راستش خوش بینی من به نامزدم بی دلیل نیست ، البته من اسم این را خوش بینی نمیزارم چون واقعیت ها را میبینم و رفتار ایشان و خانواده ایشان و ............حتی به خاطر دارم یک روز مادرم به پدرم گفت که ایشان هیچ نکته منفی ندارند و پدرم هم موافقت کردند ،
اما شما درست میگید راستش من و نامزدم از طریق فیس بوک ( اینترنت ) با هم اشنا شدیم فکر کنم همه میدونند فیس بوک یک سایت کاملا شناخته شده است و سالم یعنی اصلا و ابدا مثل چت روم یا جاهای دیگه نیست ما اوایل با هم تبادل نظر داشتیم بعد 3 روز ( دقیقا 3 روز ) نامزدم گفت من اینجور روابط را نمی پسندم می خواهم که شما را از نزدیک ببینم این را هم بگم که مادر من کاملا در جریان این وقایع بود حتی زمانیکه ما قرار گذاشتیم تا همدیگرو ببینیم مادرم منو راهنمایی کرد ، نامزدم در همون اولین دیدار ما به من ثابت کرد قصدش اصلا دوستی نیست و همون روز اول به من گفت من برای اینکه شما نگران نباشید و هم اینکه خیالتون از بابت قصد و نیت من راحت باشه می خواهم که مادرم را بیارم تا با مادر شما صحبت کنند و ما مدتی با هم اشنا بشیم
که من بهش گفتم لزومی نداره ما مدت 5 ماه با هم در ارتباط بودیم و در همون روزهای اول بود که خانواده من شدیدا واکنش نشون دادند در مورد نحوه اشناییمون بعدش که نامزدم را دیدند همه کوتاه اومدند نه اینکه من بخواهم اصرار کنم اصلا و ابدا اونها خودشون به این درک رسیدن که اون واقعا چه جور شخصیتی داره اما این موضوع هنوز که هنوز در ذهن مادر من هست و برادرم و من فکر میکرد با گذشت زمان قابل حل ولی اینجور نبود . با اینکه هیچ نکته منفی نتونستن پیدا کنند ولی این ترس از اشنایی هر چند وقت یکبار کل وجودشون را میگیره و منو اذیت میکنند .
اما من فکر نمیکنم که این ربطی به اون مورد داشته باشه یعنی میتونه تاثیر گذار باشه ؟؟









علاقه مندی ها (Bookmarks)