به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 26 نخستنخست 123456789101112131424 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 257

موضوع: خیلی تنهام

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 29 اردیبهشت 88 [ 09:08]
    تاریخ عضویت
    1387-9-12
    نوشته ها
    303
    امتیاز
    4,557
    سطح
    43
    Points: 4,557, Level: 43
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 193
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    28

    تشکرشده 29 در 19 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خیلی تنهام

    سلام روزن عزیز
    دیدی خدا با صابرین . نمی دونی چقدر خوشحال شدم وقتی نوشتت خوندم .عزیزم تو مزد اینهمه صبر و تلاش و مهربونیتو داری میگیری . به امید بیشتر از قبل محبت کن تا یه وقتی فکر نکنه با اومدن خانوادت اونو فراموش کردی .

  2. #2
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 21 اردیبهشت 92 [ 12:37]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    نوشته ها
    1,234
    امتیاز
    8,567
    سطح
    62
    Points: 8,567, Level: 62
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 183
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    277

    تشکرشده 281 در 126 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خیلی تنهام

    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی
    مواظب باشیم خوشبختی ما وابسته به چیزی بیرون از وجود خودمون نباشه.
    وابسته به پول، مدرك، موقعیت اجتماعی،‌همسر ، فرزند، سلامتی، پدر ومادر، دوست ،‌و .....
    چون هر كدوم اینها زمان انقضاء دارند، یا دائمی نیستند، یا فراز و نشیب دارند و به هر حال در كنترل ما نیست كه آنها را همین طوری حفظ كنیم. پس با تغییر آنها ما هم خوشبختی امان دچار نوسان می شود.
    در همین تالار افراد زیادی هستند كه می گویند «من تا همین چند وقت پیش خوشبخت بودم»، اینها بی مشكلی را با خوشبختی مساوی گرفته اند و خوشبختی خود را به چیز دیگری گره زده اند.
    خوشبختی مراتب دارد و همیشه ما در این سلسله مراتب باید جلو برویم و رشد كنیم. اما در هیچ یك از این مراتب این اشیاء و اشخاص دیگر نیستند كه خوشبختی ما را تعیین كنند. آنها فقط ممكن است مشكلاتی ایجاد كنند، رنجهایی را به ما بدهند و ....، اما اینكه ما چقدر بتوانیم از ظرفیت خود برای بهره برداری كامل از توانایی خود استفاده كنیم دست خود ماست.

    روزن عزیزم سلام. وقتی پست هاتو می خوندم از صمیم قلب ارزو می کردم من و همسرم هم مثل شما بشویم. شرایط من کمی با تو فرق داره ولی ما هم توی مشکلات مالی شدید و فشار از طرف خانواده هاییم.
    دوست گلم خیلی خدا رو شکر کن بابت داشتن همسرت و زندگی خوبت. برای شادی هم بسیار بسیار متاسفم. می فهمم چه حسی داری چون خودم هم دیوانه وار خواهرم رو دوست دارم و می پرستمش.
    فقط می تونم بگم به خدا توکل کن و همه چیز رو به اوبسپار. و مطمئن باش تمام اتفاقات همه و همه حکمت خدا هست عزیزم.
    در مورد خانوادت هم فعلا چیزی نگو. بذار امید خودش پیش قدم بشه ولی یادت باشه در هر شرایطی احترام هر دو خانواده رو حفظ کنید.

  3. #3
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 آبان 91 [ 17:29]
    تاریخ عضویت
    1386-7-17
    نوشته ها
    1,333
    امتیاز
    16,003
    سطح
    81
    Points: 16,003, Level: 81
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 347
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    484

    تشکرشده 498 در 242 پست

    Rep Power
    152
    Array

    RE: خیلی تنهام

    روزن عزیز باور کن من تا حالا همچین چیزی ندیده و نشنیده بودم و دروغ چرا
    به رابطه شما غبطه خوردم و در عین حال دیدم که خدا هیچ بنده ایش رو تنها نمیذاره همونطوری که تو رو تنها نذاشت
    امیدوارم رابطه شما روز به روز بهتر شه عزیزم
    و در کنارش سلامتی شاد عزیز

  4. کاربر روبرو از پست مفید elina تشکرکرده است .

    elina (چهارشنبه 07 اردیبهشت 90)

  5. #4
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 تیر 90 [ 15:16]
    تاریخ عضویت
    1387-6-09
    نوشته ها
    320
    امتیاز
    7,275
    سطح
    56
    Points: 7,275, Level: 56
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    627

    تشکرشده 673 در 178 پست

    Rep Power
    50
    Array

    RE: خیلی تنهام

    بچه ها ممنونم، امروز به مادرم زنگ زدم که بفهمم قضیه چی بوده، مامان گفت از شنیدن اون خبر هنوز داشته گریه می کرده که بابا اومده خونه، ازش پرسیده چی شده، مامان هم قضیه رو بهش گفته، گفت بابا یک ساعتی توی اتاق تنها بوده بعد اومده بیرون و گفته که بریم ملاقات، بعد که داشتن از ملاقات بر می گشتن، بابا به مامان گفته خیلی وقت بود میخواستم مهسا روببینم اما هیچ بهونه ای پیدا نمی کردم، هیچ چیزی نبود که بتونم به سمت مهسا برم، منتظر بودم که یه بهونه جور بشه!!!

    چرا باید بیماری بهترین دوست من بهونه پدرم برای دیدن من بشه؟؟؟؟

  6. کاربر روبرو از پست مفید روزن تشکرکرده است .

    روزن (چهارشنبه 07 اردیبهشت 90)

  7. #5
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 27 شهریور 89 [ 17:39]
    تاریخ عضویت
    1387-8-24
    نوشته ها
    1,569
    امتیاز
    8,965
    سطح
    63
    Points: 8,965, Level: 63
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    484

    تشکرشده 502 در 230 پست

    Rep Power
    174
    Array

    RE: خیلی تنهام

    سلام . خيلي خوبه كه شرايط به سمت ديدار خونوادتون داره پيش مي ره. همون طور كه گفتم شما بايد بابت صبرتون احساس افتخار كنيد و نه دردمندي. روزهاي خوبي انتظارتون رو مي كشه. ايشالله شادي عزيز هم بر مي گردن هر چه زودتر.
    (عذر مي خوام به تاپيك مربوط نيست ولي حال ايشون چطوره؟)

  8. کاربر روبرو از پست مفید sorena_arman تشکرکرده است .

    sorena_arman (چهارشنبه 07 اردیبهشت 90)

  9. #6
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 29 اردیبهشت 88 [ 10:18]
    تاریخ عضویت
    1387-8-05
    نوشته ها
    477
    امتیاز
    6,023
    سطح
    50
    Points: 6,023, Level: 50
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 127
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    41

    تشکرشده 45 در 28 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خیلی تنهام

    روزن خوبم بعد از گريه هايي كه براي شادي عزيز كردم امروز از اين كه نوشته بودي خانوادت رو ديدي خنده روي لبهام نشست.اميدوارم به زودي شاد عزيز هم برگرده.
    موفق باشي.

  10. کاربر روبرو از پست مفید taravat تشکرکرده است .

    taravat (چهارشنبه 07 اردیبهشت 90)

  11. #7
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 28 خرداد 88 [ 10:21]
    تاریخ عضویت
    1387-9-13
    نوشته ها
    175
    امتیاز
    3,661
    سطح
    38
    Points: 3,661, Level: 38
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 139
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    24

    تشکرشده 27 در 23 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خیلی تنهام

    روزن جان
    منم خیلی خوشحالم که خونواده ت رو دیدی. این اتفاق فرخنده ای است. مطمئنم شادی هم خیلی خوشحال است. و به زودی پیش مون برمیگرده ان شاءالله

  12. #8
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 تیر 90 [ 15:16]
    تاریخ عضویت
    1387-6-09
    نوشته ها
    320
    امتیاز
    7,275
    سطح
    56
    Points: 7,275, Level: 56
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    627

    تشکرشده 673 در 178 پست

    Rep Power
    50
    Array

    RE: خیلی تنهام

    از همه شما که در غمها و شادی های من سهیم هستین ممنونم

    اما نمی دونم چطوری حسم رو بگم، اصلا احساس خوبی ندارم، نمیتونم گذشته ها رو فراموش کنم، احساس می کنم پدرم فقط به فکر خودشه، این که اومد دیدن من هم به خاطر دلتنگی خودش بود، من واقعا خوشحالم این اتفاق افتاد تا بتونم پدرم و همچنین امید رو بشناسم، درسته یه وقتایی از دست امید هم ناراحت شدم اما من هم خالی از اشتباه نبودم، من همیشه امید رو دوست داشتم و اون با تمام وجودش پاسخ علاقه من رو میداد اما پدرم چی؟ اون رو هم واقعا دوست داشتم اما اون چه جوابی بهم داد؟ من نمی تونم از کسی متوقع نباشم، من آدمی هستم که با هر کسی کنار نمیام، قبلا ها که ازدواج نکرده بودم خیلی بدتر بودم، از اونایی بودم که به هر کسی محل نمیذاشتم، دوستان دخترم یه اشخاص خاصی بودن، با هر کسی دوست نداشتم رابطه برقرار کنم و این جمله معروف (از دماغ فیل افتاده) رو زیاد شنیدم، اما بعد از اون تحقیرهایی که شدم، سختی هایی که کشیدم باعث شد که این اخلاقم متعادلتر بشه، اما هنوز هم هست، من توی زندگیم فقط با دو نفر واقعا راحت بودم یکی امید و یکی شادی، این دو تا باعث شدن که وجود بقیه رو ضروری ندونم، اخلاقم اینطوریه، برای همین الان احساس می کنم نمیتونم پدرم رو ببخشم، نمیتونم همه چی رو فراموش کنم، نمیتونم مثل فیلمهای هندی بپرم توی بغلش و گریه کنم، من حتی از مادرم هم فاصله گرفتم، نمیدونم باید چی کار کنم، چه تصمیمی بگیرم!

  13. #9
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 تیر 90 [ 15:16]
    تاریخ عضویت
    1387-6-09
    نوشته ها
    320
    امتیاز
    7,275
    سطح
    56
    Points: 7,275, Level: 56
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    627

    تشکرشده 673 در 178 پست

    Rep Power
    50
    Array

    RE: خیلی تنهام

    امروز مادرم زنگ زد که برای شام ما رو دعوت کنه، گفتم فردا قراره شادی رو ببرن باید اینجا باشم، مادرم گفت پس ما میایم اونجا، بعد از شام اومدن خونه ما، پدر شادی که فهمید اونا اومدن بردشون بالا، اینطوری بهتر شد چون اون جو سنگین از بین رفت، پدرم همش با پدر شادی صحبت می کرد، دلم برای مادرم میسوزه، داره تمام تلاشش رو می کنه که روابط رو خوب کنه، سعی می کردم بیشتر از قبل به امید توجه کنم، احساس کردم امید از این کارم خیلی خوشحال شد، نمیدونم این یخها کی ذوب میشه!

  14. کاربر روبرو از پست مفید روزن تشکرکرده است .

    khaleghezey (چهارشنبه 14 خرداد 93)

  15. #10
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 21 اردیبهشت 92 [ 12:37]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    نوشته ها
    1,234
    امتیاز
    8,567
    سطح
    62
    Points: 8,567, Level: 62
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 183
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    277

    تشکرشده 281 در 126 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خیلی تنهام

    عزیزم هر چی باشه پدر مادرت هستند. روزن جان به خدا می فهمم چی می گی خانمی وقتی می گی دلت شکسته ولی خیر و صلاحتو می خواستند. با نادانی خودشون فکر کردند اگه این طوری رفتار کنند بهتره.
    عزیزم تو و همسرت هزاری هم که خوشبخت باشید ولی باز هم به محبت خانواده هاتون احتیاج دارین. کینه ها رو دور بریز و همه چی رو بسپار به خدا. با امید بیشتر صحبت کن که یک موقع حس نکنه یا وجود پدر مادرت ممکن آرامش زندگیتون بهم بخوره و یا چیزی تغییر می کنه.
    خدا داره جواب صبرتون رو می ده عزیزم.

  16. کاربر روبرو از پست مفید نازنین غ تشکرکرده است .

    نازنین غ (پنجشنبه 08 اردیبهشت 90)


 
صفحه 4 از 26 نخستنخست 123456789101112131424 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:33 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.