ببخشيد جناب دانشمند نمي خوام فكر كنين نمي خوام منطقي رفتار كنم يا به حرفاتون گوش كنم. فقط الان واقعا احساس مي كنم براي رفت و آمد من با خانوادش خيلي زوده. من هنوز وقتي بچه توي تلويزيون مي بينم بي اختيار اشك از چشمام سرازير مي شه و نمي تونم خودم را كنترل كنم. جناب دانشمند من اونا را مسبب از بين رفتن جنينم مي بينم. ديگه حتي دلم نمي خواد تو صورت پدر و مادرش نگاه كنم.
و مطمئنم رفت و آمد با خانواده من يعني رفت و آمد با خانواده اون. و رفت و آمد با خانواده اون يعني تكرار دوباره وقايع تلخ گذشته.
البته فكر نكنين من بچه مي خوام كه گريه ام مي گيره نه؟ من ديگه دلم نمي خواد باردار بشم.
گريه ام ميگيره چون يادم مي افته اون زمان چقدر آسيب پذير و ضعيف شده بودم و چه رفتار وحشيانه اي با من شد. يادم مي افته تو دوران سقطم چقدر سختي كشيدم و مهدي چقدر بي رحمانه من را تنها گذاشت.
منم مثل تمام دختراي ديگه دوست دارم با خانوادم رفت و آمد كنم. دوست دارم جلوي زن داداشم كم نيارم و به مهموني اش برم. دوست دارم تو مهموني ها همسرم همراهم باشه دوست دارم .........................
ولي جناب دانشمند ببينين من چقدر عذاب كشيدم كه حاضرم تمام دوست داشته ها و علايقم را در قبال اينكه ديگه پدر و مادر بي رحم مهدي را نبينم كنار بگذارم.
اما در مورد سكس، ببينين مهدي هميشه شروع كننده نيست. اتفاقا اين منم كه شروع كننده ام. به چن دليل من هميشه شروع كننده ام (البته يك كاري مي كنه كه من بفهمم نياز داره ولي مستقيم نمي گه):
1. چون مهدي فكر مي كنه اگه شروع كننده باشه من فكر مي كنم من را براي رابطه جنسي مي خواد (چون چند بار اين را بهش گفتم)،
2. چون مهدي فكر مي كنه من ممكنه من آمادگي نداشته باشم و به خاطر اون قبول كنم و خودم ارضا نشم.
3. چون وقتي ارضا نمي شم بي اختيار مي زنم زير گريه و اون از اين حالت متنفره بنابراين مي خواد نزديكي با پيشنهاد من باشه تا بعد از گريه كردنم احساس گناه نكنه.
من شروع كننده ام چون مي دونم نياز داره و به دلايل بالا نمي گه. نمي گه و بعد چند روز عصبي و بهانه گير مي شه. من دوست دارم اون شروع كننده باشه بارها هم اين را بهش گفتم.
يا گاهي چند دقيقه محدود شروع كننده است بعد از چند دقيقه من را رها مي كنه و مي ره توقع داره من ادامه بدم و وقتي مي بينه اين كار را نمي كنم. رها مي كنه.










علاقه مندی ها (Bookmarks)