به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 43

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 شهریور 97 [ 12:32]
    تاریخ عضویت
    1392-7-03
    نوشته ها
    230
    امتیاز
    4,961
    سطح
    45
    Points: 4,961, Level: 45
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 189
    Overall activity: 50.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteranTagger First Class
    تشکرها
    21

    تشکرشده 244 در 115 پست

    Rep Power
    37
    Array
    دوستان ما اینجاییم که به هم کمک کنیم نه باهم جروبحث کنیم
    شما دوست من بیشتر باهم درارتباط باشید ببینید واقعا میتونید باهم زندگی مشترک داشته باشید اخلاقها ورفتارهای خوب وبد همو بسنجید

  2. کاربر روبرو از پست مفید sadafdarya تشکرکرده است .

    aida222 (پنجشنبه 16 آبان 92)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 08 خرداد 99 [ 15:45]
    تاریخ عضویت
    1391-10-02
    نوشته ها
    399
    امتیاز
    8,219
    سطح
    61
    Points: 8,219, Level: 61
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 231
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    14

    تشکرشده 833 در 318 پست

    Rep Power
    60
    Array
    خانم پsadafdarya تنها موردی کهشما ازش حرف زدید فقط ظاهر بوده و اون طبیشتر از همه براتون مهمه،یعنی طرف ظاهرش خوب باشه شما 80 درصد راه رو رفتی!!!!!اخه زندگی که همش ظاهر نیست،ظاهر همون ماه اول عادی میشه و اگر طرفتون بقیه چیزها رو نداشته باشه واقعا توی زندگی به مشکل بر میخوردید،پیشنهاد میکنم بیشتر و دقیقتر روی این قضیه فکر کنید

  4. کاربر روبرو از پست مفید samanft تشکرکرده است .

    abi.bikaran (یکشنبه 12 آبان 92)

  5. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 شهریور 97 [ 12:32]
    تاریخ عضویت
    1392-7-03
    نوشته ها
    230
    امتیاز
    4,961
    سطح
    45
    Points: 4,961, Level: 45
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 189
    Overall activity: 50.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteranTagger First Class
    تشکرها
    21

    تشکرشده 244 در 115 پست

    Rep Power
    37
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Rude Boy-2 نمایش پست ها
    نقش شما چیه؟ ناظم مدرسه؟!

    خانم ناظم محض اطلاعتون، کسی که هنوز ذهنش درگیر دوست قبلی ش هست، نباید با کسی آشنا بشه، باید به خودش فرصت بده تا بتونه بهتر و دقیق تر انتخاب کنه، لطفا دیگران رو گمراه نکنید.



    کسی که خواب هست رو میشه بیدار کرد، کسی که خودش رو به خواب زده، خیر!

    اصلا ایشون عاشق شما، ایشون شیفته ی شما، ایشون آویزون شما، ایشون دنبال شما! شما خوشگل، شما عالی، شما دانا، شما کات کننده، شما تصمیم گیرنده!

    چرا اون فراموش کرده و شما نکردی؟ اگر اون بدرد نمی خورد، چرا شده معیار سنجشت؟ چرا این مورد رو باهاش مقایسه می کنی و به این نتیجه میرسی که ظاهرش در شان تو نیست؟ حق تو توی این بازار ازدواج بالاتر هست؟

    در ضمن، اینکه می گی دوستیتون برای ازدواج بود، من گفتم پسرا دوستی شون دوستی هست و ازدواجشون ازدواج، نگفتم خنگ هستن و میان این رو بهت می گن. خیلی هایی که قصد ازدواج باهات رو ندارن و از اول هم این رو می دونن، دوستی قول ازدواج هم بهت میدن، به قول خودتون دوستی هدفمند! پس فکر نکن هر کی که بهت گفت عاشقت هست و برای ازدواج می خوادت واقعا این طور هست. یک حقیقتی رو هم بهت بگم، وقتی که التماس می کرده با هم بمونین هم التماسش برای ازدواج باهات نبوده، برای این بوده که چند ماه بیشتر داشته باشدت، فقط همین.
    اولا ک من پسرم دوما ببین دوست من حیف ک جاش نیست ک جوابتو بدم وگرنه خیلی زرنگترتو هستم شما هنوز فرهنگ اینجور جاهارو نداری پس اول خودتو اصلاح کن کوچولوبعد راجع ب دیگران قضاوت کن

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط samanft نمایش پست ها
    خانم پsadafdarya تنها موردی کهشما ازش حرف زدید فقط ظاهر بوده و اون طبیشتر از همه براتون مهمه،یعنی طرف ظاهرش خوب باشه شما 80 درصد راه رو رفتی!!!!!اخه زندگی که همش ظاهر نیست،ظاهر همون ماه اول عادی میشه و اگر طرفتون بقیه چیزها رو نداشته باشه واقعا توی زندگی به مشکل بر میخوردید،پیشنهاد میکنم بیشتر و دقیقتر روی این قضیه فکر کنید

    دوست من من نگفتم فقط ظاهر. بخشیش ظاهره بیشتر نظر این خانم ظاهر طرف مقابلشونه بخاطر مقایسشون با دوست قبلیشون شما اومدی کمک ایشون کنی یا ب کامنتهای دیگران ایراد بگیری؟
    من پسرم

  6. کاربر روبرو از پست مفید sadafdarya تشکرکرده است .

    aida222 (جمعه 17 آبان 92)

  7. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 آذر 92 [ 00:15]
    تاریخ عضویت
    1392-7-08
    نوشته ها
    24
    امتیاز
    293
    سطح
    5
    Points: 293, Level: 5
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 10 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array

    6 یه دوست

    سلام-
    من قبلا مشکل آیدا رو داشتم ولی من مثل ایشون طرفمو با دوستم مقایسه نمی کردم .من اصلا دوست جنس مخالف مثل ایشون نداشتم ولی متاسفانه من طرفمو با دختران زیبا رو و آرایشکرده خیابون مقایسه می کردم. بگذریم- اینو گفتم که آیدا بدونه همدرد هستیم
    در مورد رابطش با پسر دیگه بهتره نظر ندم چون خ ناراحت شدم ولی امید وارم ایشون توبه کنه و دیگه تکرار نکنه

    اصل مطلب اینکه من هم با نگاه اول اصلا چهره طرفم به دلم نشست ولی............
    ولی نمی دونم چرا همون لحظه نگفتم نه، راستش در خواستگاری های قبلی همون جلسه اول میگفتم نه ،اونم فقط به خاطر چهره
    ولی خدا خواست و زود نتیجه گیری نکردم و کار به جلسه چهارم کشید - تو اون جلسه هر چی خواستم بگم نه دیدم نمی شه چون تمام پارامترهای معنوی منو داشت . یواش یواش چهرشم به دلم نشست ولی تو همون جلسه بهش گفتم ما باید بیشتر از اینها به شناخت برسیم و تا شب قبل از عقد این حقو به خودم می دم که جوابم منفی باشه ایشون هم این حقو به خودش داد و قرار شد بیشتر همو بشناسیم.
    پیشنهاد من به آیدا اینه که، هیچ کس تاکیید می کنم هیچ کس از فامیل و نزدیکان ودوستاتون از نامزدی شما با خبر نشه، درست مثل من و نامزدم و یه مدت (حد اکثر دو ماه ) با هم باشین اون وقت از طریق مشاور، تحقیقات بیشتر، بررسی شخصیت، دیدن فیلم های روانشناسی(دوران عقد تهیه شده توسط آستان قدس رضوی عالیه- ما هم داریم می بینیم) و ........... به شناخت برسید .
    بعد از حد اکثر 6 جلسه رابطه نزدیک و توکل به خدا و اهل بیت و ............. (البته به شرط اینکه بین شما دوری نیفته - چه الان و چه بعدا) اگه بازم دیدی دلت براش تنگ نمی شه و دوسش نداری - حتما بگو نه ولی زود نتیجه گیری نکن شایدنیازبه جلسات بیشتر باشه


    راستش من الان نامزدمو خ دوست دارم - البته درست در حین مراسم بله برون این اتقاق برام افتاد با وجود اینکه مهریه خ بالایی تعیین کردند ولی من در همون مراسم بهش علاقه مند شدم و در جمع گفتم آقای ........ من دخترتونو می خام و .............
    باور کن الان خ همدیگرو دوست داریم - البته اون برای من خ فداکاری کرد مثلا رفت پیش متخصص پوست و ............. شماهم میشه ازش بخای وزنشو کم کنه و به خاطر شما شیک پوش تر بشه
    آیدا خانم اینا چیزی نیست،و به قول شاعر

    اسب و تازی گر ببندی نزد هم رنگشان یکسان نگردد،طبعشانیکسان شود



    درضمن صدف دریا اگه ناراحت نمی شی، باید بگم فقط یه نسخه بلدی
    فقط می گی به خاطر ظاهر بی خیال شو - زندگی فقط ظاهر نیست
    برادر من ظاهر به یه تب بنده -یه حداقل کافیه

  8. 3 کاربر از پست مفید 141985 تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (جمعه 17 آبان 92), aida222 (یکشنبه 26 آبان 92), مصباح الهدی (جمعه 17 آبان 92)

  9. #5
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 11 شهریور 97 [ 12:32]
    تاریخ عضویت
    1392-7-03
    نوشته ها
    230
    امتیاز
    4,961
    سطح
    45
    Points: 4,961, Level: 45
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 189
    Overall activity: 50.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteranTagger First Class
    تشکرها
    21

    تشکرشده 244 در 115 پست

    Rep Power
    37
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط 141985 نمایش پست ها
    سلام-
    من قبلا مشکل آیدا رو داشتم ولی من مثل ایشون طرفمو با دوستم مقایسه نمی کردم .من اصلا دوست جنس مخالف مثل ایشون نداشتم ولی متاسفانه من طرفمو با دختران زیبا رو و آرایشکرده خیابون مقایسه می کردم. بگذریم- اینو گفتم که آیدا بدونه همدرد هستیم
    در مورد رابطش با پسر دیگه بهتره نظر ندم چون خ ناراحت شدم ولی امید وارم ایشون توبه کنه و دیگه تکرار نکنه

    اصل مطلب اینکه من هم با نگاه اول اصلا چهره طرفم به دلم نشست ولی............
    ولی نمی دونم چرا همون لحظه نگفتم نه، راستش در خواستگاری های قبلی همون جلسه اول میگفتم نه ،اونم فقط به خاطر چهره
    ولی خدا خواست و زود نتیجه گیری نکردم و کار به جلسه چهارم کشید - تو اون جلسه هر چی خواستم بگم نه دیدم نمی شه چون تمام پارامترهای معنوی منو داشت . یواش یواش چهرشم به دلم نشست ولی تو همون جلسه بهش گفتم ما باید بیشتر از اینها به شناخت برسیم و تا شب قبل از عقد این حقو به خودم می دم که جوابم منفی باشه ایشون هم این حقو به خودش داد و قرار شد بیشتر همو بشناسیم.
    پیشنهاد من به آیدا اینه که، هیچ کس تاکیید می کنم هیچ کس از فامیل و نزدیکان ودوستاتون از نامزدی شما با خبر نشه، درست مثل من و نامزدم و یه مدت (حد اکثر دو ماه ) با هم باشین اون وقت از طریق مشاور، تحقیقات بیشتر، بررسی شخصیت، دیدن فیلم های روانشناسی(دوران عقد تهیه شده توسط آستان قدس رضوی عالیه- ما هم داریم می بینیم) و ........... به شناخت برسید .
    بعد از حد اکثر 6 جلسه رابطه نزدیک و توکل به خدا و اهل بیت و ............. (البته به شرط اینکه بین شما دوری نیفته - چه الان و چه بعدا) اگه بازم دیدی دلت براش تنگ نمی شه و دوسش نداری - حتما بگو نه ولی زود نتیجه گیری نکن شایدنیازبه جلسات بیشتر باشه


    راستش من الان نامزدمو خ دوست دارم - البته درست در حین مراسم بله برون این اتقاق برام افتاد با وجود اینکه مهریه خ بالایی تعیین کردند ولی من در همون مراسم بهش علاقه مند شدم و در جمع گفتم آقای ........ من دخترتونو می خام و .............
    باور کن الان خ همدیگرو دوست داریم - البته اون برای من خ فداکاری کرد مثلا رفت پیش متخصص پوست و ............. شماهم میشه ازش بخای وزنشو کم کنه و به خاطر شما شیک پوش تر بشه
    آیدا خانم اینا چیزی نیست،و به قول شاعر

    اسب و تازی گر ببندی نزد هم رنگشان یکسان نگردد،طبعشانیکسان شود



    درضمن صدف دریا اگه ناراحت نمی شی، باید بگم فقط یه نسخه بلدی
    فقط می گی به خاطر ظاهر بی خیال شو - زندگی فقط ظاهر نیست
    برادر من ظاهر به یه تب بنده -یه حداقل کافیه
    مثل اینکه چندتا از دوستان کارشون شده گیردادن به من
    لطف کنید این بنده خدارو راهنمایی کنید منم دیگه نظرات بقول شما تکراریم رو بیخیال میشم در برابر شما دکتران روانشناس و مشاور خانواده

  10. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 آذر 92 [ 00:15]
    تاریخ عضویت
    1392-7-08
    نوشته ها
    24
    امتیاز
    293
    سطح
    5
    Points: 293, Level: 5
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 10 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array

    صدف

    دوستان عزیز صدف و rud از حرف من ناراحت نشین ولی بعضی از افراد به خصوص دختران روی حرفای ما حساب می کنن و کافیه که با حرفمون ته دلشونو خالی کنیم اون وقت شاید با یه حرف کوچیک یه ازدواج مقدس و خوب به سرانجام نرسه
    من می گم نه امید الکی بدیم و نه مایوس کنیم
    یعنی فقط پیشنهاد بدیم و تصمیمو بزاریم بر عهده خودشون - گفتن صریح اینکه بگو نه یا بگو آره به نظر من درست نیست - خ پارامترهای دیگه هم هست که باید درنظر گرفته بشه و ما بی خبریم
    یا حق
    التماس دعا

  11. 2 کاربر از پست مفید 141985 تشکرکرده اند .

    aida222 (یکشنبه 26 آبان 92), فرهنگ 27 (دوشنبه 20 آبان 92)

  12. #7
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 شهریور 05 [ 01:25]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    43,566
    سطح
    100
    Points: 43,566, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    318
    Array
    آیدا جان
    به نظرم کار خیلی خوبی کردی که رفتی مشاور.

    قبلا هم گفتم. اینکه میگی اخلاق ایشون تو رو جذب میکنه خیلی خوبه.
    همین جذب اخلاق شدنه که بعد باعث میشه امکان بروز یه عشق واقعی و پایدار وجود داشته باشه.

    اون دو ماهی که میگی خیلی فرضت خوبیه که بهتر همدیگه رو بشناسید.

    امیدوارم هرچی به خیرتونه اتفاق بیفته.

    ================================================== ========
    من نمیدونم چرا بعضی اعضا میخوام پوارو بازی در بیارن؟

  13. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    aida222 (پنجشنبه 16 آبان 92)

  14. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 20 خرداد 93 [ 22:50]
    تاریخ عضویت
    1392-8-14
    نوشته ها
    10
    امتیاز
    489
    سطح
    9
    Points: 489, Level: 9
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 11
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 5 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    میدونی؟؟؟
    موقعیت من کاملا شبیه شماست!
    خدای من! انگار یه همدرد پیدا کردم!
    من هم چند ماهی هست که یه خواستگار برام اومده که دکتر دندونپزشکه و داره تخصص میگیره.خیلی هم پسر خوب و خونواده داریه.همه تو خونه از اینکه من هنوز مردد هستم مات و متحیر موندن.ولی من چند تا مشکل با این آدم دارم و یکیش اینه که مثل شما از قیافه اش خوشم نیومده.به دلم نمیشینه و دومیش اینه که حس میکنم زیاد وجه مشترک نداریم.این در حالیه که من یک سال پیش به یکی از همکلاسیهام که یک سال هم از من کوچیکتره علاقه پیدا کردم.البته ما ارتباط آنچنانی با هم نداشتیم.فقط در حد اس ام اس و هیچ وقت حتی با هم تنها بیرون نرفتیم.ولی طی همین مدت من علاقه خاصی بهش پیدا کردم و اون هم همینطور.خیلی خوش قیافه و باهوش و همه فن حریف و در ضمن شاگرد اول کلاسمونه.شوخ و بانمک و با روابط اجتماعی بالایی بود درست شخصیتی که من دوست دارم.. ولی هیچ وقت واقعا فکر نمیکردم که باهاش ازدواج کنم یا یه ذره قضیه جدی بشه چون هم ازم کوچیکتر بود و هم مال یه دهاتی توی یه استان دیگه بود و از فکر کردن به اینکه چه جور آدمی و از چه خونواده ای ممکنه باشه وحشت داشتم.اون هم با اینکه ازم خوشش میومد ولی یا جراتش رو نداشت یا اونقدر حسش بهم قوی نبود که ازم خواسگاری کنه.البته یه بار بهم گفت با هم دوست باشیم. که من قبول نکردم و گفتم اهل دوستی نیستم.با این حال از حالات و حرفهاش میدونستم که هنوز دوستم داره.بالاخره هم یه اتفاقاتی افتاد که رابطه مون قطع شد و مدت کوتاهی گذشته بود که خواسگار فعلی پیدا شد.
    اولش قیافه اش خیلی تو ذوقم زد و بعد شروع کردم به ایراد گرفتن ازش....
    چه کار کنم؟تو دلم نمیره!
    همین چند وقته وقتی با خودم فکر کردم فهمیدم در واقع علت اصلی عدم پذیرش من به خاطر ته مونده علاقه ایه که به همکلاسیم دارم!مخصوصا که هنوز هم تو دانشگاه میبینمش!
    در عین حال فکر میکنم اگر به این آدم جواب منفی بدم هررررگز ازدواج نخواهم کرد!
    نه که خواستگار نداشته باشم...شاید باورتون نشه ولی این آقا پاقدم خوبی هم داشته!از وقتی اومده چندتا خواستگار دیگه همزمان پیدا شدند!
    ولی این از همه لحاظ از همه بهتر بوده.
    میدونم که اگه ردش کنم ...خواسگارهای بعدی رو هم از لحاظ موقعیت تحصیلی و شغلی با این یکی مقایسه خواهم کرد و تاسف خواهم خورد.و در ضمن دیگه حوصله آدم جدید تو زندگیم ندارم...کسی که ندونم کیه چیه و خونوادش چه طورین و چه آینده ای در انتظارم خواهد بود و زمان زیادی که باید صرف بشه تا جواب همه این سوالها رو پیدا کنم...خسته ام میکنه.
    پس من فکر میکنم از اونجایی که موقعیتمون شبیه منه شاید راهکاری که من انتخاب کردم به درد شما هم بخوره!
    من میخوام به خودم زمان بدم
    تا هم همکلاسی عزیزم رو از ذهنم کم کم بیرون کنم و قبول کنم که توی زندگی و آینده ام جایی نداره و هم همزمان جایی تو دلم برای این آدم جدید باز کنم.
    و تنها چیزی که از پدر و مادر و خانواده ام خواسته ام این بوده که منو به حال خودم رها کنند که به آرومی طبق نقشه خودم پیش برم و خیلی زود زیر بار عقد و عروسی و بقیه برنامه ها نرن.
    من تا زمانی که حس خاصی به این آدم پیدا نکرده ام وظیفه خودم نمیدونم که بهش زنگ بزنم و احوال پرسی کنم یا بهش ابراز علاقه کنم.فقط صبر میکنم تا این حس واقعا برام ایجاد بشه.
    و ....به من اعتماد کن!اینجوری عزت و بهای آدم هم بیشتر نگه داشته میشه تا طوری رفتار کنی که انگار شاهزاده سوار بر اسبت رسیده و سالهاست که منتظرشی!بذار یه کم اون منتظر تو بمونه ...اینجوری قدرتو بیشتر میدونه.
    هرچقدر که دلت میخواد فکر کن و تصمیم درست رو بگیر.نذار دیگران هولت کنن.
    موفق باشی عزیزم.

    - - - Updated - - -

    میدونی؟؟؟
    موقعیت من کاملا شبیه شماست!
    خدای من! انگار یه همدرد پیدا کردم!
    من هم چند ماهی هست که یه خواستگار برام اومده که دکتر دندونپزشکه و داره تخصص میگیره.خیلی هم پسر خوب و خونواده داریه.همه تو خونه از اینکه من هنوز مردد هستم مات و متحیر موندن.ولی من چند تا مشکل با این آدم دارم و یکیش اینه که مثل شما از قیافه اش خوشم نیومده.به دلم نمیشینه و دومیش اینه که حس میکنم زیاد وجه مشترک نداریم.این در حالیه که من یک سال پیش به یکی از همکلاسیهام که یک سال هم از من کوچیکتره علاقه پیدا کردم.البته ما ارتباط آنچنانی با هم نداشتیم.فقط در حد اس ام اس و هیچ وقت حتی با هم تنها بیرون نرفتیم.ولی طی همین مدت من علاقه خاصی بهش پیدا کردم و اون هم همینطور.خیلی خوش قیافه و باهوش و همه فن حریف و در ضمن شاگرد اول کلاسمونه.شوخ و بانمک و با روابط اجتماعی بالایی بود درست شخصیتی که من دوست دارم.. ولی هیچ وقت واقعا فکر نمیکردم که باهاش ازدواج کنم یا یه ذره قضیه جدی بشه چون هم ازم کوچیکتر بود و هم مال یه دهاتی توی یه استان دیگه بود و از فکر کردن به اینکه چه جور آدمی و از چه خونواده ای ممکنه باشه وحشت داشتم.اون هم با اینکه ازم خوشش میومد ولی یا جراتش رو نداشت یا اونقدر حسش بهم قوی نبود که ازم خواسگاری کنه.البته یه بار بهم گفت با هم دوست باشیم. که من قبول نکردم و گفتم اهل دوستی نیستم.با این حال از حالات و حرفهاش میدونستم که هنوز دوستم داره.بالاخره هم یه اتفاقاتی افتاد که رابطه مون قطع شد و مدت کوتاهی گذشته بود که خواسگار فعلی پیدا شد.
    اولش قیافه اش خیلی تو ذوقم زد و بعد شروع کردم به ایراد گرفتن ازش....
    چه کار کنم؟تو دلم نمیره!
    همین چند وقته وقتی با خودم فکر کردم فهمیدم در واقع علت اصلی عدم پذیرش من به خاطر ته مونده علاقه ایه که به همکلاسیم دارم!مخصوصا که هنوز هم تو دانشگاه میبینمش!
    در عین حال فکر میکنم اگر به این آدم جواب منفی بدم هررررگز ازدواج نخواهم کرد!
    نه که خواستگار نداشته باشم...شاید باورتون نشه ولی این آقا پاقدم خوبی هم داشته!از وقتی اومده چندتا خواستگار دیگه همزمان پیدا شدند!
    ولی این از همه لحاظ از همه بهتر بوده.
    میدونم که اگه ردش کنم ...خواسگارهای بعدی رو هم از لحاظ موقعیت تحصیلی و شغلی با این یکی مقایسه خواهم کرد و تاسف خواهم خورد.و در ضمن دیگه حوصله آدم جدید تو زندگیم ندارم...کسی که ندونم کیه چیه و خونوادش چه طورین و چه آینده ای در انتظارم خواهد بود و زمان زیادی که باید صرف بشه تا جواب همه این سوالها رو پیدا کنم...خسته ام میکنه.
    پس من فکر میکنم از اونجایی که موقعیتمون شبیه منه شاید راهکاری که من انتخاب کردم به درد شما هم بخوره!
    من میخوام به خودم زمان بدم
    تا هم همکلاسی عزیزم رو از ذهنم کم کم بیرون کنم و قبول کنم که توی زندگی و آینده ام جایی نداره و هم همزمان جایی تو دلم برای این آدم جدید باز کنم.
    و تنها چیزی که از پدر و مادر و خانواده ام خواسته ام این بوده که منو به حال خودم رها کنند که به آرومی طبق نقشه خودم پیش برم و خیلی زود زیر بار عقد و عروسی و بقیه برنامه ها نرن.
    من تا زمانی که حس خاصی به این آدم پیدا نکرده ام وظیفه خودم نمیدونم که بهش زنگ بزنم و احوال پرسی کنم یا بهش ابراز علاقه کنم.فقط صبر میکنم تا این حس واقعا برام ایجاد بشه.
    و ....به من اعتماد کن!اینجوری عزت و بهای آدم هم بیشتر نگه داشته میشه تا طوری رفتار کنی که انگار شاهزاده سوار بر اسبت رسیده و سالهاست که منتظرشی!بذار یه کم اون منتظر تو بمونه ...اینجوری قدرتو بیشتر میدونه.
    هرچقدر که دلت میخواد فکر کن و تصمیم درست رو بگیر.نذار دیگران هولت کنن.
    موفق باشی عزیزم.

  15. کاربر روبرو از پست مفید ne11833 تشکرکرده است .

    aida222 (یکشنبه 26 آبان 92)

  16. #9
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 بهمن 92 [ 15:44]
    تاریخ عضویت
    1390-1-17
    نوشته ها
    32
    امتیاز
    2,394
    سطح
    29
    Points: 2,394, Level: 29
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 56
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    36

    تشکرشده 14 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوستان
    ممنونم از کامنتهای همتون
    آقای 141 تاپیک شما رو خونده بودم و دیدم چقدر شبیه هستیم...راستش منم مثل شما نمیتونستم بگم نه، نمیدونم چی بود که نمیذاشت بگم نه، اون باری هم که گفتم نه ،از ته دلم نبود، برای همین پشیمون شدم و دلم میخواست برگرده...من به خودم زمان دادم، تو این مدت هم همش از خدا میخواستم اگه به صلاحم هست ،مهرش رو به دلم بندازه....خب این اتفاق افتاد و تو این مدت اخلاق و رفتارش خیلی روم تاثیر گذاشت ،الان حس میکنم خیلی برام جذاب هست و هی فکر میکنم من چرا جذابیت هاش رو نمیدیدم؟..البته تا بعد محرم و صفر هم قراره صحبت کنیم و بیرون بریم و بیشتر آشنا بشیم

    اون خیلی از معیارای منو داره ، شاید همین عامل باعث شد بیشتر فکر کنم...و البته الان فکر میکنم عامل اصلی شک و تردیدم، مقایسه صددرصد چهره اش با دوست سابقم بود، خب من که نمیتونستم یکی عین اون پیدا کنم! و البته مشاورمم خیلی کمکم کرد
    در مورد دوست سابقم هم، ما رابطه آنچنانی نداشتیم ، ولی رابطه عاطفی چرا. در مورد گفتنش به خواستگارم هم خیلی مشورت کردم و در نهایت به این رسیدم که چیزی نگم. مشاورمم گفت وقتی خودش در این مورد چیزی ازت نپرسیده نیاز نیست بگی، اگر هم پرسید خیلی خلاصه و کلی بگو که آره همچنین کسی بود، ولی جور نبودیم و ...تموم شد و رفت ، اونم الان ازدواج کرده.
    گفت اصلا وارد جزییات نشو.

    گفتن نداره، ولی راستشو بخواین من بارها توبه کردم...بیشتر به خاطر عذاب هایی که تو این مدت کشیدم، خیلی پشیمون بودم که ای کاش، همون اول به هم میزدم، نه بعد این مدت. اهل رابطه دوستی هم نبودم....نمیدونم چرا ادامه میدادم...به هرحال هرکسی تو زندگیش اشتباهاتی میکنه.

    خانم ne11، دوست خوبم ،تصمیم درستی گرفتی که میخوای زمان بدی به خودت، اصلا استرس و نگرانی نداشته باش ،هیچکس نیست که بخواد تو رو مجبود به این ازدواج بکنه، یا حتی بگه که ازدواج نکن.....به خواستگارت هم بگو به مدت آشنا بشیم تا بتونیم تصمیم قطعی بگیریم، دلیل بیار ،بگو دو تا آدم باید با روحیات هم آشنا بشن ،بببینن به درد هم میخورن یا نه...تو این مدت میبینی که برات خوشآیند هست یا نه
    به نظر من همکلاسیت ، رو فراموش کن ،چرا که صرف نظر ازینکه احتمالا از لحاظ خانوادگی چور نباشید، رابطه ای هم باهم ندارید که بخوای منتظرش بمونی، بدون اینکه ذره ای به همکلاسیت فکر کنی یا مقایسه اش کنی ،خواستگارتو بررسی کن...ایشالله هرچی خیر و صلاحت باشه عزیزم

    - - - Updated - - -

    سلام دوستان
    ممنونم از کامنتهای همتون
    آقای 141 تاپیک شما رو خونده بودم و دیدم چقدر شبیه هستیم...راستش منم مثل شما نمیتونستم بگم نه، نمیدونم چی بود که نمیذاشت بگم نه، اون باری هم که گفتم نه ،از ته دلم نبود، برای همین پشیمون شدم و دلم میخواست برگرده...من به خودم زمان دادم، تو این مدت هم همش از خدا میخواستم اگه به صلاحم هست ،مهرش رو به دلم بندازه....خب این اتفاق افتاد و تو این مدت اخلاق و رفتارش خیلی روم تاثیر گذاشت ،الان حس میکنم خیلی برام جذاب هست و هی فکر میکنم من چرا جذابیت هاش رو نمیدیدم؟..البته تا بعد محرم و صفر هم قراره صحبت کنیم و بیرون بریم و بیشتر آشنا بشیم

    اون خیلی از معیارای منو داره ، شاید همین عامل باعث شد بیشتر فکر کنم...و البته الان فکر میکنم عامل اصلی شک و تردیدم، مقایسه صددرصد چهره اش با دوست سابقم بود، خب من که نمیتونستم یکی عین اون پیدا کنم! و البته مشاورمم خیلی کمکم کرد
    در مورد دوست سابقم هم، ما رابطه آنچنانی نداشتیم ، ولی رابطه عاطفی چرا. در مورد گفتنش به خواستگارم هم خیلی مشورت کردم و در نهایت به این رسیدم که چیزی نگم. مشاورمم گفت وقتی خودش در این مورد چیزی ازت نپرسیده نیاز نیست بگی، اگر هم پرسید خیلی خلاصه و کلی بگو که آره همچنین کسی بود، ولی جور نبودیم و ...تموم شد و رفت ، اونم الان ازدواج کرده.
    گفت اصلا وارد جزییات نشو.

    گفتن نداره، ولی راستشو بخواین من بارها توبه کردم...بیشتر به خاطر عذاب هایی که تو این مدت کشیدم، خیلی پشیمون بودم که ای کاش، همون اول به هم میزدم، نه بعد این مدت. اهل رابطه دوستی هم نبودم....نمیدونم چرا ادامه میدادم...به هرحال هرکسی تو زندگیش اشتباهاتی میکنه.

    خانم ne11، دوست خوبم ،تصمیم درستی گرفتی که میخوای زمان بدی به خودت، اصلا استرس و نگرانی نداشته باش ،هیچکس نیست که بخواد تو رو مجبود به این ازدواج بکنه، یا حتی بگه که ازدواج نکن.....به خواستگارت هم بگو به مدت آشنا بشیم تا بتونیم تصمیم قطعی بگیریم، دلیل بیار ،بگو دو تا آدم باید با روحیات هم آشنا بشن ،بببینن به درد هم میخورن یا نه...تو این مدت میبینی که برات خوشآیند هست یا نه
    به نظر من همکلاسیت ، رو فراموش کن ،چرا که صرف نظر ازینکه احتمالا از لحاظ خانوادگی چور نباشید، رابطه ای هم باهم ندارید که بخوای منتظرش بمونی، بدون اینکه ذره ای به همکلاسیت فکر کنی یا مقایسه اش کنی ،خواستگارتو بررسی کن...ایشالله هرچی خیر و صلاحت باشه عزیزم


 
صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: یکشنبه 10 آبان 94, 19:18
  2. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 تیر 93, 10:16
  3. پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: یکشنبه 27 بهمن 92, 14:10

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:40 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.