به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 67

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 مهر 05 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1394-4-10
    نوشته ها
    504
    امتیاز
    13,866
    سطح
    76
    Points: 13,866, Level: 76
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 184
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    125

    تشکرشده 552 در 282 پست

    Rep Power
    89
    Array
    فقط می تونم بگم آرزو بر جوانان عیب نیست

    مشکل شما به نظر اینه که یه جنس خوی و درجه یک می خوای ولی حاضر نیستی بابتش هزینه ای بدی (مهریه و مراسم و............)

    می تونی تو دانشکده هایی که زبان فارسی تدریس میشه هم دنبال این مورد باشی ( اما یه مسئله یه مرد ایرانی اگه پرفسور هم بشه آخرش مردسالاره که این مسئله برا خان های بلوند قابل هضم نیستااااااااااااااا)

    راستی نژاد غرب کشور هم گاها این مواردی که گفتی رو ذاتا دارن .....نبود هم خدا بیامرزه پدر دکلره و لنز رو .............

    اتفاقا یه همسایه ای داشتیم دنبال موردی مثل شما بود پس از 36 سالگی رفته یکی رو گرفته که تو افریقا هم پیدا نمیشد چه برسه ایران .........

  2. 2 کاربر از پست مفید حیاط خلوت تشکرکرده اند .

    پسر جوان (یکشنبه 27 تیر 95), نیکیا (یکشنبه 27 تیر 95)

  3. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 شهریور 96 [ 14:15]
    تاریخ عضویت
    1394-7-06
    نوشته ها
    130
    امتیاز
    3,017
    سطح
    33
    Points: 3,017, Level: 33
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    2

    تشکرشده 127 در 70 پست

    Rep Power
    31
    Array
    پس شما فقط دختر خارجی دوست نداری، کلا زندگی تو خارجو دوست داری

    من یک سوال اومد تو ذهنم، شما از کودکی تو فکر دخترای بلوند بودی؟ یا تاثیرسبک زندگی اون منطقه خاص جغرافیایی که گفتی باعث شده جذب دخترهاشون هم بشی؟


    شما برای اینکه به هدفت برسی، بری خارج وتمام مشکلاتشو قبلو کنی و البته خیلی باید تلاش کنی
    چون اگه اینجا با این طرز فکر زندگی کنی، میپوسی
    اگه اهل تلاش و پشتکار و زحمت برای داشتن یه زندگی موفقی
    عزمتو جزم کن ، برو جایی که دوست داری زندگی کن

    شما طرز فکرت تو خیلی از مسائلی که گفتی، شبیه منه ، متاسفانه به هرکی حرفاتو بگی، باید خیلی جنبه داشته باشه که حتی اگرم درکت نکرد لااقل مسخرت نکنه و بهت انگ نچسبونه
    طبیعیه که به یکی که آپارتمان نشینی رو دوست داره، بگی عاشق زندگی تو یه کلبه تو یه جنگلم، میگه خل شدی توهم زدی !!
    درصورتی که ابدا اینطور نیست! شما به یه خارجی اینو بگی، میگن این از پاک دلیت میاد و تشویق میکنن
    چند نفر هم جمع میشن برات کمپین میزنن کمکت میکنن تا به آرزوت برسی!

    الان دیگه کلا حامعه جنسیه، از زیرپوستی هم اومده بیرون
    یه مرد خارجی هم بیاد ایران، ببینه همه دید جنسی دارن به خانومش، میگه شما کلا بمون تو خونه !!!


    سایت مشاوره متاسفانه نمیشناسم، منظورم سایت های همسریابی نبود ، یه سایت هایی هستند که میتونی هفکرهاتو توشون پیدا کنی
    شما زبانتون قوی باشه، میتونید راحت ارتباط برقرار کنی
    و من بازم توصیه میکنم با خارجی ها بیشتر ارتباط بگیر
    با فرهنگشون بیشتر آشنا شو
    شما کلا برخلاف مسیر آب شنا میکنی، نمیتونی از کسایی که تو جریان آب هستن کمک بگیری ، بیشتر سردرگم میشی

  4. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 15 شهریور 98 [ 10:44]
    تاریخ عضویت
    1395-2-21
    نوشته ها
    176
    امتیاز
    4,752
    سطح
    44
    Points: 4,752, Level: 44
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 198
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 319 در 122 پست

    Rep Power
    44
    Array
    بذار با ماجرای خودم برات مثال بزنم.
    من زمانی که با اون دختر خانم وارد رابطه شدم چون به قصد آشنایی برای ازدواج بود به مادرش گفت. هربار که با من بیرون اومد با اجازه مادرش بود و دوبار هم تلفنی مادرش با من حرف زد. البته پدرش رو در جریان نذاشتن.

    من فکر میکنم شما روابط عمومی پایینی داری و به اصطلاح نمیتونی درست حرف بزنی. خجالتی هستی. درسته؟. اگه این باشه بهتره توسط آموزشهای لازم روی خودت کار کنی چون دو روز دیکه برای سمینار و کنفرانس اگه دعوت بشی سخنرانی برات سخت میشه و این برای یک دکتر اصلا جالب نیست.

    همونطور که گفتم من با تو تا حدودی هم فکرم. دنبال چشم ابی و موی طلایی نیستم (البته اکه باشه استقلال میکنم!) اما دنبال پوست سفید و تمیز بدون خش و خال هستم!
    با این حال این اولویت دوم منه. اولویت اولم سطح شعور و طرز فکر طرف هست.
    رک بگم بین یک آدم زیبا ولی احمق؛ و یک آدم معمولی ولی روشنفکر، مورد دوم رو انتخاب میکنم.

    فرض کن همسر آدم چشم آبی و بلوند و سفید و تمیز و قد بلند و همه چی تموم باشه، اما خنگ باشه. متونی دو.کلمه باهاش حرف بزنی. نتونه اشعاترو کتابهاتو افکارتو بفهمه و متونی دو کلمه حرف مشترک داشته باشی! زندگی جهنم میشه!
    فرض کن زیباترین باشه اما حرف روزمره ش مثل زنهای خاله زنک، از طعم قرمه سبزی دختر خالش تا رنگ پرده های خونه عمه ش باشه! تصورش هم منو از ازدواج منزجر میکنه!

  5. 2 کاربر از پست مفید سوشیانت2 تشکرکرده اند .

    پسر جوان (دوشنبه 28 تیر 95), آخیش (دوشنبه 28 تیر 95)

  6. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 16 اردیبهشت 99 [ 06:37]
    تاریخ عضویت
    1395-4-10
    نوشته ها
    38
    امتیاز
    3,490
    سطح
    36
    Points: 3,490, Level: 36
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    76

    تشکرشده 16 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام خانم مهرآیین، از اینکه تاپیک من مطالعه کردید و نظر خودتون بیان کردید بسیار سپاسگزارم.

    من دقیقا با حرف شما موافقم در اینکه بعنوان یک دانشجو دکتری به دنبال چنین جمع هایی نباشم. مخصوصا اینکه اگر من در دانشگاه حضور داشته باشم باید هم به دانشجویان ارشد و هم به دانشجویان کارشناسی تدریس کنم. اگر پست های قبلی من در این تاپیک خونده باشید خودم هم به این موضوع اذعان کرده بودم مخصوصا اینکه ممکنه شرایط استخدام من بعنوان هیئت علمی تحت تاثیر قرار بده.

    همانطور که خودتون هم اشاره کردید در نظام فکری و احساسی من پارامترهایی وجود داره که متضاد هستند و همدیگه رو نقض می کنند و همین کار رو برای من سخت کرده. این مسئله هم بیشتر به این بر میگرده که خیلی وقت ها احساس می کنم خودمم نمی دونم چی میخوام. بنابراین به نظرم یکی از راه کاراش این بود که خودمو در یک فرآیند شبیه سازی شده کم هزینه مورد آزمون قرار بدم تا واقعا برخی از مسائل ابتدایی هم که شده رو برای خودم حل کنم. اینکه به جمع های دانشجویی اشاره کردم بیشتر به خاطر این بود که حداقل یک ارتباط صمیمانه اجتماعی و نه دوستی با جنس مخالف داشته باشم و به همین اندازه هم که شده تجربه ایی کسب کنم. ببیند من اینجا دارم به صراحت مشکلم بیان میکنم اما احساس میکنم خیلی از پسران جامعه هم همچین مشکلی دارند. یعنی اونا هم نمیدونند با خودشون چند چند هستند اما آگاهانه یا ناآگاهانه انکارش می کنند، و اونوقت یا دچار آثار منفی ناشی از دوستی میشن و یا نهایتا مثل من مجبورن همه چی سرکوب کنن.

    من در صحبت هام اشاره کردم که اتفاقا نمیخوام همه چی از همون اول آماده باشه. تنها راه حلی که به نظرم اومد این بود که دختر خانم با اجازه خانواده با من بیرون چند جلسه ایی دیدار داشته باشه تا یک شناخت اولیه بدون وارد شدن به پروسه خواستگاری ایجاد بشه و سپس باقی ماجرا. البته این هم فقط در فضای تئوری بررسی می کنم تا بخوام به مرحله عمل برسونم خیلی بیشتر تحقیق می کنم که خدای نکرده موجب ناراحتی کسی نشوم این وسط. در خصوص خانوادم همانطور که ذکر کردم خیلی مذهبی تر از من هستند و اولویت هاشون با من فرق میکنه. بعلاوه به دلایل یک سری محدودیت هایی که فعلا قصد اشاره بهشون ندارم، روی کمک مادر و خانواده ام نمی تونم حساب کنم. شاید در تاپیکی جداگانه بهشون اشاره کنم. با فامیل هم که اصلا رفت آمد ندارم. این شرایط باعث شده که خودم به فکر بیفتم. اما این شخصیتی که من الان دچارش هستم کار رو برای من سخت کرده. بخاطر همین به قول دوستان دارم تلاش می کنم تا اگر به گزینه ایی متفاوت از معیارهای ظاهری مورد نظرم کشش پیدا کردم، حداقل خودم بتونم به خودم کمک کنم. وگرنه با این اطلاعات پایینی که من دارم حتی اگه گرینه هم پیدا بشه این وسط خودم نمی دونم چطور باید مانند یک انسان متشخص و موجه رفتار کنم.

    خیلی ممنون میشم اگر راجع به نکاتی که عرض کردم، تحلیلی دارید بفرمایید.

    سلام خانم نهال، لطفا با خنده بخوانید ---> اجازه بدید دوستانی که تاپیک مطالعه میکنن خود شون تصمیم بگیرند که من نیاز به راهنمایی بیشتر دارم یا نه. همچنین مدیران سایت هم هستند و نظارت می کنند. شما هم اگه دوست دارید اینگونه نظر بدید من هیچ مشکلی ندارم اما لطفا از ضمیر "من" استفاده کنید که نشون بده دارید صرفا نظر شخصی خودتون بیان می کنید.---> بازم تاکید با خنده بخوانید

    سلام خانم نیکیا، بسیار ممنونم از اینکه تاپیک من خوندید و نظرتون مطرح فرمودید.
    واقعا به خاطر نکته سنجیتون بهتون آفرین میگم. من ابتدا کلمه برادارن در متنی که میخواستم پست کنم ننوشته بودم اما یاد چند خاطره از دانشگاه افتادم مجبور شدم برگردم و اون رو هم اضافه کردم. در کل معلومه انسان ریزبینی هستید و این خیلی خوبه.

    اما دلیل اینکه من واژه برادر رو هم اضافه کردم متاسفانه به سه خاطره بدی مربوط میشه که فقط در این زمینه من شاهدش بودم (برای دیگران اتفاق افتاده) این غیر از مسائل مربوط به مادران و پدرانیست که همین مشکل بوجود آوردند و من شاهد اون مسائل هم بودم (منظورم در طول کل دوران تحصیلم). مطمئنم خیلی از دوستان هم در دانشگاه یا محل کار و زندگی خود شاهد همچین مسائلی بودن. اون هم صرفا بخاطر یک سری سوتفاهماتی که واقعا خیلی بچگانه و ناشی از پیش قضاوت و سوظن محض میباشد. شما تصور کنید یه پسر جوون بیاد در یک دانشگاه مطرح دولتی کشور، یقه یکی از اساتید، تاکید میکنم یکی از اساتید بگیره، وسط حیاط جلوی اون همه آدم به اون استاد بگه "مگه خودت ناموس نداری؟" بعد که ماجرا کلا رو میشه و همش به یه سوتفاهم خیلی خیلی خیلی بچه گانه خاله زنکی برمیگشته پیش خودتون میگید اون استاد چقدر مفت زندگیش باخت. روی این کلمه تاکید میکنم که زندگیش باخت. چون در خیلی از محیط ها در کشور ما کافیه که حرف پشت سرت دربیاد همون برای خراب کردنت کافیه. حتی اگه صد در صد هم بی گناهی شما بعدا ثابت بشه اما شما دیگه باید کلا قید ترقی و پیشرفت رو در اون سیستم بزنی. اگر بخوام صریح حرف بزنم باید بگم یک سری اتفاقات هستند که در زندگی ادم ممکنه با احتمال کم و تعداد خیلی کم رخ بدهند. اما از اونجایی که خیلی اهمیت بالایی دارند شما همیشه محبوری براشون آماده باشی چون اگه به سرت بیاد دیگه همه چی برای شما تمام شدست (لطفا متنی که در پاسخ به خانم کایا هم نوشتم رو مطالعه کنید).

    ولی در کل باید بگم که شما درست میفرمایید. من هم زیادی حساسم. فکر میکنم تذکرتون خیلی به جا بود. بازم ممنونم.

    لطفا شما هم با خنده این متن بخونید ----> شما که انسان نکته سنج و باهوشی هستید درست نیست در کلامتون برخی عبارات رو استفاده کنید "برادرانش به موقع سر برسند و شما را آچار کنند". سایت همدردی به کاربران باهوش و خوش کلام خودش مشهوره ---> بازم تاکید با خنده بخونید
    .

    سلام خانم بانوی آفتاب، خیلی ممنون از پستتون و راه کاری که ارائه دادید.
    من در همون گام اول که نمیتونم از طرف بخوام شما برو موهات رنگ کن و لنز بزار تا من بیبنم چه شکلی میشی؟ این راه حلی که شما میفرماییدباید اول ازدواج کرده باشم بعد ببینم که آیا این تغییرات به خانمم میاد یا نه؟ بخاطر همین باید به طور طبیعی یکی همینطوری ببینم تا بتونم جذبش بشم. راجع به کسانی هم که رنگ میکنند و لنز میزارند بله در سطح جامعه و دانشگاه دیدم. برای من بیشتر دافعه داشتند تا جاذبه. خیلی مصنوعی به نظر میومد.

    سلام خانم کایا، خیلی ممنون از اینکه نظرتون خودتون با صراحت و روشن شفاف بیان کردید.


    راجع به نکاتی که فرمودید باید عرض کنم کاملا با شما موافقم. وقتی میشینم و با خودم صاف و صادقانه فکر میکنم دقیقا به همین تناقضاتی که شما گفتید میرسم. اما مشکل من اینه که حتی وقتی به وجودشون اقرار میکنم، باز خیلی از این تناقضات به طور ناخوداگاه رفتار من کنترل می کنند. مهمترین دلیلش هم اینه که انسان ها معمولا موقعی می توانند یه رفتار درست در زمان مناسب انجام بدن که اون رفتار برآمده از یک مهارت درونی باشه. یعنی من با تمام این اوصاف اگه به یک کیس مناسب برخورد کنم باز واقعا نمیتونم قاطع و بدون شک برم جلو. از یه طرف اون کمبودها و معیارهام که با من تا اینجا رشد کردن وبشدت بعد احساسی من تحت تاثیر قرار میدن و از طرفی هم حرفای منطقی شما. من متاسفانه تازه اول راهم و به بیانی دیگه تازه به فکر افتادم که این تناقضات برطرف کنم و برای اینکه به اون مهارت برسم هنوز راه زیادی دارم. بخاطر همین با 27 سال هنوز اون پختگی و آمادگی لازم برای ازدواج حس نمی کنم.

    اما اجازه بدبد راجع به از نظرتون کمی بیشتر موضوع باز کنم. شما میفرمایید اینکه یک نفر بخواد با یک دختر اروپایی ازدواج کنه و از طرف دیگه اینکه دوست نداشته باشه با یه دختر بدون اجازه پدرش در ارتباط باشه بنوعی تناقض محسوب میشه. باید بگم حرف شما در خصوص جامعه ایرانی کاملا درسته. منظورم اینه که شما چند تا پسر و دختر میشناسید که خیلی راحت و بدون دغدغه بتونه با والدین خودش (مخصوصا پدر) به این نحو صحبت کنه که "من با یک آقایی در حال طی کردن فرآیند آشنایی جهت ازدواج هستم و مثلا این شخص همکلاسیمه". در چنین حالتی حتی اگر پدر اون دختر خیلی آدم روشنفکری هم باشه اما باز ته دلش نگرانه. میدونید چرا؟ چون به نظر من ما یک جامعه بشدت جنسی و متظاهر داریم و اصولا بازیگران خیلی خوبی هستیم در تظاهر به آنچه که نیستیم. اون پدر هم با توجه به این مسائل مطمئنا واکنش نشون میده و به هیچ عنوان نمیتونه با این مسئله کنار بیاد (چون دخترش مهمه واسش) و حتی ممکنه به مشکلات جدی تری هم ختم بشه (همونطور که روزانه ده ها اتفاق اینطوری میفته). اجازه بدید صریح حرف بگم: در جامعه ما پیش فرض اکثر والدین اینه که به هیچ کسی اعتماد نکن مگر اینکه خلافش ثابت بشه. دقیقا همین مسئلست که باعث میشه دوستی های پنهانی بشدت رواج پیدا کنه و کلی آثار منفی برای هر دوطرف و خانواده هاشون در پی داشته باشه. از دید اکثر والدین مسیر ازدواج کاملا تعریف شدست: خواستگاری، عقد، عروسی. حالا با کلی مراسمات دیگه بین اینا. بخاطر تبعات منفی دوستی بین دختر و پسر (مخصوصا برای دختر) در همین سایت میبینیم که 100 نفر هم بیان راجع به مشکل خودشون بگن جواب همه یکیه: قطع ارتباط از جانب دختر و اقدام رسمی از طرف پسر و باقی ماجرا. پس به نظرم من بهترین راه فعلا در جامعه ما برای جلوگیری از هر گونه سوتفاهم و مشکلات بعدی بهترین مسیر اینه که والدین از همون اول در جریان همه چی باشن و نهایتا دو سه جلسه صحبت بین پسر و دختر (و نه بیشتر) و باقی ماجرا باید از وارد کانال رسمی خودش بشه که همون مراسمات سنتی خواستگاری، تعیین مهریه و غیرست. اما این وسط ممکنه افرادی مثل من باشن که سلیقشون متفاوت باشه و در این چارچوب نتونن خودشون وفق بدن.

    اما حالا یک جامعه غربی رو در نظر بگیرید. چرا این مسائل فوق خیلی کمتر پیش میاد. منظورم اینه که چرا خیلی از والدین همیشه این ترس باشون نیست که وای دخترم چی شد؟ وای پسرم چی شد؟ یه وقت خدای نکرده ..... (در اینجور مواقع خیلی ها همون اول کار بدترین فکرها به ذهنشون میاد). چرا با این مسئله با آرامش خیلی بیشتری برخورد میکنند؟ من به شخصه نظرم اینه که این دیدگاه شدید جنسی راجع به آدما وجود نداره. یعنی وقتی اسم ارتباط دختر و پسر میاد همه حواس ها به سمت یک مسئله خاص متمرکز نمیشه که اگه دیدار به بیش از دو جلسه برسه همه تن بدنشون باید بلرزه که یک وقت اتفاقی نیفته (داستان پنبه و آتش). بنابراین خیلی راحتتر با قضیه برخورد میکنن. پس خیلی وقت ها این تناقضات از طرف جامعه به آدم تحمیل میشه.

    اجازه بدید یک خاطره ای برای شما و دیگر دوستانی که این مطلب میخونن تعریف کنم. من و یکی از دوستانم برای زیارت به شهر قم رفته بودیم. اوایل صبح بود که به نزدیکای حرم رسیده بودیم و قصد داشتیم تا بعد ازظهر زیارت و خریدی بکنیم و سپس سفرمون دنبال کنیم. در اطراف حرم بودیم که به صورت اتفاقی با یک خانواده جالبی آشنا شدیم. پدر خانواده از شیعیان لبنان و همسرشان هم فرانسوی بودند و دو فرزند داشتند. یک پسر و یک دختر که سن هامون نزدیک بهم بود. چون مشکل زبان نداشتیم براحتی ارتباط برقرار کردیم و این شد که ما تقریبا تمام روز رو با هم بودیم. در این بین من هم با فرزندان خانواده و هم والدین آنها واقعا تونستم ارتباط برقرار کنم چونکه در تمام رفتارهاشون واقعا حس اعتماد متقابل، تلاش برای ایجاد درک متقابل و اون آرامش حس میکردم. هنگام خداحافظی هم واقعا شرمندمون کردن و به هرکدممون یک هدیه دادند برای یادگاری در حالیکه اونا مهمان کشور ما بودند. اون روز خاطرات خیلی جالبی برای من رقم خورد چون واقعا حس کردم صمیمت واقعی فقط فقط از روی اعتماد و احترام متقابل میتونه بوجود بیاد و در چنین حالتی هیچ وقت دچار پیش داوری، سوظن، استرس و اضطراب نمیشیم. حالا شما همین فضا رو در خصوص یک خانواده جامعه خودمون فرض کنید. من که میگم امکان نداره دو پسر غریبه بتونن به همین راحتی در یک جمع خانوادگی اینچنینی پذیرفته بشن که صد البته هم کار درست همینه. تا وقتی این دیدگاه بشدت جنسی (که ناشی از نیاز شدید جنسیه جمعیت بزرگ جوانان کشوره) وجود داشته باشه خیلی از مسائل دیگه هم از کنارش میزنه بیرون که باعث میشه هر موقع یک پسر دختر با هم ببینیم همش یاد پنبه آتش بیافتیم.

    سلام خانم حیاط خلوت، ممنون از نظرتون
    ظاهرا تاپیک من باعث شد شما یک دل سیر بخندید. همیشه شادکام باشید. چه جالب، شما هم صراحتا اعتراف کردید که ازدواج یه معامله در ایران محسوب میشه. اگه پستای قبلی منو بخونید دقیقا این عبارات به کار بردم "مانند معامله ایی که همه میدونن چون دارن جنس خوب میخرن پس باید بدون چک چونه حسابی هم پول بدن". منم دقیقا با همین قضیه مشکل دارم. به نظرم همین دیگاه خریدارانه به آدماست که اونا رو بی ارزش میکنه. واقعیتش قبلا یکی دوباری این راه امتحان کردم. جواب نداد. در ضمن به نکته خوبی اشاره کردید. باید واقعا رو خودم کار کنم ببینم اون رگه های مرد سالاری رو دارم یا نه؟ کاش میشد من با همسایه شما یه صحبتی کنم که ما جوونا رو یه نصحیتی بکنه که تو اون چاهی که خودش افتاد نیفتیم. :-)

    سلام جناب سوشیانت، خیلی ممنون که تجریه خودتون با من در میان گذاشتید. من در مسائل غیر اینچنینی روابط عمومی خوبی دارم و اگر در دانشگاه هم حضور داشته باشم تدریس هم می کنم. اما وقتی در اینجور موقعیت ها قرار می گیرم به دلیل یکی تناقضات خودم و دیگری بی تجربگیم دهانم اصلا قفل میشه. ولی با این حال این صحبت های دوستان خیلی داره بهم کمک می کنه که حداقل خودم بهتر بشناسم. امبدوارم که این شناخت تاثیر خودش روی رفتارم بزاره. در مورد باقی معیارها، باید بگم حتما برای من از اهمیت بالایی برخوردارند. ولی من معیارهام به دو دسته تقسیم کردم. یک سری معیارهای حذفی محسوب میشند که در واقع جکم یک فیلتر اولیه رو دارند و کسانی که بتونن از این فیلتر رد بشن در درجه بعد توسط باقی معیارها اولویت بندی میشن که همون سطح درک، شعور، تحصیلات و غیرست. در خصوص حرف های خاله زنکی که من بدتر از شما هستم. حاضرم روزی سه وعده با خرش کشتی بگیرم اما پای این صحبتا نشینم.

    سلام خانم دلخسته، خیلی ممنون از راه کاری که ارائه فرمودید. من به نظرم این تاپیک برای من بستری شده که با قرار دادن شخصیت خودم در مقابل قضاوت دیگران، بتونم تا حدی اون خود شناسی که شما مدنظرتونه رو تجربه کنم. ولی واقعیتش اینه که از درون هم خیلی دارم اذیت میشم که با این سن هنوز بعضی از مسائلی که باید در سنین خیلی پایینتر برای ادم حل بشه، برای من اینطوری یک معضل شده. همونطور که در پست های قبلیم گفتم واقعا داره جوونیم میسوزونه. اصلا انرژی و شوق و اشتیاق یکی دو سال قبلم ندارم. دیگه نمی تونم برای چندین ساعت با تمرکز مطالعه کنم. همش فکر، فکر، فکر.
    ویرایش توسط پسر جوان : دوشنبه 28 تیر 95 در ساعت 07:10

  7. 2 کاربر از پست مفید پسر جوان تشکرکرده اند .

    کایا (دوشنبه 28 تیر 95), نیکیا (دوشنبه 28 تیر 95)

  8. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 27 مهر 96 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1395-4-17
    نوشته ها
    31
    امتیاز
    1,850
    سطح
    25
    Points: 1,850, Level: 25
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 50
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    35

    تشکرشده 29 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام آقای جوان
    در مورد اینکه در جامعه ی ایران همچین اتفاقایی نمیفته که دختر خانم به پدرشون بگن من فکر میکنم خییلی دارین سیاه و سفید جامعه ی مارو با جامعه ی اروپایی مقایسه می کنید، البته که خییلی تفاوت داریم، در ایران هم نمونه شو داریم بزارید مثال بارزشو بگم مثلا شهری مثل اصفهان دقیقا همینطور که شما میخاین پیش میرن یعنی اول خانواده ها در بیرون از منزل مثلا رستوران یا... همدیگرو ملاقات می کنن و بعد جلسات بعدی هم خوده دخترو پسر باهم صحبت می کنند اگر به توافق اولیه رسیدن اونموقع میتونن به منزل دختر خانم برن البته تا اینجاهم صدرصد نیست این حرفم مستنده چون دوستان اصفهانیم برام گفتن البته شهر های دیگه هم ممکنه بعضی خانواده ها به همین نحو پیش برن بهرحال من فکر میکنم این پروسه در مورد خانواده هایی اتفاق میفته که هر دو این مراحل رو قبول داشته باشند هم خانواده دختر و هم خانواده ی پسر آیا این در مورد خانواده ی شما صادقه؟ و نکته ی دیگه ی که به ذهنم میرسه اینکه شما شخصیت تحصیل کرده و مطرحی هستین مطمئنا کیس مقابلتون هم حالا اگه مورد چشم رنگی و ... فاکتور بگیریم مطمعنا چیزی شبیه به شما خواهد بود که در واقع منطقی با خواسته ی شما برخود میکنه البته اگر شما هم خانوادتونو در جریان بزارین من فکر میکنم الان اینقدر همه به مسئله ی ازدواج حساس شدن که خواسته ی منطقی شما رو با استقبال می پیذیرن. چون این نگرانی که گفتین خانواده ها دارن در مورد روابط دوستی هستش نه اینکه مورد آشنایی و ازدواج بهرحال شخصیت طرف مقابل هم بی تاثیر نیس که فکر نمیکنم در مورد شما همچین فکرایی بشه و نگرانی بوجو بیاد اینکه در غرب در مورد روابط دختر و پسر خیلی با ارامش برخورد میکنن درسته قبول اما شما مطمعنین که از همون اول در جریان هستن یعنی بالاخره یکم قبلش باهم آشنا میشن اگه دیدن مناسب هم هستن خانواده هاشونو در جریان میذارن که البته بنظرم همش بخاطر این نیست که نگاه جنسی ندارنو خیالشون راحته چون خییلی مسائل براشون حل شدس وقتی از 18 سالگی مستقل میشن کار و زندگی جدا دارن مشخصه که نگران روابطشون نیستن متاسفانه جامعه ی ما ازدواج بین دو شخص اتفاق نمیفته بین دو خانواده اتفاق میفته برای همین حساسیت زیاده چون دخترای ما مستقل نیستن و حتی اگر طلاق بگیرن بشدت محدود تر میشن و وابسته به خانواده. ولی در غرب خبری از مشکلات بعد از جدایی به شدت ایران نیست. اما اینکه گفتم در تناقض هستش ملاک اصلیتون و خواسته تون که حتما باید پدرش در جریان باشه ، حالا من نمیدونم دخترای اروپایی که مسلمان هستند چطورن اما به نظرم شاید به نظر خوده فرد بستگی داشته باشه یعنی جدای از اینکه در کجا زندگی میکنه که آیا قبول کنه به این سرعت پدرش در جریان باشه؟ شاید اینو توهین بدونه شایدم استقبال کنه در ضمن یه نکته ی دیگه اینکه اگر دختری در چهارچوب مشخص فقط به قصد آشنایی چند جلسه با اقایی صحبت کنه دلیل بر این نمیشه که شان و منزلتش پایین میاد برای همین تعجب کردم و گفتم تناقض هست. خییلی پراکنده صحبت کردم امیدوارم منظورمو رسونده باشم

  9. 2 کاربر از پست مفید کایا تشکرکرده اند .

    پسر جوان (دوشنبه 28 تیر 95), بارن (جمعه 01 مرداد 95)

  10. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 21 اسفند 02 [ 21:46]
    تاریخ عضویت
    1395-4-24
    نوشته ها
    56
    امتیاز
    6,302
    سطح
    51
    Points: 6,302, Level: 51
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 34 در 23 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوباره سلام دیدم که جایی گفتین:

    ..... از درون هم خیلی دارم اذیت میشم که با این سن هنوز بعضی از مسائلی که باید در سنین خیلی پایینتر برای ادم حل بشه، برای من اینطوری یک معضل شده. همونطور که در پست های قبلیم گفتم واقعا داره جوونیم میسوزونه. اصلا انرژی و شوق و اشتیاق یکی دو سال قبلم ندارم. دیگه نمی تونم برای چندین ساعت با تمرکز مطالعه کنم. همش فکر، فکر، فکر.
    این مساله اصلا چیزی نیست که از درون اذیتتون کنه. بله کاش زودتر حل شده بود ولی دیر هم نشده. سنی که ما هستیم ( چون من تفاوت سنی زیادی با شما ندارم خودم رو با شما جمع بستم ) سن تغییر و خودسازی هست. درواقع خودسازی از حدود 18 سالگی شروع میشه و تا 40 و بعد از اون به صورت کندتر ادامه داره. پس یک موقع به این دلیل خودتون رو سرزنش نکنین چون حس سرزنش یکی از حس های خطرناکه که به دنبالش چیزهای زیادی میاد. اتفاقا خیلی خوبه که حداقل قبل از رویارویی با مشکل دارین حلش میکنین. بهتون قول میدم که اگه در مورد سایر مسئولیت های زندگی های مشترکتون مثل این مورد روی خودتون کار کنین، بدون شک یکی از اروم ترین و زیباترین زندگی های مشترک اینده مال شماست. پس باتوجه به نتیجش دلیلی برای بی انرژی بودن نیست. فکر کردن چیز بدی نیست پس بی مورد به یک دردسر تبدیلش نکنین و لذت اصلاح شدنتون رو ببرید.
    موفق باشید

  11. کاربر روبرو از پست مفید Mahaneh تشکرکرده است .

    پسر جوان (دوشنبه 28 تیر 95)

  12. #7
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 16 اردیبهشت 99 [ 06:37]
    تاریخ عضویت
    1395-4-10
    نوشته ها
    38
    امتیاز
    3,490
    سطح
    36
    Points: 3,490, Level: 36
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    76

    تشکرشده 16 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام خانم کایا ، خیلی ممنون بخاطر تحلیلی که ارائه دادید.


    من خانوادم درسته خیلی مذهبی هستن اما من آزادی عمل خودم دارم. مثلا اگر من یک گزینه بهشون معرفی کنم قبول می کنند. در کل خودشون هم همینطوری میپسندن. یعنی چون براشون زیاد مقدور نیست دنبال گزینه باشن اینطوری من کار براشون راحت می کنم.


    طبق صحبت های شما، فرض کنیم از یک دختر خانمی خواستم که چند جلسه با اطلاع خانوادش با من صحبت کنه و ایشونم پذیرفتن. تعداد چند جلسات چند تا باشه مناسبه؟ منظورم اینه که بعضی وقتها گزینه طوریه که شاید تا 5 یا 6 جلسه شما نیاز داشته باشی با طرف صحبت کنی تا بتونی تصمیم بگیری که حضورا خدمت خانوادشون برسی یا نه. این وسط ممکنه بعد از این 5 یا 6 جلسه شما حتی تشخیص بدی به درد هم نمیخورید. این وسط چطوری باید رفتار کنم که طرف فکر نکنه من چندین باره دارم با ایشون دیدار میکنم فقط برای شناخته نه از روی علاقه. در ضمن اگه تخصصی بخواهید نظر بدید در این جلسات خصوصی بین دختر و پسر دقیقا چی باید مطرح بشه که در خواستگاری مطرح نمیشه؟ اگر بعد از این تعداد جلسات به نتیجه نرسیدیم، چطور محترمانه به طرف مقابل نظرمون اعلام کنیم که ایشون کرامت و غرورشون حفظ بشه؟


    خیلی ممنون میشم سوالات بالا رو بصورت کاملا کاربردی پاسخ بدید. یعنی دقیقا بگید در پاسخ به هر سوال چگونه رفتار کنم.


    راستی یک نکته دیگه. من به شخصه آدم خیلی شوخ و خنده رویی هستم. یعنی کلا تو ذاتمه. به خاطر همین همیشه کلاسام هم دانشجوها با علاقه و اشتیاق شرکت میکنن. نیازه این روحیم در این جلسات تغییر بدم که یک وقت سوتفاهم بوجود نیاره؟ یا اینکه من همون اول کار تاکید بکنم که این دیدارها صرف شناخته ولی اون روحیه شاد و شوخمم داشته باشم؟ پیشاپیش از لطفتون یک دنیا سپاسگزارم که پاسخ هاتون کمک بزرگی به من میکنه.

    سلام دوباره خانم ماهانه، از لطفی که به من دارید و من از راهنمایی های خوبتون بهره مند می کنید یک دنیا سپاسگزارم.


    من دارم از حالا خودم آماده میکنم که اگر گزینه ایی بود حداقل خودم بتونم به خودم کمک کنم. چون گزینه پیدا کردن یه بحثه، آماده بودن خود آدم هم یه بحث دیگست. هر دوتاش لازمه تا یه فرآیند درست و منطقی هدایت بشه.


    بازم ممنون از توضیحاتی که بیان کردید اما واقعیتش تبصره هاش خیلی زیاد بود و در واقع میشه گفت همه چی به فرهنگ و برخورد طرف مقابل بستگی داره و هیچ چیزی نمیشه از قبل پیش فرض گرفت. در خصوص کمک به دانشجویان که سوال فرمودید، چون این مسئله یکم حساسه به نظر من هر کاری میخواهید بکنید از طریق معاونت فرهنگی دانشگاه و روحانی مربوطه باشه. به این دلیل این حرف میزنم که بعدا حداقل برای خودتون مشکلی نیاد. چون خودتون بهتر میدونید حتی یک اشتباه کوچک در این زمینه میتونه پیشرفت کاری شما رو در اون سیستم تحت تاثیر بزاره. در کل بعنوان یک استاد شما وظیفه چندانی در این خصوص ندارید. بیشتر به عهده معاونت فرهنگی دانشگاست.


    با توجه به توضیحاتتون من یک سری سوال از شما دارم که البته همین سوالات از خانم کایا هم در بالا پرسیدم.


    فرض کنیم از یک دختر خانمی خواستم که چند جلسه با اطلاع خانوادش با من صحبت کنه و ایشونم پذیرفتن همون اول کار چطور به صورت مودبانه تاکید کنم که هیچ تعهدی در کار نیست و این قضیه صرفا برای شناخت اولیست؟ منظورم اینه که چطور بگم به غرورشون برنخوره؟ تعداد چند جلسات چند تا باشه مناسبه؟ منظورم اینه که بعضی وقتها گزینه طوریه که شاید تا 5 یا 6 جلسه شما نیاز داشته باشی با طرف صحبت کنی تا بتونی تصمیم بگیری که حضورا خدمت خانوادشون برسی یا نه. این وسط ممکنه بعد از این 5 یا 6 جلسه شما حتی تشخثص بدی به درد هم نمیخورید. این وسط چطوری باید رفتار کنم که طرف فکر نکنه من چندین بار داره دارم با ایشون دیدار میکنم فقط برای شناخته نه از روی علاقه. در ضمن اگه تخصصی بخواهید نظر بدید در این جلسات خصوصی بین دختر و پسر دقیقا چی باید مطرح بشه که در خواستگاری مطرح نمیشه؟ اگر بعد از این تعداد جلسات به نتیجه نرسیدیم، چطور محترمانه به طرف مقابل نظرمون اعلام کنیم که ایشون کرامت و غرورشون حفظ بشه؟ خیلی ممنون میشم سوالات بالا رو بصورت کاملا کاربردی پاسخ بدید. یعنی دقیقا بگید در پاسخ به هر سوال چگونه رفتار کنم.


    راستی یک نکته دیگه. من به شخصه آدم خیلی شوخ و خنده رویی هستم. یعنی کلا تو ذاتمه. به خاطر همین کلاسام هم همیشه دانشجو با علاقه و اشتیاق شرکت میکنن. نیازه این روحیم در این جلسات تغییر بدم که یک وقت سوتفاهم بوجود نیاره؟ یا اینکه من همون اول کار تاکید بکنم که این دیدارها صرف شناخته ولی اون روحیه شاد و شوخمم داشته باشم؟ پیشاپیش از لطفتون یک دنیا سپاسگزارم که پاسخ هاتون کمک بزرگی به من میکنه.


    دوستان عزیزی که این مطلب مبخونن خیلی ممنون میشم در خصوص سوالاتم راهنماییم کنید. اگر هم چیزی جا انداختم و نیازه رعایت کنم حتما گوشزد کنید. جوابای شما خیلی میتونه به من کمک کنه.
    ویرایش توسط پسر جوان : دوشنبه 28 تیر 95 در ساعت 12:33

  13. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 شهریور 96 [ 14:15]
    تاریخ عضویت
    1394-7-06
    نوشته ها
    130
    امتیاز
    3,017
    سطح
    33
    Points: 3,017, Level: 33
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    2

    تشکرشده 127 در 70 پست

    Rep Power
    31
    Array
    بادرود مجدد
    باز خوبیش اینه که فکر میکنید!
    من یادم رفت بگم اون موردی که مثال زدم، زندگی خودم نبود، اگه زندگی خودم بود که الان تو این سایت نبودم!!
    گفتم تذکر بدم ازین بیشتر شایعه سازی نکنن برام
    اون زوج هم مثل شما درگیر بودن، اما الان که در دوران بین جوانی و میانسالی هستند،و مهاجرت کردند، تقریبا به همه آرزوهاشون رسیدن ، البته خیلی مصائب رو پشت سر گذاشتن


    برای اینکار هم ، باید ترس ، تعصبات، غرور کاذب، وابستگی به خیلی چیزها رو کنار بذارید تا در یک کشور دیگه موفق بشوید

    شما اول باید خودتو بشناسی، همه افرادی که از بیرون نظر میدن، با شما زندگی نکردن، عادات شما رو نمیدونن، بر طبق گفته های شما و با اطلاعات خودشون شمارو قضاوت میکنن
    و این ممکنه اثر معکوس هم بذاره، مثلا شاید شما وسواسی نباشید، اما یه کاری انجام بدید که همه بگن خیلی وسواس دارید
    علت اینکه از درون اذیت میشید هم بخاطر همین تفاوت در طرز فکره، چون دیگران چیزهایی به شما میگن که در تضاد با رفتار و تفکر شماست
    شما اگه مشکل اخلاقی، مشکلات روانی، جسمی، و یا مشکلی داشتی که برای زندگی خطرناک بود و مشکل ساز میشد، باید دیگران به شما میگفتن چکارکن چکار نکن
    اما فقط سلیقت فرق میکنه

    در مورد خودشناسی شما خودت به خودت بهتر میتونی کمک کنی

    درمورد سوالی که فرمودید، کاملا بستگی به فرهنگ دختر و خانوادش داره ، شما به نظرم از همون اول رک و بااحترام بهشون بگید قبل از اینکه احساسی به وجودبیاد از خصوصیات همدیگه اطلاع پیدا کنیم
    اگر خانم با شعوری باشند و البته متظاهر هم نباشند ، بعدا ادعایی نمیکنند
    شما در چندجلسه ایشون رو به چالش های مختلف بکشید ، همه اینها هم بستگی داره که طرز فکرتون و عملتون برای زندگی مشترک چیه
    مثلا ازشون بپرسید تحت یک شرایط خاصی، چه رفتاری رو از خودشون بروز میدن
    هیچ غروری هم شکسته نمیشه، چون از اول هدف همین بوده اگر باهم به توافق نرسیدید، خیلی با روی خوش از هم خداحافظی میکنید

    درزمینه خاستگاری هم چون خودم تجربه خاستگاری سنتی ندارم و از اول همسرم شخصا بهم پیشنهاد ازدواج داده بود بدون شناخت اولیه، نمیتونم اونجورکه باید کمکتون کنم
    ولی به نظرم باید شما اول بدونید در خاسگاری چه سوالاتی مطرح میشه، علاوه بر اونها از خلاقیت خودتون استفاده کنید و ازشون بپرسید
    با توجه به اینکه آدم شوخی هم به گفته خودتون هستید، میتونید خیلی از مسائل رو در حین شوخی هم بفهمید
    ویرایش توسط delkhaste : دوشنبه 28 تیر 95 در ساعت 13:23

  14. کاربر روبرو از پست مفید delkhaste تشکرکرده است .

    پسر جوان (دوشنبه 28 تیر 95)

  15. #9
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 16 اردیبهشت 99 [ 06:37]
    تاریخ عضویت
    1395-4-10
    نوشته ها
    38
    امتیاز
    3,490
    سطح
    36
    Points: 3,490, Level: 36
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    76

    تشکرشده 16 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام خانم دلخسته، خیلی ممنون از دیدگاهی که ارائه دادید. به نظرم تذکر خیلی بجایی بود.

    در خصوص وابستگی که به هیچ عنوان مشکلی ندارم. در واقع آدمیم که دوست دارم همیشه فاصلم با بقیه حفظ بشه. حتی خانوادم. منظورم اینه که من زندگی خودم داشته باشم اونا هم زندگی خودشون. اما در خصوص غرور، باید بگم کمی مغرورم. یعنی هیچ کس نمیتونه احترام بلند مدت من داشته باشه مگر اینکه خودش به من ثابت کرده باشه. منظورم این نیست که بهش بی احترامی می کنم ولی روی ارتباط بلند مدت هم با اون طرف حساب نمی کنم.

    اینکه طرف به چالش بکشونم یعنی چی؟ میتونید بصورت کاربردی و با مثال توضیح بدید؟ واقعیتش اینه که من فکر میکردم دیدارهای اینطوری جای به چالش کشیدن نباشه. بیشتر با علایق و سلایق آشنا شدنه. در کل این قسمت خیلی کلی توضیح دادید. مثلا تحت یک شرایط خاص یک رفتار خاص نشون میده یعنی چی و چطور اون شرایط ایجاد کنم؟ من تنها تصورم رفتن به کافی شاپه و صحبت کردن در اون فضاست. مگه غیر از اینه؟

    سوال از کاربران همدردی----> یک سری سوال داشتم که میخواستم قبلا بپرسم ولی یادم رفته بود. جوابشون هم برای من خیلی مهمه.

    چون برخی از کاربران همدردی خارج از کشور زندگی می کنند و بعضی دیگر هم تجربه زندگی در خارج رو دارند در پاسخ به یه مسئله ایی خیلی میتونن کمکم کنن.

    اگه به طور کلی بخواهید جواب بدید، نظر دختران جامعه ایی که شما در اون زندگی می کنید در خصوص مردم ایران و ازدواج با یک مرد ایرانی یا خاورمیانه ایی چیه؟ منظورم اینه که پیش فرضشون در خصوص چهره، اخلاق و شخصیت این آدما چیه؟ کلا به نژاد و فرهنگ ما نظر خوبی دارند یا نه؟

    آیا اون حس نژاد پرستی رو دارند و خودشون خیلی برتر میبینند و کلا پرونده همچین آدمایی براشون بستست یا غیر از اینه؟

    به نظر شما یه پسر ایرانی با چهره متوسط ولی تحصیلکرده در جامعه ایی که شما هستید چقدر شانس داره؟

    فاکتورهای مهم دختران اون جامعه برای انتخاب همسر چیه (کلی بگید میدونم آدم به آدم تفاوت داره)؟

    وفاداری و پایبندی اونا به زندگی در مقایسه با مردم خودتون چطوریه یعنی مثل اون چیزیست که در رسانه ها میبینیم که هر کی هر کاری دلش میخواد میکنه و راحت زندگیشون ترک میکنند یا نه، اونا هم نظام خانواده براشون اهیمت داره و همینطوری اجازه نمیدن خراب بشه؟

    بازم از همه عزیزانی که لطف می کنند و من راهنمایی می کنند یک دنیا سپاسگزاری می کنم.
    ویرایش توسط پسر جوان : چهارشنبه 30 تیر 95 در ساعت 10:16

  16. #10
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 شهریور 96 [ 14:15]
    تاریخ عضویت
    1394-7-06
    نوشته ها
    130
    امتیاز
    3,017
    سطح
    33
    Points: 3,017, Level: 33
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    2

    تشکرشده 127 در 70 پست

    Rep Power
    31
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط پسر جوان نمایش پست ها
    سلام خانم دلخسته، خیلی ممنون از دیدگاهی که ارائه دادید. به نظرم تذکر خیلی بجایی بود.

    در خصوص وابستگی که به هیچ عنوان مشکلی ندارم. در واقع آدمیم که دوست دارم همیشه فاصلم با بقیه حفظ بشه. حتی خانوادم. منظورم اینه که من زندگی خودم داشته باشم اونا هم زندگی خودشون. اما در خصوص غرور، باید بگم کمی مغرورم. یعنی هیچ کس نمیتونه احترام بلند مدت من داشته باشه مگر اینکه خودش به من ثابت کرده باشه. منظورم این نیست که بهش بی احترامی می کنم ولی روی ارتباط بلند مدت هم با اون طرف حساب نمی کنم.

    اینکه طرف به چالش بکشونم یعنی چی؟ میتونید بصورت کاربردی و با مثال توضیح بدید؟ واقعیتش اینه که من فکر میکردم دیدارهای اینطوری جای به چالش کشیدن نباشه. بیشتر با علایق و سلایق آشنا شدنه. در کل این قسمت خیلی کلی توضیح دادید. مثلا تحت یک شرایط خاص یک رفتار خاص نشون میده یعنی چی و چطور اون شرایط ایجاد کنم؟ من تنها تصورم رفتن به کافی شاپه و صحبت کردن در اون فضاست. مگه غیر از اینه؟

    سوال از کاربران همدردی----> یک سری سوال داشتم که میخواستم قبلا بپرسم ولی یادم رفته بود. جوابشون هم برای من خیلی مهمه.

    چون برخی از کاربران همدردی خارج از کشور زندگی می کنند و بعضی دیگر هم تجربه زندگی در خارج رو دارند در پاسخ به یه مسئله ایی خیلی میتونن کمکم کنن.

    اگه به طور کلی بخواهید جواب بدید، نظر دختران جامعه ایی که شما در اون زندگی می کنید در خصوص مردم ایران و ازدواج با یک مرد ایرانی یا خاورمیانه ایی چیه؟ منظورم اینه که پیش فرضشون در خصوص چهره، اخلاق و شخصیت این آدما چیه؟ کلا به نژاد و فرهنگ ما نظر خوبی دارند یا نه؟

    آیا اون حس نژاد پرستی رو دارند و خودشون خیلی برتر میبینند و کلا پرونده همچین آدمایی براشون بستست یا غیر از اینه؟

    به نظر شما یه پسر ایرانی با چهره متوسط ولی تحصیلکرده در جامعه ایی که شما هستید چقدر شانس داره؟

    فاکتورهای مهم دختران اون جامعه برای انتخاب همسر چیه (کلی بگید میدونم آدم به آدم تفاوت داره)؟

    وفاداری و پایبندی اونا به زندگی در مقایسه با مردم خودتون چطوریه یعنی مثل اون چیزیست که در رسانه ها میبینیم که هر کی هر کاری دلش میخواد میکنه و راحت زندگیشون ترک میکنند یا نه، اونا هم نظام خانواده براشون اهیمت داره و همینطوری اجازه نمیدن خراب بشه؟

    بازم از همه عزیزانی که لطف می کنند و من راهنمایی می کنند یک دنیا سپاسگزاری می کنم.


    شما آیا واقعا قصد داری که به خواسته هات برسی/؟
    اگر واقعا قصدت همینه، تلاش کن ، اقدام کن برای اخذ ویزا و کارای مربوطه ، و کوشش کن که به هدفت برسی
    شرایط خاص در کافی شاپ بوجود نمیاد، و محدودیت مانع ازین میشه که بتونی طرفتو خوب بشناسی

    اگه فقط میخای افکار جامعه رو بدونی ، همه باهات مخالفن ،
    شما اینجا جز به چالش کشیدن خودت، و نظرسنجی به نتیجه ای نمیرسی و دیر یا زود هم تاپیکت از حد مجاز عبور میکنه و قفل میشه
    شاید بخاطر دفاع از فرهنگ ایرانی هنوز قفل نشده!

    تغریبا نصف فامیلو آشناهام در کشورهای خارجی زندگی میکنن ، و تقریبا زندگی های روزمره شونو میدونم چجوریه
    اون چیزایی که به گفته دیگران توهم و خیاله، اونجا یه چیز عادیه، نژاد پرستی ای که اینجا هست هم اونجا به این شدت نیست!

    سوالایی که پرسیدید رو جوابشونو میدونم، اما ترجیح میدم در فضای عمومی نگم، چون بغیر اینکه تهمت بیشتری میشنوم ، سودی عاید خودم و شما نمیشه!
    اگر امکانش بود با ایمیل پاسخ میدادم



    فقط کلی میگم که شما اگه به انسانیت فکر میکنی و مذهب باعث نمیشه که همه چیو بد بدونی صرفا بخاطر تفاوت فرهنگی، حس میهن پرستیتو منعطف کنی بری اونجا زندگی کنی بهتره
    ویرایش توسط delkhaste : جمعه 01 مرداد 95 در ساعت 16:38

  17. کاربر روبرو از پست مفید delkhaste تشکرکرده است .

    پسر جوان (جمعه 01 مرداد 95)


 
صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 31
    آخرين نوشته: یکشنبه 18 مهر 95, 22:29
  2. منو زن داداشام دوستیم دوست دوست
    توسط ارشیدا در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: شنبه 11 آذر 91, 11:00
  3. دوست داشتن دختری که با پسر دیگری است و می گوید مرا دوست دارد
    توسط mehdi1369 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: شنبه 28 آبان 90, 11:29
  4. من دوست پسر دوست صمیمیم رو دوست دارم
    توسط MisS AviatoR در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 28 اسفند 89, 12:00

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 04:27 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.