تو همچو صبحي و من شمع خلوت سحرم
تبسمي كن و جان بين كه چون همي سپرم
تشکرشده 34 در 22 پست
تو همچو صبحي و من شمع خلوت سحرم
تبسمي كن و جان بين كه چون همي سپرم
تشکرشده 166 در 85 پست
می خواهی از این كلبه ی تارم بروی؟ اینگونه غریب،ازكنارم بروی؟
یك لقمه نان هست كه با هم بخوریم امشب به خدا نمی گذارم بروی
تشکرشده 116 در 62 پست
یـکی درد و یـکی درمـون پسنده
یکی وصل و یکی هجرون پسنده
من از درمون و درد و وصل هجرون
پسندم انچه را جانون پسنده
تشکرشده 34 در 22 پست
همه هست جام عشقم به هواي چشم مستت
چه غم ار كه بشكند دل ز جفاي چشم مستت
تشکرشده 191 در 101 پست
تا ز میخانه و می نام ونشان خواهد بود
سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی
تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم...
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
دل گفت حسن روی او وان نرگس جادوی او
وان سنبل ابروی او وان لعل شیرین ماجرا
ای عشق پیش هر کسی نام و لقب داری بسی
من دوش نام دیگرت کردم که درد بی دوا
تشکرشده 116 در 62 پست
ازبن هر مژه ام آب روانست بیا
اگرت میل لب جوی و تماشا باشد
تشکرشده 34 در 22 پست
دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم
با من چه کرد دیده معشوقه باز من؟!
تشکرشده 116 در 62 پست
نه راهست این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی
گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم
تشکرشده 166 در 85 پست
ما شاخه ای از ایل شقایق هستیم بادردسرعشق،موافق هستیم
درپرده چرا سخن بگویم،حاشا بگذار بدانند كه عاشق هستیم
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)