به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 13 نخستنخست 12345678910111213 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 122
  1. #31
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 26 خرداد 97 [ 15:05]
    تاریخ عضویت
    1393-3-05
    نوشته ها
    177
    امتیاز
    5,897
    سطح
    49
    Points: 5,897, Level: 49
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 53
    Overall activity: 14.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    337

    تشکرشده 305 در 123 پست

    Rep Power
    38
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط آرام دل نمایش پست ها
    Sms زدم بهش ازش عذرخواهی کردم به غلط کردم افتادم
    گفت خودتو انقدر کوچیک نکن من دیگه نمیخوامت بهم خسارت زدی نمیخوام ریختتو بینم

    انقدر التماسش کردم تا گفت چه تضمینی وجود داره دیگه بهم خسارت نزنی گفتم بیا خونه باهم حرف میزنیم
    گفت باعث شدی دست روت بلند کنم خدا لعنتت کنه
    منم گفتم من بخشیدمت تو هم منو ببخش دیگه جواب نداد گوشیشم خاموش کرد
    دعا کنید برگرده
    به پدرم گفتم میگه نیومد خودم فردا میرم دنبالش
    شماچقدرمنویادخاله کوچیکم میندازیدیه ادم احساسات محورکه زودجوش میاره وقاطی میکنه زودهم اتیش خشمش خاموش میشه وبه عذرخواهی کردن میفته

    هنوز24 ساعت ازپست اولت نگذشته عزیزم که نوشتی نمیدونم شوهرم کدوم گوریه فقط ازش میخوام طلاق بگیرم بعدالان نوشتی ازش عذرخواهی کردی؟

    خوندم که پدرتون گفتن فردا میرن دنبال شوهرتون دلم برای پدرتون وخردشدن غرورش سوخت

    شماخیلی هیجانی عمل میکنی واقعاتعجب کردم که نوشتیدشوهرتونو دوست داریدوطلاق نمیخواهی

    شایدازحرفم ناراحت بشی اماوقتی شوهرت گفته باعث شدی دست روت بلندکنم خدالعنتت کنه یعنی ادمی نیست که تومرحله اول این کارو کنه شمااونقدرتحریکش

    کردی که این کارو کرده وحالا مشخصه که ازاین کارخودش پشیمون وناراحته

    میدونی خاله من هیچ جذبه ای توفامیل وبخصوص پیش شوهروبچه هاش نداره چون فقط براساس احساسات عمل کنه اصلاپای هیچ حرفش نمی مونه وکسی نه

    محبت هاو تعریف هاشوجدی میگیره نه عصبانیتشو چون قاطعیت نداره وهرحرفی بزنه چیزی نگذشته ازموضعش برمیگرده فکرنکنم اصلا اصولی واسه خودش داشته

    باشه

    به هرحال امیدوارم مشکلتون به زودی حل بشه امافکرنکن که راهش افتادن به دست وپای شوهرت ورفتن پدرتون دنبالش هست اینقدربرای درست شدن اوضاع

    عجله نکن چون شوهرتونم مقصره ورفتارخودش وخانوادش دربرابرخونه ای که مال شماست اصلاجالب نبوداگه بریددنبالش مطمئن باش که این باربرای خونه شوهرت

    تعیین تکلیف میکنه که چکارکنیدوبازروندی که اینهمه سال داشتیدوخانوادتون بهش سرویس میدادن بازادامه پیدامیکنه

    یه کم صبورباش بذارتنهاباشه برای برگردوندنش عجل نکن خواهشاپدرتو کوچیک نکن

    راستی اینو یادم رفت بگم دیشب دیدم تاپیکی باعنوان طلاق مال شماست واقعاجاخوردم چون یادمه2ماه پیش دوست داشتی برای باردوم باردار بشی

    فکرکنم پیش روانپزشکم رفته بودیدوقراربوددارومصرف کنیداگه اشتباه نکنم دارو میخوردین این مدت؟
    ویرایش توسط شاپرک 114 : یکشنبه 16 شهریور 93 در ساعت 21:30

  2. 6 کاربر از پست مفید شاپرک 114 تشکرکرده اند .

    del (پنجشنبه 20 شهریور 93), khaleghezey (دوشنبه 17 شهریور 93), فرشته مهربان (یکشنبه 23 شهریور 93), آویژه (یکشنبه 16 شهریور 93), آرام دل (یکشنبه 16 شهریور 93), شیدا. (یکشنبه 16 شهریور 93)

  3. #32
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 شهریور 94 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1393-4-04
    نوشته ها
    481
    امتیاز
    5,996
    سطح
    50
    Points: 5,996, Level: 50
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 154
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,600

    تشکرشده 1,855 در 418 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    0
    Array
    همه چیز خوب بود
    منم کاملا آروم شده بودم
    شوهرم بهترین شده بود
    بخدا همتون درست میگید من خیلی از رو احساسات تصمیم میگیرم
    صحبتهاتون کمی آرومم کرد
    واسه جناب مدیر مشکلمو خصوصی ارسال کردم
    منتظر راهنماییشون هستم

  4. 2 کاربر از پست مفید آرام دل تشکرکرده اند .

    khaleghezey (دوشنبه 17 شهریور 93), terme00 (دوشنبه 17 شهریور 93)

  5. #33
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 27 مهر 94 [ 16:02]
    تاریخ عضویت
    1393-6-15
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    1,003
    سطح
    17
    Points: 1,003, Level: 17
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 32.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 22 در 15 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ببخشید من اینجا نظر میدم درسته فقط ۲۳ سالمه ولی انقدر دعوا و کشمکش خانوادگی دیدم که نگو. اول اینکه تورو خدا انقدر راحت از طلاق حرف نزنید! بخدا طلاق آخرشه! پسر شما هم به مادر احتیاج داره هم پدر! من خودم تو کلانتری دیدم که پدر و مادر یه دختر کوچولو بعد از طلاق چطوری تو دعواهاشون دست اون طفل معصوم و میکشیدن که اون مال منه اون مال خودمه! ضربه ای که به پسرتون خواهد خورد جبران نشدنیه! این که در مورد طلاق و مورد دوم اینکه خانوم آرام دل فکر میکنم شما خیلی زود عصبانی میشب و خیلی زود هم پشیمون میشی و عکس العمل نشون میدی! چرا به پاش افتادید و به غلط کردن؟ از اینکه بچه رو از دست بدین میترسید درسته اما اینطوری شوهرتون اطمینان کامل پیدا کرده که از لحاظ طلاق میتونه راحت شما رو اذیت کنه.حتی خود شوهرتون گفته انقدر خودتو کوچیک نکن فایده نداره.از بس شما در مورد مسایل مالی کوتاه اومدید اون باز قدمی به جلو برداشته .الان هم درسته که شما مشاجره رو شدت دادید اما نباید انقدر سریع اظهار پشیمانی بکنید و خودتون و کوچیک.چند روز بهشون فرصت بدید تا فکر کنن! حرفایی که میزنن فقط برای بیشتر ترسوندن شماست. اگه دقت کنید خودش گفته خدا لعنتت کنه باعث شدی دست روت بلند کنم!صد درصد بدون تو ذهنش داره اون صحنه مرور میشه و عذاب میکشه ازینکه شما رو زده و خودشو کنترل نکرده! فقط به خودتون و همسرتون فرصت بدید و الکی التماسش نکنید. به این راحتی به کسب طلاق نمیدن خاطر جمع باشین.حتی با وجود مدرکایی که دارن.شما هم مدرک دارید در ضمن میتونید به پزشک قانونی مراجعه کنید و شدت کبودی و تعداد آن را به عنوان مدرک داشته باشید. ایشالله مشکلتون حل بشه.امام رضا خودش کمک میکنه. یا علی




    ببخشید انگار نوشتن من طول کشید همزمان شد با نظرات دوستان
    ویرایش توسط سینا جوان : یکشنبه 16 شهریور 93 در ساعت 21:53

  6. 2 کاربر از پست مفید سینا جوان تشکرکرده اند .

    مهربونی... (دوشنبه 17 شهریور 93), آرام دل (دوشنبه 17 شهریور 93)

  7. #34
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 02 مهر 93 [ 10:09]
    تاریخ عضویت
    1393-4-31
    نوشته ها
    254
    امتیاز
    976
    سطح
    16
    Points: 976, Level: 16
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 24
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdrive500 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    156

    تشکرشده 290 در 156 پست

    Rep Power
    37
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط آرام دل نمایش پست ها
    همه چیز خوب بود
    منم کاملا آروم شده بودم
    شوهرم بهترین شده بود
    بخدا همتون درست میگید من خیلی از رو احساسات تصمیم میگیرم
    صحبتهاتون کمی آرومم کرد
    واسه جناب مدیر مشکلمو خصوصی ارسال کردم
    منتظر راهنماییشون هستم
    خانم آرام دل انشالله که راهنمایی جناب مدیر کمکتون کنه
    ولی دو تا کار کنید
    1- فعلا هیچ تماسی با همسرتون نگیرید همین که اون گفته یه کاری کردی و ..... نشون میده تا حدی پشیمون هس و بحث طلاق اونقدر ها جدی نیس
    اینکه گوشی رو هم خاموش کرده نشونه ی بی احترامی به شما نیست
    بیشتر به این فکر کنید که الان میدونه عصبانیه و نمیخواد حرمت ها بیشتر بشکنه و حوصله دعوا نداره
    2- اصن اجازه ندید پدرتون بره دنبالش و غرورش رو نشکنید

    قدیما وقتی خانم ها قهر میکردن میرفتن خونه پدرشون و بعد این شوهرشون بود کا میومد دنبالشون
    میدونید چرا بهتر بود
    1- چون یه مرد همیشه اصولن تو آرامش خیلی کمتر دچار احساسات میشه تا یه زن
    2- شان و مقام یه زن هم حفظ میشد

    از این هم نترس که پدر و مادرش یادش بدن و طلاق بده
    اگر تا این حد دهن بین هس و بعد یه مدت طولانی با حرف مردم رفتار میکنه پس همون بهتر که طلاق بده

    بعد این دعوا هم اگه شوهرت اومد ازت خواست که ببخشیدش ( بذار اون بگه منو ببخش یعنی هیچ عذرخواهی نکنه و شما بگی برگرد) یکم به فکر مستقل کردن زندگیت از پدر و مادرت و همچنین پدر و مادر اون باش
    از جمله جدا کردن خونه با نظر شوهرت
    وقتی میبینی انقدر ناراحته که متلک می پرونه به بچه
    خوب هر مردی هرچی هم حس استقلال نداشته باشه
    از اینکه دوماد سرخونه باشه بدش میاد
    و حتی اگه شما بهش نگید ممکنه پیش خودش همچین فکری بکنه
    و از اینکه میبینه نمیتونه نیازای زنش رو تامین کنه خود به خود عصبی و سرخورده شه

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط آرام دل نمایش پست ها
    مهسا خانو

    نداشتن غرور بوده که حال و روزم این شده

    چون زیادی خودمو کوچیک کردم

    ای کاش مغرور بودم ولی نیستم وقتی من هنوز به همسرم نگفتم یه روسری واسم بخر وقتی لباسای مادرمو میگیرم تنگ میکنم میپوشم اونم آستیناش واسم کوتاهه مجبورم ساق دست بذارم

    وقتی مسافرت میریم مادرم خرجمو میکشه وقتی میخوام دکتر برم یه بار میگه پول ندارم منم بیخیال میشم وقتی یکی بهم پول میده دو دستی تقدیم همسرم میکنم!!

    از تمام علایقم گذشتم از درس خوندنم چون توانشو نداره از مسافرت رفتن چون وسعش نمیرسه حالا من مغرورم!!!

    ای کاش مغرور بودمو اینکارا رو نمیکردم چون غرور واقعا جاهایی لازمه اما من غرورمو شکوندم

    بهش گفتم خونمو میفروشیم پولشو میذاریم بانک سودشو هر دوتایبمون استفاده میکنیم بهش گفتم حقوقت واسه خودت بگیرش قسطاتو بده

    اما اون تهدیدم کرد چون میخواست همه کارا با من باشه

    منم گفتم مقصرم حالا واسه پیدا کردن مقصر دیر شده!!

    ابن sms رو میده و آخرش تهدید میکنه علی با منه...(من بعد از تو تازه زندگی جدیدم شروع میشه. شغل دارم. خونه دارم. ماشین دارم. و آسایش هم برام فراهم میشه من ضرری برا خودم نمیبینم. خونه خودمو بعد یکسال خواهم فروخت.و علی با منه نمیتونی ازم بگیریش)

    تصمیمش جدیه حالا که با من زندگی میکنه نمیخواد راحت رندگی کنه میخواد بعد من راحت زندگی کنه بره به سلامت یه هفته نشده پدرش براش زن میگیره

    من فقط و فقط پسرمو میخوام همه چیزو تموم شده میدونم

    پسرم نزدیک 8 سالشه قصدش اذیت کردن منو داره میخواد طلاق بده مهم نیست من فقط تحمل دوری از پسرمو ندارم:((
    الان شوهرت خونه داره و تو خونه شما زندگی میکنه!!!!!!!!
    خوب چرا حرفش رو گوش نمیکنی و میخوای خونه خودت رو از دست بدی

    بله غرور بعضی جاها لازمه
    یه مشکل ما آدمای عصبانی اینه که طرف رو دیوونا میکنیم
    بعد اون جایی که نیاید ببخشیم می بخشیم

  8. کاربر روبرو از پست مفید nafiseh joon تشکرکرده است .

    آرام دل (دوشنبه 17 شهریور 93)

  9. #35
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 20 شهریور 97 [ 21:11]
    تاریخ عضویت
    1392-6-28
    نوشته ها
    105
    امتیاز
    5,309
    سطح
    46
    Points: 5,309, Level: 46
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 123 در 60 پست

    Rep Power
    24
    Array
    ارام دل عزیز تو شرایط سختی هستی می دونم.

    اما الان فقط با توکل به خدا اروم باش.

    به هیچ وجه پدرت رو نفرست دنبال همسرت.

    چقد عجولی دختر. خب صب کن. چه خبره. به همسرت زمان بده.

    خودت هم بشین فک کن تو این مدت.

    وقتی میرین دنبال شوهرت تعیین کننده شرایط بعدی زندگی همسرت هست. و شما همچنان تو شرایط بد باید زندگی کنی.

    هیچ تماسی نگیر عزیزم. حرف داری برای تخلیه خودت بنویس رو کاغذ پیامکش نکن به همسرت بفرستی . برا خودت بنویس.

    ایشون اشتباه بزرگی کرد شما رو زد چرا اینقد خودتو کوچیک میکنی. مردا از زنایی که اعتمادبنفس ندارن و خودشونو کوچیک می کنن بیشتر بدشون میاد.

    اووووه طلاق اینقد مراحل داره اینقد باید مشاوره برن و ... مگه به همین راحتیا هست. چی فک می کنی. چقد زود ترسیدی.

    بزار یه کم زمان بگذره بعد تو یه شرایطی بشینین حرف بزنین و در مورد همه چی با هم تصمیم بگیرین نه اینکه شما کوتاه بیای که همه چی حل شه ها. مثل همه سالهای زندگیت. بشین از حقت بگو.
    از نظر من فروش خونه اشتباه هست. اما باید از خونه خودت بری. برید خونه اجاره کنید. این خونه رو بدید اجاره. تو خونه جدید خرج زندگیتو لباستو دکتر دواتوو باید همسرت بده. اینو بهش بگو. بگو ندارم نمی تونم بعدش نباید باشه. باید بتونی با مدیریت اقتصادی درست خرج زن و بچتو بدی. از اینجا برین حسنش اینه که همسرت بیشتر به فکر شما می افته. از طرفی خانواده شمااین وسط نمی سوزن که هم خونه بدن هم خرج بکشن هم متهم بشن به دخالت و جور شوهر شما رو بکشن.

    تو زندگی جدیدت شما هم تغییراتی تو رفتارت ایجاد کن. همونقدر که برا همسرت گذشت داری همونقدر هم ازش انتظار داشته باش. از خانوادت یه ریالی نباید بگیری. تا کی میخای این روند رو دنبال کنی.

    موفق و کامیاب باشید.

  10. کاربر روبرو از پست مفید پرواز1 تشکرکرده است .

    آرام دل (دوشنبه 17 شهریور 93)

  11. #36
    Banned
    آخرین بازدید
    یکشنبه 06 مهر 93 [ 16:56]
    تاریخ عضویت
    1393-5-25
    نوشته ها
    31
    امتیاز
    218
    سطح
    4
    Points: 218, Level: 4
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    26

    تشکرشده 74 در 30 پست

    Rep Power
    0
    Array
    الهام و شاپرک حرفای خوبی زدن تو گفتی ازش بدت میاد و طلاق میخوای کمتر از24ساعت گفتی دوستش داری و میخوای به زندگی ادامه بدی
    الهام مثال قشنگی در مورد امامعلی زد عصبانیتش رو از بین برد بعد حریفش رو کشت
    مشکل هر دوی شما اینه که روی خودتون تسلط ندارین وقتی روی خودتون تسلط ندارین چطور میتونین روی همدیگه تسلط داشته باشین
    برفرض که زندگیتون دوباره خوب شه حتما دوباره با تب لت و لپتاپ و آخرش هم کتک دوباره دعواتون میشه
    دنبال راهکار باش یه راهکار اساسی بعد این همه سال زندگی باید بتونی خودت رو کنترل کنی وقتی نمیتونی آخرش همین میشه
    طلاق بدترین چیز هست اول از همه خودت نابود میشی؟چطور میخوای زندگی کنی؟تنها؟یا با یه شوهر سن بالا؟پسرت که به کل نابود میشه شوهرت هم خیلی ضرر میکنه زن دوم خیلی بده
    زندگی زن و شوهری باید فقط یکی باشه عین زندگی انسان که فقط یک شخص میتونه باشه
    این زندگی رو درست کن و به فکر زندگی دیگه ای نباش
    پدرت رو هم نفرست اینجوری خیلی خوش بحال شوهرت میشه و روش زیاد میشه
    شوهرت طلاق نمیخواد وگرنه نمیگفت تو باعث شدی من بزنمت این یعنی اونم عین تو میدونه کاراش اشتباهه و عین تو فقط نمیتونه خودش رو کنترل کنه
    خودت باید شوهرت رو راضی به فرصت جدید کنی و میتونی
    شوهرت ازدستت کلافه شده همونطورکه تو کلافه شدی تا وقتی یه نفر از خودگذشتگی نکنه زندگیتون همینه یکی کوتاه بیاد یکی ببخشه
    و تو موفق نمیشی تا وقتی که بتونی خودت رو کنترل کنی
    Fateme1985 راهکارای خوبی میده امیدوارم بیاد و راهنماییت کنه هرچند که تا وقتیکه خودت نخوای انیشتین هم نمیتونه کمکی بهت بکنه

  12. کاربر روبرو از پست مفید Samane1367 تشکرکرده است .

    آرام دل (دوشنبه 17 شهریور 93)

  13. #37
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 دی 00 [ 01:50]
    تاریخ عضویت
    1393-2-11
    نوشته ها
    121
    امتیاز
    7,040
    سطح
    55
    Points: 7,040, Level: 55
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 110
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 288 در 108 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    27
    Array
    با سلام
    خیلی متاسف شدم از اتفاقی که براتون افتاده
    تا نصف های حرف های شما رو میخوندم خواستم توی همون لحظه بهتون بگم که یه وقت کم نیارید در این حادثه و خودتونو پیشش حقیر نشون ندید اما انگار دیر شده

    همسرم اومد خونه وسایلشو جمع کرد و رفت هر چی به دست و پاش افتادم گفتم غلط کردم
    فایده نداشت گفت طلاقت میدم یه زنی که نظرمو بگیره باهاش ازدواج میکنم همین حالاشم
    خیلیها حاضرند زنم بشند
    اول بهتون توصیه میکنم که ارامش خودتونو حفظ کنید و اینقدر احساسی عمل نکنید

    هرچی بوده و هر کسی مقصر بوده الان تموم شده و شما موندید و یک تصمیم....طلاق یا ادامه زندگی


    اگه قراره طلاق بگیرید
    به شدت زیر فشارش بذارید
    برید پزشک قانونی و مدرک واسه این بلایی که سرتون اورده بگیرید (حتما این کارو انجام بدید چه واسه ادامه زندگی چه برای جدایی)
    از حقو حقوقتون نگذرید و مهریه خودتونو ازش بگیرید
    بهش بگید من بچه نمیخوام تمام حق و حقوق خودمو میخوام،نذارید از بچه و .. به عنوان نقطه ضعف شما استفاده کنه


    اگه قراره زندگی خودتونو ادامه بدید

    تن به خواسته هاش ندید
    خودتونو حقیر نشون ندید
    اون شمارو شناخته و میدونه که نمیتونید دل از این زندگی بکنید و از همین روش ممکنه سوء استفاده بکنه
    این نکته یادتون باشه اگه الان پیشش کم بیارید و خوب و عاقلانه تصمیم نگیرید این زندگی دیگه زندگی نمیشه،
    ادامه این زندگی،زجرش به مراتب از طلاق واستون بیشتر خواهد بود و چه بسا خیلی چیزهارو از دست بدید و در اخر بازم تصمیم به طلاق بگیرید ...

  14. 3 کاربر از پست مفید احساس بهاری تشکرکرده اند .

    nafiseh joon (یکشنبه 16 شهریور 93), آرام دل (دوشنبه 17 شهریور 93), تیام (یکشنبه 16 شهریور 93)

  15. #38
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 22 مهر 94 [ 19:19]
    تاریخ عضویت
    1391-9-06
    نوشته ها
    1,013
    امتیاز
    19,589
    سطح
    88
    Points: 19,589, Level: 88
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 261
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second ClassSocialOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    5,188

    تشکرشده 3,056 در 916 پست

    Rep Power
    198
    Array
    ارام جان شما خیلی زود عصبی میشی و خیلی زود هم پشیمون .یا از اینور بام می افتی یا از اون ور وسطهای بام هم بد نیست ها امن تره . گذشت و عذر خواهی خوبه ولی اگه به جا و به اندازه باشه .
    به نظر مشکلات شما مربوط به اون خونه میشه . اون خونه بیشتر از اینکه کمک برای شما باشه . اسباب دردسر شده .
    اگه میشه پدر تون میتونه بگه که من خونه رو پس گرفتم . به همسرتون بگید پدرم خونه اش رو پس گرفت . اگه من زنتم و دوستم داری و خانواده ات برات مهمند . خونه ای تهیه کن و بیا خانواده ات رو ببر .
    تا شما مستقل نشی و از خونواده ات دور نشی همین بساطه . همسرت هم لزومی نمیبینه به خودش زحمت بده . شما ازدواج کردید چرا پدرتون باید هزینه زندگی شما رو بده ؟ یعنی چی با پول پدرم رفتیم مشهد . خوب اگه ندارید نرید . مگه مشهد رفتن واجبه ؟

  16. 2 کاربر از پست مفید واحد تشکرکرده اند .

    nafiseh joon (یکشنبه 16 شهریور 93), آرام دل (دوشنبه 17 شهریور 93)

  17. #39
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 15 آذر 93 [ 21:23]
    تاریخ عضویت
    1393-4-19
    نوشته ها
    311
    امتیاز
    722
    سطح
    14
    Points: 722, Level: 14
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 78
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocial3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    958

    تشکرشده 757 در 256 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    47
    Array
    سلام

    میگن زن و شوهر دعوا کنن ابلهان باور کنن

    این مدلی که شما تایپیک رو شروع کردید من فک کردم شما آدم مصممی هستید و واقعا هیچ علاقه ای به همسرتون ندارید و قصد طلاق بالای 70-80 درصد دارید ولی حالا میبینم که چقدر

    عوض شدید!!!

    من که متوجه نشدم چرا مدیر پست منو حذف کردن!!! من فقط گفتم شما از همسرتون تعهد بگیرید که دیگه وقتی عصبانی بود شما رو نزنه که خدای ناکرده بلایی سرتون بیاد!!! احساس

    کردم اگه اونجوری بگم و بگم دیه ی زیاد دارید چون شما داشتید خودتون رو با لب تاب مقایسه میکردید ممکنه برید و شکایت کنید ولی حالا اگه نمیخواید نرید خوب!!!!من فقط کاری رو که

    بعضی از خانوما انجام میدن و من دیدم رو گفتم وگرنه خودم ازدواج نکردم و نمیدونم شوهر چقدر میتونه جا تو دل آدم وا کنه اونقد که کتک بخوری بعد بگی حیوونکی عصبانی بود !!!ولی اینو

    بدونید از این به بعد مشکل کتک خوردن های مرتب از دست همسرتون هم به مشکلاتتون افزوده میشه!!!

    به هر حال شما خودتون بهتر همسرتون رومیشناسید تا من که دارم شوهر شما رو شوهر خانوم x و y مقایسه میکنم. ولی اینجوری که شما داری التماس میکنی من اینجا نشستم شک

    میکنم نکنه همسرتون شاهزاده ای چیزیه که اگه ازش جدا شید تا ابد حسرت میخورید یا اینکه نکنه خدایی ناکرده عیبی ایرادی چیزی دارید که اینجوری دارید التماسش میکنید!!! شما که این

    مدلی داری ضعف نشون میدی منم جای همسر شما بودم مثل اون رفتار میکردم چون واقعا شما راهی براش نذاشتی که یکم مرد باشه!!!!

    به هر حال من جای شوهرتون بودم برای اینکه برمیگشتم سر خونه زندگیم یه باج خواهی دیگه رو پیش میکشیدم و میگفتم باید خونه تو به نامم کنی وگرنه من حاضر نیستم باهات یک ثانیه

    هم زندگی کنم چون مطمئنم شما اینکارو میکنی.

    امیدوارم منظورمو فهمیده باشد و اینبار پستم حذف نشه!!!! نظرمه کلی زحمت کشیدم نوشتمشاااااا. حداقل بگید چرا آخه!!!

    موفق باشید.

  18. کاربر روبرو از پست مفید تیام تشکرکرده است .

    آرام دل (دوشنبه 17 شهریور 93)

  19. #40
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 شهریور 94 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1393-4-04
    نوشته ها
    481
    امتیاز
    5,996
    سطح
    50
    Points: 5,996, Level: 50
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 154
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,600

    تشکرشده 1,855 در 418 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    0
    Array
    (شب آرومی رو برات آرزو دارم خوب بخوابی خاطرات با تو را فراموش نخواهم کرد زمانی خیلی
    دوستت داشتم اما حالا میخوام فراموشت کنم تو هم به من فکر نکن به زودی به این جدایی
    عادت میکنی.شب بخیر)


    چرا این sms ها رو به من میده چرا با احساساتم بازی میکنه


    هدفش چیه!! میخواد عذابم بده


    ازذبس داغون بودم چند تاذقرصو یه سره خوردم الانم منگم


    من اگر عدذرخواهی میکنم چون هم خودشو دوست دارم هم نمیخوام پسرمو ارزم بگیره


    اره زود عصبانی میشم زود هم پشیمون چون وقتی عصبی بودمم هی پیله ام میکرد و تهدیدم میکرد


    مدتی که آروم بودم خیلی مواقع از موضوعی ناراحت شدم اما خودمو کنترل کردم


    اما فروش خونه من و دخالت خانوادش این وسط داره زندگیمو نابود میکنه


    من حتی داشتم با قضیه زیاد کار کردن با تبلتش کنار میومدم


    مدتی بود حتی صدامون بالا نرفت فروش خونه لعنتیم باعث شد و تحریکات خانوادش
    منم میگم که هر دومون مقصر بودیم


    اما من تصمیمم واسه رفاه و آسایش زندگیمون بود، جور دیگه برداشت کردند و انتظار دارند


    بازم میگم واسه گشتن مقصر خیلی دیر شده


    من چه جوری دلشو به رحم بیارم


    فکر کنم تا ءلآن به خانوادش نگفته چون اگه میگفت حتما باهام تماس میگرفتند
    اصلا نمیدونم کجاست:((


    هنوز جواب SMS شو ندادم:((


    پسرم میگه بابا چرا نیومد به دروغ گفتم رفته مأموریت
    گریه میکنه و میگه تو رو به خدا بابا اومد اگه حرفت زد تو دعوا نکن گوشتو داشته باش تا حرفاشو نشنوی


    خحتی عقل پسر هشت ساله ام رو نداریم


    هی میگه بابا کجاتو زد میاد بغلم و گریه میکنه و منو میبوسه:(((

    باشه دیگه التماسشو نمیکنم من بابت رفتاذم عذرخواهی کردم اما اون نه
    توقع ندارذم عذربخواد فقط اژ خر شیطون بیاد پایین

    ببخشید ذهنم آشفتست و منگم درهم برهم نوشتم


 
صفحه 4 از 13 نخستنخست 12345678910111213 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:26 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.