تا سر زلف تو در دست نسیم افتاده ست
دل سودازده از غصه دو نیم افتاده ست
تشکرشده 9,108 در 2,116 پست
تا سر زلف تو در دست نسیم افتاده ست
دل سودازده از غصه دو نیم افتاده ست
محمدابراهیمی (پنجشنبه 26 خرداد 90)
تشکرشده 9,108 در 2,116 پست
چشم جادوی تو خود عین سو اد سحر است
لیکن این هست که این نسخه سقیم افتاده ست
محمدابراهیمی (چهارشنبه 25 خرداد 90)
تشکرشده 448 در 136 پست
هله پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد
هله پیوسته دل عشق ز تو شادان باد
مولانا
(دوستان اگر می دونید که شاعر کی هست لطف کنید بنویسند)
[size=medium]هله پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد
هله پیوسته دل عشق ز تو شادان باد[/size]
جاودان (پنجشنبه 26 خرداد 90)
تشکرشده 12,257 در 2,217 پست
شما خودت درست گفتی دیگه! مولانا :)نوشته اصلی توسط lifeisbeautiful
وه که جدا نمیشود نقش تو از خیال من
تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من
hamed65 (دوشنبه 30 خرداد 90)
تشکرشده 448 در 136 پست
منظورم این بود که هر کسی شاعر شعرهای خودش رو بگه :)نوشته اصلی توسط Hamed65
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است.
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید نتواند
که ره تاریک و لغزان است.
و گر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه از بغل دست آورد بیرون
که سرما سخت سوزان است.
شعر زمستان از اخوان ثالث
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است.
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید نتواند
که ره تاریک و لغزان است.
و گر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه از بغل دست آورد بیرون
که سرما سخت سوزان است.
شعر زمستان از اخوان ثالث
جاودان (دوشنبه 30 خرداد 90)
تشکرشده 448 در 136 پست
روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
خرمن سوختگان را همه گو باد ببر
ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا
گو بیا سیل غم و خانه زبنیاد ببر
حافظ شیرازی
جاودان (شنبه 28 خرداد 90)
تشکرشده 9,108 در 2,116 پست
صبر بر جو ر رقیب چه کنم گر نکنم
همه دانند که در صحبت گل خاری هست
محمدابراهیمی (شنبه 28 خرداد 90)
تشکرشده 6,060 در 1,481 پست
صفر را بستند
تا ما به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم!
<حسین پناهی>
صبا_2009 (دوشنبه 30 خرداد 90)
تشکرشده 9,108 در 2,116 پست
ای غایب از نظر به خدا می سپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
محمدابراهیمی (دوشنبه 30 خرداد 90)
تشکرشده 448 در 136 پست
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کین است پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟
همان
جاودان (پنجشنبه 02 تیر 90)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)