به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 81
  1. #31
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 دی 96 [ 22:59]
    تاریخ عضویت
    1392-11-30
    نوشته ها
    297
    امتیاز
    6,423
    سطح
    52
    Points: 6,423, Level: 52
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 127
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    625

    تشکرشده 345 در 183 پست

    Rep Power
    53
    Array
    واقعا که شوهرت ادم نیست اخه اون چه حرفایی بوده که راجع به خواهرات زده نامرد ؛ شک نکن این چش حروم دیگه این چیزا توی وجودشه***خب خواهرت به این خوبی ؛با تجربه ؛ سرد و گرم چشیده ؛ بعد اومدی بخاطر شوهرت اونارو رنجوندی از خودت؛ خب یکم مشاوره بگیر ازش؛***یادته شوهر خواهرات نمیخاستن با شوهرت رابطه داشته باشن چون میگفتن به زناشون چشم داره؟؟؟بعد این خیانتارو دیدی و بازم چشاتو بستی و منفعلانه رفتار کردی***به قول بابا پنجعلی باید دهنش میزدی ولی شما...***اصلا از مهریتم نگذر چون گفتی برات خرج نمیکنه و خسیس بازی در میاره برات میتونی اینطوری عذابش بدی

  2. #32
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط دختر 7 نمایش پست ها
    دختر بی خیال عزیز
    من هم می دونم این کارها وظیفه نامزدم نبوده و نیست ولی وقتی مامانم بهش گفت بیا بریم برای عیدمون اجیل و ... این ها بخریم شوهرم به من گفت من پول ندارم ( منظور مامانم این بود که شوهرم ما رو برسونه تا یه جایی و بعدش هم برگردونه خونه نه چیز بیشتر ) و من واسه اینکه جیبش خالی نباشه پول رو دادم به شوهرم که اگه احتمالا پول مامانم کم اومد و به شوهرم گفت اینو حساب کن ما بعدا پولشو بهت می دیم تو روی مامانم شرمنده نشه و پول تو جیبش باشه
    در مورد تولد خواهرم که از پول من کیک خرید و بردمون رستوران به این جهت این کار رو کردم چون :
    هفته بعدش تولد خودم بود و اگه من بهش می گفتم واسم یه چیز بخر مطمئنا لجبازی می کرد و دوست داشتم عملا یاد بگیره که برای تولد من هم مثلا منو دعوت کنه رستوان و یه کیک برام بخره که در جواب خانواده ام که همیشه می گفتن شوهرت هیچ ارزشی برات قائل نیست بگم نه شما اشتباه فکر می کنید.
    شوهرم خیلی لجباز بود و اگه در مورد ه ر چیزی من نظرم رو می دادم مخالفش رو انجام می داد چون گل نرگس دوست داشتم و بهش گفتم برام بخر می گفت قصد داشتم برات بخرم چون گفتی الان نمی خرم که فکر نکنی به خاطر حرف تو بود که گرفتم.
    خانواده شوهرم این قدر مغرور هستن که نمیان جلو اینقدر خود خواه خانواده اشون هیچ کدوم با من تماس نگرفتن نه برای دلجویی از من برای حفظ زندگی پسرشون
    من بابام کاملا مخالف با صیغه محرمیت بود و می گفت الا و بلا عقد محضری توی محضر ولی شوهرم گفت در شان پدر من نیست که بخواد رو صندلی محضر بشینه و باید اقا رو بیاریم خونه و حرف پدرم رو زیر پا گذاشت و بعدش هم که رفتیم عقدمون رو محضری کردیم بعد از سه روز به من نگفت که پدرم نمی یاد وقتی رفتم تو محضر دیدم باباش نیست و گفت بابام مهمون داشت و نیومد و پدرم خیلی خیلی از دستش دلخور شد.
    من شب عید هیچ حرفی نزدم و اینقدر رو ی خودم کنترل داشتم که چیزی نگم که بعدا احساس پشیمونی کنم حتی تو اون شرایط که پدر شوهرم هر چی از دهنش در اومد به من گفت به خودم اجازه ندادم تو خطابش کنم مدام می گفتم شما
    شوهرم بی پول نبود مدام می دیدم که برای خانواده اش خرج می کنه مدام می دیدم که زمین می خره باغ می خره ولی همیشه می گفت پول ندارم و پول نقد تو جیبش نبود
    و گاها به خاطر اینک پول نداشت بنزین تو ماشینش نمی زد و وسط خیابون و بیابون بنزین ماشینش تموم می شد و اصلا عین خیالش نبود
    هر وقت بهش می گفتم پول بهم بده اینقدر منو می پیچوند که دیگه بیخیال می شدم و اگه واقعا پول گیر بودم بعد یک هفته بهم می داد و اینقدر ازش تشکر می کردم که برای دفعه بعد ترغیب بشه و فکر نکنه نسبت به این کارش به توجه ام. ولی باز همون اش و همون کاسه
    شوهرم پشیمون نیست و انکار می کنه از این جهت می گم پشیمون نیست که حداقل می تونست از من دلجویی کنه نه به خاطر خیانتش به خاطر اینکه دست روی من بلند کرده
    واسه خیانتش هم که به داداشش گفته زنم خیلی شکاکه و اون دختری که بهم پیام داد کارگرم بود و مجددا انکار کرده
    شاید کسی که پشیمون باشه بتونه جبران کنه ولی کسی که انکار کنه یعنی هیچ وقت قبول نداره کارش اشتباهه و باز هم به کارش ادامه می ده
    مردی که خائن نیست کاری نمی کنه که زنش برنجه اگه این کار رو هم کرد اینقدر خودش تحت فشار هس ت که حتما می اد عذرخواهی و دل زنش رو به دست میاره
    ولی مردی که علاوه بر همسرش از جاهای دیگه هم تامین می شه براش مهم نیست زنش دلخور باشه نباشه برنجه نرنجه راضی باشه ازش راضی نباشه
    مثل پنچر شدن یک ماشینه بلافاصله تایر که پنچر شد اگه زاپاس داشته باشه تعویض می کنه و اگه زاپاس نداشته باشه مجبوره تعمیرش کنه
    و الان زندگی من دقیقا مثل پنچری تایری هست که صندوق عقبش خیلی زاپاس داره

    بازم بنظرم جرات مندانه رفتار نکردی.

    تو خیلی سعی کردی ایشون و بخانوادت ثابت کنی و اون کسی ونشون بدی که اصلا نبودن.

    با این روشی که شما میگین تا آخر عمرتون اگه با ایشون زندگی میکردین باید همیشه همین روش و پیش میگرفتین و دیر یا زود میدیدین کل سرمایتون برباد رفته .
    میتونستین برای تولد خواهرتون خودتون اینکارارو بکنین اینجوری هم متوجه میشدن شما چه انتظاری دارین. ورگرنه اینجوری ایشون فکر میکردن برای تولد خودتون هم خودتون باید بهشون پول بدین که ایشون به اسم خودشون اون کارایی که شما انتظار دارین و انجام بدن.

    شما ایشون و تو خانوادتون خیلی بالا بردین که مورد احترام باشن اما برعکس ایشون هیچ تلاشی نکردن تا خانواده شون برای شما احترامی قایل بشن.

    شما باید خیلی زودتر از اینا این مسایل و میدیدین و مورد توجه قرار میدادین.اگه اینکارو میکردین به اینجا نمیرسیدین.

    اینا رو میگم که سهم اشتباهاتتو بپذیری فکر نکنی این کارها خیلی درست بوده. الانم حسرت زیادی که داری میخوری بخاطر همینه که کلی نشونه های شکست وجود داشته و داشتن داد میزدن اما شما بی توجه از کنارشون رد شدین.

    چیزی که من از شما متوجه شدم اینه که شما طوری خودتو نشون دادی که انگاری شوهرتون هرچی اشتباه کنن و هرکار کنن شما خیلی راحت ازش میگذرین ، مثه ماجرایی این خیانت ها و رابطه ها که از قبل یه چیزهایی به گوشتون رسیده بوده اما شما میگفتین من ندیدم و راحت حرفاشونو باور میکردین. خب معلومه که ایشون با خودشون میگن من که هرکار بکنم اشکال نداره همسرم راحت منو میبخشه. برای همین قبح این قضایا جلوشون ریخته ! حتی جالبه که قبلا ایشون با اقوام شما دوست بودن و این نادید گرفته شده حتی بنظر من از همین زمان قبح این قضایا جلوشون ریخته شده. برای همین اون حس ترس یا خجالت لازم و نداشتن از اینکه شما و خانواتون اگه از این ماجراها بویی ببرین مبادا آبروشون بره.
    یا حتی خیلی راحت با اینکه پول دارن از پول نداشتن جلو خانواده تون حرف میزنن. اگه خجالت میکشیدن از داشتن جیب خالی که اینجوری راحت تا مادرتون ازشون درخواست پول نکردن برا خرید که حرفشوو نمیزدن.

    کلی نشونه بوده شما نادید گرفتین فکر کردین لطف میکنین بهشون در صورتی که در حقیقت داشتین به خودتون ظلم میکردین.

    بیشتر از اینکه دلتون برای خودتون و زندگیتون بسوزه برای ایشون سوخته. خب اینم نتیجش.

    ببخشید سرزنشت کردم فقط حس کردم لازمه آخه همش حس میکنی اینکارا لطفه ، درسته که خوبه مهربون باشیم و هوای شوهرو جلو دیگران داشته باشیم اما دیگه نه درحدی که سو استفاده کنن.
    نه درحدی که چشامونو ببندیم.و هیچی و نبینیم. وهیچی نشنویم .

    اگه حرفام باعث دلخوریت شد ببخشید اما دوست داشتم اینارو بگم یکم چشاتو بازتر کنی . تو ارزشت خیلی بیشتر از این حرفاست.

    امیدوارم امسال بیشتر از سال قبل مراقب خودت باشی.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها

    دختر بی خیال عزیز، یکی از لینکهایی که گذاشتی درست نیست. می شه لطفا اصلاح کنی.
    ممنون از اطلاع رسانیتون ؛ خودم که دیگه نمیتونم ، از طریق لینک تماس اعلام کردم.
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **

    ویرایش توسط دختر بیخیال : شنبه 09 فروردین 93 در ساعت 12:52

  3. 2 کاربر از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده اند .

    khaleghezey (شنبه 16 فروردین 93), هم آوا (دوشنبه 11 فروردین 93)

  4. #33
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    تو بی ارزش نبودی و نیستی. فقط به کسی احترام گذاشتی که لیاقت نداشت.
    به نظرم از اولین پستی که زدی تا الان توی تاپیکت یه مقدار اروم تر شدی.
    امیدوارم به چیزایی که می خوای برسی.
    ویرایش توسط meinoush : شنبه 09 فروردین 93 در ساعت 12:50

  5. 2 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    khaleghezey (شنبه 16 فروردین 93), هم آوا (دوشنبه 11 فروردین 93)

  6. #34
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 98 [ 09:29]
    تاریخ عضویت
    1392-6-02
    نوشته ها
    222
    امتیاز
    7,688
    سطح
    58
    Points: 7,688, Level: 58
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    143

    تشکرشده 338 در 125 پست

    Rep Power
    40
    Array
    دختر بیخیال عزیز من از حرف های شما برداشت نکرد م که سرزنش هست حقیقت رو گفتین من هیچ کار و رفتار اونها رو چه خودش و چه خانواده اش رو به منظور نمی گرفتم فکرش رو نمی کردم اگر برام خرج نمی کنن و هدیه نمی خرن بی احترامی هست فکر م ی کردم دستشون خالیه مثل خودمون ولی الان می بینم همه از روی کینه و غرض بوده برای سال تحویل من مثلا سال اول بود عروسشون بودم و معمولا رسمه سال اول واسه عروس طلا می خرن مادر شوهرم یه تراول 50 تومن به من داد و 30 هزار تومن عیدی به نوه اش داد (4 سالشه ) ! و بعد حدود 20 تا تراول 50 هزارتومن داده بود دست همین نوه اش باهاشون بازی می کرد! مشکل من خیلی حاد تر از این مسائله و من خودم خودم رو برای شوهرم و خانواده اش بی ارزش کردم برای شوهرم چون قبل از عقدم اجازه دادم باهام رابطه داشته باشه و خانواده اش به این دلیل که هر کاری کردن و هر حرفی زدن به خودم نگرفتم و بازم رفتم خونشون بهشون سر زدم. وحید عزیز من نه برای شوهرم ، بلکه برای حفظ زندگی مشترکم با همه جنگیدم ، اون موقع که خواهرم به من گفت شوهرت گفته به تو پایبند نیست اوج عشق و علاقه همسرم به من بود و برای من قابل هضم نبود شاید باز هم علائمی بوده ومن نادیده گرفته بودم چنان شک عظیمی به من وارد شد که در عرض یک هفته 8 کیلو لاغر شدم اومدم و هین جا تاپیک باز کردم و به این نتیجه رسیدم که شوهرم دروغ گفته و می خواسته محبت منو به خودش جلب کنه با خواهر هام هم به این دلیل قطع رابطه کردم چون بحث مادیات رو می کشیدن وسط و اون بحث از دید من مطرود بود و همینکه اعصاب منو می ریختن به هم
    ناراحت نیستم که چرا اون موقع طلاق نگرفتم چون دلایل عین ی نداشتم و خودم رو هم مقصر می دونستم. فکر می کردم چون به کسی دروغ نمی گم کسی هم به من دروغ نمی گه ، چون خیانت نمی کنم کسی هم به من خیانت نمی کنه ...
    در مورد مهریه ام هم می بخشم چون بابام گفت اگه مهریه می خوای پیگیر کارت نمی شم و پولشون برای خودشون باشه
    بابام می گه طلاهات رو هم با همه لباس هایی که برات خریده باید پس بدی
    ویرایش توسط دختر 7 : شنبه 09 فروردین 93 در ساعت 13:23

  7. 4 کاربر از پست مفید دختر 7 تشکرکرده اند .

    fahimeh.a (دوشنبه 14 تیر 95), khaleghezey (شنبه 16 فروردین 93), هم آوا (دوشنبه 11 فروردین 93), دختر بیخیال (سه شنبه 12 فروردین 93)

  8. #35
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 98 [ 09:29]
    تاریخ عضویت
    1392-6-02
    نوشته ها
    222
    امتیاز
    7,688
    سطح
    58
    Points: 7,688, Level: 58
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    143

    تشکرشده 338 در 125 پست

    Rep Power
    40
    Array
    قلبم میگیره از اینکه هیچ وقت شوهرم منو دوست نداشته و خودم رو در اختیار کسی گذاشتم که فقط از روی شهوت می یومد سمت من
    و بود و نبودم توی زندگیش هیچ فرقی نداشته
    دیروز به سر حد انفجار رسدم شوهرم جای دیگه گفته بود با زن شوهر دار رابطه داشتم وقتی که من همه جوره تامینش می کردم
    ویرایش توسط دختر 7 : دوشنبه 11 فروردین 93 در ساعت 11:46

  9. #36
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 دی 96 [ 22:59]
    تاریخ عضویت
    1392-11-30
    نوشته ها
    297
    امتیاز
    6,423
    سطح
    52
    Points: 6,423, Level: 52
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 127
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    625

    تشکرشده 345 در 183 پست

    Rep Power
    53
    Array
    یه طوری خودتو بکش بیرون تا اتفاقی واست نیفتاده
    کسی چ میدونه شاید همون قتل هم حقیقت داشته
    خونوادتم که پشتیبانتن پس دگ منتظر چی هستی؟
    ی وقت خام نشی برگردی چون این زندگی خطرناکیه
    شاید همین فردا شوهر اون زن بیاد تلافی کار شوهرتو سر تو در بیاره

  10. #37
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 98 [ 09:29]
    تاریخ عضویت
    1392-6-02
    نوشته ها
    222
    امتیاز
    7,688
    سطح
    58
    Points: 7,688, Level: 58
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    143

    تشکرشده 338 در 125 پست

    Rep Power
    40
    Array
    منتظرم تعطیلات تموم بشه بابام می گه دوماه صبر کن تل دستش رو بشه !
    یه جورایی از اینده طلاق من می ترسه ولی مامانم میگه خودم پشت کارتو می گیرم
    ممنونم اقا وحید اصلا از جهت نگاه نکرده بودم

  11. #38
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 دی 96 [ 22:59]
    تاریخ عضویت
    1392-11-30
    نوشته ها
    297
    امتیاز
    6,423
    سطح
    52
    Points: 6,423, Level: 52
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 127
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    625

    تشکرشده 345 در 183 پست

    Rep Power
    53
    Array
    ببخشید ولی پدر شما اگه قدرت تشخیص داشت که همین پسر دوستش‏(‏شوهر فعلیت) رو میشناخت و دختر دسته گلشو اینطوری بدبخت نمیکرد
    جنگیدن واسه زندگی و صبر کردن وقتی توصیه میشه که طرف مقابل خصوصیات مثبت خوبی داشته باشه ن این همه خلافکار و نامرد و بی غــــــــــــــــــــــــ ــــیرت که زنشو ب امون خدا ول کنه و بره با زن مردم ....

  12. 3 کاربر از پست مفید baitollah-abbaspour تشکرکرده اند .

    Less Than Nothing (دوشنبه 15 اردیبهشت 93), هم آوا (سه شنبه 12 فروردین 93), دختر بیخیال (شنبه 16 فروردین 93)

  13. #39
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 30 خرداد 97 [ 13:17]
    تاریخ عضویت
    1392-8-26
    نوشته ها
    278
    امتیاز
    9,405
    سطح
    65
    Points: 9,405, Level: 65
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 245
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,386

    تشکرشده 653 در 231 پست

    Rep Power
    55
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط baitollah-abbaspour نمایش پست ها
    جنگیدن واسه زندگی و صبر کردن وقتی توصیه میشه که طرف مقابل خصوصیات مثبت خوبی داشته باشه ن این همه خلافکار و نامرد و بی غــــــــــــــــــــــــ ــــیرت که زنشو ب امون خدا ول کنه و بره با زن مردم ....
    سلام آقای
    baitollah-abbaspour



    عرض ادب و تبریک سال نو خدمت شما دوست خوبم
    راهنمائی شما به جاست اما به نظرم بهتره الفاظ بهتری برای همسر ایشون استفاده کنید ... درسته که قصد متارکه دارند اما این رو مد نظر داشته باشید که این آقا هنوز همسر دوستمونه و یه زمانی عشق ایشون محسوب میشده بنابراین بهتره به احترام عشقی که دختر 7 به همسر شون داشتن نهایت ادب و احترام رو برای همسرشون قائل بشیم
    مرســــــــــــــــــــــ ــی

  14. 2 کاربر از پست مفید هم آوا تشکرکرده اند .

    khaleghezey (شنبه 16 فروردین 93), دختر بیخیال (شنبه 16 فروردین 93)

  15. #40
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 98 [ 09:29]
    تاریخ عضویت
    1392-6-02
    نوشته ها
    222
    امتیاز
    7,688
    سطح
    58
    Points: 7,688, Level: 58
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    143

    تشکرشده 338 در 125 پست

    Rep Power
    40
    Array
    پدرم من رو روشن کرد و گفت خوب چشم و گوشت رو باز کن می گن این پسره خیلی رند و زیرکه حواست رو جمع کن ولی من گوش نکردم
    مقصر رو هیچ کسی نمی دونم فقط خودم مقصرم
    ممنونم هم اوای عزیز
    من خیلی احمقم و همین الان هم یکی از خانواده ام پشت سرش حرف می زنه دلم می گیره ولی حرف های اقا وحید به جاست

    - - - Updated - - -

    پدرم من رو روشن کرد و گفت خوب چشم و گوشت رو باز کن می گن این پسره خیلی رند و زیرکه حواست رو جمع کن ولی من گوش نکردم
    مقصر رو هیچ کسی نمی دونم فقط خودم مقصرم
    ممنونم هم اوای عزیز
    من خیلی احمقم و همین الان هم یکی از خانواده ام پشت سرش حرف می زنه دلم می گیره ولی حرف های اقا وحید به جاست


 
صفحه 4 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:53 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.