به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 76
  1. #31
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 22 مهر 94 [ 19:19]
    تاریخ عضویت
    1391-9-06
    نوشته ها
    1,013
    امتیاز
    19,589
    سطح
    88
    Points: 19,589, Level: 88
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 261
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second ClassSocialOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    5,188

    تشکرشده 3,056 در 916 پست

    Rep Power
    198
    Array
    اقا بهزاد عشق و علاقه فراوانی که در وجود شما نسبت به همسرتون مشاهده میشه قابل تقدیره . بدون شک همان اندازه عشق شاید هم بیشتر در وجود همسر شما بوده و هست . ولی متاسفانه با بی مهارتی و لجبازی این عشق رو ندیده گرفتید . قبول کنید که شناخت کمی نسبت به جنس خانمها دارید و به شوخی ولی با قساوت از خط قرمزهای یک زن گذشتید و قلبش رو جریحه دار کردید . شما دوستش دارید ولی با رفتارتون خلاف اینو نشون دادید . ایشون حق داره به شما اعتمادی نداشته باشه . الان تنها مسئله بازگرداندن ایشون نیست . مسئله زندگی پس از ان است . ایا زندگی و افکار و اعمال شما تغییری کرده است ؟ نگرانی ایشون اینه . حقیقت چیست ؟ ایشون داخل قلب و احساس شما رو نمیبینه ولی اعمال شما رو میبینه . ایا باز هم کتک خواهد خورد ؟ تحقیر خواهدشد ؟ به رها شدن و طلاق تهدید خواهد شد ؟ براستی شما او را دوست دارید ؟ یا فقط به خاطر مسائل مالیست که جلو امده اید ؟ اینها جملاتیست که دائما ارامش رو از این زن سلب کرده . تنها چند ماه از شما دور بود و شما نامزد کردید و قصد ازدواج داشتید . شاید به این دلیله که وقتی باشماست به دلیل تغییراتی که احساس میکنه دوباره به زندگی امیدوار میشه و عشق شما در قلبش پر رنگتر میشه . ولی وقتی ازتون دور میشه دوباره همین سوالات بی جواب .

  2. 7 کاربر از پست مفید واحد تشکرکرده اند .

    m.reza91 (جمعه 19 دی 93), maryam240 (سه شنبه 28 بهمن 93), آنیتا123 (شنبه 20 دی 93), بهزاد10 (جمعه 19 دی 93), دختر بیخیال (جمعه 19 دی 93), شکوه (جمعه 19 دی 93), شیدا. (جمعه 19 دی 93)

  3. #32
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    آقای بهزاد،

    برداشت من از کل تاپیکها و صحبت های شما این هست که رفتارتون خیلی تحقیر کننده است. احساس می کنم آدم در زندگی با شما خورد می شه. داغون می شه.
    تنها موضوع کتک زدن یا ... نیست. شاید حتی در عادی ترین تعاملات و رفتارهای روزانه هم این تحقیر و توهین را منتقل کنید.

    یک مثال ساده بزنم.
    مثلا خانمتون چای آورده و فراموش کرده قندون را بیاره. به نظر من و با شناختی که من از شما پیدا کردم (شاید اشتباه باشه)
    به جای این که بهشون بگید قند یا شکر یادت رفته، با یک جمله تحقیرآمیز یا تمسخر آمیز بهش می فهمونید که قند یادش رفته.


    مثالهای بزرگتر و جدی تر که بماند. از حرفهایی که خودتون معترفید که زدید (برای اقامت ازدواج کنم. برم و تو را نبرم و ...)
    تا حرفهایی که اینجا گفتید و من با چشمهای گششششششششششششاد شده از تعجب می خوندم !! برای چند ماه قهر و اختلاف و ... رفتید دنبال دوست دختر گرفتن و زن صیغه کردن و نامزدی و .... حرفهایی که باورش برای من خواننده سخت هست و با خودم می گم فقط برای از تک و تا نیفتادن این حرفها را می زنن و انشاله که عملی نشده !!

    لطفا اگر همسرتون از موضوع نامزدی و دوست دختر و ... خبر نداره، به هیچ وجه خبردارش نکنید. اینها برای شما اعتبار نمی آره. نشون دهنده تواناییتون نیست. نشون دهنده ضعف و بی اعتباری هست. فراموشش کنید و حرفش را نزنید.

    با بقیه دوستان سر کتک زدن همسرتون و آزار ایشون موافقم. اما از اون کتکها بدتر، به نظر من این حرفها و تحقیرها و توهین های پنهان و آشکار هست.
    گاهی ممکنه بحثی بین زن و شوهر پیش بیاد و دو تا حرف هم به هم بزنن از عصبانیت. به قولی "زن و شوهر دعوا کنند، ابلهان باور کنند"
    اما گاهی نه توی دعوا، که حتی در جریان عادی زندگی ممکنه دیگری را طوری داغون و خورد کنی که به این راحتی نشه قلبش را ترمیم کنی.

    ببینید خود شما تو این جمله می گید تجربه تلخ شش سال !! نمی گید مشکلات اخیر، نمی گید مسائلی که تو این چند ماه داشتیم. همسر شما شش سال تجربه تلخ از شما داره؟

    میترسه دوباره دلش رو به من بده و دوباره تجربه تلخ اون 6 سال براش تکرار بشه


    حتی این مهریه کلان و بنام زدن خونه را نوعی تحقیر پنهان می بینم. تلاش شما برای اثبات خودتون. تلاشی برای نشون دادن برتری خودتون، نه محبت و قدردانی.


    اینها را برای کمک به شما نوشتم، نه برای سرزنش.
    کسی که در سن و سال شما تونسته برای همسرش خونه بخره، بعد از این هم می تونه چندین برابر اون را تهیه کنه و محتاج یک آپارتمان نیست. پس بهتره فعلا از فکر اون خونه بیایید بیرون. چه همسرتون بمونه و اون خونه توی زندگی مشترکتون باقی بمونه، چه بره و خونه را هم ببره.

    اگر قصد تغییر دارید باید در اصل تغییر کنید، نه فقط نسبت به همسرتون. این کار را به کمک یک روانشناس می تونید بهتر انجام بدید.
    نگاهتون به آدمها را باید تغییر بدید. از این بهزاد و من مطلق جدا بشید. قبول کنید که بقیه هم می فهمند، آدمند، خوب و بد دارند و خیلی جاها ممکنه از شما بیشتر بدونند، حتی اگر دو تا دکترا و سه تا پذیرش از بهترین دانشگاههای ذنیا توی دستشون نباشه. یه کم مهربونی (که مطمئنا توی قلبتون هست) به گفتار و رفتارتون تسری بدین.

    ببینید چه چیزی باعث شد شما علیرغم رفتار زشت پدر و برادر خانمتون، تمایل دارید زندگیتون را بسازید و به همسرتون برگشتید. شاید همین بتونه کمکتون کنه که راهی برای برگشتن همسرتون پیدا کنید. چیزی که ایشون هم بتونه اشتباهات شما را ببخشه.

    یه مشاور خوب پیدا کنید که کمک کنه قدم به قدم به هم نزدیک بشید.
    عجله نکنید. برای مشاورتون همه چیز را توضیح بدید و ازش بخواهید که در یک بازه زمانی مثلا شش ماهه، همسرتون را به شما نزدیک کنه.


    ------------------------------------------
    آقای راشومون،

    صحبتهای شما متین (پستی که حذف شد)
    اما دقت کنید که ایشون در مراحل خواستگاری و نامزدی نیستند، در مورد یک زندگی مشترک دارید صحبت می کنید. زندگی ای که شکل گرفته و چند سال ازش گذشته. آقای بهزاد با یک بار دیگه امتحان کردن و فرصت دادن به این زندگی، چیزی را از دست نمی دن. اما ممکنه بتونن زندگیشون را حفظ کنند و این خیلی ارزشمنده. با همه شک و تردیدهایی که شما مطرح کردید (در مورد مسائل مالی) بهتر هست و عاقلانه هست که ایشون یه بار دیگه تلاش کنند. هزینه های مالی و عاطفی طلاق خیلی بیشتر از این هست که بخواهیم به ایشون توصیه کنیم این فرصت را نادیده بگیرن و دنبال طلاق باشند.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا
    ویرایش توسط شیدا. : جمعه 19 دی 93 در ساعت 13:50

  4. 9 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    m.reza91 (جمعه 19 دی 93), maryam240 (سه شنبه 28 بهمن 93), واحد (یکشنبه 21 دی 93), آویژه (جمعه 19 دی 93), آنیتا123 (شنبه 20 دی 93), بهزاد10 (جمعه 19 دی 93), دختر بیخیال (جمعه 19 دی 93), شکوه (جمعه 19 دی 93), شمیم الزهرا (جمعه 19 دی 93)

  5. #33
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 خرداد 94 [ 00:02]
    تاریخ عضویت
    1393-9-18
    نوشته ها
    175
    امتیاز
    4,145
    سطح
    40
    Points: 4,145, Level: 40
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 75.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registeredTagger First Class
    تشکرها
    462

    تشکرشده 404 در 152 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنون از آقای راشامون عزیز، گویا پست شما حذف شده ولی بنده متاسفانه ندیدم. از لطف شما بسیار متشکرم.

    آقای بهزاد خوب پس تا اینجای کار بحث طلاق از جانب شما معنی نداره و کلا به هیچ عنوان نمیخواید طلاق بدید. حالا بگذریم از بحث های روانشناسی و زندانبانی همسرتون و اسارت

    واقعی شما نه همسرتون و ....

    هیچ کس نمیدونه تو دل همسر شما چی میگذره. نمیدونه چی میخواد و نمیدونه که قراره چه عملی انجام بده .

    آقای بهزاد عزیز، برادر گرامی، فعلا محور اصلی مشکل شما بحث باج خواهی هست. ببینید از نظر من باج خواهی میشه خواستن اموال بیشتر ولی گویا شما باج خواهی رو جور دیگه میبینید.

    اگه همسرتون به شما بگن یه میلیاد به من پول بده با کمال میل میدید ولی اگه بخواید که شما بگید غلط کردم!!! عمرا تن به این خفت نخواهید داد. چرا چون که فکر میکنید که در آینده هر

    اتفاقی که افتاد همسرتون میخواد رو سر شما سوار بشه درسته؟ لطفا در این باره صحبت کنید تا دوستان بتونن اشتباهتون رو گوش زد کنن.

    http://www.hamdardi.net/thread-36662.html

    در مورد بحث طلاق خواستن همسرتون فعلا زیاد دست پاچه نشین. هنوز نه به داره نه به بار. چه خبره این همه هول شدید.

    البته باید بگم خیلی راه ها وجود داره که همسرتون طلاقش رو بگیره و بره با یکی دیگه و یا اصلا طلاق نگیره و بره با یکی دیگه!!! متاسفم اینو میگم. خوبه که همسرتون زن آبرو داریه ولی

    تحت فشار زیاد بودن و مشکلات روحی واقعا انسان رو متحول میکنه.

    دوباره نشانه های تصمیم عجولانه داره خودش رو نشون میده. اگه همسرتون شما رو نخواد هیچ جوری شما رو نخواهد خواست. منتظر اتفاقات بد باشیم یا اینجا میشه آقا بهزادی ساخت که

    در کنار همسرش زندگی شیرینی رو تجربه کنه؟ یک ماه برای بازگشت همسرتون کم نیست؟

  6. 4 کاربر از پست مفید شکوه تشکرکرده اند .

    maryam240 (سه شنبه 28 بهمن 93), واحد (یکشنبه 21 دی 93), اثر راشومون (جمعه 19 دی 93), بهزاد10 (جمعه 19 دی 93)

  7. #34
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    یکشنبه 29 فروردین 95 [ 20:54]
    تاریخ عضویت
    1393-7-27
    نوشته ها
    151
    امتیاز
    3,246
    سطح
    35
    Points: 3,246, Level: 35
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 104
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    104

    تشکرشده 313 در 129 پست

    Rep Power
    0
    Array
    برادر عزیز اثر راشومون

    من به هیچ عنوان گزارش پست خلاف ندادم . بی صبرانه منتظر دریافت نظرات و تحلیل های خوب شما هستم . اصلاً ناراحت نشدم از فرمایشات شما . بلکه تقاضا می کنم تا آخر این تاپیک همراه من باشید . از مدیران در خواست می کنم من رو از مشاوره دوستانم محروم نکنن . من از نظرات تمامی کاربران حتی افرادی که کاملاً با تصمیم و اقدامات من مخالف هستن هم استفاده خواهم کرد . از کمک ها و نظرات رک و تحلیلی همه دوستان استقبال می کنم

    دوست عزیز ، دختر بیخیال

    به نکته مهمی اشاره کردید و رعایت می کنم : آزاد گذاشتن طرف مقابل برای تصمیم گیری و احترام به شخصیت و حق تصمیم گیری طرف مقابل

    کاربر عزیز واحد

    نگرانی همسرم رو درست گفتید ، حداقل خودش که همینا رو میگه . در کل پستی که نوشتید بسیار بسیار به شرایط همسرم نزدیکه . لطفاً راهکار بدید برای وضعیتی که الان داریم

    کاربر عزیز شیدا

    توضیحات شما هم بسیار به من نزدیکه و دوباره تکرار نمی کنم چون خوب بیان کرده بودید . اما دلیل اینکه میخام به همسرم برگردم اینه : رابطه زناشویی بسیار موفق برای هر دو طرف + سادگی همسرم که امیدوارم بتونم رفتارهای بدش رو کنترل کنم + خاطرات تلخ و شیرین 6 سال زندگی + گذشت زمان و فروکش کردن خشم من از کارهای زشت شون

    کاربر عزیز شکوه

    آیا واقعاً موضوع اصلی باج خواهی هست ؟ در مورد اینکه گفتید حاضرم امتیاز مالی بدم و همسرم رو در مسائل دیگه پر رو نکنم درست گفتید. البته درسته که نباید هول بشم ولی این همون زنی هست که وقتی اسم طلاق می آوردم بدنش سست میشد . وقتی می دید به جدایی نزدیکه به التماس می افتاد . وقتی کار بالا می گرفت ، دست و پای من رو هم می بوسید و طلب بخشش می کرد . حالا میگه دیگه التماس هاش رو کرده و اشک هاش رو ریخته و طلاق رو هم پذیرفته . اون آدم ضعیف حالا روی تصمیمش قرص و محکم ایستاده . نه پیامک من رو میخونه و نه تلفنم رو جواب میده . خیلی دور از ذهنه که خانوم من بره به سمت روابط منحرف و نا مشروع . شروع کرده دوباره نماز شب میخونه! 4 تا برادر متعصب داره و یک خانواده بسته که خودشون فکر می کنن خیلی مذهبی هستن . البته اگر با دغل بازی طلاق بگیره من داغون نمیشم! فقط خودم با دست خودم نمیتونم طلاق بدم .نه نباید عجول باشم . لطفاً همون بهزادی رو که گفتید بسازید تا نتیجه بگیرم .

    از دوستان میخام که راهکار عملی بدن که الان دقیقاً باید چیکار کنم و چرا
    ویرایش توسط بهزاد10 : جمعه 19 دی 93 در ساعت 22:55

  8. 2 کاربر از پست مفید بهزاد10 تشکرکرده اند .

    واحد (یکشنبه 21 دی 93), شکوه (شنبه 20 دی 93)

  9. #35
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 خرداد 94 [ 00:02]
    تاریخ عضویت
    1393-9-18
    نوشته ها
    175
    امتیاز
    4,145
    سطح
    40
    Points: 4,145, Level: 40
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 75.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registeredTagger First Class
    تشکرها
    462

    تشکرشده 404 در 152 پست

    Rep Power
    0
    Array
    جالبه که بعد از خوندن این همه پست و زدن تشکر زیر همه شون!!! (به معنی خوندن و قبول داشتن و سعی در عمل کردن) هنوز هم که هنوزه متوجه نشدید!!! شما رو فردی باهوش

    میدونستم و راستگو ولی کم کم دارید من رو مایوس میکنید.

    دقیقا هدفتون چیه؟ اصلا متوجه حال خودتون هستید؟ دارید چیکار میکنید؟ تازه دارید به من میگید که مشکلتون باج گیری نیست؟ شما به احترام متقابل میگید باج گیری . به رعایت حقوق

    همسرتون میفرمایید باج گیری . به طرز صحبت با احترام میفرمایید باج گیری. من در مورد پول حرف نمیزنم!!! شما هم همین طور!!!!

    میدونم تعداد پست هایی که دوستان زدن زیاده اما من نشستم خوندم و تشکرهای شما رو رصد کردم . یا دوباره بخونید یا یادآوری کنید که چه چیزهایی رو قبول کردید.

    فکر نکنید یه وقت من احساساتی شدم. ولی حرفهای متناقض شما کمی متعجبم کرده. کسی قرار نیست با زور زندگی شما رو درست کنه یا به شما شخصیت دیگه بده بار اصلی روی دوش

    خودتونه. صحبت ها رو میخونید نتیجه میگیرید و خوب پس چرا عمل نمیکنید؟

    شما رو آدمی دیدم که رک و رو راستید.به حرفاتون اعتماد کردم و در مورد شخصیت شما و صحبتم با شما کلی تاثیر گذاشت.

    ولی حالا دوباره دارم به شما شک میکنم. من هنوز هم شما رو لایق بدی نمیبینم. کارهای عجیبی کردین و حس خوبی در موردتون درون من ایجاد شده. سوال دیگه ای دارم.

    منظورتون از زدن حرفای توهین آمیز در پست های قبلیتون به همسرتون اینجا چیه؟ با این حرفها چه احساسی پیدا میکنید؟ میفرمایید خانموتون به شما التماس میکرد و شما از بازگو کردنش

    تو این سایت چه احساسی پیدا میکنید؟ خواهش میکنم جواب این سوال منو با راستگویی بفرمایید. میتونید بگید چه چیزی از این حال همسرتون نصیب شما میشه؟

    احساس قدرت، احساس خوب ؟ احساس تملک؟ به قول شیدا ثابت کردن خودتون تو این سایت؟ ..... یا فقط تکانه ی عصبیه؟ از پست قبلی تا به حال اتفاق بدی افتاده؟ از همسرتون دور

    بودید؟ چون جواب پیامک نداده دوباره دارید کنترل خودتون رو از دست میدید؟ لطفا راست بگید.

    میدونم قراره جوابمو ناقص بگیرم فقط گفتم بدونید وقت ندارم که مچ گیری کنم یا بشینم تحلیل جنبه های شخصیتی شما رو انجام بدم هر چی خودتون بگید همون رو قبول میکنم . همون طور

    که تا به حال طرف شما رو گرفتم قضاوت من تنها و تنها بر مبنای حرفهای خودتونه.

    لینکی که گذاشتم بخونید. شما در موقعیت آقای تنهایی هستید جدای از نوع مشکل طرز تفکرتون عین همه. شما زیاد با بهزاد خوب فاصله ندارید . قرار نیست 180 درجه متحول بشید!!! آدم

    بدی نیستید.قرار نیست بی افتید پای همسرتون قراره یاد بگیرید که کمی نرم تر برخورد کنید همین. یاد بگیرید بابت برخورد نرم هیچ کسی قرار نیست دائما رو سرتون سوار بشه و احیانا اگه

    سوار هم شد که میشه و طبیعتا باید مدتی بشه!!! اتفاق خاصی نمی افته. این رو قبول کنید که هیچ چیزی از شما کم نمیشه، زندگیتون رو به بهبود خواهد رفت. نترسید همسرتون به محض

    ایجاد تغییر در شما برمیگرده اما این تغییر اگه دروغی باشه دوباره با تصمیمی استوارتر روی طلاق پافشاری خواهد کرد.

  10. 3 کاربر از پست مفید شکوه تشکرکرده اند .

    واحد (یکشنبه 21 دی 93), آنیتا123 (شنبه 20 دی 93), بهزاد10 (شنبه 20 دی 93)

  11. #36
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    یکشنبه 29 فروردین 95 [ 20:54]
    تاریخ عضویت
    1393-7-27
    نوشته ها
    151
    امتیاز
    3,246
    سطح
    35
    Points: 3,246, Level: 35
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 104
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    104

    تشکرشده 313 در 129 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوست عزیز

    تشکر از پست های مختلف به معنی تایید اونا نیست . من از صحبت های مختلف استفاده می کنم و بابت مشارکت در تاپیک از همه دوستان تشکر می کنم ولی لزوماً به این معنی نیست که 100 درصد مطلب مربوطه رو پذیرفتم .

    منظورم از بیان اینکه همسرم التماس می کرد فقط اینه که شرایط رو خوب درک کنید و بهتر کمک کنید . این التماس های گذشته و به پا افتادن ها باعث شده که ایشون اثر عمیقی در قلب و روح من گذاشته باشه . من چیزی فراتر از اینا رو نمیخام اینجا مطرح کنم . وقتی التماس می کرد من متعجب میشدم و البته از خودم بدم میومد . چون من خودم رو کسی نمی بینم که یک انسان دیگه بخاد به اون التماس کنه . ولی امروز که همون آدم قبلی بجای التماس روی متارکه تاکید داره ، من با شرایط جدید و پیچیده ای رو برو شدم . تصور می کردم هر وقت که بخام میتونم با خانومم دوباره زندگی کنم . ولی این تصور ظاهراً درست نیست!

    چه تناقضی در صحبت های من دیدید ؟؟
    ویرایش توسط بهزاد10 : شنبه 20 دی 93 در ساعت 12:33

  12. 3 کاربر از پست مفید بهزاد10 تشکرکرده اند .

    maryam240 (سه شنبه 28 بهمن 93), واحد (یکشنبه 21 دی 93), شکوه (شنبه 20 دی 93)

  13. #37
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    گفتید خانمتون چند ماه پیش روانشناس رفته تا تونسته به شرایط روحی امروزش برسه.
    شرایط امروزش هم از نظر شما کنار گذاشتن ضعفش و التماسهاش هست. دیگه منفعل و وابسته نیست.
    مطیع و بی زبون نیست و در مقابل توهین های شما تحمل بی دلیل نداره.

    روانشناس خوبی بوده که تونسته اینطور به خانمتون کمک کنه.
    راه حل عملی اینه که از خانمتون آدرس روانشناسش را بگیرید و برید پیشش. بقیه اش را بسپرید به ایشون.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  14. 5 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    m.reza91 (شنبه 20 دی 93), maryam240 (سه شنبه 28 بهمن 93), واحد (یکشنبه 21 دی 93), بهزاد10 (شنبه 20 دی 93), شکوه (شنبه 20 دی 93)

  15. #38
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    یکشنبه 29 فروردین 95 [ 20:54]
    تاریخ عضویت
    1393-7-27
    نوشته ها
    151
    امتیاز
    3,246
    سطح
    35
    Points: 3,246, Level: 35
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 104
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    104

    تشکرشده 313 در 129 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من خودم پیشنهاد دادم بریم پیش روانشناس ، ولی خانومم نپذیرفت ! کلاً قطع ارتباط کرده . با مادرش دوباره صحبت کردم . گفت توی خونه هم با ما رفتارش عجیب شده و دوباره نا آرام شده و مدام افکار مثبت و منفی سراغش میاد و ما نگرانیم

  16. 4 کاربر از پست مفید بهزاد10 تشکرکرده اند .

    maryam240 (سه شنبه 28 بهمن 93), واحد (یکشنبه 21 دی 93), شکوه (شنبه 20 دی 93), شیدا. (شنبه 20 دی 93)

  17. #39
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 خرداد 94 [ 00:02]
    تاریخ عضویت
    1393-9-18
    نوشته ها
    175
    امتیاز
    4,145
    سطح
    40
    Points: 4,145, Level: 40
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 75.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registeredTagger First Class
    تشکرها
    462

    تشکرشده 404 در 152 پست

    Rep Power
    0
    Array
    تناقض در عملکردتون و حرفاتون.

    شما انسان طبیعی هستین که کمی مشکلات داره. همه ی خانواده ها مشکل دارن، همه ی آدما مشکل دارن. باید مشکلتون رو بگید تا حل بشه.

    شما دلتون نمیخواست همسرتون بهتون التماس کنه ، منم دوست ندارم کسی بهم التماس کنه، خیلی از آدما این رو دوست ندارن چون این یه فضیلت انسانیه. ما همه میدونیم با هم

    برابریم.

    هر چقدر بد اخلاق باشیم هر چقدر خجالتی باشیم هرچقدر مظلوم باشیم و هرچقدر احمق باشیم باز هم انسانیم ذهنمون این رو در عمق درک میکنه اما ذهن سطحی ما آداب و رسوم

    جامعه، طرز تربیت ، مشکلات اخلاقی و ... باعث میشه که یادمون بره انسانیت خودمون و دیگران رو.

    تو جامعه ی من به شمای مرد یاد دادن نکنه یه وقت احساستو بروز بدی، نکنه یه وقت کم بیاری و سر خم کنی ،نکنه یه وقت مهربون باشی. تو یه مردی باید رئیس باشی باید تحقیر کنی

    باید زن رو تحت تسلط خودت قرار بدی تا مرد باشی وگرنه نیستی.

    به من زن گفتن بشین سر جات سرتو بلند نکن همیشه ضعیف باش و پشت یک مرد قایم شو. تو نصفی تو ناقصی خودت رو قایم کن وگرنه زن نیستی.

    زندگی تو این کلیشه ها آدم ها رو داغون میکنه. چه زن و چه مرد. همه ی زن ها ضعیفه نیستن و همه ی مردها بی احساس نیستن. زمانی که انسان از لحاظ رشد انسانی به جایی برسه

    که بتونه خودش رو از این کلیشه ها بیرون بکشه اون روز خوشبختی رو احساس خواهد کرد.

    تک تک رفتارهای من و شما آموخته شده است. من یاد گرفتم خجالتی باشم من یاد گرفتم تحقیر رو قبول کنم من یاد گرفتم دروغ گو باشم من یاد گرفتم عصبانی باشم . زنتیک نهایت

    30 درصد تاثیر گذاره. بقیه چیز ها رو یاد گرفتم. هر چیز یاد گرفتنی قابل تغییره. من آدم مغرور من آدم عصبی من آدم با احساس کمبود باید حصارهای ذهنم رو بشکنم و نترسم.

    بیام بیرون. بله اولش سخته. اولش حساس میشم. اولش ضربه میخورم اما کم کم متوجه میشم که تو دنیای اطرافم چه خبره.کم کم احساس آرامش وجودم رو پر میکنه و من میفهمم که تو

    چه زندانی گرفتار بودم.

    آقای بهزاد عزیز از خوندن پست قبلی شما واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم. به صداقت کلام شما اعتماد دارم و کم کم دارم اون وجود زیبا و آرام و مهربان بهزاد رو میبینم.

    من دنبال ایجاد مهر و محبت در شما نیستم. وجود شما سر شار از مهربانیه اما شما به دلایلی ترسیدی که این بخش از وجود خودت رو نشون بدی.

    برخورد بد دیگران باعث شده شما وجود خودتو قایم کنی. عکس العمل های اشتباه دیگران شما رو داغون کرده. عدم درک شدنتون باعث شده فکر کنید اشتباهید. پس باید ماسک بزنید و

    دروغ باشید. بد اخلاق ، عصبی و پر از غرور. مجبورید آدمای اطرافتون رو تحقیر کنید مجبورید دیگران رو له کنید در حالی که واقعا نمیخواید.

    شما اشتباه نیستید شما بد نیستید و این بهزاد دروغی که ساختین بده.

    میدونم برداشتن این ماسک سخته. میدونم برگشتن به خودتون سخته. میدونم جایی که زندگی میکنید کسی قرار نیست شما رو بفهمه.

    خانواده ی همسرتون میگن ببین ترسید همسرتون فکر میکنه فاتح نبرده و خانواده ی خودتون میگن خاک بر سرت بهزاد که چقدر زلیل و بدبخت شدی!!!! زن ذلیل، بدبخت ، شکست خورده نا

    امیدمون کردی، پیششون کم آوردی و آبرومون رو بردی.

    اما ... باید خودتون رو از عذاب نجات بدین. باید خودتون رو از دروغ به خودتون نجات بدین. یه دردل چند خطی ، بهزاد واقعی تحسن بر انگیز رو تو ذهن حداقل من ساخت و باید خیلی تلاش

    کنید که من فکر کنم بدید.

  18. 4 کاربر از پست مفید شکوه تشکرکرده اند .

    m.reza91 (شنبه 20 دی 93), واحد (یکشنبه 21 دی 93), بهزاد10 (شنبه 20 دی 93), شیدا. (شنبه 20 دی 93)

  19. #40
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بهزاد10 نمایش پست ها
    من خودم پیشنهاد دادم بریم پیش روانشناس ، ولی خانومم نپذیرفت ! کلاً قطع ارتباط کرده . با مادرش دوباره صحبت کردم . گفت توی خونه هم با ما رفتارش عجیب شده و دوباره نا آرام شده و مدام افکار مثبت و منفی سراغش میاد و ما نگرانیم
    شما برو پیش همون روانشناسی که خانمت می رفته.
    نمی خواد همین جلسه اول خانمت را ببری.

    خود مشاورها بلدند بقیه کار را چطوری انجام بدن. به موقعش خودشون زنگ می زنن به خانمتون و دعوتش می کنن.
    ایشون قبلا همسر شما را دیدن و با آشنایی به موضوع و همینطور روحیات و مشکلات خانمتون، بهتر می تونن کمکتون کنند.
    خانمتون هم با تماس ایشون، حتما خواهد آمد. نگران نباشید.

    خانمتون را تحت فشار احساسی نذارید.
    خیلی کم و آروم بهش پیامکهای عاشقانه بدین. اما بمبارانش نکنید.
    حرف از برگشتن یا شرط و شروط نزنید. یه پیام عادی احوالپرسی و دلتنگی.
    زیاد هم زنگ نزنید به مادر و خواهر و خانواده اش. ممکنه با سوال جوابهای اونا عصبی بشه.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  20. 4 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    m.reza91 (شنبه 20 دی 93), maryam240 (سه شنبه 28 بهمن 93), واحد (یکشنبه 21 دی 93), بهزاد10 (شنبه 20 دی 93)


 
صفحه 4 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تصمیم به طلاق گرفتم درسته تصمیمم؟
    توسط amir59 در انجمن متارکه و طلاق
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: چهارشنبه 21 مهر 95, 22:38
  2. تصمیمم نهایی من ... 6 سال تا تصمیم گرفتن طول کشید
    توسط she در انجمن متارکه و طلاق
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: یکشنبه 10 مرداد 95, 18:31
  3. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه 13 شهریور 93, 18:36
  4. موندم چه تصمیمی بگیرم؟ کمک کنید...............
    توسط yase sefid در انجمن خواستگاری
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 شهریور 92, 10:55
  5. چه تصمیمی بگیرم؟
    توسط arah در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 08 تیر 92, 17:52

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:15 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.