به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 51
  1. #41
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 18 اردیبهشت 92 [ 16:23]
    تاریخ عضویت
    1389-4-01
    نوشته ها
    697
    امتیاز
    4,956
    سطح
    45
    Points: 4,956, Level: 45
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2,162

    تشکرشده 2,174 در 573 پست

    Rep Power
    86
    Array

    RE: مشکلات پدر و مادرم

    سلام
    در طی 40 پستی که در تایپیک شما زده شده خودت ببین چند نفر مشکلات شما رو داشتن؟
    پس فکر نکن این مشکل مختص توست. خیلیا متاسفانه در گیر دعواهای پدر و مادر هستن و عذاب می کشن و البته می دونم که خیلی سخته و کاملا درک می کنم در شرایط بدی هستی.
    اما حامد جان چه می شه کرد؟ متاسفانه ماها وقتی پدر و مادر می شیم یادمون می ره که بچه در اولویت قرار داره اون قدر خودمون و در مشکلات غرق می کنیم که همه چیز یادمون می ره.
    حالا که شما هم در این فراموشیها زندگی می کنی لحظه به لحظه این روزای سخت و به ذهنت بسپار برای روزی که خودت پدر شدی.
    من دفعه قبلی هم گفتم شما باید در این مشکلات به جای بد بین شدن و .... درس بگیری. وقتی فرد دلخواهت و پیدا کردی و وارد زندگی شدی و وقتی پای یک طفل معصوم در زندگیت باز شد وقتی اختلافی بینتون پیش میاد به یاد این روزها در خفا بحث کنید.
    به نظرم شما دارید ضعف نشون می دید. بالاخره چه بخواین چه نخواین این اتفاق بد برای خانواده شما افتاده.
    به این فکر کنید که شما راه دیگری دارید و اونم اینکه یک جمع خانوادگی برای خود خودت داشته باشی. اما پدر و مادرت چی؟
    اونا دیگه امیدی به تشکیل خانواده و یک جمع اعضای خانواده ندارن. و این به خاطر ندوم کاریای خودشونه.
    سعی کن اروم باشی توکل کن به خدا و برای زندگیت تلاش کن.
    این وسط از حال پدر و مادر قافل نشو. وجودشون حتی جدا از هم برای تو نعمتیه.
    موفق باشید

  2. 4 کاربر از پست مفید sisili تشکرکرده اند .

    sisili (جمعه 20 اسفند 89)

  3. #42
    عضو فعال آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1389-10-14
    نوشته ها
    2,086
    امتیاز
    11,615
    سطح
    70
    Points: 11,615, Level: 70
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    12,283

    تشکرشده 12,257 در 2,217 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکلات پدر و مادرم

    سلام به شما و تشکر از اینکه برای من نوشتید.

    من هم کم کم به حرف شما رسیدم و متوجه شدم که خیلی ها این مشکلات رو دارند.
    برای همین دیگر این تاپیک رو ادامه ندادم.

    باز هم ممنون از پست شما.

  4. 3 کاربر از پست مفید hamed65 تشکرکرده اند .

    hamed65 (یکشنبه 04 اردیبهشت 90)

  5. #43
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: مشکلات پدر و مادرم

    سلام
    از کارشناسان خواسته بودی که توی این تاپیک نظر بدهند
    جسارت منو ببخش که اومدم توی تلپیکت و دارم پست می زنم

    قبلا مراجعی توی تالار بود به نام شوکان (محمد صالح) ایشون در کنار پدر و مادرش اما در یک جو پر تنش زندگی می کرد و از اون وضع خیلی ناراحت بود
    نه پدر و نه مادر هیچ کدام برای جدای اقدام نمی کردند و او از اون وضعیت خسته و پریشون بود

    می دونی چرا این رو برایت گفتم برای اینکه معتقدم که گاهی زندگی کردن فرزندان در کنار یکی از والدین به مراتب بهتر از بودن در کنار هردو هست

    حامد گرامی
    سه تا تاپیک اولت رو خوندم
    یه جمله ای رو خیلی بیان می کنی و مطمئنم که با این جمله داری زندگی می کنی
    می دونی کدوم جمله رو می گم؟

    می ترسم که من هم ... می ترسم که زندگی من هم ...

    این ترس در وجود تو رخنه کرده
    از همون دوران کودکی .. از همون دوران که پدر و مادرت با هم دعوا می کردند و شما نظاره می کردی

    زندگی من رو خوندی و می دانی که من هنگامی که دخترم 9 سالش بود به یه بحران خوردم و یه مدت از شوهرم دور بودم ( شوهرم نزد پدر و مادرش و خواهرش زندگی می کرد)
    دوران سختی بود
    ولی سازندگی های زیادی با خودش داشت
    یادم هست یک روز دخترم بهم گفت: مامان وقتی من ازدواج کنم می خواهم در یک ساختمان بزرگ خونه داشته باشم که مادرشوهر و خواهز شوهرم توی همون ساختمون باشن
    کنجکاو شدم ببینم چرا این جمله رو می گه
    بهم گفت : اخه اون وقت ،وقتی با شوهرم دعوامون میشه و میره خونه مامانش اینها من می بینمش
    .
    ..
    تاثیر پذیری رو دیدی؟ یه بچه نه ساله چطور همزاد پنداری کرد؟ آینده ی خودش رو با من مادر 30 ساله یکسان دید
    .
    خیلی ناراحت شدم و واقعا تاسف خوردم بر اینکه نتونستم مادر خوبی برای دخترم باشم
    دیدم من دارم به زور این زندگی رو حفظ می کنم که دخترم نشه بچه طلاق و آسیب نبینه اما عملا دختر آسیب دیده
    ولی درسی که گرفتم این بود
    " وقتی زندگی رو نمیشه اصلاح کرد بهتر است که تمام بشه تا آسیب هایی که ایجاد میشه به حداقل برسه "


    اینجا هم قصه زندگی شماست
    شاید... شاید بهتر بود این جدایی در همون اوایل اتفاق می افتاد تا آسیب هایش کمتر باشه

    متن زیر رو برای شوکان نوشته بودم

    نقل قول نوشته اصلی توسط بالهای صداقت
    نقل قول نوشته اصلی توسط shookan4
    بیشترین چیزی که اذیتم میکنه اینه که من از پدر و مادرم دلزده شده ام و فقط از لحاظ ظاهری باهاشون هستم برای همین خیلی احساس گناه میکنم. هرچقدر هم که سعی میکنم این حسم را عوض کنم فایده ای نداره.
    شوکان گرامی
    من درکت می کنم با اینکه پدر و مادرم رابطه خوبی باهم دارند اما من و شوهرم دقیقا مثل پدر و مادر شما هستیم یعنی جوی که داری توصیفش می کنی دقیقا جو خونه ماست


    من از شوهرم متنفر نیستم شاید به زبان گفته باشم ولی از روی عصبانیت بوده
    و مطمئن هستم شوهرم هم از من متنفر نیست
    ولی من و او به گونه ای هستیم که در کنار هم نمی تونیم خوب زندگی کنیم شاید هردوتامون مشکلاتی داریم و غروری داریم که نمی تونیم با هم کنار بیاییم
    ولی یکدیگر را دوست داریم من خودم قسم می خورم که عاشقش هستم اون هم من رو عاشقانه دوست داره قسم می خورم
    ولی چون از کشمکش هایی که مرتب برایمون ایجاد میشه هردو بیزاریم تمایل داریم جدا از هم باشیم

    تا حالا از خودت پرسیدی چرا پدر و مادرت زیر یک سقف زندگی می کنند؟
    چرا ازشون دلزده شده ای ؟
    مطمئنا اونها تو را دوست دارند شاید به همین دلیل هست که در کنار هم به ظاهر مونده اند


    ببین حامد عزیز پدر و مادر تو به یکدیگر علاقه داشتند که با هم ازدواج کرده اند و دوتا بچه آورده اند اما نتونستند که در کنار هم و زیر یک سقف با هم باشند
    پس نمی تونیم بگیم که این دوتا از هم متنفر هستند
    ببین اینکه پدرت زنگ میزنه و با مادرت صحبت نمی کنه از نظر من یعنی مادرت واسه پدرت بی تفاوت نیست
    چون اگر بی اهمیت و بی تفاوت بود با مادرت صحبت می کرد حداقل یه سلام گفتن
    رفتارهایی که پدرت نشون میده دلیلی بر تنفر نیست شاید نشه اسمش رو گذاشت محبت و عشق اما مطمئن باش تنفر هم نیست
    اینها رو برایت گفتم تا کمی از تمرکز روی رابطه اونها بیرون بیایی

    اکنون به نظرم
    شما بپذیر که جدایی پدر و مادرت به نفع هرچهارتایی تون بوده
    گاهی انسانها مجبورند با اینکه یکدیگر را دوست دارند اما در کنار هم نباشند چون در کنار هم بودنشون آسیب رسان میشه
    بنابراین بیا اینجوری نگاه کن که برای راحتی همگی باهم تصمیم گرفتید که پدر از شما دورتر باشه
    و از این اتفاق بهره برداری مثبت کن

    چه بخواهی چه نخواهی تو و خواهرت حلقه ارتباطی بین پدر و مادرت هستید بنابراین باید یکسری رفتارها رو درست انجام بدهی تا بیش از این آسیب نبینید

    توصیه های زیر از نقاب یک از پیشکسوتان قدیمی تالار هست

    هرگز بطور مستقیم از یکی از زوجین(پدر یا مادر) طرفداری نکن... زیرا در این صورت خشم طرف مقابل را برانگیخته و باعث می شوی که طرف مقابل (حالا یا پدر یا مادر) نسبت به شما و فرد مقابلش جبهه گیرد.

    مرحله بعدی تهیه یک قرارداد است. : .. یعنی شما فرزندان یک تعهد و قرارداد تهیه کنید و والدین رو مجاب نمایید که از آنان پیروی کنند.
    این قراردادی است که در آن حدود برقراری ارتباط را مشخص می کنید طوری که عملا شما در رساندن پیغام ها به طرفین نقشی نداشته باشید

    .... زیاد سخت نگیر ، زندگی در جریان هست .. این دوران هم می گذرد و درسی میشه واسه تو و فرزندان تو

    راستی یادت نره ها روی خودت کار کنی تا اون ترس ها از وجودت پاک بشه







  6. 6 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (چهارشنبه 31 فروردین 90)

  7. #44
    عضو فعال آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1389-10-14
    نوشته ها
    2,086
    امتیاز
    11,615
    سطح
    70
    Points: 11,615, Level: 70
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    12,283

    تشکرشده 12,257 در 2,217 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکلات پدر و مادرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط بالهای صداقت
    سلام
    از کارشناسان خواسته بودی که توی این تاپیک نظر بدهند
    جسارت منو ببخش که اومدم توی تاپیکت و دارم پست می زنم
    سلام،

    اختیار دارید. شما از پیشکسوتان با تجربه این تالار هستی و پاسخ دادن شما به تاپیک من باعث خوشحالی منه. واقعاً از شما ممنونم که وقت گذاشتید و تاپیکهای من رو خوندید. می دونم که وقتگیر بوده.

    نقل قول نوشته اصلی توسط بالهای صداقت
    معتقدم که گاهی زندگی کردن فرزندان در کنار یکی از والدین به مراتب بهتر از بودن در کنار هردو هست
    ...
    " وقتی زندگی رو نمیشه اصلاح کرد بهتر است که تمام بشه تا آسیب هایی که ایجاد میشه به حداقل برسه "
    بله، درسته. قبل از جدایی هم پدرم و هم مادرم نظر ما رو پرسیدند. البته خبر اینکه مامان می خواهد جدا بشه رو من به پدرم رسوندم. (کار سختی بود...)

    ما خیلی تلاش کردیم برای اینکه به اینجا نرسه.
    خیلی فکر می کنم چه کارهای دیگه ای می شد کرد و چه کارهایی کردیم که نباید می کردیم.
    خود مادرم هم زیاد به همدردی سر می زنه و تاپیک ها رو می خونه. می گه اگر اون موقع همدردی رو می شناختم می تونستم خیلی کمک بگیرم...

    داستان زندگی ما جالبه. باور می کنید هر کسی شنید که پدر مادرم جدا شدند باور نمی کرد؟ یعنی همه می پرسیدند آخه چرا؟؟؟
    کمتر کسی از اختلافها با خبر بود.

    البته نمی دونم بازگو کردن مشکلات فایده ای داره یا نه. هر چند که یکی دو بار مادرم می خواست تاپیک بزنه و راجع به تصمیماتی که گرفته سوال کنه که رفتارش صحیح بوده یا نه. البته من پرسیدم که آخه چه فایده داره دوباره برگردیم و به گذشته فکر کنیم؟ نمی دونم، شاید هم بی فایده نباشه... حداقل آدم درس می گیره.

    دل من بیشتر از این می سوزه که اگر یک آدم عاقل و فهمیده در خانواده پدر یا مادرم پیدا می شد، شاید کار به اینجا نمی کشید!

    نقل قول نوشته اصلی توسط بالهای صداقت
    یه جمله ای رو خیلی بیان می کنی و مطمئنم که با این جمله داری زندگی می کنی
    می دونی کدوم جمله رو می گم؟

    می ترسم که من هم ... می ترسم که زندگی من هم ...

    این ترس در وجود تو رخنه کرده
    بله. همیشه از این مسئله می ترسیدم.
    ولی با این حال از وقتی اومدم همدردی، طرز فکرم داره عوض می شه. مثبت تر شدم. سعی می کنم مسائلی که از خانواده و فامیل یاد نگرفتم رو تا اونجا که می شه از همدردی و مقاله ها یاد بگیرم.

    باز هم از شما به خاطر وقتی که گذاشتی ممنونم!

  8. 4 کاربر از پست مفید hamed65 تشکرکرده اند .

    hamed65 (چهارشنبه 31 فروردین 90)

  9. #45
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 09 اردیبهشت 90 [ 09:25]
    تاریخ عضویت
    1390-1-31
    نوشته ها
    1
    امتیاز
    1,344
    سطح
    20
    Points: 1,344, Level: 20
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 56
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکلات پدر و مادرم

    سلام آقا حامد
    برای مشکلی که براتون پیش اومده خیلی متاسفم و امیدوارم خیلی زود همه چیز به روز اول برگرده . و این امکان پذیره .
    تو یکی از پست هاتون گفتید ( دل من بیشتر از این می سوزه که اگر یک آدم عاقل و فهمیده در خانواده پدر یا مادرم پیدا می شد، شاید کار به اینجا نمی کشید! )
    خوب چرا اون آدم عاقل و فهمیده خود شما نباشید ، از همین امروز شما نقش اون آدم فهمیده و عاقل را بازی کنید و همه این مشکلات را از زندگیتون پاک کنید

    طبق گفته خودتون مشکلات شما عبارتند از :

    1 _ مشکل اصلی من این بود که اختلافها و دعواهای پدر مادرم از دوران کودکی
    2 _ و جدایی آنها که حدوداً یک سال پیش بود

    3 _ روی من تاثیرات بدی گذاشته.
    4 _ این قضیه باعث شده که تمام خاطرات گذشته ناخواسته در ذهن من مرور شوند و اعصاب من را به هم بریزند.
    5 _ همینطور به علت جدایی پدر مادرم من ترس زیادی از ازدواج دارم.
    6 _ در صحبتها یک سری از مشکلاتم را مطرح کردم.

    همونطور که می بینی برای حل مشکل 3 تا 6 ، باید مشکل 1 و 2 را حل کنی
    و این امکان پذیره

    برای شروع باید موضع خودت مشخص باشه : آیا موافق ازدواج مجدد پدر ومادرت هستی یا نه ؟
    اگه موافقی از همین امروز مقدمات ازدواج مجددشون را فراهم کن . از صحبت در مورد ازدواج مجدد با خواهر ، بعد مادر و آخر از همه پدرت شروع کن . سعی کن هر دلیلی که می تونه اونها را قانع کنه بیاری . شاید کمی طول بکشه اما ارزششو داره . الان وقت نشون دادن هنر ، قدرت و اقتدار توست .
    مطمئنم این یک کار محال و نشدنی نیست .

  10. کاربر روبرو از پست مفید نیما90 تشکرکرده است .

    نیما90 (چهارشنبه 31 فروردین 90)

  11. #46
    عضو فعال آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1389-10-14
    نوشته ها
    2,086
    امتیاز
    11,615
    سطح
    70
    Points: 11,615, Level: 70
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    12,283

    تشکرشده 12,257 در 2,217 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکلات پدر و مادرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط نیما90
    برای شروع باید موضع خودت مشخص باشه : آیا موافق ازدواج مجدد پدر ومادرت هستی یا نه ؟
    اگه موافقی از همین امروز مقدمات ازدواج مجددشون را فراهم کن .
    سلام آقا نیما،

    از وقتی که گذاشتید ممنونم.

    متاسفانه شرایطش فراهم نیست. برای یک ازدواج مجدد باید هر دو طرف از جدایی پشیمان باشند. باید شما شاهد تغییرات در دو طرف باشی. ولی وقتی من می بینم پدرم اخلاقهایی که قبل از جدایی باعث اختلافش با مادرم می شد رو هنوز دارد، دیگه برگشت اشتباهه.

    شاید یک روز خودش پشیمون بشه.

    از دست من کار زیادی بر نمیاد.

  12. #47
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 29 شهریور 96 [ 22:02]
    تاریخ عضویت
    1389-9-06
    نوشته ها
    1,077
    امتیاز
    14,205
    سطح
    77
    Points: 14,205, Level: 77
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 245
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,300

    تشکرشده 3,560 در 934 پست

    Rep Power
    123
    Array

    RE: مشکلات پدر و مادرم

    آقا نیما درسته اقای حامد توی ایران زندگی نمی کنن ولی این وضعیتی که شما از زنها و مردهای ایرونی هم تصویر کردید فک نمی کنم درست و واقعی باشه، اونموقع باید قبول کنیم همه ما زنهای ایرانی بدبختیم و تازه باید خدامونم شکر کنیم. این که نشد زندگی !
    پس من باید برم دو دستی زندگیمو بچسپم و خدامم شکر کنم که سایه یه مرد بالای سرم هست و همین هم کافیه
    من فکر می کنم مشکل اساسی زندگی ایشون بی مسئولیتی های پدرشون بوده و مادرشون هم 24 سال خیلی خوب دووم آوردن. نمی شه از یه انسان عادی انتظار داشت همه بار زندگی رو به دوش بکشه رفت و آمد های گاه و بیگاه مرد رو هم تحمل کنه همیشه هم خوش خنده باشه و بشکن بزنه و طعنه و سرکوفت هم نزنه
    واقعا جامعه مرد سالار ما مردها رو طوری تربیت می کنه که فکر میکنن وجود مبارکشون هم توی زندگی یه زن نعمتیه که باید شکرشو به جا آورد!

  13. 3 کاربر از پست مفید نیلا تشکرکرده اند .

    نیلا (شنبه 03 اردیبهشت 90)

  14. #48
    عضو فعال آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1389-10-14
    نوشته ها
    2,086
    امتیاز
    11,615
    سطح
    70
    Points: 11,615, Level: 70
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    12,283

    تشکرشده 12,257 در 2,217 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکلات پدر و مادرم

    بعضی مواقع به این نتیجه می رسم:

    پدر و مادرم هر دو در خانواده های سنتی بزرگ شدند.
    پدرم با وجود اینکه خیلی آدم خوب و مهربونی بوده یک دید مرد سالاری داشته.
    یعنی اینطوری فکر می کرده. من میرم کار می کنم. تو هم تو خونه زحمت می کشی. هر چی بخواهی (لباس، لوازم زندگی، ...) تا اونجا که در توانم باشه می خرم. ولی می خواسته اموال به نام خودش باشه.
    مادرم هم در یک خانواده بزرگ شده که توش مرد سالاری بوده.
    تمام اینها را می دونسته. به مدت 15 سال زندگیشان را می کنند. البته سر مسائل مختلف با هم اختلافات داشتند. ولی این اختلافهای شدیدی که بعد از مهاجرت ما شروع شد، قبل از مهاجرت نبود.
    بعد از مهاجرت مادرم کم کم طرز فکرش عوض می شه. البته طرز فکرش غلط نمی شه! یعنی کم کم به این نتیجه می رسه که اگه ما الآن به ثروتی رسیدیم، هر دو زحمت کشیدیم. اگر هم قرار نیست نصف نصف باشه، حداقل باید قسمتیش به نام من باشه. از همین جا دعواها شدیدتر و شدیدتر شد.

    نمی دونم واقعاً. اینها همه مروبط میشه به تغییراتی که در این چند دهه اخیر داره در جامعه ما رخ می ده. فقط این تغییرات در خانواده ما به علت مهاجرت در عرض چند سال رخ داد و یکی از عاملهای اصلی جدایی بود.

    حالا هم برای ازدواج مجدد یا باید مادرم همون زن مطیع بشه. یا پدرم باید خواسته های مادرم را قبول کنه.
    و من این رو در هیچ کدوم از اونها نمی بینم.


    مشکل اینه که اینها به اندازه 24 سال با هم اختلافهای مختلف دارند. یکی دو تا نیست که اونها رو حل کنیم، قضیه تموم شه. دیگه هم فکر کنم به خصوص پدرم به فکر بازگشت نیست.

  15. کاربر روبرو از پست مفید hamed65 تشکرکرده است .

    hamed65 (شنبه 03 اردیبهشت 90)

  16. #49
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 18 تیر 94 [ 07:29]
    تاریخ عضویت
    1389-11-16
    نوشته ها
    90
    امتیاز
    4,518
    سطح
    42
    Points: 4,518, Level: 42
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    43

    تشکرشده 43 در 33 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکلات پدر و مادرم

    نظرت تودرباره ای ازدواج پدرت بایه خانمی دیگه غیرازمادرت چیه؟یعنی شایدپدرت این مشکل رو بامادرت داره؟واگه ازدواج کنه توناراحت نمشی!(من میگم پدرت یه مدت دیگه پشیمون میشه وبرمیگرده پیش خودتون مردها یه خصلتی که دارن مخصوص اگرازدواج کرده باشن بدون زناشون زیاد دووم نمیارن چون بایدهمیشه همسرشون کارها روبراه کنه)!!!! نگران نباش همه مشکل توی زندگی شون دارن همه حل شدنی ان ولی مانمیدونیم چطورحلشون کنیم؟!!!

  17. کاربر روبرو از پست مفید srr72 تشکرکرده است .

    srr72 (شنبه 03 اردیبهشت 90)

  18. #50
    عضو فعال آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1389-10-14
    نوشته ها
    2,086
    امتیاز
    11,615
    سطح
    70
    Points: 11,615, Level: 70
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    12,283

    تشکرشده 12,257 در 2,217 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکلات پدر و مادرم

    بالاخره شاید اون روز بیاد که پدرم و مادرم با کسان دیگری ازدواج کنند...

    بچه که نیستیم که بخواهیم مخالفت کنیم.

    البته این مسئله که گفتید مردها چون از پس کار خونه بر نمی آیند دوباره برمی گردند پیش همسرشون، در مورد پدر من صدق نمی کنه.
    پدرم تقریباً خیلی خوب از پس کارهای خونه بر میاد. به خاطر اینکه مدتها تنها زندگی کرده.


 
صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:09 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.