تشکرشده 10,678 در 2,786 پست
paiize (یکشنبه 14 دی 93), terme00 (چهارشنبه 17 دی 93), فرشته اردیبهشت (یکشنبه 14 دی 93)
تشکرشده 10,678 در 2,786 پست
.saber. (دوشنبه 15 دی 93), paiize (دوشنبه 15 دی 93), دختر بیخیال (دوشنبه 15 دی 93)
تشکرشده 6,950 در 1,499 پست
نخیرشما دلتون رو صابون نزنید مارو تعدیل کنند شما کلاه خودتون رو بچسپین تعدیل نشین یوقت.
کارت تلاش هم نداریم...دیگه همه چی تموم شد..
دختر جان کی راه میده ایشون رو که بره شبیه سازی کنه مگه اینکه نصرت رو با حیل فراوان راضی کنیم...
تازه نصرتم جونشو از سر راه نیورده ادم جنگجوی بیکار حرص در ار رو راه بده..
نمیذارن بکارمون برسیم که..
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را
.saber. (شنبه 13 دی 93), m.reza91 (شنبه 13 دی 93), paiize (یکشنبه 14 دی 93), terme00 (چهارشنبه 17 دی 93), دختر بیخیال (یکشنبه 14 دی 93)
تشکرشده 3,515 در 811 پست
این واکنش شما در روانشناسی تحت بحثی قرار می گیره به اسم انکار، بذارین ببینیم چیه :
خب این یعنی اینکه شما الان خودتونم نگران شدید ولی دارید انکار میکنید ، دوست عزیز انکار فایده ای نداره !! حقیقت رو بپذیرید !! مسخره کردن من هم کار خوبی نیست!! به جاش دنبال کار باشین که به محض اینکه اخراجتون کردن گزینه های جایگزین داشته باشید !! واقعا تعجب میکنم از شما!! فرار از واقعیت حتمی چه دردی دوا می کند انوقت!!!!؟ هاااااااااااان!؟نوعی ساز و کار دفاعی روانی که به وسیله آن وجود عقاید، آرزوها، حقایق و اعمالی که برای خودآگاه آدم ها تحمل ناپذیر است، ناخودآگاه نفی می شود. به کمک «انکار»، ما خودمان را از مسایلی که آگاهی از آنها برایمان تحمل ناپذیر است، حفظ می کنیم و از آن مسایل و حقایق می گریزیم. به کمک این مکانیسم دفاعی، حقایق تلخ زندگی روزانه یا به کلی نادیده گرفته می شوند و یا به شکل دیگری درمی آیند که برای ما دردناک و رنج آور نیستند.
منبع :روان شناسی انکار
مثلا خودم ، جوری برنامه ریزی کردم که وقتی شغلمو به دست بیارم نفت بشه بشکه ای 5 دلار برا من آب از آب تکون نمیخوره !! ( فقط گیر این سربازی مسخره هستم عجب گیری کردیم پسر شدیما برا چی شماها رو نمبرند اصلا!!؟)
بیکار آینده، من برا خودتون میگم حالا بازم با غرور بیاین منو دست بندازین !!! دی دی دی دی ی ی نگ !!
----
یادم نبود ، دفعه آخر مجبور شدین همشونو بدین به من !!کارت تلاش هم نداریم...
شما نمیخواین!؟![]()
من دیوانه چو زلف تو رها میکردم / هیچ لایقترم از حلقه زنجیر نبود
ویرایش توسط m.reza91 : یکشنبه 14 دی 93 در ساعت 00:29
paiize (یکشنبه 14 دی 93), terme00 (چهارشنبه 17 دی 93), فرشته اردیبهشت (یکشنبه 14 دی 93)
تشکرشده 6,950 در 1,499 پست
بگم؟ بگم؟ اونیکه نوشتین و پاک کردینو؟
الان میگم
من به چه زبونی بگم نمیخوام کل کل کنم خدا؟؟؟لطفا در جواب من شما فقط چیزی ننویسید.
تموم شد رفت
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را
ویرایش توسط فرشته اردیبهشت : یکشنبه 14 دی 93 در ساعت 00:39
تشکرشده 5,213 در 1,375 پست
من که از اول گفتم نمیام!
دیدید از خدا خواستید که من نیام!
همه ی اینکارارو کردی که فقط منو نبرید!
از اول نمیخواستید منو ببرید، همش گفتید تعدا زیاده و دختر بیچاره چطوری پذیرایی کنه و اونجا جای خواهر بزرگتره و.....!
هی روزگار! :(
من که گفتم برید من همینجا میشینم تا برگردید!
از آخر آرزو به دل موندم
- - - Updated - - -
من که از اول گفتم نمیام!
دیدید از خدا خواستید که من نیام!
همه ی اینکارارو کردی که فقط منو نبرید!
از اول نمیخواستید منو ببرید، همش گفتید تعدا زیاده و دختر بیچاره چطوری پذیرایی کنه و اونجا جای خواهر بزرگتره و.....!
هی روزگار! :(
من که گفتم برید من همینجا میشینم تا برگردید!
از آخر آرزو به دل موندم![]()
**برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
یاد نمیگرفتم .....! **
تشکرشده 10,678 در 2,786 پست
خدا بیامرزدت دختر بی خیال،بلخره نفهمیدم می خواستی بیای یا
نمی خواستی بیای.فعلن که دستت از این باغ کوتاست هر وقت
برگشتی جواب می دم.
m.reza91 (یکشنبه 14 دی 93), paiize (یکشنبه 14 دی 93), terme00 (چهارشنبه 17 دی 93), فرشته اردیبهشت (دوشنبه 15 دی 93), دختر بیخیال (یکشنبه 14 دی 93)
تشکرشده 5,213 در 1,375 پست
بد نبود یک دور از جونی هم میگفتید! !!!!
**********
دیروز تا پست گذاشتم اومدم ویرایشش کنم دیدم اااااا رنگم پرید! !!! عجیبه ها!
از دوازده شب به بعد گذشته بود! چرا بازم تونستم پست بذارم، خب همدردی جان حداقل نمیذاشتی پست بذارم.
خلاصه که دیشب حرص منو خیلیییی درآورد!
آخه تو پستم حرف آخر یکی از فعلام پریده بود میخواستم حتما درستش کنم!
الانم نمیتونم درستش کنم! دیگه ویرایش هم نمیشه، متاسفانه! !!!
نه که با سرعت نور فعال شدم، از اون لحاظ عرض میکنم!
**برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
یاد نمیگرفتم .....! **
ویرایش توسط دختر بیخیال : یکشنبه 14 دی 93 در ساعت 23:24
تشکرشده 6,659 در 1,532 پست
سلاااااام
چه خبرتونه...یه روزنبودم ها باغ روریختید به هم!!!
بازاین عمورضاپیداش شد!!مگه تونرفتی سربازی...ببین اگه فرارکرده باشی گزارش میدیم بیان بگیرنت...
واسه چه اینقدرفرشته رواذیت میکنی؟؟؟؟ماداشتیم درکمال صلح وآرامش کل کل مون میکردیم شما اومدی داری نارنجک میندازی وسط باغ؟؟؟؟!!!!!!!
آقاقضیه خواستگاری روبی خیال بشید...شمازن بگیرنیستید....ماروفقط داریدسرمیدونید.!!!
امتحانم هم خوب بود خداروشکر...سرجلسه وقتی نصف سوالهارومطمن شدم درست زدم ازخوشحال محکم زدم روصندلی!!!آروم گفتم آخ جووون!!!مراقبه گفت آروم!!گفتم ببخشید مدادم میخواست بیفته گرفتمش!!!
فرهنگ اما جدی جدی به فکرباش واینقدرپشت سرننداز...ماکه نشدبریم واست اما خودت باخانوادت زودتراقدام کن...کاروخونه هم که داری....
ازما گفتن بود.
عمر که بی عشق رفت
هیچ حسابش مگیر...
تشکرشده 6,950 در 1,499 پست
افرین پاییز جان
که خوب دادی امتحانتو دیگه وقتشه که بهت کارت تلاش صدافرین بدم
بیار دفترتو ببینم جا داره؟نه نداره پر شده ...
خوبه فقط پاییزه فهمید که من خیلی اذیت میشمواسه چه اینقدرفرشته رواذیت میکنی؟؟؟؟![]()
من می دونم چرا؟؟! نمی دونم چه گناهی به درگاه خدای کرده ام که نافرشته عذابشو از طریق مجازی فرستاده سراغم...
یعنی چه گناهیه که اینقدر بزرگه؟
آخرش جونم رو هم می گیره این نافرشته
آخ باز کودک درونم بیدار شده.. فرشته عذاب یکی دوتا که نیست :((((((((((((
پشت سر خواستی بندازی بنداز اما فکرکنم منظور پاییزه اینه که پشت گوش ننداز .فرهنگ اما جدی جدی به فکرباش واینقدرپشت سرننداز.
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را
ویرایش توسط فرشته اردیبهشت : یکشنبه 14 دی 93 در ساعت 19:04
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)