به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 56

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 تیر 95 [ 19:53]
    تاریخ عضویت
    1394-4-23
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    904
    سطح
    16
    Points: 904, Level: 16
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 96
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    500 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    128

    تشکرشده 37 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    با سلام به همه بچه های عزیز همدردی خوشحال هستم که بعد از چند ماه که تاپیک های مختلف اینجا رو میخندم بالاخره خودم هم به جمع پر مهر و عطوفت شما پیوستم .. برای دختر سرگردان و تمامی دختران خوب سرزمینم آرزوی ازدواج موفق میکنم .. من هم به زودی مشکلم رو در سایت عنوان میکنم امیدوارم دوستان منو از راهنمایی های خوبشون بی بهره نگارندهنگارند یک .نزارند نزارن

  2. کاربر روبرو از پست مفید همت 1400 تشکرکرده است .

    یه دختر سرگردان (چهارشنبه 24 تیر 94)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 03 اردیبهشت 95 [ 13:04]
    تاریخ عضویت
    1393-12-26
    نوشته ها
    103
    امتیاز
    4,880
    سطح
    44
    Points: 4,880, Level: 44
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 70
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class3 months registered
    تشکرها
    934

    تشکرشده 329 در 91 پست

    Rep Power
    38
    Array
    سلام اقای ترولث و باشه من سعی میکنم به ذهنم نظم بدم و بتونم به سوال های شما روشن جواب بدم تا لا اقل خودم هم بفهمم چند چندم، مرسی از سوال های خوبتون
    مشخص کنید چه ویژگیهای شخصی، خانوادگی، قومی، اخلاقی، فرهنگی، اجتماعی، مذهبی،...دارید ؟
    دختری علاقه مند به یادگیری هستم و اهل مطالعه، از یادگیری خیلی لذت میبرم و همه جور کتابی هم خوندم ، گرایشات مذهبی هم دارم یعنی چند سال پیش عمیقا و قلبا از طریق قران به وحود خدا ایمان اوردم و دیگه لااقل در این مورد سرگردون نیستم و هیچ تردیدی برام باقی نمونده(کاملا تکلیف ام با خالق معلومه).. اما به شدت همچنان هر جا بحثی در مورد خدا و یا مسایل مربوط به اون پیش بیاد با اشتیاق دنبال میکنم و یادگیری بیشتر استقبال میکنم اما خیلی اتفاقات الان جامعه امون و سواستفاده های به نام دین رو اصلا نمیپسندم و متاسف هستم در مورد پوشش ام مانتویی هست و محرم و نامحرم رو رعایت میکنم، از نظره چهره و اندام به گفته دوستام خوب هستم و حتی برای اولین بار که جایی برم کاملا متوجه توجه هات میشم، یعنی اکثرا تا میفهممن من مجردم تعجب میکنند و جتی یکی بهم گفت شما دیگه چرا، منظورم اینه بنا به بازخورد های اطرافیان من از نظر ظاهری انگار جذاب هم باشم.. چون مجرد موندنم و دونستن این که کسی توی زندگیم نیست (دوست پسر).. براشون باور کردنی نیست ، پس دلیل خواستگار نداشتنم رو باید سوای از ظاهر برسی کنم. "خانوادگی" .. خوب خانواده سالم و با اخلاقی هستیم و ازارمون به کسی نرسیده و خواهر و برادرهای موفق و سالمی هم دارم به لطف خدای مهربون، پدرم و مادرم ادم های ساده و باصفا و بی ازاری هستن و تا حالا هیچ کسی ازشون بدی ندیده، "قومی"... ما فارس هستیم و هیچ قومیتی نداریم.. از" نظر فرهنگی و اجتماعی ".. خوب همین قدر بگم که خانواده زن داداش های من همه پزشک هستن و با این که خانواده ما از نطر تحصیلات پدر و مادر ها با هم فرق داشتن ولی خداروشکر هیچ مشکلی نه در مرحله تحقیقات و نه در مرحله برگزاری مراسم و نه حتی بعدش هیچ وقت به وجود نیومده، و این یعنی از نطر سطح فرهنگی و اجتماعی هم انعطاف پذیریم و حتی اگه تفاوت هایی هم بوده مشکل افرین نشده .

    چقدر مصمم به باقی ماندن در چارچوب آنها و یا تغببر و اصلاح و یا کنار گذاشتنشان هستید؟
    خوشحال میشم در جواب این سوال به من کمک بشه... چارچوب و یا خط قرمز من تا این سن دوست پسر نداشتن بوده ، این که پنهان کار نباشم و این که پاک بمونم تا روزی که ازدواج کنم و این که با این که بارها و بارها موقعیت دوستی و ارتباط فراهم بوده ولی همیشه به نوعی فرار کردم و تن ندادم ایا این اشتباه هست و من باید نگاهم رو به دوست پسر داشتن یا نداشتن عوض کنم؟ .. ایا من طبیعی ام یا غیر طبیعی؟... چرا شرایط من این جوریه که نه خواستگار دارم و نه دوست پسر قبول میکنم؟ ... من اگه با خودم کنار بیام ، دوست پسر گرفتن عین اب خوردنه.... چرا هر چی دعا میکنم تا از راهش یه جوری که خودش میدونه شرایط ازدواجم جور بشه ... این دعای من اجابت نشده؟... خودم فکر میکنم شاید باید من اینجوری امتحان بشم

    من فکر میکنم شما باید بگردید پیدا کنید کجا در زندگی خود تصمیم اشتباهی گرفته اید که با بقیه اجزا همخوانی ندارد، اینکه مستأصل ا ید و به درستی نمی دانید به چه بچسبید و چه را رها کنید نشان می دهد شاید شما به دلایلی یا با محاسباتی مقطعی تصمیماتی برای زندگیتان گرفته اید که شما را هر چه بیشتراز اصل خود دور کرده است....
    این ها رو که خوندم گریه ام گرفت ولی خیلی خیلی سوال خوبیه ... متشکرم باید فکر کنم و جواب ای اگه یافتم بنویسمش
    اقای ترولث عزیز، متشکرم برای سوال های خوبتون ، پست های شما خیلی به من کمک میکنه تا بتونم به قول خودتون به ذهنم اوج بدم .. شاید اولین قدم همینه که نوشتین باید اول این خلاء های ذهنی زیادم روکشف و ترمیم کنم ، من هرگز دوست ندارم به خاطر ازدواج عزت نفس ام و غرور دخترانه ام له کنم.. و به شدت از حس ترحم هم بی زارم و نه برای خودم که برای هیچ کس هم نمیپسندم

  4. 4 کاربر از پست مفید یه دختر سرگردان تشکرکرده اند .

    lalejam (چهارشنبه 17 تیر 94), گلاب (پنجشنبه 18 تیر 94), تروولث (چهارشنبه 17 تیر 94), صبا_2009 (چهارشنبه 17 تیر 94)

  5. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 27 دی 94 [ 15:13]
    تاریخ عضویت
    1393-9-16
    نوشته ها
    42
    امتیاز
    1,959
    سطح
    26
    Points: 1,959, Level: 26
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    149

    تشکرشده 136 در 40 پست

    Rep Power
    0
    Array
    توصیه خام و ابتدایی من با یک نظر کلی به شرایط شما این است که بسیا ر بسیار بسیار روی خانواده خود برای حل مسئله تان حساب کنید و کار انجام دهید.
    برای مثال در مورد همین آقا با هر یک ازآنها که می توانید صحبت کنید و بخواهید به طرق مختلفی که سوء ظن برانگیز نباشد درفرصت های کوتاه و پراکنده ای در معرض دید ایشان قرار گرفته، برای کاری رجوع کرده، در مورد مسئله ای نظر خواسته ، ... یا بالعکس ایشان را به سمت خانواده برای این موارد سوق دهید یا هر طور دیگری که می توانید به این ترتیب امکان آشنایی و شناخته شدن بیشتر را فراهم کنید و شاید خیلی آز مسایل این بین روشن شود و یا خیال پردازی ها و ایده ال نگری های بیمورد منتفی شود .
    به خانواده خود تفهیم کنید در قبال این مسأله خاص شما با توجه به انتظاری که از شما دارند شدیدآ مسئولند و به اندازه خود شما برای حل آن باید بکوشند و خلاقیت به خرج دهند و هیچ کوتاهی از جانب آنها توجیه پذیر نیست.

  6. 3 کاربر از پست مفید تروولث تشکرکرده اند .

    lalejam (چهارشنبه 17 تیر 94), گلاب (پنجشنبه 18 تیر 94), یه دختر سرگردان (چهارشنبه 17 تیر 94)

  7. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 12 اسفند 94 [ 00:14]
    تاریخ عضویت
    1393-11-16
    نوشته ها
    46
    امتیاز
    2,228
    سطح
    28
    Points: 2,228, Level: 28
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    233

    تشکرشده 159 در 43 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دختر سرگردان عزیزم
    منو ببخش اگه دیر میام ، میدونستی که مشکلمو . دوست دارم تا جایی که می تونم کمکت کنم ولی نمی دونم بقیه کجان؟!!!
    مخصوصا مصباح عزیز که آماده شده بودیم خیلی نکته ها ازش نت برداری کنیم.
    ولی به هر حال اندازه خودم بهت میگم که اون سیاستهای زنونه رو که گفتی من که اصلا قبول ندارم. چون منم مثل تو که گفتی به ظاهر دلبسته نیستی و ممکنه فراریت بده ، نمیتونستم به عشق و محبتی که از این طریق ایجاد بشه اعتماد کنم و دلخوش باشم و اصلا فکر می کنم کار آدمای قوی و پر نیست.
    ولی در مورد خودم می تونم بگم اگه من از خیلی چیزا تو زندگیم نمی گذشتم شاید الان جای تو بودم و داشتم بی آنکه نقص دیگه ای تو زندگیم حس کنم از بی خواستگاری شکایت می کردم و نمی دونم چقدرمی تونست برام مهم باشه ؛ ولی خب من درست یا غلط تصمیم رو براین قرار داده بودم که اولین خواستگار با حداقل شرایط مناسبم رو رد نکنم. پشیمون نیستم ولی سختی های زیادی کشیدم و هنوزهم مطمئن نیستم کارم درست بوده یا نه، چون به هر حال آدم موجود پیچیده ایه و هیچوقت نمیتونه کاملا مطمئن باشه درست تشخیص میده و عمل میکنه.
    خواستم بگم معیارهای خود آدم مهم تر از هرچیزیه تو این آشفته بازار و مطمئن باش حتما همیشه برای بدست آوردن چیزی باید چیز دیگری رو از دست بدی و این قانون دنیاست ومشکل امروز جوونای ما شاید همینه که میخوان همه چی رو با هم داشته باشن، راحت و بی هزینه .
    توکلاس اول یاد می گیریم برای رسیدن به کلمه مثلا خوشبختی باید بخش بخش و صدا به صدا باهاش پیش بریم . اما حالا همه میخوایم دست دراز کنیم و این میوه رو از شاخه خمیده بر پنجره دلمون بچینیم.
    ولی از یه چیزی مطمئنم: باید گذشت تا رسید.

  8. 3 کاربر از پست مفید lalejam تشکرکرده اند .

    گلاب (پنجشنبه 18 تیر 94), یه دختر سرگردان (چهارشنبه 17 تیر 94), تروولث (یکشنبه 21 تیر 94)

  9. #5
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 03 اردیبهشت 95 [ 13:04]
    تاریخ عضویت
    1393-12-26
    نوشته ها
    103
    امتیاز
    4,880
    سطح
    44
    Points: 4,880, Level: 44
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 70
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class3 months registered
    تشکرها
    934

    تشکرشده 329 در 91 پست

    Rep Power
    38
    Array
    لاله عزیز و مهربونم ، خیلی ممنونم که برام نوشتی، میدونستی یه ارامش عجیبی داره پست هات و انگار خیلی برام اشنایی و خوب درکم میکنی.. اره میدونم درگیر درمان و همون دوره سختی هستی که توی تایپک دعا نوشته بودی... امیدوارم به خوبی و سلامت وجود نازنین ات از این بیماری پاک بشه دوست مهربون و عزیزم، من حتما برات توی این شب های عزیز سلامتی کامل و خوشبختی و ارامش کنار همسرت و خانواده ات رو دعا میکنم ، خیلی ممنونم که همفکری و همدلی میکنی و کمکم میکنی .. منم دقیقا همین فکر رو کرده بودم که اولین خواستگار با حداقل شرایط مناسبی اگه بیاد قبولش کنم اخه من میدونم دخترهایی مثل ما توانایی هاشون و قدرت سازگاریشون بیشتر هست شاید به خاطر این که سختی بیشتری کشیدیم یا میکشیم.. مثلا همین الانم توی دخترهای همکارم یا جاهای دیگه متوجه میشم که چه قد به مادیات و تجملات اهمیت میدن، من به وضوج متوجه میشم چه قد دنیای من باهاشون فرق داره... جتی بعضی هاشون با وجود داشتن شوهر باز هم کلی غر میزنند و از نداشتن ماشین فلان مدل میگن ... قانون دنیا رو هم خوب گفتی ، قانون ناعادلانه ای هست ولی در ذات این دنیا رنج و ناعدالتی هم هست و باید پذیرفت.. من دقیقا جز بی همسری مشکل دیگه ای ندارم یا فکر میکنم ندارم... اما چون خودم رو میشناسم و میدونم همین مساله کمی نیست و برام مهمه و خواسته امه پس عاقلانه است اگه قراره بگذرم تا برسم بدونم از چی باید بگذزم تا برسم ؟.. لاله جان تو از چی گذشتی؟ چه چیرهایی رو نادیده گرفتی یا چشمهات رو بستی در انتخابت؟
    اقای تروولث عزیز متشکرم که برام نوشتین و وقت میزارین ، خوب پس باید برای حل مساله روی خانواده ام حساب کنم و صادقانه و رک مشکلم رو بیان کنم.. با مادرم درمیون گذاشتم ولی بازم ببینم چی کار میشه کرد، برای تعطیلات عید میبینمشون و شاید باید توی اون فرصت کنارشون بودن یه خلاقیتی بزنم و از دغدغه هام و نگرانی هام یه جورااایی که نمیدونم چه جوری حرف یزنم...

  10. 3 کاربر از پست مفید یه دختر سرگردان تشکرکرده اند .

    lalejam (پنجشنبه 18 تیر 94), گلاب (پنجشنبه 18 تیر 94), تروولث (یکشنبه 21 تیر 94)

  11. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 05 اسفند 94 [ 02:42]
    تاریخ عضویت
    1394-3-18
    نوشته ها
    72
    امتیاز
    1,866
    سطح
    25
    Points: 1,866, Level: 25
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 28.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    48

    تشکرشده 197 در 64 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من قصد نداشتم توی این تاپیک پست بذارم، چون از طرفی نظر اول آقای حامد را که دیدم به نظرم خیلی جامع و کامل اومد، از طرف دیگه خودم در این زمینه موفقیتی نداشته ام !، اما بعدش که نظرات دیگر دوستان اضافه شد، تصمیم گرفتم اینجا هم مطلب بذارم.

    آنچه گذشت!
    اول اینکه خانم مصباح سنگ تمام گذاشتن برای بیان جلب خواستگار سنتی، آقایان تالار هم توی لایک دادن و تشکر کم نگذاشتن! خب چی بهتر برای آقایون که برن خواستگاری اونم از نوع سنتی! روزی سه چهار تاش رو میشه هماهنگ کرد؟! خرجی هم نداره، شلوغ پلوغ هم میکنن (خواهر و مادر و خاله و مادرجون و ...) که چیزی از نگاهشون جدا نمونه، از فرق سر گرفته تا شست پای دختر، از درب ورودی خونه گرفته تا گوشه انباری پشت آشپزخونه، اگه جواب نه شنیدند هم کسی خبر نداره، کلا از تعداد خواستگاری ها هم نامحرمان خبر ندارن... حالا بگذریم
    خانم سوگند گفتن از خواستگاری سنتی خسته شده اند و دیگه کسی رو راه نمیدن، خود خانم مصباح چندین جا این مسئله را مطرح کرده بودن که دیگه کسی را راه نمیدن یه جا شک کرده بودن که چیکار کنن به همه پرسی گذاشته بودن که کسی را بپذیرن یا نه ... آقای 93 گفتن همون راه درسته ولی اصلاحش کنید حالا در مورد اصلاحیات هم اینجا نظری ندادن...
    یه سری گفتن روش مدرن خدا پسندانه نیست و تقلب محسوب میشه، افراد زیادی هم توی همین تالار و جاهای دیگه مطرح کردن که مثلا به کسی که قبلا باهاش دوست بودن اعتماد ندارن، یا اینکه بعد از مدتی به هر دلیلی به هم نرسیدن به مرز افسردگی و... رسیدن ، یه تعدادی هم خیلی ابراز خوشحالی می کنن که ازدواجشون سنتی نبوده و با شناخت کافی قبلی بوده ... . فارغ از دنیای مجازی هم ، هم برای آشنایان هم برای دوستان و هم برای فامیل از هر دو مدل را دیده ام چه با موفقیت پس از ازدواج و چه با شکست پس از ازدواج...
    خلاصه نمیشه نظر قطعی داد، نمیشه برای همه نسخه پیچید، در عین حال نمیشه همه تخم مرغ ها رو هم توی یه سبد چید! یعنی هر کدوم که پیش اومد همه دختران سرگردان در زمینه ازدواج، به نوع روش گیر ندن فعلا! دنبال اصلاحات باشید نه اینکه نباشید اما کل یه روش را نفی نکنید، یعنی اینکه شما توی خیابون یه نفر بگه دو دقیقه واستا فرار کنی هم درست نیست. خب شاید کار دیگه ای داشته، این کارها رو من دوران راهنمایی میکردم از بس مامانم ترسونده بود منو از اوضاع جامعه ! (البته چون ایران نبودیم مامانم بیشتر می ترسید میگفت اینا با محجبه ها و مسلمونا خوب نیستن )، یادمه یه بعد از ظهر از یه کلاسی بر می گشتم ، همیشه دنبالم میومدن اون روز قرار بود تنها برگردم، یه نفر صدام زد من با ترس و لرز تقریبا می دویدم و با خودم فکر میکردم الان میاد منو میخوره!! در نهایت اون آقا رسید به من، دستش را دراز کرد طرفم دقت کردم دیدم کیف پولم افتاده بوده این برداشته این همه راه دنبال من دویده بهم بده :D) این رفتارها به تربیت خانوادگی هم بر می گرده، بخصوص چون شهرتون رو عوض کردید و به یه شهر بزرگتر رفتین احتمالا مامانتون هنوز هم هر روز صبح یه بسته نصیحت به کتتون می بنده (مادر من که هنوز اینطوریه، اما خب مادرن دیگه کاریشون نمیشه کرد، گاهی فکر می کنم من اگه مادر بشم احتمالا سخت گیرانه تر رفتار می کنم!!)

    خیلی ها این توصیه را به شما اینجا کردن، کدوم توصیه؟ توصیه فکر نکردن به اون آقا اما من دیدم شما باز هم ادامه دادید به توصیف رفتارهای اون آقا. عاجزانه ازتون میخوام فکر کردن به ایشون را متوقف کنید... ممکنه ایشون هیچ وقت پا پیش نذارن، اصلا اونایی که میان جلو هم هیچ اعتباری بهشون نیست، دیگه چه برسه به کسی که چهار تا تعارف به شما کرده...
    من با توجه به شرایط زندگی و کاریم با انواع خواستگاری ها (سنتی و مدرن )رو به رو بوده ام (البته منظورم دوستی قبل از ازدواج نیست، بلکه منظور اینه که در شرایط تحصیل یا کار موردی پیشنهاد بدهد). به ازدواج هم فکر میکنم، و چون کلا توی زندگی به دنبال راه حل هستم و از تسلیم شدن متنفرم، به راه حل این موضوع هم زیاد فکر کرده و در موردش تحقیق کرده ام، حتی دنبال این که بقیه توی کشورهای دیگه چیکار می کنن هم رفته ام (تفکر و تحقیق) ، از همه مدل خواستگاری هم داشته ام (تجربه) (هر چند بی نتیجه بوده تا حالا :D)، مامانم هم از هیچ کدوم از این روش های سنتی که اینجا گفته شد فروگذار نکرده ، حتی بیشتر (البته نه اینکه همه رو بکوبه منو ببره بالا مثل اون مثال دانشگاه بد شده بچه من خوب بوده بقیه رو هم به راست کشیده!!)

    اگه خواستی چند مورد از خواستگارهای نافرجاممو برات بگم (البته قراره یه روزی همشونو کتابشون کنم :D) که فکر نکنی خواستگارات کم بوده اند چیزی از دست دادی (به جز حق تالیف این کتاب که من قراره بنویسم :D) (یه تاپیک هم خانم گلاب زدن بهش سر بزنی بد نیست تا از تبعات منفی حضور خواستگارانی که سنخیتی با شما ندارن آگاه بشی و بدونی که در مقایسه با اونا شرایطت خیلی هم خوب بوده که با دلشکستگی و به قول خانم مصباح ترور شخصیتی رو به رو نشدی)
    من همیشه به اونایی که پز تعداد خواستگارهاشون رو میدن هم گفته و میگم که یا خوب بودن یا بد، اگه بد بودن که گفتن نداره، اگه خوب بودن هم چرا جواب رد دادی، اگه به نظر شما خوب بودن و اونا جا زدن باز هم دیگه گفتن نداره...

    از شما چه پنهون من

    من اگر چه به هیچ وجه در این زمینه کوتاهی نکردم و نمی کنم ، اما در نهایت فقط به این آیه های قرآن آرامش می گیرم که :

    2أَ حَسِبَ النّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لایُفْتَنُونَ
    3وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ (عنکبوت 2 و 3)

    وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ (بقره 155)

    شاید این نبود همسر تا الان، نقص انفسی باشه که خدا داره ما رو باهاش امتحان می کنه ...

    به هر حال همینطور که قبلا هم گفته ام مشکل ازدواج مشکل خیلی از دخترخانم ها و حتی آقا پسرهاست، اما باز هم به عنوان خواهرتون اینو بهتون میگم که به این آقا فکر نکنید. ممکنه این آقا اصلا به شما فکر نمیکنه و این صرفا خیال پردازی شما باشه، اگه فکر کنه هم تکلیفش با خودش مشخص نیست، تازه اگه خودش بخواد هم خانواده خودش و هم خانواده شما هستن، الکی ذهن خودتون را برای هیچ و پوچ مشغول نکنید، این که دنبال راه حل و مشورت گرفتن باشید خیلی خوبه اما نه برای یه شخص خاص، بلکه به طور کلی دنبال راه حل باشید
    با توجه به اینکه ساکن تهران هستی و با توجه به شرایطی که تعریف کردی بهت پیشنهاد می کنم به لینک زیر (که قبلا دیدم مدیر سایت هم بهش ارجاع داده بودن) سر بزنی و در طرح همسان گزینی ازدواج تبیان شرکت کنی، ان شاء الله که هر چه زودتر همراه زندگیتو پیدا کنی
    لینک: طرح همسان گزینی تبیان (همسریابی و همسرگزینی پایدار و آگاهانه)

  12. 5 کاربر از پست مفید راه حل تشکرکرده اند .

    lalejam (پنجشنبه 18 تیر 94), nahid-111 (شنبه 20 تیر 94), یه دختر سرگردان (پنجشنبه 18 تیر 94), بهار.زندگی (جمعه 19 تیر 94), تروولث (یکشنبه 21 تیر 94)

  13. #7
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 12 اسفند 94 [ 00:14]
    تاریخ عضویت
    1393-11-16
    نوشته ها
    46
    امتیاز
    2,228
    سطح
    28
    Points: 2,228, Level: 28
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    233

    تشکرشده 159 در 43 پست

    Rep Power
    0
    Array
    عزیزم تو دختر واقعا دوست داشتنی ای هستی ، باور کن منم برات همش دعا می کنم خوشبخت بشی و زندگی کاملی داشته باشی.
    اما برای جواب دادن به سوالت باید دوباره چیزهایی رو مرور می کردم که دلم میخواد دیگه بهشون فکر نکنم چون تصمیم گرفتم هر لحظه از همونجایی که هستم زندگیمو بسازم و انرژیمو با نگاه به گذشته یا به انتظار آینده ای که نمی دونم چقدر ممکنه بهتر باشه به تحلیل نبرم؛ ولی خب چون برام عزیزی سعی خودم رو میکنم.
    میدونی وقتی میگم خیلی چیزا یعنی شاید بعضی هاش حتی کلامی برای گفتنش نباشه و بقیه اش هم مثنوی بخواد هفتاد من، پس خلاصه بگم : همسر من الان مرد کاملیه، اونوقت هم که به سراغ من اومده بود به اندازه یک مرد کامل هواخواه داشت نمی دونم شاید به این علت که با توجه به شرایط سنی و اجتماعی نه تنها عقب نبود که ازخیلی ها سر بود ولی خب فقط خودش بود و عنوان دانشجوییش و موقعیت خانوادگیش. اتفاقا منم فقط همین خصوصیات رو داشتم. اون با یک دنیا امید و روشنی که داشت وبرای آینده ترسیم می کرد به دنیای من وارد شد؛ منی که برای خودم تنها بقدر کافی شاد و موفق و پر تلاش و با برنامه بودم واونوقت به هیچ چیز دیگه ای فکر نمیکردم و تردیدی برای ادامه راهم نداشتم . اون اومد و قول همراهی با تمام وجودش رو بهم داد. اما در عمل مجبور شدم به خاطر او و برای آسایش فکر و خیال و ادامه راهش و البته با نظر صریح و امرگونه خودش همه رو کنار بگذارم . بطور ناباورانه ای ازم خواست برای دانشگاه ، برای کار، برای ارتباط با فامیل،.. هیچ اقدامی نکنم؛ باید از خانواده هم جدا میشدم وبه شهر او می رفتم . من آنقدر به خودم ایمان داشتم که می تونم هر وقت بخوام برنامه هامو از سر بگیرم و میتونم خودم و اونو خوشبخت کنم و بتدریج نظرات اونو به اعتدال نزدیک کنم که تصمیم گرفتم فکرشو آزرده نکنم بگذارم هر طور صلاح می دونه شروع کنیم مبادا مانع پیشرفتش بشم واونو رکن خونه و زندگی می دونستم که نباید تضعیف بشه، من باید بتونم به او افتخارکنم.
    با خودم می گفتم تا حالا کارش درست بوده و تو زندگیش آدم موفقی بوده پس بعد از این هم باید کمکش کنم بیشتر باشه نه کمتر. میبینی یعنی همون شاهزاده بالقوه ای که گفتم باید بالفعل بشه که شد، و البته از میان اونهمه هواخواه دلیل انتخاب شدن من همین بود که از اول اونو مثل یک شاهزاده کامل که باور داشتم خواهد شد تحویل گرفتم و دیگران بیشتر دوست داشتند همونقدر که بود و داشت به پاشون ریخته بشه در کنار بقیه داشته هاشون؛ که این البته اعتراف خودشه.
    اما در این بین دست و پا زدن های من برای رشد خودم کمتر مجال بروز پیدا میکرد یا به فرض بروز به جایی نمی رسید و اغلب با موانع متعددی از طرف خودش و خونوادش روبرو می شد. در خواست های متناقضی ازم داشت که پاک منو گیج می کرد و روح و روانم رو فرسایش می داد. نمیگم از بدی و بد خواهیش بود ، فکر می کنم خودشم نمیدونست از من چی میخواد. یه کارهایی برای خودم کردم تحصیلاتمو به یه جاهایی رسوندم وسعی کردم پیکر جسمی و روحی درب و داغونمو یه سرو سامونهایی بدم اما هیچوقت این کارا راضیم نکرد و اون جون اولیه رو نگرفتم . او همچنان درعجبه که چطورموفق بودم اما خودم میدونم درونم چقدر داغونه ، چقدر تنهام و چقدربی آشنام. میبینی: قیمت گزافی پرداخت کردم.
    تو هم اگه تو زندگیت دقت کنی برای اینهایی که داری از یه چیزایی گذشتی، فکر میکردم واضحه. مثل همین که از بودن در کنار خونواده و شهر و یا از همون موقعیت هایی که میگی از بیست سالگی دور و برت بود و اینها گذشتی تا موقعیت الانتو داشته باشی. خب اینهم انتخاب تو بوده و هر وقت بخوای میتونی انتخابهای دیگه ای داشته باشی و جای داشتن و نداشتن هاتو عوض کنی و زندگیتو اونطور که میخوای بسازی. فقط یادت نره با چشم باز انشاالله

  14. 2 کاربر از پست مفید lalejam تشکرکرده اند .

    یه دختر سرگردان (پنجشنبه 18 تیر 94), تروولث (یکشنبه 21 تیر 94)

  15. #8
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    سلام به همگی دوستان
    و سلام به دوست خودم دختر جستجو گر
    من فکر می کنم ممکنه طرح این مساله خواستگاری سنتی تو این تالار سوء برداشتهایی داشته باشد.

    اگر از من الان بپرسید مصباح الهدی با تمام این مسائل که گفتی و مشکلاتی که داشتی آیا اگر به عقب برگردی همین مسیر را پیش می گیری؟
    می گم بله...
    چرا؟ چون همین مسائلی که ما در خواستگاری سنتی عیب می بینیم به نظر شخص من در باطن یک حسن می تونه باشه!!! یا تبدیل به یک حسن بشه!
    یه مثال هست که می گن این آش خالته... بخوری پاته نخوری پاته...
    خب به هر حال هرجوری هم بخواهدی ازدواج کنید آخرش خانواده ها باید درگیر بشن. آخرش خانواده ها با هم مواجه می شن. آخرش پدر و مادر دختر و پسر نظراتشون را اعمال می کنند!

    دوستان توجه کنید اینجا ایران است. انگلستان نیست که کیت میدلتون از خانواده روستایی با شاهزاده انگلیسی ازدواج کنه و اختلاف فرهنگی و اقتصادی و خانوادگی ووو اذیتشون نکنه و حرف مردم نداشته باشند!!! اینجا مادرشوهر هست خواهر شوهر هست و خیلی مسائل دیگه!!!

    من خدا را خیلی شکر می کنم که خیلی مواردم از همون ابتدا متوجه شدم که طرف مقابل به هر دلیلی (فرهنگی یا...) به ما نمی خوردند! حالا خوب بود با یکی ازدواج می کردم و بعدا می فهمیدم طرف مقابل شخصیتشون چه جوریه و بعد تو زندگی مشترک آسیب می خوردم؟ من که این قدر مثلا از رفتارشون تو همین جلسه خواستگاری اذیت شدم پس دیگه چه برسه به داخل یک زندگی!!!
    می دونید می خوام چی بگم؟ می خوام بگم آره این ها یه مسائلی هست که آدم گاهی ربط می ده به نوع خواستگاری درصورتی که آقا جون این موضوع به هرحال قرار بوده پیش بیاد. به هرحال قرار بوده آدم با همون طرز فکر طرف آشنا بشه پس خوب شده که مثلا تو همون مجلس زنانه من مسائلی را فهمیدم.یا همون جلسه اول برام آشکار شده طرف چه جوریه که حتی بلد نیست محترمانه خواستگاری بره!
    من خودم به شخصه تو همین مجالس زنانه مواردی از طرف ما کنسل شده...

    بعد هم راه حل عزیز من هیچ وقت نظر سنجی نکردم که خواستگار سنتی راه بدم یا ندم! من اون موقع ناراحت و دلشکسته بودم. دلیلیش را هم که دیدی اتفاقا از اینکه من بعد از چند جلسه به بعضی ها جواب منفی می دادم ناراحت بودم و عذاب وجدان داشتم و نمی خواستم اون پرسه تکرار بشه و دوباره هفت خان داشته باشم و در آخر هم جواب منفی....
    خب اگر منصف باشم من یکم سختگیرترم... یعنی "همزمانی" بعضی معیارها و همین طور هم زمانی بعضی ویژگی ها در من برای انتخابم سختی ایجاد کرده... و این هم بگم خب من پدرم هم سخت گیر بودند(قبلا) و الا شاید الان ازدواج می کردم. و اصلا نمیشه موضوع منو به همه تعمیم داد.من یه شرایط خاصی داشتم واقعا! البته الان شرایطم خوب شده دیگه.

    اما خب ما دخترا عاطفی هستیم... اگر خواستگاری های من سنتی نبود و می خواستم بیرون از محیط خانواده با کسی آشنا بشم؛ مطمئنم خیلی خیلی آسیب می دیدم! الان آخرش در حد یک عذاب وجدان بوده برای دادن جواب منفی.یا ناراحتی در حد اینکه چرا فلانی با من اینجوری برخورد کرده و شخصیت منو نادیده گرفته و...آره راستش دلم هم خیلی شکسته! ولی خدای نکرده شکست عشقی که نخوردم!!! این مهمه! (و حسن بزرگیه)

    اما اگر نظارت خانواده ها نبود و من می خواستم خارج از این حیطه خواستگار پیدا می کردم باید چی کار می کردم؟
    1/ اولا که من محجبه ام.عزت نفسم اجازه نمی ده بخوام با یه آقایی طرح بریزم که اونو جذب کنم. خودش اگر منو ببینه مساله ای نیست ها. مساله اینجاست که من غرورم اجازه نمی ده بخوام با "چنین نیتی" با یه آقایی حرف بزنم یا تو اون محیطها باشم.

    2/ کجا باید دوران آشناییمون را سپری می کردیم؟ بازم بیرون از محیط خانواده من نمی تونستم همچین چیزی را بپذیرم! هیچ وقت! تو محیط خانواده راحت تر می تونستم طرفم را آنالیز کنم و از خیلی مسائل "ایمن" باشم.

    3/ این هم بگم که خب طبیعیه که آقایون دنبال زیبایی هستند و جذب دخترهای زیبا می شن. با حجاب من از کجا باید جذب من بشه و مطمئن بشه اونم کنار بقیه دخترها ؟

    اما خب این نوع خواستگاری به من این امکان را داده همون اول بدون هیچ درگیری احساسی معیارهایم را بسنجم و منطقی تصمیم بگیرم. این امکان را داده" همون اول "بستر خانواده طرف را ببینم. اگر چیزی ازشون منو آزرده کرده خدا را شکر که همون اول فهمیدم.

    این امکان را داده بدون استرس با طرفم تو فضای خونمون چند جلسه صحبت کنم.و اتفاقا به نظر شخص من که دخترها تو این محیط و با صحبت رسمی درگیر نمی شن. بیشتر پسرها درگیر می شن.چون دخترها خیلی جزئی نگر ترند و دیر تر به نتیجه می رسن (نظر من) یعنی انگار این یک حسن برای دختره.3 جلسه برای من می گذره من هنوز درگیر نیستم و هنوز نیاز به جلسات بیشتر دارم و به هیچ نتیجه ای نمی رسم ولی پسر دیگه معمولا بعد از 3 جلسه به نتیجه رسیده.یعنی اون زودتر به نتیجه می رسه تا من...

    این امکان را داده مطمئن باشم اون آقا قصدش ازدواجه. بعد هم مطمئن باشم حریمش را با من حفظ کنه! وگرنه من خانواده دارم.اگر از حریم محرم نامحرمی یه کم جلو تر بیاد بابام همینجاست !!!:))(شوخی) (قابل ذکر اون دو مورد که تو تاپیک گلاب گفتم بابام نبود و اگر بود اصلا به خودشون جرات همچین جسارتی نمی دادند! خب این خیلی خیلی مهمه که با یه دختر با عزت نفس برخورد بشه! تو خارج از حیطه خانواده یه پسر ممکنه به خودش جسارت هر چیزی را بده و این با عزت نفس یه دختر صد در صد مغایره!)

    پسر با گل و شیرینی میاد خواستگاری...هنوز هیچی نشده کلی هم ناز ما را باید بکشه... میبینه همین جوری الکی الکی دختر را نمی تونه بدست بیاره... دختره اینجوری نیست از خداش باشه شوهر پیدا کنه! نه بابا! باید چند تا جلسه بگذرونه! باید با پدر دختر صحبت کنه تازه! باید تحقیق بشه! خلاصه به سختی دختر را بدست میاره و وقتی به سختی بدست بیاره قدرش را بیشتر می دونه!

    من 70درصد موارد خواستگاری های سنتیم به طور کلی خوب بودند(منظور از نظر نحوه برگزاری نه سایر موارد). یعنی در اکثریت موارد برخورد بد و بی احترامی خاص ندیدم فقط خیلی منطقی صحبت کردیم و واقعا هم خوانی نداشتیم.30 درصد موارد بد بوده یا یه چیزی توش بوده که به من برخورده. دیگه نمیشه که به خاطر اون 30 درصد از اون 70 درصد بگذیرم!و این حسن برای من بوده که اون 30 درصد با این مکانیسم از بقیه تمیز داده شدند! هرچند که ذهن اتوماتیک معمولا موارد منفی را بیشتر می بینه و بزرگ می کنه!
    با توجه به من که مذهبی هستم و با آقایون خارج از نیاز اون طوری رفت و آمدی ندارم با این مدل تعداد انتخاب هام بیشتر شده.

    نکته قابل ذکر اینه که من مشکلی ندارم فرض مثلا از محیط خارجی(مثل کار و دانشگاه) یک شخصی از من خوشش بیاد ولی حتما باید برای ادامه روند آشنایی بیاد تحت نظر خانواده ها. و گرنه من نمی تونم بدون آشنایی چند جلسه ای تصمیم بگیرم که این آقا می تونه همسرم بشه یا نه... اصلا از کجا معلوم خانواده او مشکلی نداشته باشند... و محیط آشنایی هم برای من خیلی مهمه.هر محیطی و هر شکلی را نمی پسندم...

    نکته پایانی اینکه بیشترین سختی ازدواج جوانان را خانواده های ایرانی می بینم!!! نمی تونم بگم این سختی حسنه یا عیب(چون هر سختی لزوما عیب نیست). ولی به هرحال وجود داره. و باید باهاش برخورد درست بشه وگرنه در آینده مساله سازی می کنه!و یه چیزیه که دیر یا زود باهاش مواجه می شیم!

    و اینکه نباید هم از اون ور بوم بیفتیم که چون اینجا ایران است این جوری بشه که مساله خانواده ها روی انتخابمون تاثیر مستقیم و صد در صدی بذاره. منظورم اینه که حواسمون باشه تحت هر شرایطی مساله مهم دو نفر و انتخاب خودشون هست و اینکه می گیم تحت نظر خانواده منظور این است که یه سری آسیب های احتمالی و وسوسه ها اینگونه دور تر است! به خصوص از دختر!و این طوری ریسک یه سری آسیبهای اجتماعی و خطر برای پاکی و بکارت روحی و جسمی جوانان کم میشه(قابل توجه به مساله پاکی در جامعه).

    پ ن:موارد فوق دیدگاه شخصی من بود و الزاما در همه موارد قابل تعمیم نیست.
    اگر روزی ،محبت کردی بی منت، لذت بردی بی گناه ، بخشیدی بی شرط
    بدان آن روز را واقعا زندگی کرده ای


    یا ضامن بی ضامن ها...!!!

    حسرت کرب و بلا در دل من پنهانیست؛
    من ندانم که چه اندازه ز عمرم باقیست؛

    کربلا گر نشدم دعوت، از این بار گناه،
    ضامن من بشود ضامن آهو کافیست؟



    با توکل بر خدای متعال:محکم، با امید و با انگیزه
    ویرایش توسط مصباح الهدی : پنجشنبه 18 تیر 94 در ساعت 19:24

  16. 8 کاربر از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (پنجشنبه 18 تیر 94), Eram (جمعه 19 تیر 94), lalejam (جمعه 19 تیر 94), meysamm (پنجشنبه 18 تیر 94), گلاب (پنجشنبه 18 تیر 94), یه دختر سرگردان (پنجشنبه 18 تیر 94), تروولث (یکشنبه 21 تیر 94), راه حل (جمعه 19 تیر 94)

  17. #9
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 03 اردیبهشت 95 [ 13:04]
    تاریخ عضویت
    1393-12-26
    نوشته ها
    103
    امتیاز
    4,880
    سطح
    44
    Points: 4,880, Level: 44
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 70
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class3 months registered
    تشکرها
    934

    تشکرشده 329 در 91 پست

    Rep Power
    38
    Array
    سلام به همه دوستای خوبم و خیلی ممنونم که وقت میزارین و برام مینویسین، پست های تک تک اتون برام ارزشمند هست و پر از نکته های خوب که از چشمم دور مونده، متشکزم از همگی.. راه حل عزیزم دست گلت درد نکنه که یه جمع بندی خوب از تایپک داشتی واقعا لذت بردم از این خلاصه کردن تایپک بچه ها تو یه تایپک.... فکر کنم اسمت خیلی بهت میاد و این گه نوشتی توی زندگی دنبال راه حل هستم و از تسلیم شدن خیلی متنفرم رو خیلی خوشم اومد.. امیدوارم همه ما دخترها بتونیم به راه حل خوبی توی مساله ازدواج ایمون برسیم البته اقایون هم همچنین، اون ها هم کم مکافات ندارن توی این زمینه.. بودا میگه بیماری رنج هست اما سلامتی هم رنج هست چون ممکنه از دست بره.. عمیقا باور دارم که مشکلات فقط تبدیل میشن و هیچ وقت از بین نمیرن و همه ما انسانها به نوعی درگیر انواع و اقسام رنج ها و گرفتاری ها هستیم.. و اما بعد... شما و مصباح و سوگند و گلاب و شاید خیلی دیگه از دخترها تجربه های خواستگاری های بی سرانجام و به تعداد زیاد رو داشتن و دارن ولی من از این نظز انگار قراره هیچ دردسر و زحمتی برای خانواده نداشته باشم... میدونم خیلی اذیت شدین ها ولی منم دوست داشتم از این تجربه ها میداشتم تا الان غصه ام نمیشد که مامان و بابام یه وقت توی دلشون بگن این دختر ما هم خواهان نداره و یا خودم توی دلم غصه بخورم من چی کم دارم که کسی نیومده و اینا.... یادمه چند روز پیش توی محل کارم چند تا از همکار ها شروع کردن از خواستگارهای رنگ وارنگشون جرف زدن و تازه یکی اشون گفت تو چی ، تو هم بگو.. من اون لحظه اصلا نمیدونستم چی بگم .. فقط گفتم منم چند تا بودن ولی خوب مناسب نبودیم و گفتن نداره ، ولی یعنی محض رضای خدا یه دونه هم نیومده خونه امون که من بدونم اصلا چه جوریه.. فقط توی فیلم ها دیدم و یا توی همدردی میخونم تایپیک بچه های اینجا رو.... خوب اینم یه جور خلا ذهنی ایجاد کرده و اگه به هوش نیاشم ممکنه من رو خیلی غمگین تر و حتی افسرده کنه... مخصوصا این که از مادرم هم امروز شنیدم که بابات گفته این دوره دختر باید خودش یکی رو پیدا کنه توی محیط کار یا دانشگاه... هیچی دیگه بازم حواله شد به خودم... انشالله اگه قسمت شد و ازدواج کردم و دختر دار شدم از الان مطمن ام خیلی توی این مساله درکش کنم و کمکش کنم(دختر حامی میخواد) .. من عاشق مامان و بابام هستم و خیلی دوستشون دارم ولی دلم گرفت البته با خنده و شوخی مکالمه رو تموم کردم ، میدونم خیلی دوستم دارن و میدونم واقعا سخته خودشون بسپارن .. پس من شرایط ام با شما و مصباح و گلاب و سوگند فرق داره .. با این که خوندم چه قد این اشنایی های و جلسات خواستگاری هم ازار دهنده هست و شما هم خیلی اذیت هم میشین ولی خوب من میگم حتی یه دونه هم نبوده. که اومده باشه خونه امون. فقط چند سال پیش دو یا سه مورد زبونی اجازه گرفتن که بیان خونه امون که اون ها در نطفه خاموش شدن و تازه من بعدها شنیدم از یه نفر که فلانی چرا رد کردی و منم از همه جا بی خبر..
    لاله عزیزم ... خیلی ممنونم از این که برام نوشتی و خیلی به من لطف داری، با این که میدونم شرایط الانت رو ولی خیلی خوشحالم کردی که برام باز هم نوشتی و کمکم میکنی.. امیدوارم در کنار همسرت روزهای سراسر شادی و ارامش و سلامتی رو داشته باشی.. و اما اینجا که نوشتی"
    منی که برای خودم تنها بقدر کافی شاد و موفق و پر تلاش و با برنامه بودم واونوقت به هیچ چیز دیگه ای فکر نمیکردم و تردیدی برای ادامه راهم نداشتم"..... من هم تا چند وقت پیش دقیقا هیچ تردیدی برای ادامه راهم نداشتم ولی الان واقعا احساس خلا دارم و دوست دارم زندگی رو با همه چنبه هاش تجربه کنم .. البته نه به هر قیمتی... لاله جان اره من همیشه این شاهزاده های بالقوه رو دیدم و متوجه توجه اشون هم بودم ، یعنی هم دوره دانشجویی و هم بعدش توی محیط کاری ..ولی میگم کلا نمیدنم باید چی کار کرد... خیلی دلم میخواد مثل طبیعت و هماهنگ با طبیعت باشم.. فقط توی این مورد دچار مشکلم وگرنه خداروشکر توی جنبه های دیگه دارم وظایف ام رو انجام میدم ، ورزش و مطالعه و توکل و امید و وطایف کاری ایم و خانوادگی ایم ... ولی خوب یه چیزی رو هم خیلی مطمن ام و اونم اینه خدا همیشه خیر میخواد برای همه بنده هاش و شاید شرایط الانم بهترین شرایط ممکنه و من باید با راضی و شاکر باشم و فقط و فقط توکل کنم به خودش و زندگی ایم رو و وظایف ام رو انجام بدم... در مورد اون اقا با این که خیلی مهرش به دلم هست و دوستش دارم فارغ از همه چی ولی رهاش میکنم .. خودش اگه خواست راهش رو بلده و من هم دیگه بهش فکر نمیکنم یعنی چی اگه مرد زندگی منه خودش باید مردونه بیاد جلو... درست عین همسر تو که خودش اومده جلو ، منم همین رو میپسندم که خودشون بیان جلو.. مرسی عزیزم که برام توضیح نوشتی

    مصباح عزیزم... خیلی ممنونم که مثل همیشه با حوصله و دقت این پست کامل رو برام نوشتی.. اره دلایل تو خیلی منطقی و درسته و واقعا امنیت و ارامش و مزایای خواستگاری های سنتی به معایبش میچربه

  18. 4 کاربر از پست مفید یه دختر سرگردان تشکرکرده اند .

    lalejam (جمعه 19 تیر 94), گلاب (جمعه 19 تیر 94), مصباح الهدی (شنبه 20 تیر 94), تروولث (یکشنبه 21 تیر 94)

  19. #10
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 07 فروردین 97 [ 15:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-17
    نوشته ها
    278
    امتیاز
    8,056
    سطح
    60
    Points: 8,056, Level: 60
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 94
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 832 در 244 پست

    Rep Power
    74
    Array
    می دونی عزیزم چیه؟؟مشکل ما ادمها اینه که حتما باید خودمون اون شرایطو تجربه کنیم تا باورمون بشه(خودمم همین طوریم)

    شاید اگه منم تا حالا کسی اصلا نیومده بود دوست داشتم این شرایطو تجربه کنم ولی الان که تجربه کردم به قول مصباح واقعا دوست داشتم تنها یک نفر که همسر ایندم بود می اومد..

    چند ترم اول دانشگام هیچ کس ازم خوشش نیومده بود همین باعث نگرانیم شده بود بعدش که چند نفر پیدا شدن اونا حدود یک سال منو زیر نظر داشتن و من نمی دونستم و

    تازه شروع کردم به وقت گذاشتن برای اشنایی و اونا دیگه واقعا وابسته شده بودن( همزمان نبود)بعد که می فهمیدم به هم نمی خوریم کلی عذاب وجدان می گرفتم..باورت میشه

    تو مورد اخری که اینقدررر ضربه خوردم که یک ختم برداشتم که نمی خوام کسی دیگه ازمن خوشش بیاد..

    در مورد سنتی هم که واقعا من هیچ وقت نشد اعتماد به نفسی چیزی بگیرم..نظر مصباحو خوندم گفتم بازم خوش به حالش 30% بهش توهین شده..من واقعا شاید70% بهم توهین

    شده تو این دو سال(که البته بیشتر به علت اختلاف فرهنگی کسایی که معرفی می کنن باماست)

    کلا خدا ظرفیت ادمها رو می دونه..ولی ما که نمی دونیم فقط ناشکری می کنیمو همیشه میگیم چرا من؟؟؟(خودمو میگم ها)

    باور کن خیلی چیزها به ظاهر از دور شیرینه..شاید خودتم تو موارد دیگه تجربه کرده باشی و بفهمی منظورم چیه..

    الان من واقعا دیگه ظرفیتم تموم شده..فقط از خدا می خوام دیگه پروسه بعدی خواستگاریم واسه همسر ایندم باشه حالا به هر نحوی که باهم اشنا بشیم..

    واقعا امشب از ته دلم واست دعا کردم (البته واسه همه اما نمی دونم چرا اسم تو بیشتر تو ذهنم می اومد)

    (یک توصیه کوچیکی هم بهت می کنم نماز جعفر طیار زیاد بخون من تا حالا واسه هر حاجتی که خوندم واقعا حاجت گرفتم و البته اقای بهجت هم گفتن واسه ازدواج خیلی خوبه)

  20. 4 کاربر از پست مفید SOGAND. تشکرکرده اند .

    lalejam (جمعه 19 تیر 94), گلاب (جمعه 19 تیر 94), یه دختر سرگردان (جمعه 19 تیر 94), تروولث (یکشنبه 21 تیر 94)


 
صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: یکشنبه 07 خرداد 91, 22:27
  2. توجه توجه، سریعا صندوق پیامهای خصوصی خود را تخلیه فرمایید
    توسط مدیرهمدردی در انجمن آموزش استفاه از تالار گفتگوی همدردی
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: چهارشنبه 29 تیر 90, 16:22
  3. توجه توجه :نكات بسیار مهم در رویكرد جدید تالار همدردی
    توسط مدیرهمدردی در انجمن آموزش استفاه از تالار گفتگوی همدردی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه 16 خرداد 88, 22:57
  4. تجربه نيست ولي نظريه است ( توجه ، توجه ، توجه )
    توسط honarmand در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: شنبه 25 اسفند 86, 18:39

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:35 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.