به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 92
  1. #41
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 03 بهمن 90 [ 16:01]
    تاریخ عضویت
    1390-4-06
    نوشته ها
    294
    امتیاز
    1,794
    سطح
    24
    Points: 1,794, Level: 24
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 6
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    762

    تشکرشده 768 در 239 پست

    Rep Power
    45
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    این پست مخاطب خاص ندارد. برای عوام نوشته شده است.

    اگر قراره از زندگی هر کسی به هر علتی خارج شیم ، می تونیم بدون نقشه ، بدون رندی ، با صداقت کامل و خیلی محکم رو خواسته امون تاکید کنیم و رها شیم . میشه انسان بود و انسانیت به خرج داد و این همه خود و دیگران رو به قعر منجلاب نکشید ! هیچ کس از دوری کسی نمی میره ، بهای بودن کنار هم از دست دادن عزت نفس و قبول ترحم نیست !

  2. 4 کاربر از پست مفید شب نم تشکرکرده اند .

    شب نم (شنبه 26 شهریور 90)

  3. #42
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 11 آبان 90 [ 00:16]
    تاریخ عضویت
    1390-6-18
    نوشته ها
    40
    امتیاز
    1,482
    سطح
    21
    Points: 1,482, Level: 21
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    47

    تشکرشده 48 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    نقل قول نوشته اصلی توسط شب نم
    این پست مخاطب خاص ندارد. برای عوام نوشته شده است.

    اگر قراره از زندگی هر کسی به هر علتی خارج شیم ، می تونیم بدون نقشه ، بدون رندی ، با صداقت کامل و خیلی محکم رو خواسته امون تاکید کنیم و رها شیم . میشه انسان بود و انسانیت به خرج داد و این همه خود و دیگران رو به قعر منجلاب نکشید ! هیچ کس از دوری کسی نمی میره ، بهای بودن کنار هم از دست دادن عزت نفس و قبول ترحم نیست !
    سلام
    من خودم را جزو خواص نمی دانم بنابراین اجازه بدهید تا پاسخگو باشم.
    فکر می کردم در این سایت می شود و می توان نقاب را از چهره برداشت و با دوستانی نادیده،از دغدغه های فکری و روحی ات سخن گفت و گرنه می توانستم با همان نقاب هایی که من و ما همیشه بر چهره داریم به این جا ورود کنم و به سود خودم رای جمع کنم.
    به خوبی ها سوگند که شمای خوب راه افراط را در پیش گرفته اید و البته من این را جز خیرخواهی نمی دانم و نمی بینم.
    جای افسوس دارد که همه چیز را نمی شود این جا گفت و اگر ناگفته های مرا می شنیدید درک می کردید که من بسیاری از مسائلی که می تواند در این جنجال،برگ برنده من باشد ناگفته و نانوشته باقی گذاشته ام چون که نخواسته ام یک طرفه به قاضی بروم و حکم برنده شدن بگیرم.
    درین چند روز به کسی جسارت و یا خدای ناکرده توهینی روا نداشته ام و شان مخاطب را بزرگتر از آن دانسته ام که با پاسخی درشت،خاطر عزیزش را برنجانم.
    ولی نمی دانم چرا دربرابر من موضع می گیرید.من کنار شما هستم برای این که به من کمک کنید و هیچ گاه در تقابل شما قرار نخواهم گرفت.
    خیلی ها در این سایت از دوستان می خواهند که برای تداوم زندگی شان کمک کنند و حالا من از همه خواسته ام که کمک کنند تا پیچیدگی های ذهنی ام کم شود و بتوانم راحت تر به جدایی فکر کنم و اگر در این بین کسی پیشنهادی برای تداوم زندگی ام می داد که تا به حال به ذهنم نرسیده بود با گوش جان می شنیدم اما تمام این راه های پیشنهادی را نه یک بار که چندین بار رفته و دست خالی بازگشته ام.
    برای رسیدن به مرحله ای که الان در آن قرار دارم(حس ترحم و تنفر نسبت به همسرم) نقشه ای نکشیدم و رندی نکردم.حس اکنون من ریشه در یه دوره شش ساله دارد و برخاسته از نوع رفتارهای همسرم و واکنش های بعضا اشتباه من است.
    گاهی خودم را برای داشتن این حس ،شماتت و سرزنش می کنم اما خوب می دانم که حس انسان دست خودش نیست.

    ممنونم که با دلسوزی این بحث را دنبال می کنید.

    نقل قول نوشته اصلی توسط گل من
    من متوجه نشدم شما به این نتیجه رسیده اید که جدایی برای شما بهترین گزینه است پس چرا تعلل می کنید؟
    چرا مشاورتان پیشنهاد ازدواج بدون جدایی را داده اند ؟ ( تا به حال نشنیده بودم که یک مشاور چنین پیشنهادی بده) شما چه مشکلی برای جدایی دارید ؟ مشکل شما برای جدایی همان عذاب وجدان است که فرمودید ؟ یعنی این پاسخ های که به دوستان می دهید نتوانسته خودتان را قانع کند

    سلام و سپاس
    اجازه بدهید به رسم خودم که سعی ام بر این بوده که هیچ سوالی را بی پاسخ نگذارم،جوابگوی سوالات خوب شما هم باشم.
    -تعلل من از سر ناچاری و به این دلیل است که همسرم به هیچ عنوان موافق جدایی نیست و واکنش های احساسی اش همیشه برایم آزاردهنده بوده و هست و متاسفانه درین راه طرفدارانی از خانواده خودش دارد که فقط سکوت مرا می خواهند و هیچ گاه برای رفع مشکلات مان اقدامی جدی نکرده اند.

    -پیشنهاد مشاورم اولا براساس مقاومتی است که همسرم در برابر جدایی دارد و ثانیا به دلیل وجود پسرم که می توانم در این صورت او را داشته باشم،هرچند که من به هیچ عنوان این پیشنهاد را قبول نکرده و نمی کنم.

    -مشکل من برای جدایی گذشته از مسائل حقوقی و قانونی(دو تا از برادرهای همسر من وکیل هستند)عدم رضایت همسرم است.

    -حرف یکی از دوستان تالار را کاملا تایید می کنم که جدایی بسیار سخت تر از ازدواج است و انسان باید با دقت تمام تمام جوانب را در نظر بگیرد و بعد تصمیم بگیرد.
    ممنونم از وقتی که برای من گذاشتید.

  4. #43
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    نقل قول نوشته اصلی توسط مهراب آراد

    فکر می کردم در این سایت می شود و می توان نقاب را از چهره برداشت و با دوستانی نادیده،از دغدغه های فکری و روحی ات سخن گفت

    که به چه نتیجه ای رسید؟

    1-حل مشکل ؟
    2- گرفتن تایید؟
    و یا
    3-درد و دل کردن؟



    نقل قول نوشته اصلی توسط مهراب آراد

    و گرنه می توانستم با همان نقاب هایی که من و ما همیشه بر چهره داریم به این جا ورود کنم و به سود خودم رای جمع کنم.که می تواند در این جنجال،برگ برنده من باشد

    که با جمع آوری رای چی کار کنی؟

    برگ بنده شما ، توی چه مسابقه ای؟



    نقل قول نوشته اصلی توسط مهراب آراد
    ولی نمی دانم چرا دربرابر من موضع می گیرید.
    شما درون دریایی و همانند ماهی داری آب آب می کنی
    و دیگران خارج از آب دارند شما رو می بینند !
    مثل شخصی که داره میره زیر ماشین و خودش متوجه نیست
    و دیگران می بینند و دادو فریاد می کنند تا متوجه بشه

    به نظرت آیا کسی خودش رو می اندازد زیر ماشین که شما نری زیر ماشین؟
    من که اینکار رو انجام نمی دهم


    فکر می کنم فداکردن جون من برای همسرم ، فرزندم ، پدر و مادر و برادرم ارزش داره نه شخص دیگری
    ولی از آنجا که آدمیت رو آدمیت لازم هست
    تلاشم رو می کنم که شخص متوجه بشه و خودش رو از خطر حفظ کنه
    ولی اگه متوجه نشد ، نشد دیگه



    نقل قول نوشته اصلی توسط مهراب آراد
    من از همه خواسته ام که کمک کنند بتوانم راحت تر به جدایی فکر کنم
    ببینید آقای محترم
    جدایی هم راهی است ، هرچند بی مشکل هم نیست و برای شما که مرد هم هستید ، مشکلاتش کمتر

    ولی خیلی رک بهتون بگم اگر ده هزار پست هم بزنید
    در خصوص زندگی شما ،کسی نمیاد برای راحت تر جدا شدن بهتون کمک کنه


    نقل قول نوشته اصلی توسط مهراب آراد
    و اگر در این بین کسی پیشنهادی برای تداوم زندگی ام می داد که تا به حال به ذهنم نرسیده بود با گوش جان می شنیدم اما تمام این راه های پیشنهادی را نه یک بار که چندین بار رفته و دست خالی بازگشته ام.
    درسته ، دقیقا می شنوید ، ولی برای عملی کردنشون تمام تلاشتون رو در پیش نگرفتید!!!!

    چون شما درصدد هستید که راحت تر به طلاق فکر کنید



    نقل قول نوشته اصلی توسط مهراب آراد
    حس اکنون من ریشه در یه دوره شش ساله دارد و برخاسته از نوع رفتارهای همسرم و واکنش های بعضا اشتباه من است.

    وقتی شما سهم خودتون رو از به اینجا رسیدن زندگیتون خیلی ناچیز می دونید ، چه انتظاری در رفع شدن مشکل زندگیتون دارید؟


    نقل قول نوشته اصلی توسط مهراب آراد
    گاهی خودم را برای داشتن این حس ،شماتت و سرزنش می کنم اما خوب می دانم که حس انسان دست خودش نیست.

    تصحیح می کنم ، خوب می دانید که دارید احساساتی تصمیم می گیرید و به دنبال تایید این تصمیم احساسی هستید



    نقل قول نوشته اصلی توسط مهراب آراد
    ممنونم که با دلسوزی این بحث را دنبال می کنید.
    بحث را دنبال می کنیم !!
    به نظرتون اینجا افراد میان برای بحث و گفتگو تبادل نظر در خصوص زندگی آدمها؟
    جدا این طرز فکرتون هست؟؟

    اینکه زندگی شما خوب بشه یا بد بشه
    اینکه شما طلاق بگیرید و یا نگیرید
    چه فرقی به حال زندگی اعضاء تالار داره؟

    برو طلاق بگیر

    برو زندگی کن

    چه تاثیری روی زندگی من نوعی داره که بخوام در مقابل شما موضع بگیرم یا نگیرم !




  5. 4 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (جمعه 01 مهر 90)

  6. #44
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 11 آبان 90 [ 00:16]
    تاریخ عضویت
    1390-6-18
    نوشته ها
    40
    امتیاز
    1,482
    سطح
    21
    Points: 1,482, Level: 21
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    47

    تشکرشده 48 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    نقل قول نوشته اصلی توسط بالهای صداقت
    نقل قول نوشته اصلی توسط مهراب آراد

    فکر می کردم در این سایت می شود و می توان نقاب را از چهره برداشت و با دوستانی نادیده،از دغدغه های فکری و روحی ات سخن گفت

    که به چه نتیجه ای رسید؟

    1-حل مشکل ؟
    2- گرفتن تایید؟
    و یا
    3-درد و دل کردن؟



    نقل قول نوشته اصلی توسط مهراب آراد

    و گرنه می توانستم با همان نقاب هایی که من و ما همیشه بر چهره داریم به این جا ورود کنم و به سود خودم رای جمع کنم.که می تواند در این جنجال،برگ برنده من باشد

    که با جمع آوری رای چی کار کنی؟

    برگ بنده شما ، توی چه مسابقه ای؟



    نقل قول نوشته اصلی توسط مهراب آراد
    ولی نمی دانم چرا دربرابر من موضع می گیرید.
    شما درون دریایی و همانند ماهی داری آب آب می کنی
    و دیگران خارج از آب دارند شما رو می بینند !
    مثل شخصی که داره میره زیر ماشین و خودش متوجه نیست
    و دیگران می بینند و دادو فریاد می کنند تا متوجه بشه

    به نظرت آیا کسی خودش رو می اندازد زیر ماشین که شما نری زیر ماشین؟
    من که اینکار رو انجام نمی دهم


    فکر می کنم فداکردن جون من برای همسرم ، فرزندم ، پدر و مادر و برادرم ارزش داره نه شخص دیگری
    ولی از آنجا که آدمیت رو آدمیت لازم هست
    تلاشم رو می کنم که شخص متوجه بشه و خودش رو از خطر حفظ کنه
    ولی اگه متوجه نشد ، نشد دیگه



    نقل قول نوشته اصلی توسط مهراب آراد
    من از همه خواسته ام که کمک کنند بتوانم راحت تر به جدایی فکر کنم
    ببینید آقای محترم
    جدایی هم راهی است ، هرچند بی مشکل هم نیست و برای شما که مرد هم هستید ، مشکلاتش کمتر

    ولی خیلی رک بهتون بگم اگر ده هزار پست هم بزنید
    کسی نمیاد برای راحت تر جدا شدن بهتون کمک کنه


    نقل قول نوشته اصلی توسط مهراب آراد
    و اگر در این بین کسی پیشنهادی برای تداوم زندگی ام می داد که تا به حال به ذهنم نرسیده بود با گوش جان می شنیدم اما تمام این راه های پیشنهادی را نه یک بار که چندین بار رفته و دست خالی بازگشته ام.
    درسته ، دقیقا می شنوید ، ولی برای عملی کردنشون تمام تلاشتون رو در پیش نگرفتید!!!!

    چون شما درصدد هستید که راحت تر به طلاق فکر کنید



    نقل قول نوشته اصلی توسط مهراب آراد
    حس اکنون من ریشه در یه دوره شش ساله دارد و برخاسته از نوع رفتارهای همسرم و واکنش های بعضا اشتباه من است.

    وقتی شما سهم خودتون رو از به اینجا رسیدن زندگیتون خیلی ناچیز می دونید ، چه انتظاری در رفع شدن مشکل زندگیتون دارید؟


    نقل قول نوشته اصلی توسط مهراب آراد
    گاهی خودم را برای داشتن این حس ،شماتت و سرزنش می کنم اما خوب می دانم که حس انسان دست خودش نیست.

    تصحیح می کنم ، خوب می دانید که دارید احساساتی تصمیم می گیرید و به دنبال تایید این تصمیم احساسی هستید



    نقل قول نوشته اصلی توسط مهراب آراد
    ممنونم که با دلسوزی این بحث را دنبال می کنید.
    بحث را دنبال می کنیم !!
    به نظرتون اینجا افراد میان برای بحث و گفتگو تبادل نظر در خصوص زندگی آدمها؟
    جدا این طرز فکرتون هست؟؟

    اینکه زندگی شما خوب بشه یا بد بشه
    اینکه شما طلاق بگیرید و یا نگیرید
    چه فرقی به حال زندگی اعضاء تالار داره؟

    برو طلاق بگیر

    برو زندگی کن

    چه تاثیری روی زندگی من نوعی داره که بخوام در مقابل شما موضع بگیرم یا نگیرم !



    سلام
    متاسفانه حق با من است آشنا!
    اگر بیماری به پزشکی مراجعه می کند برای درمان و یا دست کم آشنایی با نوع بیماری اش است.حال تصور کنید که پزشک بلافاصله پس از معاینه شروع کند به سزنش بیمارش که چرا دچار چنین مرضی شدی و...
    کاش به همان دقتی که با هدف خرده گیری بر من، نوشته آخرم را خواندید بقیه نوشته های مرا هم بخوانید.
    حالا شما به سوالات من پاسخ دهید:
    آیا این سایت مدعی است که می تواند تمام مشکلات خانواده ها را حل کند؟و آیا اگر هدف فقط گرفتن تایید و یا دردل کردن باشد راه را به خطا آمده ام؟

    چرا نباید این جا کسی برای جدایی کمکم کنه؟آیا این مساله برخاسته از احساسات شدید شما نیست؟بفرمایید کی و چه هنگام موعد جدایی است؟
    آنچه دراین سایت خوانده ام توصیه همه به ادامه زندگی است حال مشکلش هر چه می خواهد باشد:خیانت،مشکل اقتصادی،روابط جنسی...
    به نظر شما جدایی کی باید اتفاق بیافتد؟

    برای حرف زدن از جانب دیگری باید در دل و ذهن و زندگی او حضور داشت آشنا!
    از کجا می دانید که تمام تلاشم را به کار نگرفته ام؟!
    شاید کم توان بوده ام اما دربرابر وجدانم آسوده ام که اگر کاستی ای داشته ام از نتوانستن بوده نه از نخواستن.

    چطور نتیجه گرفتید که من سهم خودم را ناچیز در نظر گرفته ام؟!
    اگر روی واژه"بعضا"بحث دارید متوجه باشید که در برایر عبارت"رفتارهای همسرم"صفت اشتباه نیاوردم و منظورم این نبود که رفتارهای ایشان همیشه اشتباه بوده.
    درثانی اگر شما تمام نوشته های مرا بخوانید خواهید دید که من هیچ گاه سهمی کمتر از پنجاه درصد برای مشکلاتم برای خودم درنظر نگرفته ام.

    می پذیرم که آدمی به شدت احساساتی هستم؛ولی اگر احساسات را از همین دوستان تالار بگیریم مطمئن باشید تمام نظرات آنها تغییر خواهد کرد.
    آیا نباید سهمی برای احساس خودمان در تصمیم گیری درنظر بگیریم؟
    آیا ترحم آمیخته با تنفر چیزی جز احساس است؟
    آیا راهی برای رهایی از این حس سراغ دارید؟

    به نظر شما اعضای تالار برای وقت گذرانی به این جا می آیند یا برای خندیدن به مشکلات من؟
    قبول دارم که بخش بزرگی از این مراجعات برای کسب تجربه است؛اما وقتی دوستی زحمت نوشتن چند مطلب طولانی برای کمک به من می نویسد آیا نامی جز "دلسوزی" دارد و یا هدف دیگری را دنبال می کند؟

    اگر جز این فکر می کنید لطفا آن را به دیگر دوستان تعمیم ندهید.
    اجازه بدهید هنوز هم فکر کنیم که درین وانفسای انسانیت هنوز هم انسانیم شاید...

    ممنونم که به من یادآوری کردید که بیش از این ها مواظب واژه هایی که به کار می گیرم باشم.
    دیکته نانوشته غلطی نخواهد داشت آشنا...
    باز هم سپاسگزارم و امیدوارم که این تندی مرا به پای حقارتم بنویسید و ناتوانی از بحث منطقی.
    باز هم بنویسید از سر دلسوزی یا...

  7. #45
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 27 آذر 92 [ 10:02]
    تاریخ عضویت
    1390-4-28
    نوشته ها
    269
    امتیاز
    3,049
    سطح
    33
    Points: 3,049, Level: 33
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 1
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    955

    تشکرشده 950 در 237 پست

    Rep Power
    42
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    برادر خوبم
    من واقعا نمی دونم شما چقدر تلاش کردید چندبا پیش مشاور رفتید و .... آنچه ظاهرا میبینم این هست که همسر شما مشکلات رفتاری داره که باعث اذیت و آزار شما می شه.زندگی رو بهتون تلخ کرده .لذت زندگی رو ازتون گرفته .توی نوشته های شما غم هست و ناامیدی .هر کدوم از ماها مشکلات خاص خودمون رو داریم و تو این دنیا معمولا کسی بی مشکل نیست.مهم این هست ما اراده کنیم که تمام تلاشمون رو به کار بگیریم تا مشکلمون رو حل کنیم.ممکنه مشکل شما با موندن درکنار همسرتون حل بشه ممکن هم هست طلاق راه حل مشکل شما باشه.به هر حال با توجه به اینکه شما بچه هم دارین وضعیتتون سخت ترمی شه.به هر حال فرزند شما هم مادر می خواد هم پدر.اگه شما سعی کنین راه حل اول رو انتخاب کنین بیشتر به نفع فرزندتون خواهد بود.البته باز هم تاکید می کنم ممکنه شما تمام تلاشتون رو واسه حفظ زندگی کرده باشین.اگه فکر می کنین یه ذره هم امیدی به بهبود خانمتون هست ناامید نشین.اون قدرتلاش کنین که اگه یه وقت خواستین جدا شین پشیمون نشین.
    یه سوال هم دارم .میشه درخصوص نحوه آشنایی تون با همسرتون و معیارهایی که باعث شد ایشون رو به همسری انتخاب کنین بیشتر توضیح بدین.

  8. کاربر روبرو از پست مفید tasnime_elahi تشکرکرده است .

    tasnime_elahi (شنبه 26 شهریور 90)

  9. #46
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 اسفند 95 [ 19:50]
    تاریخ عضویت
    1389-3-16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    792
    امتیاز
    10,009
    سطح
    66
    Points: 10,009, Level: 66
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    4,528

    تشکرشده 4,871 در 817 پست

    Rep Power
    97
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    بنظر من اينجا بازم هم بحث جرأت شما در برخورد با مسائل مطرح ميشه. شما ميگيد نظرتون به جدايي هست. خب چه نيازي به تاپيك زدن هست؟ از بعد اين تصميم، مسائل شما در حوزه مراجع قضايي قرار ميگيره و نه همدردي. همدردي يا مي تونه كمكتون كنه زندگيتونو بسازيد يا اينكه بعد طلاق گرفتن بياييد و از مشكلاتتون بگيد و بقيه براي تحمل اين جدايي بهتون راهكار بدن. شما خودتون رو در برزخ گذاشتيد. بر فرض گيريم اينجا همه بيان و از تصميم طلاق شما حمايت كنند. آيا مشكلات شما حل مي شه؟ آيا آسيبهاي طلاق براي شما كمتر ميشه؟ يا عذاب وجدانتون تخفيف پيدا ميكنه؟ اينو هم درنظر بگيريد كه ما بايد فكري هم براي آسيب ديدگي همسر و پسرتون از ناحيه طلاق داشته باشيم. درسته؟
    شما بايد يك تصميم بگيريد و مقتدرانه جلو بريد. تا حالا زندگيتون بر اساس دلسوزي نابجا بوده كه بدآموزي براي همسرتون داشته. چرا تصميم نگيريد از امروز ذره ذره اين عادتهاي بد رو از زندگيتون حذف كنيد؟ همسرتون رو رها كنيد تا روي پاي خودش بايسته. چه اهميتي داره ديگران چي فكر مي كنند؟ مهم اينه كه شما الان رضايت نداريد.
    شما روند بهبود روحي خودتون رو از همين حالا بايد شروع كنيد. برفرض اينكه شما همين امروز هم طلاق بگيريد پيامد زندگي قبلي در زندگي بعدي شما هم تاثير زيادي خواهد داشت. مثلا همون خانم مستقلي كه شما فرموديد اگر همين الان وارد زندگي شما بشه ممكنه به هر علتي از شما تقاضا كنه كه مثلا فيش آب و برق رو پرداخت كنيد يا به بانك بريد و فلان كار روانجام بديد يا حتي ازتون تقاضا كنه براي دخترش كاري رو انجام بديد. اينجاست كه ضمير زخم خورده شما ممكنه ياد ايام قديم بيفته و احساس كنه به همون شيوه داره ازش سوء استفاده ميشه. ما در بدنمون سلولهاي خاطره اي داريم. يعني اين سلولها خاطرات دردهاي قبلي رو به ياد مي سپارند و با ديدن درد مشابه عكس العمل نشون مي دن. پس اگر تصميم گرفتين چيزي رو تغيير بديد ولو با طلاق، بايد بدونيد از همين امروز بايد شروع بشه و اين ربطي به بيرون كردن همسرتون از زندگي شما نداره.

  10. 8 کاربر از پست مفید سرافراز تشکرکرده اند .

    سرافراز (شنبه 26 شهریور 90)

  11. #47
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    چرا دیگه متاسفانه ؟ اون هم با یه علامت تعجب در آخرش

    زندگی مال تو هست ... همه حق هایش هم مال تو

    بلافاصله پس از معاینه شروع به سرزنش کردن؟ آه احساسات بر من غالب گشت !!!!

    (این دومین پستی است که در این تاپیک می گذارم )

    نه من و نه هیچ کس دیگری ملزوم به پاسخگویی به شما نیست !
    حالا شما هرجور می خواهید برداشت کن
    از روی کم آوردن
    از روی ترس
    از روی ناتوانی
    از روی هرچی

    مگر مهم هست؟ مگه زندگی من در خطر هست؟ مگر من دارم با آتش بازی می کنم؟ مگر من مسئول خواهم بود؟ مگر من با وجدانم مشکل پیدا خواهم کرد؟




    نقل قول نوشته اصلی توسط مهراب آراد


    و آیا اگر هدف فقط گرفتن تایید و یا دردل کردن باشد راه را به خطا آمده ام؟

    دوستان عزیز تالار ، هدف این آقا از ایجاد این تاپیک مشخص گردید
    درک می کنم که زمان محدود هست و تاپیک های زیادی چشم به راه راهنمایی ها ی سودمند شما، که حضور پرشورتون رو می طلبد

    لذا توصیه اکید می کنم از زدن پست جدید در این تاپیک جدا خودداری کنید!





  12. 3 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (شنبه 26 شهریور 90)

  13. #48
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 11 آبان 90 [ 00:16]
    تاریخ عضویت
    1390-6-18
    نوشته ها
    40
    امتیاز
    1,482
    سطح
    21
    Points: 1,482, Level: 21
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    47

    تشکرشده 48 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    نقل قول نوشته اصلی توسط tasnime_elahi
    برادر خوبم
    من واقعا نمی دونم شما چقدر تلاش کردید چندبا پیش مشاور رفتید و .... آنچه ظاهرا میبینم این هست که همسر شما مشکلات رفتاری داره که باعث اذیت و آزار شما می شه.زندگی رو بهتون تلخ کرده .لذت زندگی رو ازتون گرفته .وی نوشته های شما غم هست و ناامیدی .هر کدوم از ماها مشکلات خاص خودمون رو داریم و تو این دنیا معمولا کسی بی مشکل نیست.مهم این هست ما اراده کنیم که تمام تلاشمون رو به کار بگیریم تا مشکلمون رو حل کنیم.ممکنه مشکل شما با موندن درکنار همسرتون حل بشه ممکن هم هست طلاق راه حل مشکل شما باشه.به هر حال با توجه به اینکه شما بچه هم دارین وضعیتتون سخت ترمی شه.به هر حال فرزند شما هم مادر می خواد هم پدر.اگه شما سعی کنین راه حل اول رو انتخاب کنین بیشتر به نفع فرزندتون خواهد بود.البته باز هم تاکید می کنم ممکنه شما تمام تلاشتون رو واسه حفظ زندگی کرده باشین.اگه فکر می کنین یه ذره هم امیدی به بهبود خانمتون هست ناامید نشین.اون قدرتلاش کنین که اگه یه وقت خواستین جدا شین پشیمون نشین.
    یه سوال هم دارم .میشه درخصوص نحوه آشنایی تون با همسرتون و معیارهایی که باعث شد ایشون رو به همسری انتخاب کنین بیشتر توضیح بدین.
    سلام بر شمای خوب!
    تنها سوال پایانی تان را پاسخ می دهم و از شما خواهش می کنم که در صورت امکان نوشته های پیشین را مطالعه بفرمایید.
    من و همسرم در دانشگاه با هم آشنا شدیم.هیچ وقت نفهمیدم من عاشق شدم یا ایشان و شاید جاذبه ای دوسویه بهترین توضیح این ارتباط باشد.
    مثل تمام روابط این گونه،معیارها رنگ می بازند و در نظر گرفته نمی شوند ما فقط عاشق شدیم و همین...
    شاید خدا می خواست به ما کمک کند که تا چند سال بعد آشنایی ما،ازدواج مان به دلیل مخالفت های دو خانواده شکل نگرفت؛اما ما ازین فرصت بهره ای نبردیم و علی رغم این که به تفاوت ها و اختلافاتی که بین ما و خانواده های مان وجود داشت پی بردیم ولی نتوانستیم قید ازدواج را بزنیم و آن هم فقط یک دلیل داشت اصرار همسرم و احساس گناه و مسوولیتی که با توجه به وابستگی شدیدی که به من داشتند در خودم احساس کردم.
    شبی که عقد کردیم تا صبح مثل دیوانه ها در پارکی قدم می زدم و تا چندین شب خواب نداشتم.
    اما به هیچ عنوان ناامید نبودم و خودم را بزرگتر از مشکلاتم می دانستم.
    می دانستم که باید قید خیلی از علایقم را بزنم اما فکر نمی کردم که این همه سخت باشد و این همه از خودگذشتگی بخواهد؛چیزی که من دست کم الان ندارم.

  14. #49
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 16 مرداد 92 [ 00:03]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    600
    امتیاز
    6,453
    سطح
    52
    Points: 6,453, Level: 52
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 97
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,919

    تشکرشده 1,958 در 415 پست

    Rep Power
    77
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    آقاي مهراد اگه قصدتون واقعا درددل كردنه فكر مي كنم خانم f-z به عنوان كسي كه اين راهو رفته و طلاق گرفته خوب باهاتون درددل كرد . ايشون هم بقول خودشون تمام تلاششون رو كرد و وقتي رسيد به اين نتيجه كه ديگه كاري از دستش برنمي آد طلاق گرفت و الانم پشيمون نيست .
    من فكر مي كنم شما هرجور كه دوست دارين از حرفا و مشاوره هاي بچه ها برداشت مي كنين . اين فقط تصور شماست كه فكر مي كنين اگه احساسات رو از بچه هاي همدردي بگيرن ديگه هيچكي بهتون توصيه نمي كنه كه بمونين و زندگيتون رو بسازين .
    واقعا اينطوري نيست . اتفاقا اين شمايين كه گرفتار احساسات شدين و با وارد كردن يه شخص سوم به زندگيتون هم دارين به اين احساساتتون دامن مي زنين و نمي ذارين يه كم هم منطقتون به كمكتون بياد و اجازه بده تا از حرف هاي مشاورا استفاده كنين و تلاشتون رو بكنين كه زندگيتون رو از نو بسازين .
    اگه شما با خانمتون دوست پسر و دوست دختر بودين شايد قضيه خيلي فرق مي كرد و اصلا اكثر بچه هاي تالار تشويقتون هم مي كردن به جدايي ولي شما الان متاهل هستين . نه فقط به خودتون بلكه به همسرتون و بخصوص بچتون تعهد دارين . آقاي sci خيلي قشنگ گفتن .اين جمله رو بايد با طلا نوشت كه زن و مرد بايد قبل از ازدواج چشماشونو خوب باز كنن و بعد از ازدواج چشماشونو به روي خيلي از اشتباهات ببندن و بهم فرصت بدن براي جبران .
    درسته كه شما بقول خودتون خيلي مشاوره رفتين ولي وقتي نخواين كه تمام تلاشتونو نكنين واسه درست كردن زندگيتون هر چقدر هم كه مشاوره بهتون راهكار بده بازم كار خودتونو مي كنين و حرف خودتونو مي زنين .
    خانمتون هم اينو فهميده و استرس ها و ترس هاي ناشي از طلاق هم باعث مي شه نتونه به خوبي روي رفتار خودش تمركز كنه و تلاش كنه واسه تغيير زندگيتون .
    كلا دو راه بيشتر ندارين انگار :
    يكي اينكه طلاق بگيرين و تبعاتشم بپذيرين و به هيچوجه تحت تاثير احساسات خانمتون و بچتون و اطرافيان قرار نگيرين . چون اينجور موندن شما تو اين زندگي بيشتر زجركش كردن خودتون و خانمتون و بچتونه . از قديم گفتن مرگ يه بار شيونم يه بار .
    يه راه ديگه ام اينه كه حالا كه توفيق اينو پيدا كردين كه قبل از طلاق با اين سايت آشنا شدين بياين براي آخرين بار يه تصميم جدي بگيرين واسه ساختن زندگي خودتون و پيدا كردن آرامشي كه هميشه به قول خودتون دويدين و بهش نرسيدين ( تلاش بي فايده )
    هيچوقت واسه طلاق دير نيست . يه بازه زماني رو براي خودتون در نظر بگيرين و شروع كنين با تمام تلاشتون واسه ساختن زندگيتون اگه نشد بعد برين طلاق بگيرين . فكر نمي كنم چيزي رو از دست بدين. حداقلش اينه كه بقول خودتون ديگه عذاب وجدان ندارين .

    خانم f-z عزيز درسته كه شما خيلي سختي كشيدين و آخرش زندگيتون به طلاق رسيد و الان هم آروميد ولي نسخه زندگي هر كسي رو نميشه واسه يكي ديگه تجويز كرد . شما كه حرفاي خانم اين آقا رو نشنيدين . پي بياين يه طرفه قضاوت نكنيم و اگه مي تونيم كمكشون كنيم تا هم زندگيشونو حفظ كنن هم آرامش رو به خودشون و خانوادشون برگردونن .


  15. 6 کاربر از پست مفید saboktakin تشکرکرده اند .

    saboktakin (شنبه 26 شهریور 90)

  16. #50
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 11 آبان 90 [ 00:16]
    تاریخ عضویت
    1390-6-18
    نوشته ها
    40
    امتیاز
    1,482
    سطح
    21
    Points: 1,482, Level: 21
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    47

    تشکرشده 48 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: شرح پریشانی من

    [quote=بالهای صداقت]
    چرا دیگه متاسفانه ؟ اون هم با یه علامت تعجب در آخرش

    زندگی مال تو هست ... همه حق هایش هم مال تو

    بلافاصله پس از معاینه شروع به سرزنش کردن؟ آه احساسات بر من غالب گشت !!!!

    (این دومین پستی است که در این تاپیک می گذارم )

    نه من و نه هیچ کس دیگری ملزوم به پاسخگویی به شما نیست !
    حالا شما هرجور می خواهید برداشت کن
    از روی کم آوردن
    از روی ترس
    از روی ناتوانی
    از روی هرچی

    مگر مهم هست؟ مگه زندگی من در خطر هست؟ مگر من دارم با آتش بازی می کنم؟ مگر من مسئول خواهم بود؟ مگر من با وجدانم مشکل پیدا خواهم کرد؟




    نقل قول نوشته اصلی توسط مهراب آراد


    سلام
    باز هم تعمیم؟!
    اجازه بدهید اعضای تالار خودشان درباره وقتشان تصمیم بگیرند.
    خدا را شاکرم که اگر نبود لطف چند روزه همین دوستان،معلوم نبود چه قضاوتی از رفتار خوبانی چون شما داشتم.
    یک نکنه:
    گذاشتن علامت تعجب"!" در پایان جملات عاطفی مثل متاسفم،ای کاش و...رعایت کردن قواعد نگارشی و سجاوندی است و ربطی به خیالات شما ندارد.

    پست زیبای ابتدایی تان را چندین بار خواندم و پاسخی کوتاه هم داده ام و صاحب آن نوشته و قلم را منزه از آن می دانم که بخواهد با جنجال،دیگران را به همان سمتی ببرد که احساسات و خیالاتش می خواهد.

    باز هم ممنون و مدیون آیینه زلال تان هستم و خواهم ماند.


 
صفحه 5 از 10 نخستنخست 12345678910 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:47 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.