به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 69

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 21 اسفند 94 [ 02:00]
    تاریخ عضویت
    1394-2-12
    نوشته ها
    151
    امتیاز
    2,513
    سطح
    30
    Points: 2,513, Level: 30
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 87
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    3 months registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    0

    تشکرشده 124 در 73 پست

    Rep Power
    33
    Array
    عزیزم واقعا ناراحت شدم برات...یه سوال...از اونجایی که ازدواج سنتی داشتین..این احتمال رو نمیدین که دلش پیش کسی دیگه گیر باشه...؟؟ اخه با بهانه های بنی اسرائیلی که شما میگین ...یه خورده ادم مشکوک میشه...چرا ازش نمیخواهی که صادقانه حرف دلش رو بهت بزنه....توی فامیل ما نمونه شوهر شما بود.....که شوهره خانمش رو طلاق داد..واسه اینکه عشق مجردیش که ازدواج کرده بود ..از شوهرش طلاق گرفته بود...یعنی در کل شوهره واسه فراموش کردن اون دختر تن به ازدواج داده بود که فراموشش کنه...اما خب وقتی خبر طلاقش رو شنیده بود..فوری زنش رو به امید اینکه به عشق قبلیش برسه..طلاق داد......!!
    یا نه......شاید جدیدا دلش جای دیگه گیر کرده باشه...
    عزیزم کاش یه خورده تحقیق میکردی...یه سوال..شوهر شما...از اقوام شماست؟؟؟؟ یعنی از گذشته اش به اندازه کافی خبر داری؟؟؟نمیخوام توی دلت رو خالی کنم..ولی خب احتمال همه چیز رو باید داد..ارام باش..و فقط سعی کن دنبال فرصت باشی تا جدی و قاطع باهاش حرف بزنی..و دلیل کاراش و اینکه دنبال طلاقه رو ازش بپرسی.

  2. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 20 آبان 96 [ 23:36]
    تاریخ عضویت
    1394-5-30
    نوشته ها
    179
    امتیاز
    4,001
    سطح
    40
    Points: 4,001, Level: 40
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 149
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    33

    تشکرشده 208 در 97 پست

    Rep Power
    39
    Array
    از ماندگار و مهسای عزیز ممنون بابت همدردی و کمکشون.
    ماندگار عزیزم پای شخص دیگه ای وسط نیست. تو کل این ده ماه هیچوقت نامزدم اینطور نبوده.
    مهسای عزیز تو درست میگی شاید دیگه نتونم به همچین آدمی اعتماد کنم. راستشو بخواین تو این دو ماه همش منتظر بودم بیاد منت کشی. همش با خودم میگفتم درست میشه همه چی. امروز خیلی نا امیدم. واسه همه چی نا امیدم. این حسا دیونه کنندس.

  3. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 شهریور 00 [ 16:19]
    تاریخ عضویت
    1394-6-10
    نوشته ها
    262
    امتیاز
    9,650
    سطح
    65
    Points: 9,650, Level: 65
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 400
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    431

    تشکرشده 376 در 164 پست

    Rep Power
    56
    Array
    خیلی از آقایون معذرت میخواما اما با شناخت و تجربه ای که من دارم وقتی یه مرد قبل ازدواج اینقدر سرد و بی روح و بی ذوقه وای به حال بعد ازدواج.دهن بینی خیلی بده به قول دوستمون شاید نمیدونم کسی از ظاهر شما پیش همسرتون انتقاد کرده و ایشونم چون دهن بینن دلسرد شدن اما همه اینا حدس و گمانه شما نه خودتو دست کم بگیر نه ضعف نشون بده فکر نکن که شما عیب داری ایراد اصلی رو کسی داره که میدونه دمدمی و دهن بینه اما راحت با زندگی و ابروی یه خانم بازی میکنه حالا هرچندم که مثلا ظاهر همسرش رو نپسنده اینا همش بهانه ست وقتی کسی میگه فقط طلاق یعنی اصلا دلش با این زندگی نیست عزیزم منم یه زنم شماهم مثل خواهرمی یه زن تو زندگیش به یه مردی نیاز داره که از همه نظر دلگرمی و پشتوانه ش باشه از همه نظر خصوصا روحی و روانی.خانواده ت چطور میخوان حاصل عمرشونو بسپارن به همچین ادمی؟شاید شما هنوز مهری از ایشون به دل داشته باشی اما خانواده ت منطقی تر رفتار میکننو واقعیت هارو میبینن.عزیزم شخصیتتو حفظ کن و به قولی برا کسی تب کن که برات بمیره یه عمر زندگی شوخی نیست.با جدا شدن مخصوصا تو دوران عقد هیچ اتفاقی نمیوفته اصلا دوران عقد برا همین چیزاست دیگه.این جریان برای خاله منم اتفاق افتاد البته شوهرشون رفتار سردی با خالم داشتن و بعدا متوجه شدن که شوهرشون به خالم خیانت میکرد و با هر سختی که بود جدا شدن و چون دوشیزه بودن شناسنامه سفید هم از طرف دادگاه گرفتنو الان چند ساله با کسیکه در شان خالمه و عاشقشه ازدواج کرده و داره مامان میشه همه اینارو گفتم که بدونی زندگی جریان داره سعی کن تو هر شرایطی بهترین تصمیمو بگیری.شوهر خالم خالمو طلاق نمیدادن خالم مهرشو اجرا گذاشت بعد از کلی کش مکش شوهرش قبول کرد طلاق بده و خالم هم مهرشو بخشید و ازادیو خوشبختیشو بدست اورد.منطقی باش صلاح خودتو درنظر بگیر و خودتو دوست داشته باش

  4. کاربر روبرو از پست مفید ZENDEGIBEHTAR تشکرکرده است .

    mercedes62 (پنجشنبه 19 شهریور 94)

  5. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 20 آبان 96 [ 23:36]
    تاریخ عضویت
    1394-5-30
    نوشته ها
    179
    امتیاز
    4,001
    سطح
    40
    Points: 4,001, Level: 40
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 149
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    33

    تشکرشده 208 در 97 پست

    Rep Power
    39
    Array
    ممنون گل گندم عزیزم حرفات خیلی امیدوار کننده است.
    امروز خیلی حالم گرفتس نمیدونم چرا بیقرارم همش. از وقتی رفتم پیش روانپزشک حالم خیلی بهتره. من از نظر ظاهری مشکلی نداشتم ولی خوب حتما واسه نامزدم جذاب نبودم. دلم خیلی گرفته. خدایا زودتر کمکم کن. من صبر میکنم بازم به نظرم هنوز هم نمیتونم تصمیم قطعی بگیرم. آخه خدایا چطور ده ماه زندگی رو فراموش کنم. هنوزم تو شوکم. این یه امتحان خیلی سخت برای منه. الان وقتی کسایی رو میبینم که همزمان با من ازدواج کردنو الان باهم خوبو خوشن حسودی نمیکنما ولی حسرت میخورم. منم میتونستم اینطوری باشم.

  6. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 02 تیر 95 [ 13:22]
    تاریخ عضویت
    1388-9-08
    نوشته ها
    26
    امتیاز
    5,095
    سطح
    45
    Points: 5,095, Level: 45
    Level completed: 73%, Points required for next Level: 55
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 57 در 19 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دیگه بهش فکر نکن.
    حتی اگه با ظاهرت هم مشکل داشته اینقدر شخصیت متزلزلی داشته که قبل از عقد نتونسته تصمیم درستی بگیره. مطمئنا این شخصیت بدرد زندگی نمیخوره. دختری رو میشناسم که نامزدش بخاطر یه لک کوچیک تو صورتش ازش جدا شد. اون دختر به سرعت بعد از جدایی لیزر درمانی کرد و حتی زیباتر از قبل شد درسش رو ادامه داد و مستقل شد و الان صاحب همسری به مراتب بهتر از اون پسره.
    مشکل این قبیل مردها جای لک و بخیه نیست مشکل عقده های روحی و مشکلات شخصیتیشون هست.
    با انگیزه باش و به ادامه زندگی فکر کن.

  7. #6
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 شهریور 00 [ 16:19]
    تاریخ عضویت
    1394-6-10
    نوشته ها
    262
    امتیاز
    9,650
    سطح
    65
    Points: 9,650, Level: 65
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 400
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    431

    تشکرشده 376 در 164 پست

    Rep Power
    56
    Array
    عزیزم بهش فکر نکن دیگه فعلا سعی کن که بتونی خودت برا خودت زندگی کنی برگرد به زندگی زمان مجردیت با فکر مادر پدر و خانواده ت زندگی کن به عشق همونا که عشقشون واقعی.عشق و فکر و انرژیتو صرف کسایی کن که لایقشن همینکه خانواده ت پشتتن خودش یه دنیاست نگران نباش و بسپار به خدا هر سخی میگذره.با خودت بگو این نیز بگذرد یا بگو چون میگذرد غمی نیست.صلاحت این بوده خدارو شکر که الان خودشو نشون داد.اینهمه مرد وجود دارن که لیاقت زندگی با شما و عشق دادن بهشونو دارن یکی از اونارو خدا تو سرنوشتت قرار داده اونوقته که متوجه میشی زندگی یعنی چی تفاوت عشق و اعتماد به نفسو با سردیو بی ذوقی بی وجدانیرو متوجه میشی بعد تو دلت میگی خدایا شکرت

  8. #7
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 09 آبان 99 [ 11:16]
    تاریخ عضویت
    1392-10-21
    نوشته ها
    406
    امتیاز
    13,219
    سطح
    74
    Points: 13,219, Level: 74
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 547 در 219 پست

    Rep Power
    76
    Array
    زانكو حرف دل منو زدي نميدونم از مشكل من خبر داري يا نه همسر من بعد از دوسالو نيم اينو بمن گفت ك نميخامت هيچ جذابيتي واسم نداشتي اون بمن خيانت ميكرد خيلي هم زياد و علت جذاب نبودن من هم اين بود چون با خيلي از دختراي ديگه مقايسه ميشدم

    خيلي تلاش كردم خيلي سختي كشيدم ولي نشد الان هركيو ميبينم ك داره عروسي ميگيره كارتاشو ميده يا ميخاد بچه بياره حسرت ميخورم خدارو هزار مرتبه ك ادم حسودي نيستم اصلاً وگرنه تاحالا داغون شده بودم ولي ميگم چرا من نبايد ب اينجاها ميرسيدم

    خيلي حالم بده الانم ميگه ميخاي چيكار كني همه تصميمارو خودش گرفت زندگي رو داغون كرد حالا تصميمو گذاشته من بگيرم كه چه مدلي طلاق بگيرم توافقي يا دادگاهي

    فقط اميدوارم زودتر تقاص بده دارم ديوونه ميشم مشكل ما اينه ك فاميل درجه يك هم هستيم پسر عمم هستن

    فقط برات دعا ميكنم و از خدا برات ارزوي ي زندگيه بهتر رو دارم هرطوري ك خودش صلاح بدونه

  9. کاربر روبرو از پست مفید Sahar51 تشکرکرده است .

    mercedes62 (پنجشنبه 19 شهریور 94)

  10. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 07 مرداد 96 [ 12:07]
    تاریخ عضویت
    1393-6-03
    نوشته ها
    149
    امتیاز
    3,765
    سطح
    38
    Points: 3,765, Level: 38
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    1

    تشکرشده 64 در 43 پست

    Rep Power
    30
    Array
    غصه نخور عزیزم ، میدونم خیلی سخته و اینو بذار به پای حکمت خدا ، الان تو عقد تموم بشه خیلی بهتره که بعدها با یه بچه بخواد تموم بشه ، به دلیل این جدایی هم که برات در حال حاضر مبهمه فکر نکن چون داغونت میکنه ...
    من معتقدم گاهی وقتها خدا یه آدمهایی رو تو زندگیت سر راهت قرار میده که لیاقتت رو ندارن و بعدها یه نفر دیگه رو سر راهت قرار میده که خیلی ازون بهتره و اونوقته که قدر نفر دوم زندگیت رو خیلی خوب میدونی و قدردان خداوند میشی که اینو سر راهت قرار داده و معنی خوشبختی واقعی رو میتونی حس کنی ...
    من هم اون خواستگارم که بی دلیل ردم کرد و رفت و خیلی داغون شده بودم از حس پس زده شدن بارها با خودم میگفتم ایکاش من میگفتم نه ایکاش از جانب من رد میشد ولی بعدها که با خودم فکر کردم دیدم بهتر که اون رد کرد حداقلش اینه من درگیر عذاب وجدان دیگه نبودم چون دلی نشکسته بودم اون بود که دلم رو شکسته بود و تقربیا بعد دوماهش با اینکه از مردها متنفر شده بودم ازدواج کردم چون حس کردم این مرد فرق میکنه تا لحظه عقد نگران بودم اینم منو پس بزنه بگه نمیخواد اما الان که یکساله میگذره این اطمینان رو بهم داده که هیچوقت تنهام نمیذاره و فقط مرگه که ما رو از هم جدا میکنه ... الان قدر شوهرم رو میدونم چون الان میفهمم یه لاخ موی شوهرم می ارزه به اون نفر قبلی که قرار بود بشه شوهرم .
    تو هم یه روزی میرسی به اعتقاد من ، شایدم شوهرت خوب شد و بفهمه اشتباه داره میکنه هنوزم دیر نیست همیشه برای ساختن وقت هست صبوری کن عزیزم ... میدونم سخته ولی چاره همینه .

  11. #9
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 20 آبان 96 [ 23:36]
    تاریخ عضویت
    1394-5-30
    نوشته ها
    179
    امتیاز
    4,001
    سطح
    40
    Points: 4,001, Level: 40
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 149
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    33

    تشکرشده 208 در 97 پست

    Rep Power
    39
    Array
    مهسا وسحر عزیزم ممنون که همدردی میکنید باهام.
    سعی میکنم بهتر بشه حالم. میدونی با اینکه این همه نامزدم حرفای توهین آمیز زده و همه خانوادمم دیگه نمیخوان باهاش ادامه بدم اما نمیدونم چرا ته دلم همش میگم کاش زودتر برگرده و این کابوسو تموم کنه. نمیدونم ولی همش دلم میخوادبرگرده.

  12. #10
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 07 مرداد 96 [ 12:07]
    تاریخ عضویت
    1393-6-03
    نوشته ها
    149
    امتیاز
    3,765
    سطح
    38
    Points: 3,765, Level: 38
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    1

    تشکرشده 64 در 43 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط زانکو نمایش پست ها
    مهسا وسحر عزیزم ممنون که همدردی میکنید باهام.
    سعی میکنم بهتر بشه حالم. میدونی با اینکه این همه نامزدم حرفای توهین آمیز زده و همه خانوادمم دیگه نمیخوان باهاش ادامه بدم اما نمیدونم چرا ته دلم همش میگم کاش زودتر برگرده و این کابوسو تموم کنه. نمیدونم ولی همش دلم میخوادبرگرده.
    درکت میکنم خیلی سخته عقلت میگه این رابطه تمومه ولی قلبت میگه دوستش داره و منتظر یه خبر از اونه ... منتظر بودن همینجوریه خیلی حس بدی داره من 4 روز منتظر شوهرم بودم داشتم دق میکردم غذا نمیخوردم همش گریه میکردم شبها خوابم نمیبرد خییییلی سخته و از طرفی هم نه ازش خبر داری و نه میخوای خبر دار بشی و بهش زنگ بزنی یا پیام بدی چون نمیدونی باهات چجوری رفتار خواهد کرد پس مجبوری همه چیو بسپری دست خدا .....
    الان هنوزم نمیدونی هدف شوهرت چیه ازین کاراش ؟ اقدامی واسه طلاق نکرده ؟


 
صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:49 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.