به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 48
  1. #31
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    درود دگربار بانو تنهایی

    خوب خواهر من اینچه کاریه شما کردی نکنین بانوان محترم نکنین با ما مردا مثل خودمان رفتار نکنید بابا شما زن هستید و خداوند در وجود شما احساسات و عشق قرار داده قرار نیست که شما هم مثل ما رفتار کنید!!!!

    لینک پایینی را کامل بخوان چندین و چندبار بخوان تا متوجه خطایی که کردی باشی.
    وقتی مردت عصبانیه باهات بحث میکنه کش نده شما تنفس اعلام کردی باز دوباره کشش میدی خوب تهش میخوای به چی برسی حق با کیه یا کی مقصره؟

    اول:تفاوت بین زن و مرد از نظر دیدشان نسبت به مسائل مردهای منطقی و بانوان احساسی

    استقبال از شوهر، چرا؟

    و دوم در تکمیل لینک بالا نوشته های مدیر همدردی عزیز

    وابستگی همسرم به خانواده اش

    اینارو فعلا بخوان چندین و چندبار بخوان .لطفا دفعه بعدی با احساست وارد شو نه با منطق


    خوب گوش دادن

    مهارت گوش دادن و مهارتهای ارتباطی(به همراه لینک مقالات برگزیده)




    - - - Updated - - -

    هنگامیکه می خواهد بحث را به طرف منطق بکشاند شما با بوسیدن و لمس او ، بگوئید هرچی تو بگی دلبرم. هنر شما در عشق ورزیدن و احساس در اینجا کمکتون می کند، نه استفاده از منطق و دلیل و راهنمایی. چرا که بحثهای منطقی برای او پیام تحقیر دارد و او عاجز از شنیدن حرف حقیقی شماست. یعنی هر وقت که حرف صحیح و عقلانی می زنید او می شنود اینکه شما به او می گوئید:« مسئله ساده ای که حل آن اینقدر برای من آسان است ، تو احمق نمی تونی حلش کنی»

    خواهشا دفعه بعدی از این روش استفاده کنید
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !

  2. 3 کاربر از پست مفید khaleghezey تشکرکرده اند .

    hajes (دوشنبه 29 اردیبهشت 93), toojih (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), شیدا. (یکشنبه 28 اردیبهشت 93)

  3. #32
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 07 خرداد 94 [ 09:42]
    تاریخ عضویت
    1391-6-27
    نوشته ها
    38
    امتیاز
    2,008
    سطح
    27
    Points: 2,008, Level: 27
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 142
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 59 در 29 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام عزيزم
    ببين من فكرميكنم مشكلت همينه كه ميخواي همه چيزو مديريت و كنترل كني
    بعضي وقتا آدم بايد بيخيال باشه تا مسائل خود به خود مديريت شه

  4. 4 کاربر از پست مفید hajes تشکرکرده اند .

    khaleghezey (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), toojih (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), شیدا. (یکشنبه 28 اردیبهشت 93), شایسته89 (یکشنبه 28 اردیبهشت 93)

  5. #33
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 آبان 93 [ 23:46]
    تاریخ عضویت
    1393-1-08
    نوشته ها
    42
    امتیاز
    356
    سطح
    7
    Points: 356, Level: 7
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 36 در 19 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام khaleghezy
    نمی دونید الان جه حالی دارم به اندازه دنیا حس نفرت وجودم رو فرا گرفته. نمی گم خودم مقصر نیستم.بله هستم من می تونستم با تنفس یا هر جیزی جو رو ارام کنم اما من خودم اون لحظه ارام نبودم من خودم نیاز داشتم به اغوشی باز که من را ارام کنه. و متاسفانه همسرم با حرف هاش نه تنها من را ارام نکرد بلکه با تحقیر و مج گیری من را ازار داد. خیلی جالبه با استفاده از نقطه ضعف هایی که ازم می دونه من را ناراحت می کنه. می دونید جی می خوام بگم؟! هر وقت با همسرم حرف می زنیم راجع به مشکلاتمون ای گونه عمل می کنه:
    به من بر جسب می زنه با این روش موضوع را منحرف می کنه و در نهایت من را مقصر ضعیف و مساله دار جلوه می ده!و خودش رو تبرعه می کنه.در حالی که خودش شروع کننده دعوا بوده! من در جلسه قبل که با هاش حرف می زدم سعی کردم اروم باشم بگدارم هر جی دوست داره بگه و هر جی گفت گفتم اره حق با تو است عزیزم . اما بعدش بدجور خودم رو سرزنش کردم جون فکر کردم داره سو استفاده می کنه . نمی شه که هر جی خواست بکه و هر عیبی روی من بگداره و من هیجی نگم.
    نمونه: همش نو حرف هاش از من می خود که با نرمی صحبت کنم. دفعه قبل من گفتم حتما عزیزم من سغی خودم را می کنم. (من همیشه براش احترام می گدارم چه خونه چه توی جمع) ولی جالبه که خودش اصلا با من این جوری نیست خیلی راحت یرم داد می زنه و بی احترامی می کنه خیلی وقت ها من کوتاه میام و می بخشمش. توی جمع هم خیلی اوقات من رو نادیده می گیره و این خیلی من رو ازار می ده.من دوست دارم توی جمع من را با پسوند خانم یا جان صدا بزنه اما..
    حالا به نظرتون من حق ندارم ناراحت بشم و حالت تدافعی بگیرم؟!
    من با احترام موافقم اما باید 2 طرفه باشه. ایشون از من فقط انتظار داره اکه من ازش بخوام میگه تو جقدر سخت میگیری!!
    به این دلایل که بالا براتون گفتم حس می کنم خیلی ادم خودخواهی است راستش الان اصلا حس خوبی بهش ندارم این جور شخصیتی رو دوست ندارم که بخواد زرنگی کنه اونم تو مسال زناشویی
    یک نمونه دیگه:
    دیروز قبل از رابطه ... وقتی خواست شروع کنه ازش خواستم که ریشش رو بزنه. توی جلسه که حرف می زدیم متوجه شدم ناراحت شده و می گفت خوبه منم به تو بگم بری حموم قبلش. در حالی که من خودم همیشه نظافت رو رعایت می کنم و خیلی برام عجیب بود فکر می کردم برای مردها این نباید حرف سنگینی باشه من درخواستی کردم ازش برای این که بیشتر از بودن باهاش لذت ببرم و ایشو ن ناراحت شده و اینجوری برام تلافی می کنه که من رو تحقیر کنه که پس تو هم باید یری حموم!!در حالی که می بینه این رابطه برای من لذتی نداره و من به خاطر اون و به خاطر رابطه مون هیچ وقت بهش نه نمی گم. باورتون می شه تازگی ها فقط اشک می ریزم کاملا غیر ارادی اشکام سرازیر می شه ولی پنهان می کنم. سعی کردم نفهمه چون نمی خوام سردتر از این بشه به رابطه...فکر می کنم هفته ای 1 بار کمه. ولی این سری دید و بعد پرسید درد داشتی یا از خوشحالی بوده من اول گفتم نه من که گریه نکردم و شروع کردم به خندیدن که نکنه ناراحت بشه در حالی که این طور نبود من حودم هم دلیل این اشکها رو نمی دونم . و دیگه حتی ازم چیزی نپرسید. حس می کنم که هیچی نیستم تو این زندگی برش مهم نیستم. هفته دیگه هم میزو 30 یالگی رو تجربه کنم . دوست دارم اینجوری برم به استقبال 30 سالگی دوست داشتم کوله بارم پر بود از عشق و محبت و با امید می رفتم دهه جدیدی رو توی زندکیم تجربه می کردم. ولی الان پر از درد و ترسم . نگرانم نکنه مسیری که اومدم غلط بوده انتخابن درست نبودده. ای کاش تو این یک هفته دلم قرص می شد. دوست داشتم با خوشحالی از ازدواجم می رفتم تو 30 با رضایت از زندگی با ارامش با شریک زندگیم با خیال راحت. بدون ترس از اینده. بدون دلهره و دلواپسی. بدون این فکر که چه طور اون رو خوشحال کنم جون اون خودش خوشحاله و کنار من ایستاده تا من رو هم خوشحال کنه. ای کاش این طور می شد و می تونستم این حس خوب را تجربه کنم
    واقعا گیجم. نمی دونم چی کار کنم.
    Hajes منظورم از مدیریت و کنترل این بود که اینجوری دعوامون نشه

  6. کاربر روبرو از پست مفید tanhai2 تشکرکرده است .

    toojih (یکشنبه 28 اردیبهشت 93)

  7. #34
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 06 تیر 93 [ 06:00]
    تاریخ عضویت
    1392-1-22
    نوشته ها
    523
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,312

    تشکرشده 1,508 در 444 پست

    Rep Power
    66
    Array
    خانم تنهایی،

    من البته خودم توی این شرایط شما که قرار بگیرم خیلی اوضاعم بهم میریزه و تقریبا کنترلم رو از دست میدم و بعد اشتباه پشت اشتباه تا کاملا توی اون موضوع شکست میخورم. میدونم که حرف زدن در موردش خیلی راحته و شما هم حتما میدونی که چه کاری درست هست و چی درست نیست ولی نمیتونی انجامش بدی. ولی خب متاسفانه ما هیچ کدوم مون راه دیگه ای جز امید نداریم. تقریبا بیشتر ماهایی که توی این تالار هستیم همچین وضعیتی داریم و امید ما رو سرپا نگهمیداره.

    به نظرم نکته اصلی رو هاجس گفته. ما اگر خیلی فوق العاده باشیم و شاهکار کنیم فقط میتونیم رفتار خودمون رو اصلاح کنیم و فکر خودمون رو کنترل کنیم. اینکه همسر شما چه رفتاری خواهد داشت و چه فکری خواهد داشت دست شما نیست. فکر کنم اول باید اینرو بپذیرین. دوم اینکه باید پذیرفت که گاهی هم ممکنه آدمها توی رابطه شون شکست بخورند ولی مهم اینه که همه سعی شون رو کرده باشند. توی همه کارها همینطوره. ما برای هر کاری فقط میتونیم سعی مون رو بکنیم ولی نتیجه میتونه چیزی نباشه که دوست داشته باشیم. و سوم اینکه بعضی از رفتارهای شما رو که توی پست اخرتون بود به نظرم خیلی مصنوعی بودند و اثر معکوس دارند. مثلا اینکه

    " سعی کردم اروم باشم بگدارم هر جی دوست داره بگه و هر جی گفت گفتم اره حق با تو است عزیزم"

    این یک رفتار تصنعی اعصاب خورد کن هست. شما هر چی درست باشه خیلی آروم میگی درسته و هر چی نادرسته خیلی آروم میگی نه قبول ندارم. بدون حتی گفتن عزیزم. عزیزم باید توی شرایط خودش بدون خواست قبلی به زبون جاری بشه.

    یا این

    "در حالی که می بینه این رابطه برای من لذتی نداره و من به خاطر اون و به خاطر رابطه مون هیچ وقت بهش نه نمی گم"

    بدترین و دلسردکننده ترین رابطه برای هر دو طرف رابطه ای هست که فقط یکی لذت ببره.

    به نظر من شما باید فقط افکارت رو درست کنی. یعنی مثلا اینکه دوستش داری، اینکه میبینیش خوشحال میشی. اینکه از بودن باهاش لذت میبری، اینکه دوست داری بهت پیشنهاد رابطه بده، اینکه دوست داری خوشحالش کنی،... نباید به رفتارها تمرکز کنی. اینکه اگه اینکارو کرد من چکار کنم. چطوری باهاش صحبت کنم،... وقتی روی رفتارها تمرکز میکنی هم تصنعی میشه و هم اینکه وقتی نتیجه نمیگیری خیلی سریع دلسردت میکنه.

    همونطوری رفتار کن که حس بهتری بهت میده. همین.

    به نظرم این تنها کار درستی هست که میتونه بهت کمک کنه و امیدوارم زودتر آرامش دوباره به زندگیت بگرذه.

  8. 2 کاربر از پست مفید toojih تشکرکرده اند .

    sara 65 (سه شنبه 30 اردیبهشت 93), شایسته89 (یکشنبه 28 اردیبهشت 93)

  9. #35
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 آبان 93 [ 23:46]
    تاریخ عضویت
    1393-1-08
    نوشته ها
    42
    امتیاز
    356
    سطح
    7
    Points: 356, Level: 7
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 36 در 19 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط toojih نمایش پست ها
    خانم تنهایی،

    من البته خودم توی این شرایط شما که قرار بگیرم خیلی اوضاعم بهم میریزه و تقریبا کنترلم رو از دست میدم و بعد اشتباه پشت اشتباه تا کاملا توی اون موضوع شکست میخورم. میدونم که حرف زدن در موردش خیلی راحته و شما هم حتما میدونی که چه کاری درست هست و چی درست نیست ولی نمیتونی انجامش بدی. ولی خب متاسفانه ما هیچ کدوم مون راه دیگه ای جز امید نداریم. تقریبا بیشتر ماهایی که توی این تالار هستیم همچین وضعیتی داریم و امید ما رو سرپا نگهمیداره.

    به نظرم نکته اصلی رو هاجس گفته. ما اگر خیلی فوق العاده باشیم و شاهکار کنیم فقط میتونیم رفتار خودمون رو اصلاح کنیم و فکر خودمون رو کنترل کنیم. اینکه همسر شما چه رفتاری خواهد داشت و چه فکری خواهد داشت دست شما نیست. فکر کنم اول باید اینرو بپذیرین. دوم اینکه باید پذیرفت که گاهی هم ممکنه آدمها توی رابطه شون شکست بخورند ولی مهم اینه که همه سعی شون رو کرده باشند. توی همه کارها همینطوره. ما برای هر کاری فقط میتونیم سعی مون رو بکنیم ولی نتیجه میتونه چیزی نباشه که دوست داشته باشیم. و سوم اینکه بعضی از رفتارهای شما رو که توی پست اخرتون بود به نظرم خیلی مصنوعی بودند و اثر معکوس دارند. مثلا اینکه

    " سعی کردم اروم باشم بگدارم هر جی دوست داره بگه و هر جی گفت گفتم اره حق با تو است عزیزم"

    این یک رفتار تصنعی اعصاب خورد کن هست. شما هر چی درست باشه خیلی آروم میگی درسته و هر چی نادرسته خیلی آروم میگی نه قبول ندارم. بدون حتی گفتن عزیزم. عزیزم باید توی شرایط خودش بدون خواست قبلی به زبون جاری بشه.

    یا این

    "در حالی که می بینه این رابطه برای من لذتی نداره و من به خاطر اون و به خاطر رابطه مون هیچ وقت بهش نه نمی گم"

    بدترین و دلسردکننده ترین رابطه برای هر دو طرف رابطه ای هست که فقط یکی لذت ببره.

    به نظر من شما باید فقط افکارت رو درست کنی. یعنی مثلا اینکه دوستش داری، اینکه میبینیش خوشحال میشی. اینکه از بودن باهاش لذت میبری، اینکه دوست داری بهت پیشنهاد رابطه بده، اینکه دوست داری خوشحالش کنی،... نباید به رفتارها تمرکز کنی. اینکه اگه اینکارو کرد من چکار کنم. چطوری باهاش صحبت کنم،... وقتی روی رفتارها تمرکز میکنی هم تصنعی میشه و هم اینکه وقتی نتیجه نمیگیری خیلی سریع دلسردت میکنه.

    همونطوری رفتار کن که حس بهتری بهت میده. همین.

    به نظرم این تنها کار درستی هست که میتونه بهت کمک کنه و امیدوارم زودتر آرامش دوباره به زندگیت بگرذه.
    امیدوارم امروز زودتر تموم شه

  10. #36
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 11 مهر 93 [ 10:30]
    تاریخ عضویت
    1393-2-01
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    452
    سطح
    9
    Points: 452, Level: 9
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    121

    تشکرشده 26 در 17 پست

    Rep Power
    0
    Array
    تنهایی عزیز سلام.راستش الان خیلی تمرکز ندارم بس به خودم جرات نمیدم که راه حلی بیشنهاد کنم اما برخی جنبه های زندگیمون خیلی شبیه همدیگه هستش و از این جهت عمیقا با هاتون احساس همدلی میکنم.امیدوارم شب ارومی رو بشت سر بذارید.البته عذز میخوام که یه بست اضافی به تابیکتون فزستادم .غزض فقط ابراز همدردی بود.میتونید باکش کنید تا از تابیکتون بهره کامل ببرین
    ویرایش توسط افتابگردون : یکشنبه 28 اردیبهشت 93 در ساعت 22:28

  11. کاربر روبرو از پست مفید افتابگردون تشکرکرده است .

    khaleghezey (جمعه 09 خرداد 93)

  12. #37
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 آبان 93 [ 23:46]
    تاریخ عضویت
    1393-1-08
    نوشته ها
    42
    امتیاز
    356
    سطح
    7
    Points: 356, Level: 7
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 36 در 19 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوباره یک دلخوری دیگه یک دغوای جدید اونم توس روز تولدم. دوبتره یک خاطره بد به لیست خازرات تلخ اضافه شد .از این بالا و پایین ها خسته شدم. اون هم همینطور خسته شده اینقدر که پیشنهاد داد بریم مشاوره
    از دست خودم و اون و همه چی ناراحتم خسته شدم از این وضعیت . ای کاش می تونستیم با ارامش زندگی کنیم یدون این تنش ها

  13. #38
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    درود بانو

    خوب علت چی بودش یه توضح حداقل بدید بانو
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !

  14. #39
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 آبان 93 [ 23:46]
    تاریخ عضویت
    1393-1-08
    نوشته ها
    42
    امتیاز
    356
    سطح
    7
    Points: 356, Level: 7
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 36 در 19 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خاله قزی

    شب قبل از تولدم قرار بود بریم شام بیرون مهمون من . توی فروشگاه من خواستم کیف ها رو نگاه کنم گفت ول خرجی نکن و حساب وکتاب زندگی رو بکن. در حالی که وصع مالی ما بد نیست. راستش من ناراحت شدم از حرفش به خصوص که فرداش تولدم بود. موقع شام که شد گفت بریم خونه نون و پنیر بخوریم منم فکر کردم شوخی می کنه گفتن باشه. بعد دیدم واقعا داریم به سمت خونه میریم گفتم مگه نمی خواستیم شام بریم بیرون گفت تو گفتی بریم خونه!! کفتم نه بریم مهمون منی خلاصه بهش گفتم کجا بریم کدوم رستوران گفت هر جی تو بگی منم گفتم فست فود من به شوخی گفتم بریم اونجا اما اون جدی برداشت کرده بود و گفت همونی که خودم فکر می کردم تو نمی خوای خرج کنی!! (که البته اینم بهتون بگم این غست فوده ارزون هم هست)
    خلاصه من خیلی ار این حرفش ناراحت شدمو بیشتر از این طرز فکری که داره و همش دنبال بهانه هست که بگه من خسیسم.
    اون شب هیجی بهش نگفتم اما بدجور ناراحت بودم. فرداش نا خوداگاه گریه می کردم بیچاره خیلی نازم رو حرید اما من ناراحت بودم و نمی خواستم بهش بگم ولی اخرش گفتم که ناراحتم ازش و این که انتظظار دارم عاشقانه باهام باشه و سعی کنه خاطرات بد گذشته رو پاک کنه و حداقل یک بار هم که شده بهم بگه عاشقمه من 3 ساله منتظر شنیدن این جمله هستم. ولی بدتر شد دیگه حرف نزد باهام تمام روز تولدم تنها بودم و گریه می کردم تا غروب که امد پیشم و دوباره محبت کرد و کادو داد و رفتیم شام بیرون تا 1 ساعت بهم محبت می کرد بعد که من از نازاحتی در اومدم اون دوباره رفت تو حس ناراحتی. شب که با هم حرف زدیم بهم گفت خسته شده و نمی دونه باید جی کار کنه که من رو خوشحال کنه و گفت باید بریم مشاور . من انتظار داشتم صبح روز تولدم تنهام نذاره و سریع جو رو عوض کنه!!

  15. کاربر روبرو از پست مفید tanhai2 تشکرکرده است .

    khaleghezey (پنجشنبه 08 خرداد 93)

  16. #40
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بانو تنهایی از این جمله من دلخور نشید.

    انصافا اگه من بعنوان یه مرد جای شما بودم خیلی بهتر مدیریت میکردم در مورد خرید و شام بیرون

    بابا شما زنا چرا اینجوری هستید دیوانه میکنید ما مردا بدبختو چند وقته دارم به این فکر میکنم خداوکیلی ما مردای ایرانی توی این موضوع موندیم که با یه زن ازدواج کردیم یا با یه مرد!!!!

    روم به دیوار زبانم لال اگه ما مردا میخواستیم همسری که میگیریم مثل شما رفتار کنه خوب مگه دیوانه بودیم زن بگیریم میرفتیم با یه مرد ازدواج میکردیم که توی خرج خانه کمک دستمان باشه فقط تنها فرقش اینه با خانوما که نمیتونه بچه دنیا بیاره

    حرفیی که زدم فقط برای شما نبود حرفام کلیه و کاملا جدی

    رفتی کیف گرفتی خوب میگه گرونه خوب این چه کاری بود کردی

    اولا :منفعلانه بود

    دوما خوب بازوشو میگرفتی خودتو بهش میچسبوندی میگفتی:خوب چه یارادی عزیزم دیدنش که ضرری نداره قرار نیست بخریم فقط اومدیم بازار نگاه کنیم یه چنتایی رو میگرفتی بهش میگفتی خوشگل شدم خودتونم لوس میکردید و...... مدیر اخطار داده کم توضیح بدم) بقیشو خودت بلدی
    خانوم خودم همیشه همین کارو میکنه و همیشه هم جواب میگیره البته خداوکیلی ولخرجم نیست.

    حالا موضوع دوم:

    موقع شام که شد گفت بریم خونه نون و پنیر بخوریم منم فکر کردم شوخی می کنه گفتن باشه. بعد دیدم واقعا داریم به سمت خونه میریم گفتم مگه نمی خواستیم شام بریم بیرون گفت تو گفتی بریم خونه!! کفتم نه بریم مهمون منی خلاصه بهش گفتم کجا بریم کدوم رستوران گفت هر جی تو بگی منم گفتم فست فود من به شوخی گفتم بریم اونجا اما اون جدی برداشت کرده بود و گفت همونی که خودم فکر می کردم تو نمی خوای خرج کنی!! (که البته اینم بهتون بگم این غست فوده ارزون هم هست)

    اولا وقتی گفت نون پنیر شما چی گفتی در جوابش؟

    گفتم باشه!!!! آخه دختر من به تو چی بگم اینم جوابه به شوهرت دادی؟!!! بهتر نبود بازوشو میگرفتی و خودتو لوس میکردی بهش میگفتی عزیزم یعنی شب تولد همسر ......... میخوای بر یبهش نون پنیر بدی تو که همسر خوبی هستی خیلی هم دوسم داری و ........ بقیشو خودت بهتر بلدی.


    کفتم نه بریم مهمون منی خلاصه بهش گفتم کجا بریم کدوم رستوران گفت هر جی تو بگی منم گفتم فست فود من به شوخی گفتم!!!

    اینجا به غرور شوهرت برخورد تو چرا باید اصلا بگی من حساب میکنم به حساب من یعنی شوهرت باید منتظر باشه که شب تولد همسرش چشاش عین بدبخت بیچاره ها توی جیب خانومش باشه میدونی این چقدر برای یه مرد زشته؟!! احساس میکنه از نظر همسرش عرضه نداره ببرتش یه جای خوب بهش غذا بده!!!

    این جوابشو بخون:
    گفت همونی که خودم فکر می کردم تو نمی خوای خرج کنی!!

    همسری زدنگه که وقتی شوهرش یه حرفی میزنه غر میزنه سریع بگیره شوهرش چشه و از اون زرنگتر خانومیه که شوهرش حتی قبل اینکه حرفی بزنه بدونه از چی دلخوره.

    تا یادم نرفته این آخری دیگه کریه کردنت برای چی بود ها؟

    بعنوان یه مرد متنفرم از زنایی که
    1.غرغر میکنن
    2.گریه میکنن

    این دوتا کار ممنوعه وقتی گریه میکنی به شوهرت داری این پیامو میدی که بی عرضه هستش بی لیاقته بی ارزشه و نمیتونه همسرشو خوشبخت کنه لطفا یکم مراعات کن
    حالا برای اینکه بهتر متوجه حرفام بشی و دفعه بعدی حواستو بیشتر جمع کنی برو مقالاتی که برات میزارم خوب خوب خوب بخوان.
    لطفا دیگه تکرار نشه

    اول:تفاوت بین زن و مرد از نظر دیدشان نسبت به مسائل مردهای منطقی و بانوان احساسی

    استقبال از شوهر، چرا؟

    و دوم در تکمیل لینک بالا نوشته های مدیر همدردی عزیز

    وابستگی همسرم به خانواده اش

    و در آخر :

    تغييرات در بستر زمان به دست مي آيد

    لطفا صبور باشید بانو

    راستی تولدتان مبارک.یه پیامک خوشگل بده همسرت و یکمب راش دلبری کن لباس خوشگلتو بپوش البته با اجازه شوهرت سوپرایزش کن احساسی باهاش برخورد کن بعدش برید بیرون شام و گردش اگرم نشد یه شام خوب و رمانتیک براش درست کن.
    بخاطر اشتباهاتت ازش عذرخواهی کن.مخصوصا گریه کردن.ازش تعریف کن و بهش بگو بهش افتخار میکنی چقدر خوشحالی که شوهری مثل تو دارم و تکیه گاهمی بزار متوجه بشه وجودش چقدر برات باارزشه

    امتحان کن نتیجه نگرفتیه از اینکارا بیا اینجا با ملاقه بکو فرق سرم
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !


 
صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:03 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.