده هاتون رو مطالعه کردم .
    واقعا میفهمم چی میکشید . هیچ دردی تو دنیا از این درد بدتر نیست . صمیمانه براتون آرزوی موفقیت دارم . و امیدوارم روزی برسه که هر کی به حقش در این دنیا برسه . حق من این نبود . حق شما هم این نبود.
    بهتر بود ما قبل از اینکه دل به کسی بسپاریم چن تا چیز رو متوجه میشدیم . تو کتاب احمد فارسی حرفای قشنگی زده که چن تاشو براتون مینویسم

    · قبل ازعاشق شدن ابتدا فکر کن که آیا طاقت دوری .جدایی و سختی را داری یا نه ؟؟؟
    . بخشیدن خطای دیگران بسیار قشنگ است تجربه کردنش را به تو پیشنهادمیکنم.
    · غرورکسی رو نشکن چون مثل شیشه ی شکسته برای توخطر آفرین است.
    . تاندانی نمی توانی پس بدان تابتوانی.

    گفته های زیبایی داره که من چن تاشو نوشتم .

  4. #34
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 93 [ 11:18]
    تاریخ عضویت
    1392-3-26
    نوشته ها
    1,155
    امتیاز
    3,537
    سطح
    37
    Points: 3,537, Level: 37
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    153

    تشکرشده 2,575 در 920 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ببخشید آقای محترم. دوستان راهنمایی لازم را کردند . اما من می خواهم به مشکل اصلی شما اشاره کنم. من اصلا نمی خواهم سر این دختره بحث کنم. بلکه الان زندگی شما در خطر است. بله باید به خودتان بیایید و نشانه ها را جدی بگیرید و خطر را از خودتان دور کنید.

    حالا می گویید چه خطری ؟ الان می گویم. در نوشته های شما عبارت های زیر فراوان دیده می شود :

    -
    تصمیم آدم ربایی و تجاوز
    - اشاره کردید دوستانی دارید که در این کار آدم ربایی و تجاوز شما را همراهی خواهند کرد.
    - تهدید نامزد سابقتان به بی آبرو کردن
    - کارهای غیر عقلایی و ببخشید با عرض معذرت جنون آمیز برای ثابت کردن علاقه مثل خودزنی به وسیله تیغ و اینکه اسم دختر را روی سینه ات با تیغ حک کرده ای.
    - تصمیم اینکه چاقو کشی کنی جلوی دانشگاه و آدم بکشی
    - تهدید نامزد سابقت به قتل یا ایجاد جراحت شدید با چاقو
    - تصمیم برای اینکه بروی و در دانشگاه دختر را کتک بزنی و ضرب و شتم به راه بیندازی
    - و وقتی تهدید به چاقو کشی می کنی و خودت را با چاقو مجروح می کنی معلوم است که ید طولا در این کار داری و همیشه چاقو یا به عبارت بهتر سلاح سرد مثل یک رفیق همراهت است تا از آن استفاده کنی.
    - پسری معتاد که ترامادول مصرف می کند با شما دشمن خونی بوده است. آقای محترم خودت قضاوت کن تا با کسی رابطه نداشته باشی نه دشمنت می شوند و نه دوستت. دشمنی و دوستی دو روی یک سکه است. شما هم دوستانت آدم هایی هستند که در تجاوز و آدم ربایی همراهی ات می کنند و اصلا چاقو کشی را هم در جمع همین دوستان این تیپی یاد گرفته ای. چاقو را همیشه رفقا به پسران جوان یاد می دهند . یک پسر خانگی این کار را نمی کند . از طرف دیگر دشمن شما هم آدمی است که ترامادول مصرف می کند و معتاد است و احتمالا کارهای دیگر.
    پس نتیجه اینکه : شما در جمع آدم های نابهنجار که کارهای خطرناک و خلاف مثل اعتیاد و چاقو کشی می کنند قرار گرفته ای و بعضی از آنها با شما دوستی می کنند ( البته به موقع می فروشند شما را حالا ببین کی گفتم ) و بعضی از آنها دشمنی می کنند با شما.
    - دختری هم که برای نامزدی انتخاب کردی دختری است که خیلی راحت با پسران رابطه دارد و این اتفاق را رقم زد ( البته شما خودت گفتی نامزدی تمام او هم دیگر پای رابطه نایستاد اما نباید بدون هیچ حرفی و تلاشی می رفت ) و تازه پسرهای چاقو کش و معتاد انتخاب می کند. پس با این حرف ها مشکلی ندارد و از همه بدتر خودش هم می خواست با چاقو آن کار دیوانه وار را انجام دهد و سینه اش را خراش دهد. پس نامزدی هم که انتخاب کردی مانند دوستان و دشمنان شما است فقط مونث است.
    این هم یک نشانه دیگر اینکه شما خودت را در چه وضعیت و چه محیط و آدم های

    ناهنجار و ضد اجتماعی قرار داده ای.

    یک فکری به حال زندگی ات بکن. این طوری به زودی سر از جاهای بدی در می آوری.


  5. 8 کاربر از پست مفید نوروزیان. تشکرکرده اند .

    asemaneabi222 (سه شنبه 30 مهر 92), ehsan_hamdardi (سه شنبه 30 مهر 92), Elena1994 (سه شنبه 30 مهر 92), fahimeh.a (یکشنبه 20 تیر 95), Parsa1 (چهارشنبه 01 آبان 92), فرهنگ 27 (سه شنبه 30 مهر 92), violet (چهارشنبه 01 آبان 92), جویا (سه شنبه 30 مهر 92)

  6. #35
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 دی 93 [ 09:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-06
    نوشته ها
    147
    امتیاز
    1,812
    سطح
    25
    Points: 1,812, Level: 25
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 88
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 353 در 123 پست

    Rep Power
    29
    Array
    نوپوی عزیز حرفهای خیلی زیبایی زدن . من کاری به اون دختر خانم ندارم و اصلا هم در موردش قضاوت نمی کنم چون ایشون اینجا حق دفاع از خودشون رو ندارند ولی برادر من شما اولین کاری که باید بکنید اینه که روی خودتون کار کنید راههای کنترل خشمتون رو یاد بگیرید. ما آدمها هر چه قدر هم از کسی ضربه ای خورده باشیم حق تهدید کردن اون فرد رو نداریم. بازم می گم ایشون دوست دختر شما بود نه نامزد شما . و بهترین کار و مردونه ترین کار این بود که فقط باهاش تموم کنید نه تهدیدی نه ناسزایی نه توهین به شخصیت کسی. همین!!!!! دوست دختر با نامزد و زن شناسنامه ای خیلی فرق داره

  7. کاربر روبرو از پست مفید deniz90 تشکرکرده است .

    Parsa1 (چهارشنبه 01 آبان 92)

  8. #36
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 22 فروردین 99 [ 19:23]
    تاریخ عضویت
    1392-7-28
    نوشته ها
    36
    امتیاز
    5,133
    سطح
    45
    Points: 5,133, Level: 45
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    22

    تشکرشده 49 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مرسی دوست عزیز.
    ولی فکر کنم یه مقدار سوء تفاهم شده . من این حس انتقام رو قبلا داشتم یعنی وقتی فهمیدم نامزدم چه کار کرده . و واقعا دیوونه شده بودم . درسته شاید به نظر شما مسخره باشه ولی واقعا شما هیچوقت نمیتونی خودتو جای من بزاری . درد منو کسی میفهمه که از جنس خودم باشه و دردش شبیه درد من.
    حرفاتون قشنگه ولی در مورد من صدق نمیکنه . من هنوز چاقو تو جیبم نذاشتم چه برسه به این که به قول شما چاقو کش باشم . شما منو تشبیه به یک قاتل حرفه ای کردی.
    من یه فکرای بچه گونه و احساسی زد به سرم که زودم پشیمون شدم . البته به کمک دوستانی که ایجا راهنماییم کردید.
    و اما نوشتن اسم اون دختر به این خاطر بود که خیلی دوسش داشتم و میخواستم بهش بگم که چقد دوسش دارم و حاضرم نقص رو بدن خودم بزارم ولی بدونه خیلی دوسش دارم .
    فکر میکنم شما در مورد من اشتباه فکر میکنید . بهتره تا آدمی رو کاملا نشناختید اینجوری در موردش حرف نزدید.
    بازم تشکر میکنم از نظرتون دوست عزیز.
    دوستان عزیز اگه منم اینجا حرفی زدم که باعث ناراحتی کسی شده منو ببخشید . این روزام سخت میگذره

  9. کاربر روبرو از پست مفید m.o.d تشکرکرده است .

    مهربونی... (چهارشنبه 01 آبان 92)

  10. #37
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    آقای m.o.d شما بسیار احساسی و هیجانی در زندگی پیش می روی .... از این بابت بهتر می دانم که به شما هشدار دهم که زندگی شما در معرض آسیب های جدی خواهد بود چون در هیجان محوری افراط کاری هم دارید ( برای نمونه در عشق یا تنفر )

    نسنجیده وارد یک رابطه و دوستی شدی و بسیار احساسی هم تصمیم گرفتی و با مواجه شدن با انصراف طرف مورد نظرت باز هم
    شدیداً هیجانی واحساسی واکنش نشان داده ای و اگر حرکت عاقلانه مشاوره گرفتن در اینجا را انجام نمی دادی چه بسا بر اساس همان هیجانات شدید کار دست خودت و اون دختر می دادی ....

    بهتر هست کمی روی هیجانات خودت متمرکز بشی و حضوراً نزد یک روانشناس بالینی بروی و یک واکاوی روی شخصیتت داشته باشی و راهکارهای کنترل هیجانات و محور ساختن عقلانیت در زندگی را دریافت داری و مدتی تمرین داشته باشی تا کنترل هیجان و عقل محوری را بتوانی به صورت یک عادت پسندیده در بیاری و الا بعد از این هم ، رویه های هیجانی و تصمیمات هیجانی باز در زندگی شما پیش خواهد آمد و زندگی شما را چه بسا دچار مخاطره کند .

    همین موضوع کنونی میتونه وسیله ای باشه برای اینکه خودت را بازسازی کنی ، در این صورت از یک موقعیت که برایت ناخوشایند بوده به عنوان یک فرصت سازنده بهره می بری





  11. 6 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    Elena1994 (چهارشنبه 01 آبان 92), fahimeh.a (یکشنبه 20 تیر 95), golrirahatannom (سه شنبه 30 مهر 92), فرهنگ 27 (سه شنبه 30 مهر 92), ویدا@ (سه شنبه 30 مهر 92), مهربونی... (چهارشنبه 01 آبان 92)

  12. #38
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 27 آبان 04 [ 04:30]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    688
    امتیاز
    17,063
    سطح
    83
    Points: 17,063, Level: 83
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 287
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,002

    تشکرشده 1,784 در 580 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    121
    Array
    سلام modجان.

    بهت تبریک می گم که رابطتون با همچین شخصی خ ادامه پیدا نکرد! شما باید شاکر هم باشین چون میزان اسیب م یتونست خ بیشتر باشه!

    بابت تجربه تلختون متاسفم امیدوارم دیگه تجربه نکنین! امیدوارم با تمام تلخیهاش درسهایی که باید بگیرین رو بگیرین!

    به اقای نگارگر فرمودین که هیچ دردی بدتر از این نیست واسم سوال شد مگه شما دردهای دیگر رو نیز تجربه کردین؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!

    در هر برهه ای از زندگی شما با مشکلاتی مواجه خاهید شد که هر کدوم درد خودش رو دارن و به فراخور اون شما یاد می گیرید که کجاها اشتباه کردید و دیگه اون رو تکرار نکنید!

    نیایش به قصد این نیست که خدا را به برآوردن آرزوهایمان وادارد، بلکه برای آن است که اشتیاق به خدا را در ما برافروزد و ما را به سوی خدا فرا ببرد. دیونوسیوس مجعول می گوید:
    "کسی که در قایقی نشسته و طنابی را که از صخره ای به طرفش پرت شده می گیرد و می کشد، صخره را به طرف خود نمی کشد، بلکه خودش و قایق را به صخره نزدیک تر می کند".
    فریدریش هایلر، نیایش، ص 331


  13. کاربر روبرو از پست مفید مهرااد تشکرکرده است .

    فرهنگ 27 (سه شنبه 30 مهر 92)

  14. #39
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 03 اسفند 92 [ 19:02]
    تاریخ عضویت
    1392-7-23
    نوشته ها
    7
    امتیاز
    89
    سطح
    1
    Points: 89, Level: 1
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered
    تشکرها
    1
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    منم با یه دختری که خودش اومد جلو و حتی برام گریه کرد و خواست در اینده همسرش بشم دوست شدم و من از رابطه ی دوست پسر دختری حالم بهم میخوره چون اصلا تو این فازار نیستم و اونم نبودهو هم محله ای و از همه لحاظ با هم متناسبیم
    و قراره چند سال دیگه که شرایطش رو تونستم جور کنم من برم خواستگاریش
    همدیگه رو خیلی دوست داریم ولی منم همیشه از چنین اتفاقی که برای mod افتاده میترسم که نکنه یه وقت ولم کنه با رفتن به دانشگاه
    ولی خدا رو شکر اون منو خیلی بیشتر از خودم دوست داره و هنوز هیچ اتفاقی بدی نیوقتاده بینمون که اگه بخواد بیفته منم مثل تو میشم mod
    ولی دختره به خاطر من کتک خورده و خودشو سبک کرد جلو خانوادش که منو میخواد و هر دوتا عاشقانه همدیگه رو میخوایم ولی بازم میترسم
    وقتی تاپیک شما رو خوندم هوری دلم ریخت که نکنه مریم من هم ........
    ویرایش توسط itna : سه شنبه 30 مهر 92 در ساعت 20:49

  15. #40
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 22 فروردین 99 [ 19:23]
    تاریخ عضویت
    1392-7-28
    نوشته ها
    36
    امتیاز
    5,133
    سطح
    45
    Points: 5,133, Level: 45
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    22

    تشکرشده 49 در 24 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط itna نمایش پست ها
    منم با یه دختری که خودش اومد جلو و حتی برام گریه کرد و خواست در اینده همسرش بشم دوست شدم و من از رابطه ی دوست پسر دختری حالم بهم میخوره چون اصلا تو این فازار نیستم و اونم نبودهو هم محله ای و از همه لحاظ با هم متناسبیم
    و قراره چند سال دیگه که شرایطش رو تونستم جور کنم من برم خواستگاریش
    همدیگه رو خیلی دوست داریم ولی منم همیشه از چنین اتفاقی که برای mod افتاده میترسم که نکنه یه وقت ولم کنه با رفتن به دانشگاه
    ولی خدا رو شکر اون منو خیلی بیشتر از خودم دوست داره و هنوز هیچ اتفاقی بدی نیوقتاده بینمون که اگه بخواد بیفته منم مثل تو میشم mod
    ولی دختره به خاطر من کتک خورده و خودشو سبک کرد جلو خانوادش که منو میخواد و هر دوتا عاشقانه همدیگه رو میخوایم ولی بازم میترسم
    وقتی تاپیک شما رو خوندم هوری دلم ریخت که نکنه مریم من هم ........
    با سلام .
    دوست عزیز همه که یه جور نیستن . شما به طرفت اعتماد داشته باش . از الان به خودت تلقین نکن چون اشتباهه و حساس میشی و همین حساس بودن باعث میشه اون از دستت خسته بشه . پس اونو با هیچکس مقایسه نکن


 
صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:44 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.