به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 83
  1. #31
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 اردیبهشت 96 [ 07:07]
    تاریخ عضویت
    1394-7-04
    نوشته ها
    273
    امتیاز
    4,637
    سطح
    43
    Points: 4,637, Level: 43
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 113
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsOverdrive1 year registered
    تشکرها
    270

    تشکرشده 319 در 160 پست

    Rep Power
    54
    Array
    سلام صبح بخیر

    ببخشید عذر خواهی میکنم اگه موجبه ناراحتی شما شدم

    شما در همه مراحل خیلی خوب برخورد کردی بخصوص مراسم عروسی

    آآآآآفرین مشخصه افقه نگاهتون بالاست کوته فکر نیستین

    به نظر میاد خانم کاراش از روی ندانستن و تعصب هستش

    اختلافه سنی شما چقدر هست ؟

    ممکنه راهشو بلد نیست ناپخته عمل میکنه هنوز به این باور نرسیده شما بهتریییین شخصه زندگیش هستی

    باهم برین مشاوره تا خانم اشکالاتشو متوجه بشه بهش زمان بده مثل همیشه صبوری کن همه چی درست میشه

    راستش رو بخواهید شما از مادر زنت یک غول ساختی یکمی مکث کن فکر کن شما هستی که باعث میشوید مادر زن دخالت کنه چرا این را می گم ؟؟؟؟؟؟

    مادر زن شما زمانی دخالت میکمه که شماااااااااااااا اسمش را وسط دعوا هاتون بیاورید

    دفعه دیگر زمانی که بحثی پیش امد لطف کنید دیگر اسم مبارکشان را نیاورید مثلا نگید مادرتان بهتون یاد داده خوب

    اگر احساس کردید که خانمتون مقصر هست او را تنبیه کن نکه خدای نکرده کتک کاری کنی فقط سکوت کن این سکوت باعث میشه ادم ها یک

    کمی فکر کنند ولی زرنگ باش دیگه اسم مادر زن را اصلا نیار

    در ضمن اصلا برات مهم نباشه گه پدر زنت از خونه بیرونت کرده چراااااااااااا چون خدا وجود داره و اون را بسپار به خودش همین چون هر اقدام بد

    شما امکان خراب شدن زندگی وجود داره

    اصلا برات مهم نباشه که با اونا بری سفر شما برنامه ریزی کن با خانواده خودت بری و بعدشم که بر گشتی اون قدرررر شاد برخورد کن

    که حاکی از این باشه که بهتون خوش گذشته

    موفق باشین




  2. #32
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 19 خرداد 97 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1393-4-20
    نوشته ها
    110
    امتیاز
    4,509
    سطح
    42
    Points: 4,509, Level: 42
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    7

    تشکرشده 84 در 50 پست

    Rep Power
    27
    Array
    سلام
    اختلاف سنی ما 12 ساله!!!

    میتونستم در هر سطحی اعم از مالی ، فرهنگی ، تحصیلات ،اجتماعی ، قومیتی ، اقلیمی ، موقعیتی ازدواج کنم و همیشه خانواده یا واسطه دختر برای ازدواج مستقیم به خودم م یا خانوادم پیشنهاد میدادند تا دامادشون بشم ، اکثر اوقات مشکلاتی بود مثل عدم تناسب در مسائل مذهبی ، مالی ، فرهنگی ، سنی و قبول نمیکردم .
    خانمم سالها اینقدر اصرار کرد تا قبول کردم البته چون فامیل بودیم ازمایش ژنتیک هم بردمش!!!
    خانمم سالها از وقتی بقول خودش از ابتدایی منا میخواست و به همه میگفت ، من سنم بیشتر بود بخاطر چشم و ابرو دیگه دلم نمیلرزید و دنبال زندگی با دوام بودم ، خانواده خانمم از فرهنگی ، مالی و سواد از ما پایین تر هستن و برام مهم نبود و نیست فقط دنبال عشق و محبت و خواستن همدیگر هستم
    من مهندس هستم و خانمم دیپلم ردی!!!
    امروز قراره پیش مشاور بریم

    خانمم میدونه دوست دارم صبح ها باهاش صبحانه بخورم اما بلند نمیشه ، البته خواب نیست و اگه بخواد قبل از من بیدار میشه قبلا بیدار میشد
    میدونه از کثیف کاری خونه خوشم نمیاد ، اخه ما تازه ازدواج کردیم چه معنی داره خونه مثل بهم ریخته باشه و کثیف باشه اما کاری نمیکنه ، قبل از اینکه خانوادش میخوان بیان خونه را مثل دسته گل تمیز میکنه
    توی روم وای میسه و غلدری میکنه
    دیشب بهش گفتم ما عید جایی خانوادت میرن نمیریم و شاید شیفت باشم میگه دوتا راه داری : 1-بریم 2-من باهاشون میرم
    بغلش میکنم ، بوسش میکنم ، محبت میکنم دریغ از یک گوشه چشم ، البته خودش ضرر میکنه چون داره ریشه محبت کردن در دلم بهش خشک میشه اخه یکطرفه سخته
    سه روز قبل که اون مادرش حرف زشتی را بهم گفت تصمیم گرفتم دیگه خونه مادرش نرم و نمیرم
    تصمیم دارم اگر خونه کثیف و نامرتب بود و اجاطه ندم فرداش خونه مادرش بره و ساعت ها اونجا باشه اما حدود ده دیقه به خونه نرسه
    با اکراه غذا برای خوردنمون درست میکنه و بقول خودش فقط برای این درست میکنه که خودشم میخوره


    میریم پیش مشاور
    لطفا برای کنترل جلسه مشاوره بهم کمک کنید
    چه چیزهایی مطرح بشه که کاربردی باشه
    بنظرتون چه چیزهایی را مطرح کنم؟

  3. کاربر روبرو از پست مفید meghdad تشکرکرده است .

    سها** (دوشنبه 17 اسفند 94)

  4. #33
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 19 خرداد 97 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1393-4-20
    نوشته ها
    110
    امتیاز
    4,509
    سطح
    42
    Points: 4,509, Level: 42
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    7

    تشکرشده 84 در 50 پست

    Rep Power
    27
    Array
    هر کس تاوان اشتباه خودش را میده و منم چون در ازدواج در دنیای مدرن ، سطح توقعات متفاوت ، بدبینی های بسیار ، بصورت سنتی اقدام کردم الانم دارم زجرشا میکشم
    صحبت دکتر حبشی را گوش کردم در مورد اقتدار مرد !!!
    بسیار اموزنده و خوب بود و با بکار بردن اون مشکلات ما تمام میشود
    لطفا در مورد مدیریت جلسه مشاوره راهنمایی بفرمایید
    انشااله خدا بهمون بصیرت عنایت فرماید

  5. کاربر روبرو از پست مفید meghdad تشکرکرده است .

    سها** (سه شنبه 18 اسفند 94)

  6. #34
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 09 مرداد 95 [ 14:09]
    تاریخ عضویت
    1394-3-31
    نوشته ها
    288
    امتیاز
    5,658
    سطح
    48
    Points: 5,658, Level: 48
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    502

    تشکرشده 446 در 203 پست

    Rep Power
    62
    Array
    سلام آقا مقداد... خیلی خوبه که دارین میرین جلسه مشاوره.. واقعا خوشحال شدم که این راه رو در پیش گرفتید.

    فقط امیدوارم مشاور خوبی باشه تا بتونه خیلی اساسی مشکل رو حل کنه.

    تماااااام این چیزهایی که اینجا گفتی رو برای مشاور هم بگو... بگو دیگه گیج شدم.. نمیدونم باید چطور با خانمم برخورد کنم ...... بهش بگو چه توقعاتی از خانمت داری که براورده نمیشه.... حتما بگو که وقتی از خانمت میخوای با هم حرف بزنید خانمت قبول نمبکنه و به فکر حل مشکلات بینتون از راه درست نیست یا اینکه بلد نیست...

    یادت باشه اونجا میدان جنگ نیست که بخوای از خودت دفاع کنی .. داری میری که مشکلت ایشالا حل بشه... پس به این فکر کن که هر چی میگی عین حقیقت باشه... جیزی رو کم و زیاد نکن و حرفهای دلتو راحت بزن...

    فعلا با خانمت هم رفتار معمولی داشته باش... وقتی از مشاوره اومدین حواست باشه باهاش صحبتی نکن مگه اینکه اون خودش چیزی بگه... خیلی مواظب باش که بعد از مشاوره با هم بگو مگو نکنید....

    ما رو هم در جریان روند مشاورتون قرار بده...

    راستی حرفهای خانمتون رو که اونجا به مشاور میزنه رو هم بهمون بگو تا بدونیم بالاخره خواسته های خانمتون چیه از شما؟

  7. کاربر روبرو از پست مفید نارجیس تشکرکرده است .

    سها** (سه شنبه 18 اسفند 94)

  8. #35
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 22 شهریور 95 [ 02:00]
    تاریخ عضویت
    1394-2-16
    نوشته ها
    109
    امتیاز
    2,724
    سطح
    31
    Points: 2,724, Level: 31
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 26
    Overall activity: 9.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 138 در 51 پست

    Rep Power
    29
    Array
    سلام اقا مقداد.لطفا ب مشاور اعتماد کنین.مشاورا خودشون میدونن چجوری جلسه رو مدیریت کنن.این وظیفه ی اوناست نه شما.جای درگیر کردن فکرتون ب این مورد بشینین موارد و بادداشت کنین تا اونجا وقت بیشتری داشته باشین برای صحبت کردن.موفق باشین.انشالله که مشکلتون حل بشه.خوش ب سعادت همسرتون ک شما دنبال مشاوره و راه حل هستین و خودخواه نیستین که حرف مشاورم قبول نکنین...انشالله با خبرای خوب برگردین...

  9. کاربر روبرو از پست مفید raha_ashegh تشکرکرده است .

    سها** (سه شنبه 18 اسفند 94)

  10. #36
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 اردیبهشت 95 [ 00:04]
    تاریخ عضویت
    1394-2-01
    نوشته ها
    128
    امتیاز
    2,990
    سطح
    33
    Points: 2,990, Level: 33
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 60
    Overall activity: 20.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    308

    تشکرشده 219 در 87 پست

    Rep Power
    35
    Array
    تعجب میکنم از شما

    شما کاملا متوجه شدی که خانمت به حرفای شما بها نمیده به قولی تره هم خرد نمی کنه

    اما میشینی از الان که 10-20 روز به عید مونده باهاش در مورد عید و کجا رفتن و با کدام خانواده بودن باهاش حرف میزنی !!!
    جرا ازش مشورت میگیری ؟ یعنی واقعا نمی تونستی پیش بینی کنی که چی بهت میگه ؟!!
    می خوای بدونی نظرش چی هست و اطاعت کنی ؟
    در مورد عید دیگه با خانمت حرفی نزن اگر هم شروع کرد و چیزی گفت یه جوری از جواب دادن طفره برو لباس و کفش و وسیله شخصی هم براش فعلا نگیر بگو دستم خالیه و هنوز حقوق ندادن و این حرفا اگه ناراحتی کرد بگو فقط پول منو می خوای اگه منو دوست داری به خاطر این چیزای مزخرف اینقدر منو که جلو چشات صبح میرم و شب میام اذیت نمی کردی
    میگه زن یکی دیگه بودم تو بغل یکی دیگه بودم یادش بیار که اونا بودن که پا پیش گذاشتن و ازت خاستگاری کردن

    وقتی لیوان را تو دستت خرد کردی و ازش ناراحت بودی بهش نشون دادی که دلخوری یا بازم به همان ناز خریدن و نوازش کردن ادامه دادی ؟!!
    مادرش بهت بی احترامی کرد تو چهره و حرف زدنت نشون دادی دلخور شدی یا نه ؟ فقط ناراحتی ات را تو دلت نگه داشتی ؟

    چرا شما همش دنبال حل مساله هستی ؟
    چرا به اونافرصت نمیدی که قدمی بردارن و مشکل را حل کنند ؟
    همش ناز خریدی تعهد دادی و...ولی الان چی نصیبت شده ؟ یه درجه بهتر شدن به نظرت ؟ تغییر مثبتی تا حالا احساس کردی ؟
    اگه قهر میکنه و میره خونه باباش بذار اونجا باشه دلش برات تنگ بشه و جای خالیت را احساس کنه زود ازش سراغ نگیر یه بار هم شما برای برگشتنش شرط تعیین کن و بگو با این شرایط حاظر به ادامه دادنی



    در ضمن با رعایت احترام و ادب خدمت همه کابران همدردی و با اجازه از تک تک اعضا می خوام نظرم را بگم
    به نظر من اینجا احساسات فمنیستی خیلی خیلی زیاده
    یه خانم بیا اینجا از شوهرش بد بگه میگن چه مرد بدی اگه یه مرد بیا و از زنش ناراضی باشه میگن تقصیر توست
    انگار براشون رفتا درست و اشتباه تعریف نشده فقط زن و مرد بودن براشون مفهوم داره و تعریف شده هست


    و در پایان امیدارم زودتر مشکلت حل شود و به ارامش برسی

  11. 5 کاربر از پست مفید کمال تشکرکرده اند .

    baitollah-abbaspour (سه شنبه 18 اسفند 94), mohanad28 (دوشنبه 17 اسفند 94), setare_000 (سه شنبه 18 اسفند 94), نارجیس (چهارشنبه 19 اسفند 94), سها** (سه شنبه 18 اسفند 94)

  12. #37
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 19 خرداد 97 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1393-4-20
    نوشته ها
    110
    امتیاز
    4,509
    سطح
    42
    Points: 4,509, Level: 42
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    7

    تشکرشده 84 در 50 پست

    Rep Power
    27
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط کمال نمایش پست ها
    تعجب میکنم از شما

    شما کاملا متوجه شدی که خانمت به حرفای شما بها نمیده به قولی تره هم خرد نمی کنه

    اما میشینی از الان که 10-20 روز به عید مونده باهاش در مورد عید و کجا رفتن و با کدام خانواده بودن باهاش حرف میزنی !!!
    جرا ازش مشورت میگیری ؟ یعنی واقعا نمی تونستی پیش بینی کنی که چی بهت میگه ؟!!
    می خوای بدونی نظرش چی هست و اطاعت کنی ؟
    در مورد عید دیگه با خانمت حرفی نزن اگر هم شروع کرد و چیزی گفت یه جوری از جواب دادن طفره برو لباس و کفش و وسیله شخصی هم براش فعلا نگیر بگو دستم خالیه و هنوز حقوق ندادن و این حرفا اگه ناراحتی کرد بگو فقط پول منو می خوای اگه منو دوست داری به خاطر این چیزای مزخرف اینقدر منو که جلو چشات صبح میرم و شب میام اذیت نمی کردی
    میگه زن یکی دیگه بودم تو بغل یکی دیگه بودم یادش بیار که اونا بودن که پا پیش گذاشتن و ازت خاستگاری کردن

    وقتی لیوان را تو دستت خرد کردی و ازش ناراحت بودی بهش نشون دادی که دلخوری یا بازم به همان ناز خریدن و نوازش کردن ادامه دادی ؟!!
    مادرش بهت بی احترامی کرد تو چهره و حرف زدنت نشون دادی دلخور شدی یا نه ؟ فقط ناراحتی ات را تو دلت نگه داشتی ؟

    چرا شما همش دنبال حل مساله هستی ؟
    چرا به اونافرصت نمیدی که قدمی بردارن و مشکل را حل کنند ؟
    همش ناز خریدی تعهد دادی و...ولی الان چی نصیبت شده ؟ یه درجه بهتر شدن به نظرت ؟ تغییر مثبتی تا حالا احساس کردی ؟
    اگه قهر میکنه و میره خونه باباش بذار اونجا باشه دلش برات تنگ بشه و جای خالیت را احساس کنه زود ازش سراغ نگیر یه بار هم شما برای برگشتنش شرط تعیین کن و بگو با این شرایط حاظر به ادامه دادنی



    در ضمن با رعایت احترام و ادب خدمت همه کابران همدردی و با اجازه از تک تک اعضا می خوام نظرم را بگم
    به نظر من اینجا احساسات فمنیستی خیلی خیلی زیاده
    یه خانم بیا اینجا از شوهرش بد بگه میگن چه مرد بدی اگه یه مرد بیا و از زنش ناراضی باشه میگن تقصیر توست
    انگار براشون رفتا درست و اشتباه تعریف نشده فقط زن و مرد بودن براشون مفهوم داره و تعریف شده هست


    و در پایان امیدارم زودتر مشکلت حل شود و به ارامش برسی
    شما کاملا متوجه شدی که خانمت به حرفای شما بها نمیده به قولی تره هم خرد نمی کنه

    بله کاملا متوجه شدم، مخصوصا دیروز که رفتیم مشاوره اما مشاور مریض شده بود و نبود و بعد برگشتن قهر کرد و خونه باباش رفت اونام بیرونش کردن و برگشتن خونه و یه دعوای حسابی خونه راه انداخت، تابلو عکس مشهد ماه عسل را شکست، روی عکس من که برای عروسی گرفته بودیم را با ماتیک قرمز کرد و تابلو را خراب کرد، خونه را بهم ریخت یبارم
    میگه من مشاوره هم نمیام، من مقدادا نمیخوام، باباش نصیحتش میکرد در جواب میگفت مقدادم همینا را میخواد که خونه باشم و با اجازه اون بیرون برم ، هر روز غذا درست کنم، منم نمیکنم!!!!
    خلاصه قیامتی بود دیروز
    اما میشینی از الان که 10-20 روز به عید مونده باهاش در مورد عید و کجا رفتن و با کدام خانواده بودن باهاش حرف میزنی !!!
    جرا ازش مشورت میگیری ؟ یعنی واقعا نمی تونستی پیش بینی کنی که چی بهت میگه ؟!!
    می خوای بدونی نظرش چی هست و اطاعت کنی ؟
    خودت صحبت عید را پیش کشید و چندبار طفره رفته بودم، میتونستم پیش بینی کنم، نظرش را هم میدونم اما اطاعت نمیکنم

    در مورد عید دیگه با خانمت حرفی نزن اگر هم شروع کرد و چیزی گفت یه جوری از جواب دادن طفره برو لباس و کفش و وسیله شخصی هم براش فعلا نگیر بگو دستم خالیه و هنوز حقوق ندادن و این حرفا اگه ناراحتی کرد بگو فقط پول منو می خوای اگه منو دوست داری به خاطر این چیزای مزخرف اینقدر منو که جلو چشات صبح میرم و شب میام اذیت نمی کردی
    اون صراحتا میگه دوستم نداره و نمیخواد ، اما نمیدونم چرا اینجوری میکنه، میدونم یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایانه اما انشااله اینجوری نباشه
    یه مقدار بهش پول داده بودم چون درسته برای پول درآوردن زحمت میکشم اما پول هیچ ارزشی جز خوشحالی عزیزانم برام نداره ، خودم که صبح گشنه میرم ظهر ناهار ندارن شب هم بعضی وقتا شام داریم و همیشه دل شکستن و دعوا ، با خساراتی که در این چند روز به زندگیمون وارد کرده دیگه توان خرید بیشتر را ندارم

    وقتی لیوان را تو دستت خرد کردی و ازش ناراحت بودی بهش نشون دادی که دلخوری یا بازم به همان ناز خریدن و نوازش کردن ادامه دادی ؟!!
    مادرش بهت بی احترامی کرد تو چهره و حرف زدنت نشون دادی دلخور شدی یا نه ؟ فقط ناراحتی ات را تو دلت نگه داشتی ؟
    ناراحتیم را نشون دادم ، در مورد مادرش هم دیگه خونشون نمیرم و صحبت اضافه نمیکنم
    ************************************************** *********************
    اوضاع اصلا خوب نشد بلکه روز بهروز بدتر شد
    امروز داداشم تماس گرفت و گفت هر قدر هم خامنت اذیت کرد و فحش داد و شکست تو نباید دیروز با خانمت درگیر میشدی، یک هفته هرکاری کرد سکوت کن، تا دوباره پیش مشاور برید، این یک هفته هم برای تمرین خودت باشد که چقدر میتونی خودتا کنترل کنی
    گفت تو دیروز اشتباه کردی کتاب شناخت مردان را خریدی، اونا همینا بهونه کردن
    گفت دیگه کاری نکن تا ببینیم چکار میشه کرد و ما پشتت هستیم
    بزار مشاور سرجاش بشونتشون




  13. کاربر روبرو از پست مفید meghdad تشکرکرده است .

    سها** (چهارشنبه 19 اسفند 94)

  14. #38
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 فروردین 96 [ 14:28]
    تاریخ عضویت
    1391-10-02
    نوشته ها
    174
    امتیاز
    6,459
    سطح
    52
    Points: 6,459, Level: 52
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 79.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    305

    تشکرشده 406 در 145 پست

    Rep Power
    51
    Array
    سلام
    من هم با نظر اون اون دسته از كاربراني كه ميگن شما اقتدار به خرج نميدين و ديگه در محبت كردن شورش رو درآوردين موافقم!
    شما قبل از اينكه از مشكل زندگيتون صحبتي به ميون بيارين اصل و عنوان تاپيك رو طوري تنظيم كردين كه باز تنها به خواست خانمتون بها بدين.
    يكي از دوستان اشاره كردن كه با توجه به روشي كه شما در پيش گرفتين احتمالا هركس ديگه اي هم جاي همسرتون بود اين طور سواستفاده مي كرد. ولي من مي خوام بگم شما احتمالا اكثر خانم ها رو فرار ميدين! جناب مقداد يك زندگي به دو ستون "زن" و "مرد" نياز داره. زماني كه هر كدوم از طرفين از نقش خودشون خارج بشن، طرف مقابل اون نقش رو بازي خواهد كرد.
    مثلا اگه يه خانم بيش از اندازه خودش رو درگير تامين مالي خونواده بكنه همسرش به مرور از زير بار مسئوليت مالي شونه خالي ميكنه. الان شما هم رفتار مقتدرانه ندارين و زندگي رو مديريت نمي كنين و همسرتون جاي شما رو گرفته.
    ناز كشيدن هم حدي داره ديگه! شما به معناي واقعي كلمه شورش رو درآوردين! مطمئن باشين اتفاقا روش شما باعث رونده شدن همسرتون ميشه. چون شما مثل يه مرد رفتار نمي كنين. يك مرد با تمام ضمختي مردانه ش براي يك زن جذابيت داره. نه انقدر لطيف و دل نازك!

    مديريت تمامي مسائلي كه مثال ميزنين با شماست. مديريت كردن اصلا نيازي به دعوا يا شيشه شكستن نداره. همين كه دو بار از حقوق خودش محروم بشه، همين كه ده بار نازش كشيده نشه، متوجه ميشه كه قرار نيست هركاري كرد شما به سازش برقصي!

  15. 2 کاربر از پست مفید setare_000 تشکرکرده اند .

    نارجیس (چهارشنبه 19 اسفند 94), شیدا. (چهارشنبه 19 اسفند 94)

  16. #39
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 08 دی 95 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1394-11-21
    نوشته ها
    112
    امتیاز
    2,480
    سطح
    30
    Points: 2,480, Level: 30
    Level completed: 20%, Points required for next Level: 120
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second Class3 months registered
    تشکرها
    111

    تشکرشده 224 در 94 پست

    Rep Power
    33
    Array
    بارها تاپیک شما رو خوندم و خیلی متعجب شدم از شما.

    شما 30 سال دارید و باید پخته تر از اینها رفتار کنید. به نظرم میاد که شما کمی عجول هستید و میخواید زود نتیجه بگیرید. اما دقت کنید که شما پیش خودتون فکر میکنید که صبور هستید در صورتی که صبور نیستید بلکه به صورت منفعلانه فقط بچه بازیهای خانمتون رو تحمل کردید. صبر باید سازنده باشد و جهت دار.

    در این شکی نیست که خانمتون به اقتضای سنش رفتار میکنه و هنوز درک درستی از واقعیات زندگی نداره، اینجا کار شما یکم سخت تر میشه چون باید ایشون رو هم به نوعی تربیت کنید. به رفتارهای پرخاشگرانه ایشان باج ندید و روی تصمیم مشاوره رفتن هم مصمم باشید. ولی ایشون رو نسبت به مشاور حساس نکنید. بذارید توصیه مشاوره رفتن رو کسی بهش بگه که خیلی قبولش داره.

    از توضیحاتی که گفتید به نظرم خانمتون خانم خوب و مقبولی هستند و می تونند بهتر از این هم بشن.

  17. کاربر روبرو از پست مفید مهرآیین تشکرکرده است .

    نارجیس (چهارشنبه 19 اسفند 94)

  18. #40
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 19 خرداد 97 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1393-4-20
    نوشته ها
    110
    امتیاز
    4,509
    سطح
    42
    Points: 4,509, Level: 42
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    7

    تشکرشده 84 در 50 پست

    Rep Power
    27
    Array
    من دارم توان تصمیمات اشتباه خودم را میدم، در دنیا محبت کردن هم میتونه تاثیر معکوس داشته باشد

    دیروز خانمم با کلی لحن خوش و تعارف بسیار تماس گرفت که خانوادش اومدن و برای شام هستن و وسیله بگیرم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    صبحش گفته بود که شام نمیپزم!!!!!!!!!
    منم رفتم رستوران شام خوردم و وسیله گرفتم خونه رفتم

    فقط سلام کردم و محل هیچکس نذاشتم ، اونام شام نموندن و بحث نکردنف وقت رفتن هم فقط خداحافظی کردم و بدرقشونم نکردم، برخلاف همیشه دائم هم اخمام توی هم بود،
    بعدش خانمم نپرسید چرا اینجوری کردی ، شام هم نخوردم اونم چندبار صدام کرد و اما نرفتم شام بخورم و رفتم اتاقم و بعد از کمی بازی موبایل خوابیدم
    خانمم اومد بغلم یکم بهم ور رفت محلش نزاشتم.

    اگر دیشب یکم وا داده بودم اونا دوباره میخواستن شروع کنن و متهمم کنن، دیگه به هیچکس رو نمیدم، دیشب خیلی منتظر بودم تا چیزی بگن و اگر میگفنتن همشون را بیرون میکردم دقیقا کاری که باهام کردن و میگفتم دیگه تا بهتون نگفتم اینجا نیاید دخترشون هم اگر میرفت محلش نمیکردم،

    دنبال دخالت بیجا هستم تا هرکس باشه سرجاش بشونم، یک اقتداری نشون بدم که فکرشم نکنن بدون اجازم کاری انجام بدن
    عید هیچ سفری نمیریم
    هیچ خرید عید خاصی انجام نمیدیم
    بدون اجازم حق نداره بره بیرون و اگر رفت توی خونهراهش نمیدم و اگرم برگرده بیرونش میکنم
    باباش هم اگر مزخرف بگه ، اگر توی خونم باشه که میندازمش بیرون، خونشونم که نمیرم که بخواد مزخرف بگه

    15 ماه ظلم دیدم و محبت کردم اوضاع بد شد ، حالا ظلم نمیکنم اما محبت بیجا ام نمیکنم و در مقابل بی احترامی می ایستم
    یه عمری گلیم خودمو کشیدم بیرون اینا فکر کردن من ببو هستم، فکر میکردم جنس زن لطیفه و نباید گل به بالا گفته بشه اما خانمم مثل یه مرد خشنه، بمب هستم ، اشاره بکنن میترکم

    ببینم کی جرات داره بهم بی احترامی کنه یا من منم کنه
    پیش مشاور هم میریم، اما قلبم سرد شده ودلم شکسته، اصلا اگر همشونا از خونم بیرون نکنم و خفتشون ندم اروم نمیشم

  19. 5 کاربر از پست مفید meghdad تشکرکرده اند .

    baitollah-abbaspour (جمعه 21 اسفند 94), mercedes62 (پنجشنبه 20 اسفند 94), کمال (چهارشنبه 19 اسفند 94), نارجیس (چهارشنبه 19 اسفند 94), سها** (چهارشنبه 19 اسفند 94)


 
صفحه 4 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: یکشنبه 10 آبان 94, 19:18
  2. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 تیر 93, 10:16
  3. پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: یکشنبه 27 بهمن 92, 14:10

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:25 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.