به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 60
  1. #31
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 تیر 95 [ 09:20]
    تاریخ عضویت
    1394-10-27
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    592
    سطح
    11
    Points: 592, Level: 11
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    2

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها
    سلام

    شما شاید خیلی ساده هستید که یه بار اونطوری همکارهاتون سرتون را کلاه گذاشتن ...

    راستش این مسائل یه کم عجیبه که کسی بخاطر پیشرفت کاری با همکارش بره مکان نامناسب و ... بعد بخاطر عدم ادامه همکاری، همه چیز را به شوهرتون بگن!
    همکاری مذکور چی بود که اونها زندگی زناشویی شما را بخاطرش خراب کردند؟

    چون دیگه با اون خانم نرفتی قلیون بکشی زندگی شما را خراب کرد؟ اینقدر براش همراهی شما در قلیون کشیدن مهم بود؟

    بعد هم که همسرتون می فهمه به شما می گه جدا بشیم باز ازدواج کنیم؟خب برای چی؟


    باز شما در کمال سادگی قبول می کنی توافقی و بدون مهریه جدا بشی و دوباره ازدواج کنی !!

    خب اصلا چرا جدا شدید؟ مهریه را می بخشیدی و زندگیتون را می کردید.

    الان هم منتظری همسرت برگرده باز ازدواج کنید ؟!
    به قول برادرش ایشون دوست دختر داره و داره خوش می گذرونه ... شما می گی کی برمی گرده؟

    شاید باز هم داری سادگی می کنی
    احساساتی داری به موضوع نگاه می کنی.
    زندگی دوباره؟
    خانواده ات چی می گن؟ واسه طلاقت چی گفتن؟

    با کی زندگی می کنید؟ گفتید پیش اقوام همسرت هستید ؟

    به نظر من که بهتره بری دنبال زندگی خودت و دیگه فکرش را هم نکن.
    ایشون نمی خواد برگرده.
    ولی اگه خیلی هم اصرار داری زودتر ازش بپرس.
    مرگ یه بار، شیون یه بار
    زودتر خیالت راحت بشه، کمتر از انتظار و یاس بعدش ضربه می خوری.

    شاید بهتر باشه بهشون بگی اگر قصد برگشت نداری، من می خوام به خواستگارهام فکر کنم
    اینطوری اگر حس کنه رفتنت حتمی هست، نظر واقعیش را می گه.

    سلام دوستان

    چون دیگه با اون خانم نرفتی قلیون بکشی زندگی شما را خراب کرد؟ اینقدر براش همراهی شما در قلیون کشیدن مهم بود؟
    نه بخاطر این نبود بخاطر این بود که اون خانم خودش رفت یه واحد دیگه شرکت سرکار و چون دوست داشت که منم با خودش ببره و منشی واحدش کنه تا بازهم مثل گذشته کارهاش رو من انجام بدم و به اسم اون تموم شه و هر وقت دلش میخواست نوبت آرایشگاههاشو بره و من شرکت باشم که گزارشاتش رو تهیه کنم و براش ایمیل کنم و راحت و بدون هیچ استرسی کار کنه ، و من نرفتم و قبول نکردم چون این همه درس نخوندم که بخوام منشی باشم واسه همین دشمنیش از اونجا شروع شد

    اگه همسر سابقم قبول نکنه که سر قرار بیاد و نخواد صحبتهای منو گوش کنه چه طور قانعش کنم گه حاضر شه بیاد و به حرفهام گوش کنه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    و چه حرفهایی بهش بزنم که حالت خواهش و منت کشی نداشته باشه ولی حسن نیت منو بفهمه که میخوام از نو و با کلی تغییر زندگیمو بسازم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  2. #32
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 28 خرداد 99 [ 23:36]
    تاریخ عضویت
    1392-2-20
    نوشته ها
    227
    امتیاز
    7,750
    سطح
    58
    Points: 7,750, Level: 58
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 200
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Recommendation Second ClassVeteranTagger First Class5000 Experience Points
    تشکرها
    887

    تشکرشده 279 در 146 پست

    Rep Power
    43
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط مهرایران نمایش پست ها
    سلام دوستان

    چون دیگه با اون خانم نرفتی قلیون بکشی زندگی شما را خراب کرد؟ اینقدر براش همراهی شما در قلیون کشیدن مهم بود؟
    نه بخاطر این نبود بخاطر این بود که اون خانم خودش رفت یه واحد دیگه شرکت سرکار و چون دوست داشت که منم با خودش ببره و منشی واحدش کنه تا بازهم مثل گذشته کارهاش رو من انجام بدم و به اسم اون تموم شه و هر وقت دلش میخواست نوبت آرایشگاههاشو بره و من شرکت باشم که گزارشاتش رو تهیه کنم و براش ایمیل کنم و راحت و بدون هیچ استرسی کار کنه ، و من نرفتم و قبول نکردم چون این همه درس نخوندم که بخوام منشی باشم واسه همین دشمنیش از اونجا شروع شد

    اگه همسر سابقم قبول نکنه که سر قرار بیاد و نخواد صحبتهای منو گوش کنه چه طور قانعش کنم گه حاضر شه بیاد و به حرفهام گوش کنه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    و چه حرفهایی بهش بزنم که حالت خواهش و منت کشی نداشته باشه ولی حسن نیت منو بفهمه که میخوام از نو و با کلی تغییر زندگیمو بسازم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    خانوم محترم

    همون صحبت های که آقا بهزاد تو صحفه قبل کردن رو انجام بدید منطقی و بدون حاشیه و بدون واردشدن به بحث و کشمکش

    فقط یادتون باشه مردا از خانومای که دنبالشون میرن و آویزون میشن خوششون نمیاد

    بزارید 1 تایمی بگذارید بگذره ، تماستون رو قطع کنید ، کلا هیچ گونه ارتباطی باهاشون نداشته باشید ( چه از چت و تلفن و اس ام اس و بردارشون و...) و مثلا بعد 3-4 روز باهاشون پیشنهاد قرار رو بزارید و باهاشون مستقیم و صادقانه صحبت کنید

    و منطقی ومحکم و با اعتماد به نفس صحبت کنید و بهش بگید واقعا دوستتشون دارید و اشتباهات گذاشتتون رو متوجه شدید و قبول دارید و ....

    اینجوری که ایشون ساپورتتون میکنه مثلا بردارشون رو میفرسته و... مشخصه که هنوز لینک احساسی بهتون داره و براشون مهمید و دوستتون داره ولی با این اتفاقاتی که افتاده ممکنه سردرگم و گیج شده باشن و از طرفی از بازخورد رفتارشمامیترسن که چرا همچین کارایی رو انجام دادین و...

    توکلتون رو به خدا بکنید بسپارید به خدا همه چیز رو خودش و هرچی خیر هستش رو براتون رقم میزنه




    موفق باشید
    ویرایش توسط mercedes62 : دوشنبه 06 اردیبهشت 95 در ساعت 14:12

  3. کاربر روبرو از پست مفید mercedes62 تشکرکرده است .

    ستاره زیبا (پنجشنبه 16 اردیبهشت 95)

  4. #33
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 تیر 95 [ 09:20]
    تاریخ عضویت
    1394-10-27
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    592
    سطح
    11
    Points: 592, Level: 11
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    2

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام به همگی
    به همسر سابقم امروز زنگ زدم ، فکر کنم شماره منو تو بلک لیست گذاشته بود همش اشغال میزد
    بهش اس دادم که با من تماس بگیر ، بهم زنگ زد ، گفتم میخوام ببینمت با هم حرف بزنیم
    گفت حرفی بین منو تو نمونده من گفتم که تو حرف نزن فقط به حرفای من گوش کن
    گفت نه و خداحافظی کرد
    بعد چند دقیقه بهم زنگ زد که تلفنی حرفهاتو بزن ، خلاصه تلفنی شروع کردیم به صحبت که خیلی عصبی بود و بهم گفت منو بازی نده ، من دوست ندارم گفتم تو این حرف رو شاید به بقیه بزنی و قانعشون کنی ولی من ایمان دارم دوسم داری گفت ایمانت بهت اشتباه میگه ، فکر کن من مردم ، گفتم میخوای هزارتا دلیل بیارم که دوسم داری گفت بگو ، گفتم که نمیگم چون برای همشون دلیل,میاری که من اشتباه میکنم ، گفت یکیشو بگو ، گفتم فکر میکنی نمیدونم چقدر نگران منی ، مکث کرد و دوباره داد و بیداد که منو بازی نده و...
    بعد هم گفت منو بهم ریختی خیالت راحت شد
    گفت من اصلا تصمیمی واسه آینده ام ندارم همینطوری زندگی میکنم راحتم روزام داره همینطوری میگذره ، نه تعهدی نه پاسخگویی نه هیچی
    گفتم من هیچوقت اصلا بهت فشار آوردم یا درخواستی داشتم ؟
    گفت کاش خواسته هاتو میگفتی و بعد هم گفت بسته دیگه من اعصاب ندارم و گفت فعلا خداحافظ
    بعدش بهش اس دادم که هروقت آروم شدی بهم زنگ بزن ، گفت حرفی ندارم لطفا مزاحم نشید
    بعد هم بهش اس دادم که من تا فردا هستم اگه خواستی همو ببینیم بهم بگو، بعد هم گفتم تو گفتی هر چقدر میخوای تلفنی حرف بزن ولی فرصت ندادی و زود قطع کردی
    حالا من باید چیکار کنم ؟؟؟؟؟
    ویرایش توسط مهرایران : جمعه 10 اردیبهشت 95 در ساعت 21:18

  5. #34
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 07 اسفند 95 [ 02:21]
    تاریخ عضویت
    1395-1-15
    نوشته ها
    107
    امتیاز
    1,558
    سطح
    22
    Points: 1,558, Level: 22
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 42
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registeredTagger Second Class
    تشکرها
    58

    تشکرشده 151 در 74 پست

    Rep Power
    0
    Array
    هیچی !!

    شما کاری که باید انجام می دادید ، انجام شده ، به نظر من بزارید یک مقدار زمان بگذره . بعد از گذشت یکی دو ماه یکی از حالات زیر پیش میاد :

    1- شوهرتون خودش تماس میگیره و شما متناسب با صحبت ایشون واکنش نشون میدید
    2-شوهرتون تماس نمیگیره و شما تقریبا جدایی رو می پذیری و اینطور نیست که نا آرام باشی
    3-شوهرتون تماس نمیگیره و شما با این وجود نمی تونی جدایی رو بپذیری و همچنان نا آرام هستید

    مورد 1 و 2 فکر کنم نیاز به بررسی بیشتر نداره . ولی مورد 3 نیاز داره ! اگر شوهرتون تا یکی دو ماه تماسی نگرفت و شما نا آرام بودی ، متناسب با اوضاع و احول روحی خودتون اقدام کنید . یعنی اگر در رنج هستید باز هم با شوهرتون تماس بگیرید و مذاکره کنید ، مطمئن باشید اگر همچنان شوهرتون شما رو پس بزنه ، شما هم سرد می شید و موضوع کم کم تمام میشه . حالت دیگه در این شرایط اینه که شوهرتون تا یکی دو ماه تماسی نمی گیره و شما نا آرام هستی ولی انقدر هم نا آرام نیستی که مثلا غرورت رو زیر پا بزاری و همچنان میزاری که زمان بگذره . چون به هر دلیلی که هست مساله اونقدر برای شما نیست که بخای غرور و شخصیت خودت رو در معرض خطر قرار بدی

    خوب این هم جواب شما که پرسید حالا چیکار کنیم ؟ نظرم رو عرض کردم!

  6. 2 کاربر از پست مفید بهزاد9 تشکرکرده اند .

    tavalode arezoo (دوشنبه 13 اردیبهشت 95), روژینا (یکشنبه 12 اردیبهشت 95)

  7. #35
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 08 دی 95 [ 03:07]
    تاریخ عضویت
    1394-10-27
    نوشته ها
    26
    امتیاز
    904
    سطح
    16
    Points: 904, Level: 16
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 96
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 28 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام،ببینید شما باید یه مدت بزارید زمان بگذره چرا اینقد خودتونو آویزون شوهرتون نشون میدید دوستان گفتن این همه خودتونو وابسته نشون ندید شوهرتون از این سواستفاده میکنه، بزارید شوهرتون یبار به شما زنگ بزنه، اگه واقعا بعد یه مدت که شما زنگ نزدین و پیام ندادین شوهرتون دلش برای شما تنگ شد و یا بهتون پیام داد اونوقت میتونید امیدوار بشید که هنوزم بهتون احساس داره،ولی تا یه مدت خواهشن شما کاری نکنید

  8. #36
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 تیر 95 [ 09:20]
    تاریخ عضویت
    1394-10-27
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    592
    سطح
    11
    Points: 592, Level: 11
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    2

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوستان

    ممنونم از راهنماییتون
    این آخرین اس ام اسی که همون روز بعد حرف ها و اس ها گفت رو باید جدی گرفت ؟؟و دیگه هیچ امیدی نداشت یا ممکنه فقط از رو عصبانیت باشه ؟؟؟
    (( من دیگه به شما و با شما بودن فکر نمیکنم ، شما هم این فکر رو نکن ، من اهداف دیگه ای واسه آینده خودم ترسیم کردم که شما هم توش جایی ندارید ، دیگه پیام ندید ، اینو قبلا هم تکرار کردم ))
    من هم آخرین جوابم این بود که تو حق داری واسه زندگی خودت تصمبم بگیری و برنامه ریزی کنی منم لازم بود این حرفها رو بهت بزنم

    فردای مکالماتمون خواهرش بعد حداقل یه ماه بهم زنگ زد احوالپرسی و منم بهش مختصر گفتم که چه اتفاقی افتاده ، بعد اونم گفت که خوب کردی حرفهاتو زدی ، اون اصلا معلوم نیست داره چیکار میکنه و تو فکرش چی میگذره ، تو که تا حالا صبر کردی ، بازم صبر کن ببینیم چی میشه ، دیگه حالا اون باید بشینه به حرفات فکر کنه ، همین چند روز پیش برام یه سی دی آهنگ زده بود همش غم و تنهایی و ...

    حالا نمیدونم تماس خواهرش اتفاقی بود یا هماهنگ شده چون وسط خرید مانتو بهم زنگ زده بود

    در ضمن یکی از بستگانش که با هم رفت و آمد هم داشتیم و روابط خوبی هم با هم داشتیم که یه دختر 25 ساله بود فوت شده و بقیه فامیلش بهم خبر دادن ، به نظرتون اشکالی داره واسه مراسمش برم ؟؟؟ و آیا لازم برای همسر سابقم اس ام اس تسلیت بفرستم؟؟
    فقط خواهشا بابت این موضوع زود جواب بدید ، ممنون میشم

  9. #37
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 تیر 95 [ 09:20]
    تاریخ عضویت
    1394-10-27
    نوشته ها
    28
    امتیاز
    592
    سطح
    11
    Points: 592, Level: 11
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    2

    تشکرشده 4 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    صبح به همسر سابقم خیلی رسمی پیام تسلیت گفتم

    خیلی تند جواب داده که آخرین بارت باشه اس میدی و منو دیونه نکن ، همینقدر که دم رفتن اعصاب اون بنده خدا رو هم خورد کردی کافیه و جواب هم ندید

    خیلی جالبه که اون بنده خدا خودش خیلی وقت بود که دلش میخواست برم پیشش چون همش بهش سر میزدم قبلاا و از دست همسر سابقم ناراحت بود و باهاش سنگین برخورد میکرد به خاطر جداییش از من و حتی چند روز قبل از دیدن من بهش اس داده بود که اشتباه میکنی و شما دوتا که همو خیلی دوست داشتید و همسر سابق بنده بهشون گفته بودن در مورد این موضوع صحبتی نکنن
    حالا من شدم عامل اعصاب خوردی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟
    من هیچ جوابی به این اس ام اسش ندادم

  10. #38
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 30 آبان 04 [ 07:36]
    تاریخ عضویت
    1394-10-27
    نوشته ها
    436
    امتیاز
    18,255
    سطح
    85
    Points: 18,255, Level: 85
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    10000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    1,913

    تشکرشده 953 در 325 پست

    Rep Power
    101
    Array
    شماخودتون متوجه نمیشین ولی ماکه ازبیرون قضیه رو میبینیم میفهمیم چقدراعصاب همسرسابقتون خورد میشه باتماسهای مکرر شما.نمیخوام ناراحتت کنم ولی واقعیت اینه که ایشون شایدهنوز دوستتون داشته باشن ولی نمیتونن دوباره شمارو به عنوان همسر بپذیرن.اگه خیلی بهش فشار بیارین شاید دلش بسوزه واحساساتی بشه وازدواج مجدد کنه ولی این ازدواج میشه پر ازشک برای ایشون وپراسترس برای شما.آیااینجورزندگیو دوست دارین؟؟؟!!
    اگه واقعا دوستش دارین بهش یه استراحت فکری بدین تابتونه راحتتر بااین موضوع کنار بیاد.آدما باهم فرق میکنن یکی خیانت زنشو بادرجه بالامیبینه وزندگی میکنه یکی هم مثل موردشما میبینه ونمیتونه تحمل کنه.نباید ازشون توقع داشته باشین که ببخشتون.این چیزیه که خودش باید تصمیم بگیره

  11. 2 کاربر از پست مفید tavalode arezoo تشکرکرده اند .

    ستاره زیبا (پنجشنبه 16 اردیبهشت 95), شیدا. (دوشنبه 13 اردیبهشت 95)

  12. #39
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 08 دی 95 [ 03:07]
    تاریخ عضویت
    1394-10-27
    نوشته ها
    26
    امتیاز
    904
    سطح
    16
    Points: 904, Level: 16
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 96
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 28 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    شما به هیچ کدوم از راهنمایی دوستان توجه نمیکنید و فقط کار خودتونو میکنید ،اگه کار خودتون درسته خوب چرا شما از بقیه راهنمایی میخوایین،ما هرچی میگیم یه مدت بیخیال بشین شما باز کار خودتونو میکنید،بنظرم شما یه برنامه ریزی برای خودتون انجام بدین تفریح برین کلاسایی برین که دوست دارین،میتونید خیلی خوب الان از این فرصت استفاده کنید،شماباید خودتونو قوی نشون بدید،شوهرتونم از یه زن آویزون ، کسی که هیچ اعتماد بنفسی نداره خوشش نمیاد،یکم خودتونو قویو محکم نشون بدین

  13. 3 کاربر از پست مفید namname-baran تشکرکرده اند .

    یاصاحب زمان ادرکنی (دوشنبه 13 اردیبهشت 95), ستاره زیبا (پنجشنبه 16 اردیبهشت 95), شیدا. (دوشنبه 13 اردیبهشت 95)

  14. #40
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 شهریور 00 [ 16:19]
    تاریخ عضویت
    1394-6-10
    نوشته ها
    262
    امتیاز
    9,650
    سطح
    65
    Points: 9,650, Level: 65
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 400
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    431

    تشکرشده 376 در 164 پست

    Rep Power
    55
    Array
    شما به همسرتون به اندازه کافی ابراز احساسات کردین که از گذشته تون پشیمونید و تمایل به زندگی مجدد دارین اما ایشون هربار شمارو پس زدن
    ببخسید که من رک حرف میزنم اما شاید شما دارین الکی خودتونو امیدوار میکنین که مثلا چون برادر همسرم بخاطر تماس همسر سابقم اومد کمکم همسرم منو دوست داره هنوز
    بنظر من حرفای برادر همسرتونو جدی بگیرین و این رو هم بدونین همسرتون تا این لحظه به زندگی مجدد با شما فکر نمیکردن که اگر غیر ازین بود حتما خودشون تا حالا اقدامی هرچند غیر مستقیم انجام داده بودن و یا نسبت به ابراز احساسات شما به اصطلاح یه چراغ سبزی نشون میدادن
    پیشنهادم اینه که همسرتونو به خدا بسپارین و سعی کنین زندگی جدیدی بدون همسرتون برای خودتون بسازید
    واقعیت اینه که ممکنه همسرتون به هیچ وجه قصد اردواج مجدد با شمارو نداشته باشن ممکنه همونجور که خودشون گفتن برنامه هایی برای اینده شون دارن و شما هم درش نیستین در این صورت هر روز که میگذره شما بیشتر افسرده میشین و امید واهی شمارو از پا در میاره و ایشون در حال دور شدن از شما و ساختن زندگی جدید هستن
    واقعا ناراحت شدم وقتی تاپیکتونو خوندم و حس کردم چقدر امیدوارید و همسرتون بیخیال شما شدن
    اشتباهتون این بود که خیلی راحت جدا شدین کاش بجای جدا شدن از هم دور میشدید برای یه مدت تا همسرتون فرصت داشته باشن با خودشون کنار بیان
    حتی اگر یک درصد هم همسرتون دلشون با شما باشه ایشون همیشه این ترس رو دارن که باز با شما ازدواج کنن و شما رفتار قبلتون رو تکرار کنین و ایشون باز به جایی برسن که بخوان جدا شن
    نمیشه که تا همیشه منتظر همسرتون باشین و به امید اینکه شاید ممکنه منو دوست داشته باشه و ممکنه به زبون بیاره و ممکنه که بخواد با من دوباره زندگی کنه,شب و روزتونو تباه کنین
    دوست من واقعیت رو بپذیرین.ایشون اگر میخواستن ببخشن که جدا نمیشدن.خودشون میدونستن که قراره ببخشنتون پس میتونستن تو همون حالت زن و شوهری شمارو متنبه کنن و نیازی به جدایی نبود ولی وقتی جدا شدن بنظر من تصمیم به برگشتن نداشتن
    امیدوارم موفق باشین

  15. 2 کاربر از پست مفید ZENDEGIBEHTAR تشکرکرده اند .

    ستاره زیبا (پنجشنبه 16 اردیبهشت 95), شیدا. (دوشنبه 13 اردیبهشت 95)


 
صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:03 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.