لطفا به من بگید چطور نظر اون دو روانشناس رو عوض کنم.
اولین بار یادم نیست به 12 سال پیش بر میگرده دوران راهنمایی.
از اینکه در مورد من چه فکرایی میکنن دارم دق میکنم.[align=center][/align
تشکرشده 53 در 34 پست
لطفا به من بگید چطور نظر اون دو روانشناس رو عوض کنم.
اولین بار یادم نیست به 12 سال پیش بر میگرده دوران راهنمایی.
از اینکه در مورد من چه فکرایی میکنن دارم دق میکنم.[align=center][/align
تشکرشده 2,844 در 585 پست
بالاخره پیشنهاد مدیر همدردی را انجام دادید یا نه؟
تشکرشده 53 در 34 پست
لطفا برام دعا کنید که پاکی من به اونها ثابت بشه.ادامه دادن این کارگاه برام خیلی سخت شده دلمم نمیاد از دستش بدم ولی خیلی دارن من رو تحت فشار قرار میدن. برام دعا کنید.
فرشته مهربان عزیز باور کنید ذهن من درگیر چیزی نیست.
راهکار جناب مدیر رو هم حتما در اولین فرصت انجام میدم ولی اگر جواب نداد من هنوز سر حرفام هستم مشکل من برای هیچ کس قابل درک نیست.
برام دعا کنید به خیر بگذره من رفتم کارگاه تا حالم خوب بشه ولی دارن من رو نابود میکنن . نمیدونم کارگاه خویشتن شناسی من رفتم یا کارگاه خویشتن کشی.
هیچ کس منو درک نمیکنه فقط امیدم به دعای شماست.
s@h@r (شنبه 29 بهمن 90)
تشکرشده 4,928 در 1,071 پست
سحر عزیز، الفای گلنوشته اصلی توسط s@h@r
من دیدم پستی که مدیر براتون زده مربوط به بیشتر از یه سال پیشه، یعنی شما تو این یه سال فرصت نداشتی کار به این کوچیکی رو انجام بدی؟؟؟؟!!!!!!!!!!
عزیزم جواب نداد یعنی چی؟ شما این فکر رو تو ذهنت داشته باش و به چشم چند نفر نگاه کن، ببین چند نفرشون متوجه می شن که شما تو فکرت این بوده که می خواهی یک میلیومن بهش بدی، بعد بیا و اینجا برای ما بگو.
همین!
هستی (شنبه 29 بهمن 90)
تشکرشده 27 در 13 پست
دختر خوب
1- چرا توصیه مدیر همدردی رو عملی نمی کنی؟ (مقاومتت در برابر این توصیه این رو می رسونه که نکنه خودت هم دوست نداری واقعن از این حالت بیای بیرون. ایا اینطوره؟؟؟؟)
2- بی خیال کلاسی شو که داره آزارت میده. انگار خودت هم تمایل داری که آزار ببینی! ارزشش رو نداره . روانشناسایی که تو رو این طور داغون کردن دیگه اسمشون روانشناس نیست(اگه فرض کنیم مغرضانه چیزایی که تو ذهنت هست رو برملا می کنند)
3- من سال پیش در گیر ماجرای خواب دیدن و رویای صادقه و ذهن خوانی شده بودم جوری که در این زمینه ها کتابهای زیادی خوندم و ... کار داشت به کلاسهای نجوم و یادگیری فال قهوه و ... این جور مزخرفات هم می کشید. زندگیم به گند کشیده بود. هر شب خواب اتفاقای مهم و غیر مهم فردا رو می دیدم(مثلن لباسی که همکارم می پوشه ؛ یا اتفاقای خصوصی بقیه که چیزی به من نمی گفتن اما من خوابش رو می دیدم و وقتی بهشون می گفتم شگفت زده می شدند) بعدش کار از خواب گذشت و تو بیداری هم ذهن بقیه رو می خوندم ... اولش هیجان انگیز بود اما بعدش واقعن داشتم دیوانه می شدم . می گفتم به من چه که کی داره به چی فکر می کنه؟ از زندگی خودم پرت شده بودم. کارم به گریه و التماس رسیده بود که من نمی خوام خواب ببینم یا ذهن کسی رو بخونم ... شبها قبل خواب با خودم می گفتم من نمی خوام خواب مسایلی که به دیگران ربط داره رو ببینم. نمی خوام. نمی خوام .... و اینقدر این نمی خوام ها از صمیم قلب بود که بعد از یکی دو هفته کابوسهای آنچنانی ، خلاص شدم از همه چی ..... این داستان رو گفتم که هر چی به این بها بدی اونم بهت بها می ده و تو باتلاقش گیر می کنی. بخواه که خودت رو نجات بدی. حیف وقت و ارامشته که با این اضطابهای بیهوده هدر بره عزیزم .
saaaye (شنبه 29 بهمن 90)
تشکرشده 53 در 34 پست
این کلاس کلاس خوبی و ادم های دلسوزی به نظر میرسند و من هم به اون نیاز دارم ولی این مشکلم اونارو نسبت به من خیلی بدبین کرده .
سعی میکنم بی خیالش بشم ولی اگه اونا نشدن چی؟
تشکرشده 1,946 در 612 پست
تو که حرف مدیرو گوش نمیدی
من یه چیزی به ذهنم رسید
برای عوض کردن نظر اون دو تا کارشناس
این دفعه که رفتی کلاس
همش به این فک رکن که چقد رآدمهایی که فکرشون جنسیه آدم های بدی هستن وتو از این جوور آدم ها متنفری
و به این فک رکن که تو چقدر دختر خوبی هستی و تا حالا رابطه با کسی نداشتی
اونا هم ذهنتو میخونن و همه چیز به خیر و خوشی تموم میشه
![]()
جوانه؟؟؟ (شنبه 29 بهمن 90)
تشکرشده 16,568 در 3,447 پست
سلام عزیزم
اول اینکه تو زیادی هوش و استعداد و دقت دیگران را جدی گرفته ای یا خودت را زیاد مهم فرض کرده ای( مهم هستی اما نه آنقدر که دیگران روی تو زوم کنند که ببینند توی فکرت چه خبر است افکار تو که مربوط به فرمولهای هسته ای و بمب اتم و .............نیست ؟! )
دیگران ( افراد رو به رو ) نه آنقدر که فکر می کنی باهوش هستندنه آنچنان که فکر می کنی دقت و تمرکز دارند و در کمتر از ثانیه خیلی چیزها را از یاد می برند چرا که اصلا دقت و توجهی در کار نبوده .در نتیجه بی دلیل یک مسئله را بزرگ کرده ای . نه در مورد تو بلکه این عمومیت است و بقیه اش هم ادعاست که من فکر ترا خواندم و...........او فکر مرا خواند ! به همین سادگی .
اما یک نکته در مورد کارگاهی که شرکت می کنی . آن دو نفر خدا نیستند . بنده ی خدا هستند .
اما چیزی که هست یا زبان بدن می دانند و یا در مورد تو بازی را کشف کرده اند که همچین کار خارق العاده ای هم نیست . 4 تا تکنیک است که اگر بلد باشی و یاد بگیری تو هم خیلی چیزها را می توانی بفهمی و ...............خلاصه آپولویی هوا نرفته .
و نکته ی بعدی گیرم بازی جنسی داشته باشی - گیرم در این مورد انکار داشته باشی - گیرم که آن دو نفر خیلی چیزها را درست و غلط فهمیده باشند ...................که چی ؟!چه اهمیتی دارد ؟
مگر در این گروه حاضر نیستی تا خودت را بشناسی ؟مگر با پای خودت آنجا نمی روی ؟!
خودت یعنی چی ؟
احتمالا یعنی اندرون دل خسته ی تو و اندکی ضمیر ناخودآگاه و بیرون کشیدن بازی ها و .......................
چرا مسائل کلاست را اینجا باز می کنی ؟
چرا به آنها اعتماد نداری ؟
اگر رفته ای که خودت را بشناسی خوب حاضر به اعتما د باش . چرا انکار می کنی ؟
فکر می کنی مثلا تو اولین نفری هستی که باز ی جنسی داری و انکار می کنی و مثلا اینها یعنی چیزهای خیلی خیلی بد ؟!
نه عزیزم روی کره ی زمین پر است از این حکایت ها و معنی بدی هم ندارد .تو هستی که به این چیزها معنی می دهی آن هم با ذهن خودت . اگر نه که این همه محقق و روانشناس و روانپزشک از دیر باز خودشان را معطل این شاخه از علم نمی کردند .
قشنگی درک این مطالب در این است که تو خیلی از مسائل را در مورد خودت ریشه ای بفهمی . قشنگ است .چرا قشنگی آن را نمی بینی ؟
در پذیرش خودت با هر ریز و درشتی باش و برایش راهکار پیدا کن . خودت را درک کن و در پذیرش خودت باش .
ضمن اینکه خیلی حرف گوش کن هم نیستی و تا خودت نخواهی اتفاقی درونی برات نمی افته . پس به جای تکرار حرفهای خودت قدری روی حرفهای دیگران تمرکز کن و از روش هایی که بهت پیشنهاد داده شد استفاده کن و به کار بگیر .
در ضمن یک میلیون من رو همین الان رد کن بیاد اوضاع اقتصادی بدفرم خرابه
ani (شنبه 29 بهمن 90)
تشکرشده 26 در 13 پست
سلام سلام سلام (ديگه اسم تک تک افراد رو نگم)
دل عزيز يه راهکار موقت و سطحي که شايدم کمي خنده دار باشه به ذهن من رسيد. اگر واقعا معتقدي که از نگاه کردن به چشمات اين رو مي فهمند مدتي عينک دودي بزن و ببين چه اتفاقي مي افته. اگر هم کسي گفت چرا عينکت رو در نيماري بگو چشم پزشک گفته چميدونم چشمت حساسيت داره و از اين جور چيزا. يه حرف محکم خلاصه براي خودت جور کن و با اعتماد به نفس اين کار رو بکن.
يا اينه که واقعا از چشمات اين رو مي فهمند خوب راهکار هاي خودش رو داره، يا اينه که نه از چشمات نيست، اونوقت ميشه مسائل ديگه رو هم بررسي کرد.
خواهشا دختر حرف گوش نکن!!! يکي از اين حرفها رو گوش کن و نتيجه رو به ما بگو.
اگه گوش نکردي اصلا نيا دگ
شوخي بودولي جدي امتحان کن ببين چي ميشه
pariaa (شنبه 29 بهمن 90)
تشکرشده 27 در 13 پست
در راستای تایید ایده ی پریا :
یه خانوم روانشناسی اینو برام تعریف کرد که دختری پیشش اومده بود که می گفته سر کلاس وقتی چشم تو چشم می شه با استادها، اونا ازش سوال درسی می پرسیدن. این هم دچار استرس شده بود و حتی می خواست دیگه دانشگاه نره.
این خانوم هم به اون دختر دقیقن همین پیشنهاد رو داده بود. استفاده از عینک تیره. و جواب گرفته بود .
پس به امتحانش می ارزه : )
saaaye (شنبه 29 بهمن 90)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)