به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 36 , از مجموع 36

موضوع: قلقلک شعرا

  1. #31
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 مهر 04 [ 01:08]
    تاریخ عضویت
    1388-2-21
    نوشته ها
    1,178
    امتیاز
    33,958
    سطح
    100
    Points: 33,958, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    6,023

    تشکرشده 6,302 در 1,293 پست

    Rep Power
    141
    Array

    RE: قلقلک شعرا

    خانم ناهید نوری :

    به نام خدایی که زن آفرید / حکیمانه امثال ِ من آفرید
    خدایی که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفرید !
    برای من انواع گیسو و موی / برای تو قدری چمن آفرید !
    مرا شکل طاووس کرد و تورا / شبیه بز و کرگدن آفرید !
    به نام خدایی که اعجاز کرد / مرا مثل آهو ختن آفرید
    تورا روز اول به همراه من / رها در بهشت عدن آفرید
    خدایی که زیر سبیل شما / بلندگو به جای دهن آفرید !
    وزیر و وکیل و رئیس ات نمود / مرا خانه داری خفن آفرید
    برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب / شراره ، پری ، نسترن آفرید
    برای من اما فقط یک نفر / براد پیت من را حَسَنْ آفرید !



    پاسخ دندان شکن از نادر جدیدی :

    به ‌نام خداوند مردآفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین
    خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین
    خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسن‌الخالقین
    پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین
    خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین
    رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین
    دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین !
    نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین!
    مرا ساده و بی‌ریا آفرید / جدا از حسادت و بی‌خشم و کین
    زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین
    من ساده چیدم از آن تک‌ درخت / و دادم به او سیب چون انگبین
    چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین
    و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین
    تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این
    که زن از همان بدو پیدایش‌ات / نشسته مداوم تو را در کمین



  2. 3 کاربر از پست مفید baran.68 تشکرکرده اند .

    baran.68 (چهارشنبه 06 مرداد 89)

  3. #32
    عضو فعال آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 مرداد 94 [ 14:38]
    تاریخ عضویت
    1387-6-12
    محل سکونت
    همدردی
    نوشته ها
    2,297
    امتیاز
    31,060
    سطح
    100
    Points: 31,060, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    11,614

    تشکرشده 12,544 در 2,270 پست

    Rep Power
    258
    Array

    RE: قلقلک شعرا

    دیدم به خواب حافظ


    نیمه شبِ پریشب گشتم دچار کابوس‏
    دیدم به خواب حافظ ، توى صف اتوبوس

    گفتم: سلام خواجه، گفتا: علیک جانم
    گفتم: کجا روانى ؟ گفتا: خودم ندانم
    گفتم: بگیر فالى، گفتا: نمانده حالى
    گفتم: چگونه ‏اى؟ گفت: در بند بى‏خیالى
    گفتم که: تازه تازه شعر و غزل چه دارى
    گفتا که: مى‏سرایم شعر سپید بارى‏


    گفتم: کجاست لیلى ، مشغول دلربایى ؟
    گفتا: شده ستاره در فیلم سینمایى
    گفتم: بگو ز خالش، آن خال آتش افروز
    گفتا: عمل نموده، دیروز یا پریروز
    گفتم: بگو زمویش، گفتا: که مِش نموده
    گفتم: بگو ز یارش، گفتا: ولش نموده
    گفتم: چرا، چگونه؟ عاقل شدست مجنون؟
    گفتا: شدید گشته معتاد گرد و افیون

    گفتم: کجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟
    گفتا: خریده قسطى تلویزّیون به جایش‏
    گفتم: بگو ز ساقى حالا شده چه کاره‏
    گفتا: شده پرستار یا منشى اداره
    گفتم: بگو ز زاهد، آن رهنماى منزل
    گفتا: که دست خود را بردار از سر دل
    گفتم: ز ساربان گو با کاروان غم‏ها
    گفتا: آژانس دارد با تور دور دنیا
    گفتم: بکن ز محمل یا از کجاوه یادى
    گفتا: پژو دوو بنز یا گلف تُک مدادى

    گفتم که: قاصدت کو؟ آن باد صبح شرقى
    گفتا که: جاى خود را داده به فکس برقى
    گفتم: بیا ز هدهد جوییم راه چاره
    گفتا: به جاى هدهد دیش است و ماهواره‏
    گفتم: سلام ما را باد صبا کجا برد
    گفتا: به پست داده ، آوُرد یا نیاوُرد ؟

    گفتم: بگو ز مشکِ آهوى دشت زنگى
    گفتا که: ادکلن شد در شیشه ‏هاى رنگى‏
    گفتم: سراغ دارى میخانه‏اى حسابى
    گفت: آن چه بود از دم گشته چلوکبابى

  4. 2 کاربر از پست مفید baby تشکرکرده اند .

    baby (سه شنبه 29 تیر 89)

  5. #33
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 مهر 04 [ 01:08]
    تاریخ عضویت
    1388-2-21
    نوشته ها
    1,178
    امتیاز
    33,958
    سطح
    100
    Points: 33,958, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    6,023

    تشکرشده 6,302 در 1,293 پست

    Rep Power
    141
    Array

    RE: قلقلک شعرا

    (به ياد سهراب شعر نو)

    من سخت بدهكارم
    جيب هايم خالي ست
    كفش هايم كهنه ، چشمم كور
    من عجب دنده نرمي دارم
    من پول هايم را وقتي مي گيرم ،
    كه فاتحه اش را خوانده باشد زن من
    سر گلدسته برج

    جيب من جاي گره خوردن هيچ است و شپش
    هر كجا هستم باشم ، خانه اي مي خواهم
    اجاره، رهن ، كرايه همه اش مال من است
    چه اهميت دارد كه اجاره با لا ست
    صاحبان خانه چه خبر از ته جيبم دارند

    پول را بايد جست ، وام بايد كه گرفت ،
    خانه اي نقلي ساخت
    زير قرض بايد رفت
    با همه اهل و عيال ،نان خشك بايد خورد
    مگر اين اشكنه ها چه كم از ديزي سنگي دارد !
    بهتر آن است كه قانع باشيم
    و نگوييم كه پول و پله لازم داريم !

    حرف ديگر،كافيست
    خانه در يك قدمي است
    و طلبكار آنجاست!
    كفش را بايد كند
    پول را بايد جست



  6. 5 کاربر از پست مفید baran.68 تشکرکرده اند .

    baran.68 (چهارشنبه 06 مرداد 89)

  7. #34
    عضو فعال آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 مرداد 94 [ 14:38]
    تاریخ عضویت
    1387-6-12
    محل سکونت
    همدردی
    نوشته ها
    2,297
    امتیاز
    31,060
    سطح
    100
    Points: 31,060, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    11,614

    تشکرشده 12,544 در 2,270 پست

    Rep Power
    258
    Array

    RE: قلقلک شعرا

    میازار موری که دانه کش است
    بترس از عمویش که چاقو کش است

  8. #35
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 اسفند 96 [ 15:33]
    تاریخ عضویت
    1387-11-29
    نوشته ها
    1,733
    امتیاز
    22,684
    سطح
    93
    Points: 22,684, Level: 93
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 666
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    4,250

    تشکرشده 4,203 در 1,431 پست

    Rep Power
    191
    Array

    لیلی مجنون قرن 21



    دید مجنون دختری مست و ملنگ
    در خیابان با جوانانی مشنگ

    خوب دقت کرد در سیمای او
    دید آن دختر بُود لیلای او

    با دلی پردرد گفتا این چنین
    حرف ها دارم بیا (پیشم بشین)

    من شنیدم تازگی چت می کنی
    با جوانی اهل تربت می کنی

    نامه های عاشقانه می دهی
    با ایمیل از ( توی) خانه می دهی

    عصرها اطراف میدان ونک
    می پلاسی با جوانان ونک

    موی صاف خود مجعد می کنی
    با رپی ها رفت و آمد می کنی

    بینی خود را نمودی چون مویز
    جای لطفاً نیز می گویی (پلیز)

    خرمن مو را چرا آتش زدی؟
    زیر ابرو را چرا آتش زدی؟

    چشم قیس عامری روشن شده
    دختری چون تو مثال زن شده

    دامن چین چین گلدارت چه شد؟
    صورت همچون گل ِ نارت چه شد؟

    ابروی همچون هلالت هم پرید؟
    آن دل صاف و زلالت هم پرید؟

    قلب تو چون آینه شفاف بود
    کی در آن یک ذرّه ( شین و کاف) بود

    دیگر آن لیلای سابق نیستی
    مثل سابق صاف و عاشق نیستی

    قبلنا عشق تو صاف و ساده بود
    مهر مجنون در دلت افتاده بود

    تو مرا بهر خودم می خواستی
    طعنه ها کی می زدی از کاستی؟

    زهرماری هم که گویا خورده ای
    آبروی هرچه دختر برده ای

    رو به مجنون کرد لیلا گفت : هان
    سورۀ یاسین درِ‌ ِگوشم نخوان

    تو چه داری تا شوم من چاکرت؟
    مثل قبلن ها شوم اسپانسرت ؟

    خانه داری ؟ نه ، اتول ؟ نه ، پس بمیر
    یا برو دیوانه ای دیگر بگیر

    ریش و پشم تو رسیده روی ناف
    هستی از عقل و درایت هم معاف

    آن طرف اما جوان و خوشگل است
    بچه پولدار است گرچه که ول است

    او سمندی زیر پا دارد ولی
    تو به زحمت صاحب اسب شـَلی

    خانه ات دشت و بیابان خداست
    خانۀ او لااقل آن بالاهاست

    با چنین اوضاع و احوالت یقین
    خوشه ات یک می شود ، حالا ببین

    او ولی با این همه پول و پله
    خوشۀ سه می شود سویش یله

    گرچه راحت هست از درک و شعور
    پول می ریزد به پای من چه جور

    عشق بی مایه فطیر است ای بشر
    گرچه باشی همچو یک قرص قمر

    عاشق بی پول می خواهم چکار
    هی نگو عشقم ، عزیزم ، زهر مار

    راست می گویند، تو دیوانه ای
    با اصول عاشقی بیگانه ای

    این همه اشعار می گویی که چه؟
    دربیابان راه می پویی که چه؟

    بازگرد امروز سوی کوه و دشت
    دورۀ عشاق تاریخی گذشت

    تازه شیرین هم سر ِ عقل آمده
    قید فرهاد جـُلمبر! را زده

    یا همین عذار شده شکل گوگوش
    کرده از سرتا نوک پایش روتوش

    با جوانان رپی دم خور شده
    نان وامق کاملاً آجر شده

    ویس هم داده به رامین این پیام
    بین ما هرچه که بوده شد تمام

    پس ببین مجنون شده دنیا عوض
    راه تهرن را نکن هرروزه گز

    اکس پارتی کرده ما را هوشیار
    گرچه بعدش می شود آدم خمار

    بیخیال من برو کشکت بساب
    چون مرا هرگز نمی بینی به خواب

    گفت با «جاوید» مجنون این چنین:
    حال و روز لیلی ما را ببین

    بشکند این «‌ دست شور بی نمک»
    کرده ما را دختر قرتی اَنک

    حال که قرتی شده لیلای من
    نیست دیگر عاشق و شیدای من

    می روم من هم پی ( کیسی ) دگر
    تا رود از کله ام عشقش به در

    فکر کرده تحفه اش آورده است
    یا که قیس عامری یک برده است

    آی آقای نظامی شد تمام
    قصۀ لیلی و مجنون ، والسلام

    خط بزن شعری که در کردی زما
    چون شده لیلای شعرت بی وفا

  9. 3 کاربر از پست مفید parnian1 تشکرکرده اند .

    parnian1 (چهارشنبه 06 مرداد 89)

  10. #36
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 23 مهر 04 [ 01:08]
    تاریخ عضویت
    1388-2-21
    نوشته ها
    1,178
    امتیاز
    33,958
    سطح
    100
    Points: 33,958, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    6,023

    تشکرشده 6,302 در 1,293 پست

    Rep Power
    141
    Array

    RE: قلقلک شعرا

    دختری از کوچه باغی میگذشت
    یک پسر در راه ناگه سبز گشت

    در پی اش افتاد و گفتا او سلام
    بعد از آن دیگر نگفت او یک کلام

    دختر اما ناگهان و بی درنگ
    سوی او برگشت مانند پلنگ

    گفت با او بچه پروی خفن
    می دهی زحمت به بانویی چو من؟

    من که نامم هست آزیتای صدر
    من که زیبایم مثال ماه بدر

    من که در نبش خیابان بهار
    میکنم در شرکت رایانه کار

    دختری چون من که خیلی خانمه
    بیست و شش ساله _مجرد_دیپلمه

    دختری که خانه اش در شهرک است
    کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت

    در چه مورد با تو گردد هم کلام
    با تو من حرفی ندارم والسلام


  11. کاربر روبرو از پست مفید baran.68 تشکرکرده است .

    baran.68 (یکشنبه 10 دی 91)


 
صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:28 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.